
جلال آل احمد
هر چقدر ما ایرانیها شلنگ قلیان به دست داریم این غربیها کتاب در دست دارند و کتاب جزء لاینفک زندگى این مردم است … ما چوب حماقتمان را میخوریم آنها نان لیاقتشان را!
#جلال_آل_احمد
...........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
خوش آمدید این سایت دارای مجوز می باشد برای مشاهده مجوز ها پایین صفحه را مشاهده فرمائید.

جلال آل احمد
هر چقدر ما ایرانیها شلنگ قلیان به دست داریم این غربیها کتاب در دست دارند و کتاب جزء لاینفک زندگى این مردم است … ما چوب حماقتمان را میخوریم آنها نان لیاقتشان را!
#جلال_آل_احمد
چرا خارج شدن از “دایره راحتی ” دشوار است؟
✍ قدم برداشتن به خارج از دایره ی راحتی معمولا چالش برانگیز است. برای کاهش وزن و رژیم گرفتن باید تا حدودی از غذاهایی که دوست داریم صرف نظر کنیم ، برای خروج از رابطه ای که مخرب است باید تحمل و توانایی تنها ماندن و دل کندن را داشته باشیم ، اگر می خواهید کسب و کار جدیدی راه اندازی کنید باید قدرت تحمل شکست و مشکلات نادیده گرفته شدن را داشته باشید . ما معمولا از بسیاری از کارهایی که به نفعمان است خودداری می کنیم به این دلیل که رنج زیادی را باید متحمل شویم و از “دایره راحتی” خود خارج شویم.
اما برای خیلی از ما این یک واقعیت است : همانطور که رشد می کنیم و در شغلمان و در زندگی پیشرفت میکنیم گاهی اوقات با شرایطی خارج از دایره راحتی مان مواجه شده ایم که نیاز بوده سبک رفتارهایمان را مطابق با آن ها تغییر دهیم و این کار را انجام داده ایم.
همانطور که مدیر عامل IBM جینی رومتی گفته : “رشد و راحتی را نمی توان همزمان کسب کرد!”
آبراهام مازلو روانشناس معروف و نظریه پرداز درمورد سلسله مراتب نیاز های انسان ، نیز در همین زمینه گفته است که : ” انسان در هر موقعیتی فقط دو گزینه پیش رو دارد ، یا قدم به جلو بگذارد و رشد را تجربه کند یا قدم به عقب بردارد و امنیت را تجربه کند“
✍ به این ۵ چالش بزرگ در مسیر خروج از دایره ی راحتی توجه کنید !
۱ اولین چالش “تایید دیگران” است.
معمولا وقتی خارج از منطقه ی امن رفتار می کنید حس”غیر طبیعی بودن” به ما دست می دهد .
حالتی را تصور کنید که یک جوان کارآفرین می خواهد ایده ش را در یک جلسه به سرمایه گذاران که معمولا مسن و با تجربه هستند ارائه کند
احتمالا برای این مسئله “صدای خود را بلندتر می کند” تا حالت طبیعی بودن و تایید دیگران را بدست اورد.
۲ دومین چالش “شایستگی و صلاحیت ” است.
گاهی اوقات ممکن است احساس کنید لیاقت ندارید و علاوه بر این عرضه ی کافی را ندارید! خواه صحبت کردن یا سخنرانی در یک گردهمایی باشد یا ارائه کردن یک ایده نزد شخص یا اشخاصی باشد و تمام این ها بوجود آورنده ی حس “عدم لیاقت ” است
۳ سومین چالش ” آزاردهنده بودن و سخت بودن انجام آن کار ” است.
موقعی که می خواهید برای اولین بار خارج از منطقه ای امن عملی را انجام دهید معمولا احساس آزاردهنده بودن به شما دست می دهد
برای مثال: یک شخص درونگرا موقعی که میخواهد ارتباطاتی ایجاد کند و حتی صحبت هایی کوتاه داشته باشد حس عمیق ترسناک بودن را تجربه خواهد کرد
۴ چهارمین چالش “ترس از مورد پسند بودن” است.
ما نگران این هستیم که مردم این ورژن (نسخه) جدید از ما را دوست نداشته باشند چون خارج از دایره ی راحتی مان قدم برداشته ایم!
یک مثال شاخص در تحقیقات خودم مشاهده کرده ام این است که یک کارمند ناامید که به شدت با یک تردید مواجه شده شد که زندگی او را بهم زده بود ، می خواست به شخصی ابراز علاقه کند اما بیم داشت که مبادا مورد پسند شخص مقابل قرار نگیرد.
