...........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
خوش آمدید این سایت دارای مجوز می باشد برای مشاهده مجوز ها پایین صفحه را مشاهده فرمائید.
سرخپوستان آمریکا یک ضربالمثل دارند با این مضمون که: وقتی دیدید اسبتان در حال مرگه ،پیاده شوید.
متاسفانه اسب بسیاری از شرکتها و سازمانهای دنیا وقتی در حال مرگه باز رهایش نمی کنند….
بیشتر شرکتهای دولتی، نیمهدولتی و خصوصی، به جای کیفیت وضع موجود و ارتقای مداوم آن و سعی در غنی سازی محصول به جای بدیل های ناقص به ارائه محصولات و خدماتی مشغولند که مشتریان از آنها استقبال نمیکنند.
و آن محصول یا رویکرد شاید ارزان وسریع باشد اما پاسخگوی مناسبی برای نیاز نیست.
این شرکتها و سازمانها باید پیشتر از این برای توسعه محصولات و خدمات بهتر و جایگزین، نوآوری پیشه میکردند.
اگر این کار را کرده بودند، الان میتوانستند از اسب مرده پیاده و بسرعت اسبی چالاک، جوان و تازهنفس را سوار شوند.
هنوز هم فرصت نوآوری برای برخی از این شرکتها کاملا از دست نرفته است.اما در کمال شگفتی بیشتر آنها بجای پیاده شدن از اسب در حال فوت و مرده، کارهای عجیب زیر را انجام میدهند:
از تازیانه های محکم تری استفاده میکنند.
بجای درمان یا چابک سازی اسب مسیر را عوض میکنند یا اسب را متوقف می کنند.
کمیتهای برای بررسی اسب منصوب میکنند.
به کشورهای دیگر میروند تا ببینند دیگران چگونه اسب مرده سوار میشوند.
استانداردها را پایین میآورند تا اسب مرده را هم شامل شوند.
اسب مرده را در طبقه جدیدی بنام “زنده بیتحرک” دستهبندی میکنند.
پیمانکار برون سازمانی میگیرند تا اسب مرده را سوار شود.
چنداسب مرده را همزمان بکار میگیرند تا سرعت زیاد شود.
بودجه و آموزش بیشتری برای جبران جایگزین مرده تر اختصاص میدهند.اما حاضر نیستند چابکی اسب وسلامتی اش را حفظ تا جایگزین کیفی بیابند. ومدام از دوپینگ های معیوب و بی خاصیت استفاده می کنند.
اعلام میکنند که چون اسب مرده غذا نمیخورد، هزینهها کاهش و سود افزایش مییابد.
همه ما دوست داریم به نقطه ای از زندگی برسیم که استعدادها، مهارت ها و توانایی های مان با نیازهای دنیای اطراف مان تطبیق داده شود. این در واقع تعریف من از هدفی است که همه ما به دنبالش هستیم. اما در مسیر هدف نقطه ثابتی وجود ندارد که به آن جا برسیم و برای همیشه همانجا بمانیم. دنیا در حال تغییر است. ما آدم ها در حال تغییر هستیم. این جستجوی دائمی برای رسیدن به این نقطه است که باعث پیشرفت و رسیدن به هدف می شود.
از راهنمای کلیدی زیر برای روشن کردن مسیر موفقیت خود استفاده کنید.ادامهی خواندن→
۱۶ ترفند روانشناسی برای اینکه بتوانید بلافاصله خودتان را در دلها جا کنید!
🔸سخت است دقیقا بخواهیم بگوییم چطور میشود که از فردی خوشمان میآید. شاید لبخند جذابش باشد، شاید خوشصحبتی طرف باشد، یا شاید هم فقط به این خاطر است که کنار او راحت هستیم؛ هرچه هست، فقط میدانیم که از او خوشمان میآید.
🔸اما محققان این حوزه، برخلاف بنده و شما، با پاسخهای اینچنینی راضی نمیشوند؛ آنها سالهاست که تلاش میکنند تا عواملی را که باعث جلبتوجه فردی به فرد دیگر میشود، دقیقا مشخص کنند. یافتههای زیر کمکتان میکنند تا روابط جدید بهتر و البته سریعتری با آدمهای دیگر برقرار کنید.