۵ پنجمین چالش “بحث اخلاقی” است.
بعضی وقت ها مردم نگرانی هایی برحق در مورد رفتار هایی ک انجام میدهند دارند برای مثال موقعی که اخبار بدی یا مسئله حساسی را به شخصی می گویند یا تصمیم به اخراج یک کارمند می گیرند!
💡البته تعداد کمی از ما همه ی این پنج چالش را بصورت همزمان در مواقعی خارج از دایره ی راحتی مان رفتار می کنیم؛ تجربه می کنیم. اما حتی یکی از این مورد ها هم میتواند کار را سخت کند.
راستی اکثر ادم ها چنین تجاربی را داشته اند و مطمئناً در این زمینه تنها نیستید!
چگونه از شر بی شعورها خلاص شویم؟
بی شعور کسی است که دانسته دیگران را می آزارد و از این آزار لذت می برد. او از این که با زبان نیش دارش افراد را تحقیر کند و از پا در آورد خشنود می شود. اما آیا راهی برای مبارزه با این آدم های بی شعور وجود دارد؟
رابرت ساتن، روانشناس دانشگاه استنفورد، در کتاب جدیدش راهکارهایی برای رهایی از شر بی شعورها پیشنهاد می کند. از نظر او مبارزه با بی شعوری مهارتی اکتسابی است که آموختنش افراد را در زندگی کاری و شخصی یاری خواهد کرد.
چگونه از شر بی شعورها خلاص شویم؟
جهان پر از آدم های بی شعور است. هر جا زندگی کنید، هر شغلی داشته باشید، احتمال زیاد پیرامون شما را آدم های بی شعور فرا گرفته اند. پرسش این است که، در این باره چه کار باید کرد؟ دکتر رابرت ساتن استاد روانشناسی در دانشگاه استنفورد قدم پیش گذاشته تا به این پرسش همیشگی پاسخ دهد. او یک کتاب جدید نوشته با عنوان «راهنمای بقا در برابر آدم های بی شعور» که اساسا همان چیزی است که از عنوان آن به نظر می رسد. راهنما برای بقا در مواجهه با آدم های بی شعور در زندگی خودتان.
در سال ۲۰۱۰، ساتن کتاب «ورود بی شعورها ممنوع» را منتشر کرد که بر رویارویی با آدم های بی شعور «در سطح سازمانی» متمرکز بود. در کتاب جدید، او طرحی برای رویارویی با آدم های بی شعور «در سطح بینافردی» ارائه می دهد. اگر شما رئیس بی شعور، دوست بی شعور یا همکار بی شعور دارید، شاید این کتاب مخصوص شما باشد! ساتن می گوید: «بقا در برابر آدم های بی شعور، مهارت است، نه علم. یعنی هر کسی ممکن است در آن خوب یا بد باشد.»
کتاب او درباره پیشرفت در همین مهارت است. من اخیرا با او ملاقات کردم تا درباره راهبردهایش برای «برخورد با آدم های بی شعور» صحبت کنم. منظور او از این حرف چیست که ما باید در قبال آدم های بی شعور در زندگی خودمان مسئولیت پذیر باشیم و چرا او می گوید که «خودآگاهی کلید تشخیص این حقیقت است که شاید آدم بی شعور در زندگی شما خودتان باشید!» او به من می گوید: «شما باید خودتان را بشناسید. درباره خودتان صادق باشید و به آدم های پیرامون خودتان تکیه کنید تا به شما بگویند که چه موقع آدمی بی شعور هستید و هنگامی که آنها به اندازه کافی مهربان هستند که این را به شما بگویند، گوش کنید.» متن کامل گفتگو با او از این قرار است.
چگونه است که استادی در دانشگاه استنفورد این همه از وقت خود را صرف اندیشیدن درباره آدم های بی شعور می کند؟
– خب، این موضوع تا حدی مبتنی بر نوعی منطق فکری است. من درباره ابراز احساسات در زندگی سازمانی تحقیقات زیادی انجام داده ام، از جمله این که چگونه باید با آدم های بی شعور برخورد کرد. من آن موقع از این واژه استفاده نمی کردم، اما این اساسا همان کاری بود که من انجام می دادم. من حتی به عنوان مسئول جمع آوری قبض تلفن اندکی تحقیقات قوم شناختی انجام دادم که در حین این کار تمام طول روز با آدم های بی شعور سروکار داشتم. همچنین بخشی از دانشکده ای بودم که قانون ورود بی شعورها ممنوع داشت، جدا می گویم و ما واقعا این قانون را اجرا کردیم.
ببخشید چی؟ سیاست ورود بی شعورها ممنوع در دانشکده چگونه چیزی است؟
– ما هنگام تصمیم گیری برای استخدام افراد، آشکارا درباره این موضوع صحبت می کردیم. دانشگاه استنفورد مکانی است با پرخاشگری منفعلانه، بنابراین این موضوع خیلی جلوی چشم نبود. اما اگر کسی مثل یک آدم نفهم رفتار می کرد، ما به آرامی از او دوری می کردیم و زندگی را برای او سخت می کردیم. ایده ما آن بود که در صورت امکان از استخدام آدم های بی شعور خودداری کنیم و اگر آدم بی شعوری از زیر دست مان در رفت و به دانشکده راه پیدا کرد، به طور جمعی با او برخورد کنیم.
چگونه از شر بی شعورها خلاص شویم؟
قبل از آن که درباره بقا در برابر آدم های بی شعور صحبت کنیم، ما به تعریفی مناسب از آدم بی شعور نیاز داریم. شما می توانید همچین تعریفی ارائه کنید؟
– تعاریف آکادمیک بسیاری وجود دارد، اما من آن را چنین تعریف می کنم: آدم بی شعور کسی است که باعث می شود احساس کنیم تحقیر شده ایم، ناتوان هستیم، مورد بی احترامی قرار گرفته ایم، و یا سرکوب شده ایم. به زبان دیگر، کسی که باعث می شود احساس کنید وجودتان هیچ ارزشی ندارد.
بنابراین آدم بی شعور کسی است که به دیگران اهمیت نمی دهد؟
– من بین بی شعورهای قسم خورده و موقت تمایز می نهم، زیرا همگی ما تحت شرایط نادرست می توانیم بی شعورهای موقت باشیم. من درباره کسی صحبت می کنم که پیوسته این چنین است، که پیوسته با دیگران چنین برخورد می کند. من فکر می کنم موضوع پیچیده تر از آن است که به سادگی بگوییم که آدم بی شعور کسی است که به دیگران اهمیت نمی دهد. در واقع برخی از آنها واقعا به دیگران اهمیت می دهند، آنها می خواهند که شما احساس کنید آسیب دیده اید و ناراحت باشید، آنها از این امر لذت می برند.
چه تعداد از افرادی که در پی راهبردهای بقا در برابر بی شعورها هستند، از درک این امر عاجز هستند که خودشان بخشی از گروه آدم های بی شعور هستند؟
– این پرسش مهمی است. دلیل آن که من آدم بی شعور را کسی می دانم که باعث می شود شما احساس کنید تحقیر شده اید، ناتوان هستید و غیره، آن است که شما باید در قبال آدم های بی شعور در زندگی خودتان مسئولیت پذیر باشید. برخی افراد واقعا آنقدر نازک نارنجی هستند که تصور می کنند همه آنها را می رنجانند در حالی که هیچ مسئله شخصی در کار نیست. مسئله دیگر که شما هم به آن اشاره کردید، این است که چون بی شعوری بسیار واگیردار است، اگر شخصیت شما طوری باشد که هر جا می روید، مردم واقعا با شما مثل شخصی بی ارزش برخورد می کنند و بدتر از دیگران با شما برخورد می کنند، احتمال زیاد شما کاری می کنید که این مجازات را بر می انگیزد. می توانید این امر را در رابطه با دونالد ترامپ مشاهده کنید. من نمی خواهم خیلی درباره وی صحبت کنم اما فکر می کنم این بخشی از زندگی وی است. اگر شما عملا به همه اهانت کنید، آنها نیز جواب شما را با اهانت خواهند داد.
چگونه از شر بی شعورها خلاص شویم؟
خب، من نمی خواهم رئیس جمهور را بی شعور بنامم اما می خواهم بگویم که تمام شرایطی که شما در کتاب خود درباره بی شعورها برشمرده اید درباره او صدق می کند.
– بله، من هم او را بی شعور نمی نامم، اما با ارزیابی شما موافقم.
مطمئن ترین راه برای این که کسی تشخیص دهد که مثل فردی بی شعور رفتار می کند، چیست؟ من فرض می کنم که اکثر ما گاهی بی شعور هستیم اما ترجیح می دهیم چنین نباشیم.