▪️از حرکات شخص مقابلتان تقلید کنید
هنگام صحبت کردن با دیگران، تلاش کنید زبان بدن، حرکات و حالتهای چهرهی آنها را تقلید کنید.
▪️اگر از کسی انتظار دارید با شما دوست شود، بیشتر اطرافش باشید
طبق اثر نمایش محض، آدمها کسانی را دوست دارند که آنها را بیشتر میشناسند.
▪️از دیگران تعریف کنید
اگر شخص دیگری را مهربان توصیف کنید، دیگران هم شما را به مهربانی خواهند شناخت. آدمها صفاتی را که شما برای توصیف دیگران در جمع استفاده میکنید، با شخصیت خودتان پیوند میدهند.
▪️سعی کنید احساسات مثبت را به نمایش بگذارید
اگر میخواهید دیگران وقتی کنار شما هستند احساس خوبی داشته باشند، برای انتقال احساسات مثبت به آنها تلاش کنید.
▪️گرم برخورد کنید و شایستگیتان را بهرخ بکشید
اگر بتوانید خودتان را به دیگران گرم نشان دهید، برای مثال دوستانه و غیررقابتی رفتار کنید، آنها احساس خواهند کرد که میتوانند به شما اعتماد کنند. اگر شایسته بهنظر برسید، برای مثال وضعیت اقتصادی یا تحصیلی خوبی داشته باشید، افراد تمایل بیشتری مییابند تا به شما احترام بگذارند.
▪️گاهی عیبهای خود را آشکار کنید
افراد بعد از ارتکاب اشتباه، بیشتر از شما خوششان میآید؛ اما فقط درصورتیکه اعتقاد داشته باشند شما فرد شایستهای هستید. آشکارکردن اینکه آدم کامل و بینقصی نیستید، شما را در چشم اطرافیانتان واقعیتر جلوه میدهد.
▪️روی ارزشهای مشترک تأکید کنید
طبق مطالعهای قدیمی از تئودور نیوکامب، مردم بیشتر جذب کسانی میشوند که شبیه خودشان هستند. این پدیده به اثر جاذبه شباهت معروف است.
▪️آنها را لمس کنید
لمس زیرآستانهای زمانی رخ میدهد که شما فرد مقابل را طوری لمس میکنید که حتی خودش هم متوجه نمیشود. از مثالهای چنین لمسهایی میتوان به ضربه آرامی اشاره کرد که در دیدارهای دوستانه به پشت طرف مقابل میزنید، یا لمس کردن بازوی کسی هنگام صحبتکردن؛ چنین لمسهایی باعث میشوند طرف مقابل حس خوشایندتری نسبت به شما داشته باشد.
▪️لبخند بزنید
لبخند بزنید تا برای همیشه در ذهن طرف مقابل حک شوید.
▪️شخص مقابل را طوری ببینید که خودش دوست دارد دیده شود
همه ما بهدنبال تأیید دیدگاههای خود هستیم، چه مثبت باشند و چه منفی. وقتی باورهای آدمها درباره ما موازی با باورهای خودمان است، روابطمان با آنها جریان بهتری مییابد. احتمالا به این خاطر است که حس میکنیم ما را میفهمند، که همین از دلایل صمیمیت محسوب میشود.
▪️رازی را با آنها در میان بگذارید
خودافشاگری، یکی از بهترین تکنیکهای ایجاد رابطه است. وقتی اطلاعات صمیمانهای را با کسی بهاشتراک میگذارید، احتمال بیشتری دارد که خودش را به شما نزدیک احساس کند و در آینده هم به شما اعتماد بیشتری بکند.
▪️نشان دهید که رازشان را هم نگه میدارید
افراد هم برای اعتمادکردن و هم معتمدبودن در روابطشان، ارزش زیادی قائل هستند. صداقت و قابلیت اعتماد مهمترین ویژگیها در قلمروی دوستی محسوب میشوند.