– فرض ما کاملا درست است. در این باره برخی شواهد در کتاب وجود دارد که افراد اندکی معترفند که بی شعورند در حالی که بسیاری از افراد می گویند که توسط بی شعورها سرکوب شده اند. در اینجا اختلاف عظیمی وجود دارد. مهم ترین چیزی که این تحقیق درباره خودآگاهی می گوید آن است که بدترین کسی که می توان از او درباره بی شعوری کسی پرسش کرد، خود آن فرد بی شعور است و بهترین کسانی که می توان از آنها در این باره پرسش کرد، افراد پیرامون وی هستند که آن فرد را حداقل تا حدی می شناسند. اصل بنیادی: بی شعورها د ر زندگی خود به کسی نیاز دارند که به آنها بگوید بی شعور هستند.
بی شعوری راهبرد برجسته ای برای رابطه سازی نیست، اما به نظر می رسد با موفقیت شغلی هم خوانی دارد. مثلا بی شعور معروفی مثل استیو جابز را داریم. چرا چنین است؟
– بله، اگر شما در موقعیتی باشید که نوعی بازی من می برم، تو می بازی در سازمان باشد، آنگاه شما به هیچ گونه همکاری از سوی رقبای خود نیاز ندارید و بی توجهی به دیگران طوری که احساس کنند وجودشان هیچ ارزشی ندارد شاید ارزشمند باشد اما این موضوع با دو مشکل روبرو است. یکی آن که در اغلب موقعیت ها، شما عملا نیازمند همکاری هستید و ما تحقیقات بسیاری در دست داریم که نشان می دهد افرادی که دهنده هستند نه گیرنده، در دراز مدت عملکرد بهتری دارند. اگر شما بازی کوتاه مدتی انجام می دهید، آنگاه بله، بی شعور بودن ممکن است مزیت داشته باشد، اما من تا حد زیادی متقاعد شده ام که این راهبرد در اغلب موقعیت ها کارکرد ندارد.
اگر بخواهیم منصف باشیم، باید بگوییم که نمونه هایی از آدم های بی شعور در دنیای تجارت هستند که به واسطه بی شعوری خودشان متضرر شده اند. مثلا می توان از تراویس کالانیک مدیرعامل سابق اوبر نام برد.
– درست است. معمولا بی شعور بودن در دنیای تجارت با هزینه هایی همراه است. برای مثال هنگامی که فرد بی شعور به مقامات بالاتر در شرکت صعود می کند، ممکن است با بیرون راندن بهترین افراد، تخریب بهره وری و خلاقیت آنها و مواردی از این دست، سازمان پیرامون خود را نابود کند.
اجازه دهید به موضوع اصلی کتاب بپردازیم، یعنی چگونگی برخورد با آدم های بی شعور. به من بگویید که بهترین راهبرد شما برای خنثی سازی یک بی شعور چیست؟
– نخست این به میزان قدرت شما بستگی دارد و دوم به این که چقدر وقت دارید. اینها دو پرسشی هستند که شما باید قبل از هر گونه تصمیمی پاسخ دهید. با فرض این که شما قدرت هری کثیف را ندارید یا مدیرعامل نیستید و نمی توانید افرادی را که دوست ندارید به سادگی اخراج کنید، فکر می کنم از لحاظ راهبردی دو کار را باید انجام دهید. در ابتدا، شما باید شواهدی را جمع آوری کنید. همچنین باید یک ائتلاف تشکیل دهید. یکی از شعارهای من این است که باید بی شعورهای پیرامون خودتان را بشناسید. ما قبلا درباره بی شعورهای قسم خورده در برابر بی شعورهای موقت صحبت کردیم اما تمایز واقعا مهم دیگر آن است که برخی افراد، همان طور که آغاز بحث اشاره کردید، بی شعورهایی بی علامت هستند و خودشان نمی دانند که آدم هایی نفهم هستند، اما شاید نیت شان خیر باشد. در این موقعیت، شما می توانید گفتگوهای پشت پرده داشته باشید، به آرامی به آنها بفهمانید که از حد و مرزی مشخص تجاوز کرده اند. این نوعی کار ساده اقناعی است. اما اگر او یکی از آن بی شعورهای ماکیاولی صفت است که با شما همانند یک آشغال برخورد م کند زیرا بر این باور است که روش پیشرفت چنین است، در این حالت شما باید در صورت امکان سریعا از آنجا خارج شوید.