▪️شوخطبعی خود را نشان دهید
صرفنظر از اینکه افراد به دوست خوبی فکر میکنند یا همسری ایدهآل، در هر صورت شوخطبعی از اهمیت زیادی برخوردار است.
▪️به او اجازه بدهید درباره خودش صحبت کند
اگر بهجای آنکه مدام درمورد خودتان حرف بزنید، به طرف مقابل اجازه بدهید داستانهایی از زندگی خودش را برایتان تعریف کند، خاطرات مثبتتری از این معاشرت در ذهن او به جا میگذارید.
▪️کمی آسیبپذیر باشید
خود را آسیبپذیر نشان دهید، تا طرف مقابل بیشتر از شما خوشش بیاید. صراحت عاطفی یا در مقابل آن، کمبود این حس است که شکلگیری یا شکلنگرفتن رابطه بین دو نفر را تشریح میکند.
▪️با رفتارتان نشان بدهید که از او خوشتان میآید
اگر فکر کنیم کسی ما را دوست دارد، ما هم او را دوست خواهیم داشت. بنابراین حتی اگر مطمئن نیستید طرف مقابلتان چه حسی نسبت به شما دارد، طوری رفتار کنید که انگار از او خوشتان میآید، احتمالا او هم از شما خوشش خواهد آمد.
آیا گاهی اوقات احساس می کنید زندگی تان را دوست ندارید؟ یا مثل این که چیزی را گم کرده اید؟
به این دلیل است که برای دیگران زندگی می کنید. به دیگران اجازه می دهید روی تصمیمات تان تاثیر بگذارند و سعی می کنید انتظارات آن ها را برآورده کنید.
فشار اجتماعی فریب دهنده است. بدون این که متوجه باشیم قربانی می شویم. قبل از این که بفهمیم کنترل زندگی مان را از دست می دهیم و حسرت زندگی دیگران را می خوریم. مرغ همسایه غاز است و زندگی خودمان کامل نیست.
برای این که اشتیاق به زندگی دلخواه مان را بدست بیاوریم باید مالکیت تصمیم هایمان را بازیابی کنیم.
برای خودت زندگی کن نه برای انتظارات دیگران
توهم دیگران
راضی کردن دیگران مثل گرفتن یک هدف متحرک است زیرا انتظارات دیگران دائم در حال تغییر است.
وقتی همیشه سعی کنیم دیگران را راضی نگه داریم نه تنها آن ها بلکه خودمان را هم نمی توانیم راضی کنیم. انتظارات در واقع وهم و خیال هستند. به همین خاطر است که بیشتر مردم آن زندگی که می خواهند را ندارند و همیشه احساس نا امیدی می کنند.
وقتی توقع می کنیم واقعیت را نمی بینیم. انتظارات آزار دهنده هستند. حتی وقتی همه چیز بر طبق مراد پیش می رود باز هم نمی توانیم از اتفاقات قابل پیش بینی لذتی ببریم. حتی وقتی به چیزی که آرزویش را داشتیم می رسیم باز هم نمی توانیم خوشحال باشیم. مشکل انتظارات این است که با توقعاتمان اخت می گیریم و اگر یکی از آن ها به وقوع نپیوندد زندگی را غیرمنصفانه می بینیم در نهایت کمبود سورپرایز در زندگی باعث می شود تجربیات زندگی برایمان هیچ لذت و شگفتی نداشته باشد.
چرا مردم از شما توقع دارند که متفاوت عمل کنید
بسیاری از مردم وقتی نتیجه و عاقبت چیزی کمتر از انتظارشان باشد رنجیده و خشمگین می شوند حتی اگر انتظاراتشان غیر معقولانه باشد.
نا امیدی فاصله بین آن چیزی است که مردم از شما انتظار دارند و چیزی که در واقع هستید.
برای از بین بردن این فاصله باید ارتباطتان را با انتظارات مردم دوباره تنظیم کنید. انتظارات یک ارتباط اجتماعی بوجود می آورند. این یک توافق ضمنی است بین شما و دیگران. اگر مخالفت نکنید مردم فکر می کنند که مشکلی با آن ندارید.
یا حرف بزنید یا اجازه دهید دیگران به زندگی شما تجاوز کنند. اگر مقاومت نکنید نه تنها مجوز موافقت تان را صادر کرده اید بلکه این کار تبدیل به یک تمرین اجتماعی می شود و همین روال را در مقابل همه آدم ها تکرار می کنید. وقتی به دیگران اجازه دهید زندگی تان را تعیین کنند خودتان هم می خواهید همین کار را با آن ها انجام دهید.
اولین گام برای این که اجازه ندهید دیگران تعیین کننده زندگی تان باشند انتظار نداشتن است.
هیچکس بهتر از خودتان شما را نمی شناسد و هیچکس به غیر از خودتان نمی تواند تعیین کند که چگونه باید زندگی کنید.
ابتدا از خودتان مراقبت کنید
اولین گام برای این که از انتظارات خلاص شوید این است که با خودتان مهربان باشید. برای مراقبت از دیگران باید ابتدا مراقب خودتان باشید. اگر زندگی خودتان را دوست نداشته باشید نمی توانید دیگران را هم دوست داشته باشید. وقتی خودمان را دوست داشته باشیم و بپذیریم دیگر هیچ جایی برای انتظارات دیگران باقی نمی گذاریم.
مهربانی با خود مثل اکسیژن تازه برای ذهن است.
طرز فکرتان را تایید کنید
نمی توانید دیدگاه دیگران را نسبت به خودتان کنترل کنید اما می توانید انتخاب کنید که چگونه با خودتان صحبت کنید. حرف های درونی هم می توانند کمک کننده باشند و هم آسیب دهنده. پس در انتخاب کلمات آگاه باشید. انتظارات تان می توانند شما را در یک جعبه حبس کنند شما تنها کسی هستید که می توانید خودتان را آزاد و رها کنید. با خودتان مهربان باشید مکالمات درونی تان باید حرف خودتان باشد و نباید با افکار دیگران شکل بگیرد.
برای خودت زندگی کن نه برای انتظارات دیگران
حد و مرز تعیین کنید
محدودیت برای مردم لازم است زیرا آن ها تمایل دارند که افکارشان را تحمیل کنند. حرف بزنید و به آن ها اجازه ندهید برای شما تعیین کنند که چه کسی باشید و چه کاری انجام دهید. برای مردم حد و مرز تعیین کنید. نیاز نیست برای این کار خشونت به خرج دهید فقط حد و مرزشان را به آن ها بفهمانید ممکن است آن ها ناخواسته برای شما تعیین تکلیف کنند.
خودتان و دیگران را رها کنید
وقتی خودتان را از انتظارات آزاد می کنید در واقع همین کار را برای دیگران هم انجام داده اید. زمانی آزاد هستید که همانظور که دوست دارید زندگی کنید زیرا فشار راضی کردن دیگران را ندارید و از طرف دیگر خواسته های خودتان را به دیگران تحمیل نمی کنید.
پذیرفتن واقعیت کمی سخت است اما مهم ترین و اصلی ترین قدم برای رسیدن به آرامش است. تنها زمانی که آرامش داشته باشیم می توانیم بهترین باشیم.
اگر بخواهیم لحظه لحظه زندگی مان یک نقطه عطف است. انتخاب با شماست زندگی را دوست داشته باشید نقص ها را بپذیرید و امیدوار بهترین ها باشید.
هر کسی اشتباه میکند. اما کسی که کمبود اعتماد به نفس دارد، مدام دلیلتراشی میکند و برای دیگران توضیح میدهد. این افراد حتی اگر به موفقیت دست پیدا کنند باز هم خود را ملزم به توضیح دادن به دیگران میبینند.
بحث ما مساله کمبود اعتماد به نفس است. یعنی وقتی نگاه منفی در تمام امور روزانه شما جاری است، همیشه منتظر شکست هستید و از نظر احساسی، فیزیکی یا روانشناسی ضعیف شدهاید.