چگونه از شر بی شعورها خلاص شویم؟
اجازه دهید این موضوع را ملموس تر نماییم. فرض کنیم شما کسی هستید که با رئیسی بی شعور دست و پنجه نرم می کنید. آشکارا عدم تقارن قدرت وجود دارد. بنابراین به همین سادگی نیست که به او بگویید بی شعور است. من گمان می کنم این موقعیت رایجی در بین بسیاری از خوانندگان علاقه مند به این کتاب است. توصیه شما چیست؟
– پرسش نخست این است که آیا شما می توانید کار خود را ترک کنید یا به بخش دیگری انتقالی بگیرید؟ اگر شما تحت ریاست بی شعوری قسم خورده هستید، این بدان معناست که شما رنج می کشید و اگر چنین است، شما باید از آنجا بیرون بیایید. موضوع به همین سادگی است. پرسش دوم آن است که، اگر شما باید تحمل کنید، آیا می خواهید مبارزه کنید یا فقط می خواهید با این موضوع کنار بیایید؟ اگر می خواهید مبارزه کنید، به برنامه و گروه امدادی نیاز دارید. شما باید شواهد خود را گردآوری کنید و سپس شانس خود را امتحان کنید. به هر حال من به مردم می گویم که بکوشند تا حد امکان کمترین تماس را با بی شعورها داشته باشند و راهبردهایی برای انجام این کار در کتاب ارائه کرده ام. یکی از ساده ترین و در عین حال سخت ترین کارهایی که می توانید انجام دهید آن است که اصلا اهمیت ندهید. اهمیت ندادن باد یک آدم بی شعور را می خواباند. هنگامی که فرد بی شعور با بداخلاقی با شما رفتار می کند، او را نادیده بگیرید. درباره زمانی فکر کنید که شب به خانه بر می گردید و این که آن بی شعور در آنجا نیست و وجودش اهمیتی ندارد. به این فکر کنید که چگونه یک سال دیگر آن بی شعور در زندگی شما نخواهد بود، اما باز هم همان بی شعوری خواهد بود که همیشه بوده است.
اگر فرد بی شعور، دوست یا همکار شما باشد، چه باید کرد؟ آیا این نیازمند راهبردی متفاوت است؟
– شانس خلاصی از دست آنها بیشتر است زیرا قدرت بیشتری دارید اما راه حل ساده تری برای برخورد با چنین موقعیتی وجود دارد؛ صرفا آنها را نادیده بگیرید. من در محیط آکادمیک هستم، یعنی شمار زیادی بی شعور وجود دارد که نمی توانیم اخراج شان کنیم اما می توانیم مطلقا آنها را نادیده بگیریم. ما مجبور نیستیم آنها را به رخدادها یا گردهمایی ها دعوت کنیم. می توانیم مودبانه از آنها دوری کنیم و در صورت ضرورت به آنها لبخند بزنیم اما به جز این، صرفا آنها را نادیده می گیریم. این روش ما برای برخورد با بی شعورها است اما موقعیت هایی وجود دارد که شما برای بقا شاید مجبور باشید خودتان هم بی شعور باشید زیرا هیچ راه دیگری ندارید مگر این که واکنش نشان دهید. این چیز ایده ئالی نیست، اما اگر این همان کاری باشد که مجبور به انجامش هستید، باید این کار را بکنید.
آنچه گفتید کاملا به پرسش بعدی من مربوط می شود. آیا اصلا درست است که با بی شعوری یک بی شعور را از میدان به در کنیم؟
– حتما چنین است. من می کوشم تا این امر را از چشم انداز خواننده بنگرم. اگر کسی تاریخچه ای طولانی در آزار شما دارد و دارای شخصیتی ماکیاولی صفت است، تنها چیزی که وی می فهمد نمایش قدرت است. اگر چنین است، بهترین راه برای محافظت از خودتان این است که با هر آنچه در اختیار دارید مقابله به مثل کنید. ببینید برخی افراد سزاوار هستند که با آنها بد برخورد شود. مهمتر از آن، نیاز دارند که با آنها بد برخورد شود. گاهی باید با همان زبانی که یک بی شعور می فهمد، با او صحبت کنید و این بدان معنا است که باید خود را به این موضوع آلوده کنید.