همه ما چنین چیزی را تجربه کردهایم: تصمیمی میگیریم که به نظر منطقی برسد. و پس از چند ثانیه، دقیقه یا روز به خود میگوییم “پیش خودت چی فکر میکردی؟ آیا این یک حماقت زودگذر بود؟ آیا حواسم پرت بود و در این شرایط تصمیمگیری کردم؟”
میدانیم که تصمیم درست و یا بهترین انتخابمان نبوده است، اما در آن لحظه آن تصمیم را گرفتیم و بعدها فهمیدیم تصمیم احمقانهای بوده است. چرا؟
🔸اغلب کسانی که به تازگی به جرگه مدیریت پیوستهاند خواسته یا ناخواسته مرتکب اشتباهاتی میشوند که میتواند برای آنها خطرناک و زیانبار باشد. در برخی موارد، مدیران از این اشتباهات مطلع میشوند و سعی میکنند تا آنها را تکرار نکنند اما گاهی اوقات اشتباهاتی از مدیران کم تجربه سر میزند که نادرست به نظر نمیرسند و همینها هستند که میتوانند عمر مدیریتی یک مدیر را کوتاه کرده و عملکرد او را زیر سوال ببرند.
🔸در ادامه به هفت مورد از مهمترین اشتباهات پنهان و ناملموس مدیریتی اشاره خواهد شد.
۱⃣ شما به کارکنانتان گوش میکنید اما به آنها توجه کافی ندارید
در اغلب موارد کارکنان در انتقال منظورشان به مدیر مافوقشان به ابزاری غیر از کلمات متوسل میشوند و زبان بدنشان گویای بسیاری از ناگفتنیهاست. متاسفانه اغلب مدیران تازه کار به دلایل مختلف تنها به گوش کردن به صحبتهای کارکنان بسنده میکنند و در نتیجه به افراد نگاه نمیکنند و حرکات شان را زیرنظر ندارند.
۲⃣ شما وانمود میکنید که تجربه زیادی در زمینه مدیریت دارید
بسیاری از مدیران کم تجربه سعی میکنند تا به کارکنان شان ثابت کنند باتجربه و جا افتاده هستند. این نقش بازی کردن دیر یا زود افشا خواهد شد و همین مساله اعتماد کارکنان نسبت به مدیر گزافهگو را سلب خواهد کرد.
پس اگر برای اولین بار بهعنوان مدیر کارتان را شروع کردهاید با جسارت به این موضوع اشاره کنید و برای کمک گرفتن از دیگران برای پیشبرد اهداف هیچ تردیدی به خرج ندهید.
۳⃣ شما خودتان را درگیر مسائل جزئی و تصمیمگیریهای پیشپا افتاده میکنید
یک رئیس خوب کسی است که به کارکنانش این امکان را میدهد تا زمانی که به کمک فکری او نیاز دارند به او مراجعه کنند و از او کمک بخواهند و پس از آن هر طور که خودشان صلاح میدانند عمل کنند.
یک مدیر خوب سعی میکند همیشه یک فضای مناسب برای تصمیمگیری و عمل کردن برای کارکنانش ایجاد کند تا کارکنان احساس فرمانبرداری محض نداشته باشند. چنین اختیار عملی میتواند به ارتقای کیفیت محیط کار و علاقهمندتر شدن افراد به کارشان کمک زیادی کند.
۴⃣ شما از ترسیم تصویر بزرگ و اهداف بزرگ و بلندمدت غفلت میکنید
شما بهعنوان مدیر باید بدانید که وظیفه یک مدیر فقط پیشبرد اهداف خرد و برداشتن گامهای کوچک به جلو نیست، بلکه باید برای ترسیم اهداف بزرگ و بلندمدت و یادآوری آنها به همه کارکنان پیشقدم شد و اقدامات هر کدام از بخشهای یک سازمان را با اهداف و کارکردهای سایر بخشها هماهنگ و همراه ساخت و از این طریق است که کارکنان تحت رهبری یک مدیر میفهمند که کاری که انجام میدهند و موفقیتهایی که کسب میکنند چه تاثیر بسزایی بر موفقیت و پیشبرد اهداف سایر بخشها دارد.
۵⃣ شما به هر پروژه و هر پیشنهادی جواب مثبت میدهید
مدیران تازه کار باید بدانند که قرار نیست به هر پیشنهادی که از مقامهای مافوق به آنها میشود جواب مثبت بدهند. آنها باید بدانند که درگیر شدن با پروژههای متعدد به شدت از کارآیی آنها و افرادشان خواهد کاست و اینکه به بعضی پیشنهادها و خواستهها باید جواب رد داد. این جوابهای منفی اگر با استدلال قوی و درست همراه باشد نه تنها موقعیت یک مدیر را متزلزل نخواهد ساخت، بلکه باعث میشود تا تمرکز او و کارکنانش روی پروژههای مهم افزایش یابد و بر بهرهوری شان افزوده شود.
۶⃣ شما فقط به مدیریت زیردستان تان میپردازید
گاهی اوقات مدیران تازه کار آنقدر خود را غرق در رسیدگی به امور مربوط به زیردستانشان میکنند که برقراری ارتباط با مافوقها و تحکیم این روابط را به فراموشی میسپارند در حالی که هر مدیری هر چقدر هم توانمند و کارآمد باشد به ارتباط و تبادلات فکری با مدیران مافوق و روسای خود نیز نیاز دارد و هم باید یاد دهنده باشد و هم یادگیرنده.
۷⃣ شما با همه کارکنانتان به یک شکل رفتار میکنید
واقعیت اینست که هر کدام از کارکنان به شکلی خاص و منحصربهفرد تشویق میشوند و نمیتوان از یک الگوی رفتاری برای همه افراد بهره برد. پس بهتر است پس از شناسایی افرادتان با هر کدام به شکلی مطلوب او برخورد کنید و به آنها واکنش نشان دهید.
و این هم خداحافظی یا وصیت نامه یکی از غول های ادبیات قرن بیستم و برنده نوبل ادبیات ،
خالق کتاب : “صد سال تنهائی”
گابریل گارسیا مارکز به سرطان لنفاوی مبتلا بود و میدانست عمر زیادی برایش باقی نیست ، بخوانید چگونه در این نامهی کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظی میکند :
اگر پروردگار لحظهای از یاد میبرد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من میداد از این فرصت به بهترین وجه ممکن استفاده میکردم .
به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمیراندم ، اما یقیناً هرچه را میگفتم فکر میکردم.
هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها میدادم .
کمتر میخوابیدم و بیشتر رویا میبافتم ، زیرا در ازای هر دقیقه که چشم میبندیم شصت ثانیه نور از دست میدهیم .
راه را از همان جایی ادامه میدادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی از بستر بر میخواستم که سایرین هنوز در خوابند .
اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من میبخشید سادهتر لباس میپوشیدم ، در آفتاب غوطه میخوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان میکردم .
به همه ثابت میکردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمیشوند بلکه زمانی پیر میشوند که دیگر عاشق نمیشوند .
به بچهها بال میدادم اما آنها را تنها میگذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند .
به سالمندان میآموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا میرسد ، با غفلت از زمان حال است .
چه چیزها که از شماها ( خوانندگانم ) یاد نگرفتهام . . .
یاد گرفتهام همه میخواهند بر فراز قلهی کوه زندگی کنند و فراموش کردهاند مهم صعود از کوه است ! !
یاد گرفتهام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت میفشارد او را تا ابد اسیر عشق خود میکند .
یاد گرفتهام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتادهای را از جا بلند کند .
چه چیزها که از شما یاد نگرفتهام . . .
احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا
اگر میدانستم امروز آخرین روزی است که تو را میبینم چنان محکم در آغوش میفشردمت تا حافظ روح تو گردم .
اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم به تو میگفتم « دوستت دارم » و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی . . .
همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد .
کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری ، مراقبشان باش ،
به خودت این فرصت را بده تا بگویی : « مرا ببخش » ، « متاسفم » ، « خواهش میکنم » ، « ممنونم » و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن .
هیچ کس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری ، خودت را مجبور به بیان آنها کن .
به دوستان و همهی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند ، اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روز بی ارزشی خواهی داشت . . .
الیوت شرمن، استادیار رفتار سازمانی به افرادی که میخواهند در کار و زندگی به ردههای بالای قدرت برسند، موارد زیر را توصیه میکند:
۱⃣ یاد بگیرید که دیگران را تحت تاثیر قرار دهید. پیش رفتن به جلو در ابتدای کارتان، یعنی توسعه و نشان دادن قابلیتها. اما بعد از مدتی پیشرفت به این معنا خواهد بود که چطور میتوانید بر دیگران تاثیر بگذارید. آیا میتوانید در مورد یک رویکرد جدید برای حل مشکل آنها را با خود همراه کنید؟ آیا میتوانید با آنها به یک اجماع نظر برسید؟ دادن پاسخ درست به این سوالها کافی نیست. باید بتوانید پیشبینی کنید، انگیزههای افراد را بدانید و بفهمید چگونه آنها را با خود همراه کنید.
۲⃣ تفاوتهای فرهنگی را درک کنید. تفاوتهای فرهنگی نوع نگاه افراد به قدرت را شکل میدهند. در بیشتر فرهنگهای غربی، افراد قدرت را روشی برای رسیدن به اهداف شخصی خود میدانند، اما در برخی فرهنگهای شرقی قدرت میتواند محدودکننده باشد و حس مسوولیتپذیری در قبال رفاه دیگران را به مدیران القا کند.
حدود ۱۰ سال پیش، مدیر عامل شرکت ژاپن ایرلاینز حقوقش را به ۹۰ هزار دلار کاهش داد، دفتر کارش را رها کرد و تصمیم گرفت در کافی شاپ بنشیند و خوراکی بخورد. اما میتوانید تصور کنید مدیر یک بانک سرمایهگذاری در آمریکا چنین کاری کند؟
۳⃣ تشنه رقابت بمانید. همه میگویند یک همکار ایدهآل کسی است که به دیگران فکر و به آنها کمک میکند. اما این کل داستان نیست.
درست است، همه دوست دارند با فردی کار کنند که هدفش با آنها مشترک و قابل اعتماد است. اما افراد ردههای بالاتر، همکاری را میخواهند که تشنه رقابت مثبت باشد. آنها همیشه به دنبال سیگنالهایی هستند که تعهد طرف مقابل را بسنجند. آنها نیاز دارند به شما احساس اعتماد داشته باشند تا با خیال راحت روی شما سرمایهگذاری کنند.
۴⃣ سیاستها را بدانید. اگر میخواهید پلههای موفقیت در سازمان را طی کنید، دانستن سیاستهای کاری آن سازمان بسیار مهم است. باید در مورد موضع افراد نسبت به مسائل برجسته یا درگیریهایی که قبلا در شرکت پیش آمده، اطلاعات جمع کنید؛ بهخصوص اگر اخیرا به شرکت پیوستهاید.
معمولا کسی تمایل ندارد رک و راست به این سوالها جواب بدهد، بنابراین زمان و مکان مناسب را برای پرسیدن آنها انتخاب کنید و به یاد داشته باشید اگر افراد اطلاعات حساسی را در اختیارتان میگذارند، انتظار دارند شما هم این کار را انجام بدهید.
۵⃣ مساله جنسیت را در نظر بگیرید. بچه داشتن باعث میشود به قدرت رسیدن برای زنان سختتر شود. نگهداری از کودک معمولا کار زنان را تحتالشعاع قرار میدهد. جامعه میگوید زنان میتوانند به پیشرفت برسند، اما آنها در ضمن باید مادری
از مهم ترین پشیمانی های بزرگ کارآفرینان موفق درس بگیرید!
🔹این که فکر کنیم کارآفرینان موفق از ثروتمند ترین های دنیا هستند، تا حدود زیادی نادرست می باشد. زیرا وقتی ما حرف از “ثروت” می زنیم، در واقع از نقطه نظر مالی به قضایا نگاه می کنیم. در صورتی که فعالیت به عنوان یک تاجر یا فروشنده شناخته شده، با گذاشتن سرمایه خود در بانک متفاوت می باشد.
🔹به دلیل تصمیمات مهمی که یک کارآفرین باید در طول عمر کاری خود بگیرد، همواره پشیمانی هایی نیز در ذهن خود خواهد داشت. در اینجا به ۱۰ کاری می پردازیم که یک تاجر موفق، اگر به عقب بازگردد طور دیگری آن ها را انجام می داد.
۱️⃣ آرزو می کنند که ای کاش زوتر شروع می کردند
این یکی از رایج ترین پشیمانی های افراد موفق به شمار می رود. همه آن ها دوست داشتند که ایده های درخشان خود را زودتر پیدا می کردند.
۲️⃣ کاش به دانشگاه نمی رفتیم
تقریباً همه تاجران موفق از تحصیلات آکادمیک خود پشیمان هستند. دلیل این امر مشخصاً بلا استفاده بودن واحد هایی است که در آن دوره گذرانده اند. زیرا اگر دانشگاه را سکوی پرتابی برای ورود به بازار کار بدانیم، این کارآفرین ها از این سکو کمکی نگرفته اند.
۳️⃣ از عجله داشتن خود پشیمان هستند
خواستن موفقیت و ثروت بیشتر برای کسب و کار خود، کار بسیار ساده ای می باشد. اما صبر داشتن در شروع یک کار، باعث کاهش تعداد و شدت شکست های یک تجارت می گردد.
۴️⃣ پشیمانی از عدم ارتباط مناسب با دیگران
اگر نتوانید یک رابطه کاری سودمند را با یک برند، یا طیفی از مشتریان خود برقرار سازید، حتماً در آینده به مشکل خواهید خورد. داشتن ارتباطات قوی با مردم، به شما کمک می کند تا یک پایگاه نیرومند متشکل از مشتریان و همکاران داشته باشید.
۵️⃣ نداشتن یک زندگی اجتماعی با کیفیت
اگر محیط کاری شما خیلی سرد و بی روح باشد، انرژی و انگیزه لازم برای پیشرفت و تلاش در بدنه شرکت شما پدیدار نخواهد شد. پس از امروز به دنبال یک تعامل دوستانه با دیگران باشید.
۶️⃣ غافل شدن از خانواده
خانواده شما همیشه باید در اولویت اول قرار داشته باشند. اگر به اندازه کافی با آن ها وقت نگذرانید، از شما دور می شوند و این سردی، در کار شما نیز تاثیر منفی خواهد نهاد.
۷️⃣ کار بیش از حد و بی توجهی به دیگران
این که بیش از اندازه به کسب و کار خود توجه کنید، ناخواسته موجب می شود تا از زندگی لذت نبرید و برای ایجاد دوستی های تازه زمانی نداشته باشید.
۸️⃣ ارتباط ناکافی با بچه ها
بیشتر افراد موفق انقدر مشغول جلسه ها و همایش های مختلف هستند، که وقتی برای بچه های خود ندارند. این برای سلامت خانواده و روحیه آن ها مضر است.
۹️⃣ نظر نخواستن از مشتریان
اگر در مورد خدمات و محصولات خود از مشتریان سوال نکنید، آن ها به سادگی به سمت گزینه های دیگر خواهند رفت.
🔟 عدم ایجاد یک فرهنگ مثبت در شرکت
برای این که در مسیر پر تلاطم موفقیت در بازار امروز، کاری از پیش ببرید، نیاز دارید تا یک روحیه تیمی مثبت و قوی را در بطن تجارت خود تزریق نمایید.
ما در این سایت پرسشنامه های استاندارد (دارای روایی، پایایی، روش دقیق نمره گذاری ، منبع داخل و پایان متن ) ارائه می کنیم و همچنین تحلیل آماری کمی و کیفی رابا قیمت بسیار مناسب و کیفیت عالی و تجربه بیش از 17 سال انجام می دهیم. برای تماس به ما به شماره 09143444846 در شبکه های اجتماعی پیام بفرستید. ایمیلabazizi1392@gmail.com
تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به لنسرسرا و محفوظ است.
این سایت دارای مجوز می باشد