چگونه از شر بی شعورها خلاص شویم؟
اغلب ما نمی خواهیم بی شعور باشیم اما گاهی هستیم. برای مثال، هنگامی که صبح از خواب بیدار می شوم، اغلب یک بی شعور غرغرو هستم. من به این یا آن دلیل نمی خواهم از خواب برخیزم، بنابراین از رختخواب بیرون می غلطم و ۳۰ دقیقه نخست روز را همانند آدم بی شعور به این سو و آن سو می چرخم. هر روز چنین نیست، اما گاهی این اتفاق رخ می دهد و شرم آور است. بنابراین فکر می کنم پرسش من این است که، ما چگونه می توانیم بهتر جلوی گرایش های بی شعورمآبانه خودمان را بگیریم؟
– نخست، چنین به نظر می رسد که شما خودآگاه هستید و این چیز خوبی است اما ببینید، موقعیت های خاصی وجود دارد که اغلب ما را به آدم های نفهم تبدیل می کند و ما باید از این نکته آگاه باشیم و بکوشیم تا تکنیک هایی برای آرام کردن خودمان پیدا کنیم. برای مثال کمبود خواب یکی از حتمی ترین راه ها برای تبدیل شدن به آدمی بی شعور است. اگر خسته هستید و عجله دارید، احتمالا یک بی شعور خواهید بود. اگر در موقعیتی خاص از قدرتی ویژه برخوردار هستید، با خطر تبدیل شدن به فردی بی شعور روبرو هستید. یکی از چیزهایی که من آموخته ام، آن است که اختلافات زیاد از لحاظ قدرت، بدترین جنبه وجود ما را آشکار می سازد. سرانجام باید خودتان را بشناسید، درباره خودتان صادق باشید و به آدم های پیرامون تان تکیه کنید تا به شما بگویند که چه موقع بی شعور هستید و هنگامی که آنها به اندازه کافی مهربان هستند که این را به شما بگویند، گوش کنید.
افلاطون در رساله جمهور این استدلال معروف را مطرح می کند که یک دیکتاتور، هر اندازه هم قدرتمند باشد، سرانجام با فاسد ساختن روح خودش رنج می کشد. شما استدلال مشابهی درباره بی شعورها مطرح می کنید، اینکه آنها ممکن است در زندگی پیروز شوند اما با این وجود به عنوان انسان می بازند.
– چه جالب، من هرگز ارتباط دیدگاه خودم را با دیدگاه افلاطون نشنیده بودم. این پرسشی نیست که من انتشار شنیدن آن از یک روزنامه نگار را داشته باشم اما حدس می زنم که این همان نظریه پرداز سیاسی سابق است که سخن می گوید. باید بگویم که من این ارتباط را دوست دارم. ما می دانیم که بی شعورها دارای تاثیری مخرب بر افراد پیرامون خود هستند. برای مثال، مطالعاتی طولی ۵ وجود دارد که تقریبا به وضوح نشان می دهد افرادی که سالیان دراز تحت ریاست بی شعورها کار می کنند، سرانجام بیشتر افسرده خواهند بود، بیشتر مضطرب خواهند بود و از سلامتی کمتری برخوردار خواهند بود. بنابراین، شواهدی قانع کننده در دست است که بی شعورها انسان هایی وحشتناک هستند که به دیگران ضرر می رسانند. من فکر می کنم شیوه ای که شما مشابهت دیدگاه مرا به دیدگاه افلاطونی توصیف کردید، بسیار زیباتر از هر آن چیزی است که من می توانم بگویم. پایان کار اگر شما یک بی شعور باشید شما انسانی شکست خورده به شمار می روید، زیرا رنج غیر ضروری را ترویج می کنید. چه چیز دیگری می توان گفت؟
نویسندگان:
رابرت ساتن (Robert Sutton): استاد مدیریت دانشگاه استنفورد است و در حوزه پژوهش های مدیریتی فعالیت می کند. ساتن چندین کتاب پرفروش نوشته است.
شان ایلینگ (Sean Illing): مصاحبه گر تارنمای ووکس است و پیش از این به تدریس فلسفه و سیاست در دانشگاه مشغول بوده است.
برگرفته از : برترین ها
۱️⃣ ترس و دودلی
هر یک از تصمیم گیریها ابعاد متنوعی دارند. همین ابعاد باعث ایجاد ترسهایی برای فرد تصمیم گیرنده می شود. همین ترس و تردید سبب می شود برخی گزینهها را کنار بگذاریم.
برای رها کردن تردید در تصمیم گیری باید از خود بپرسید دقیقا از چه چیزی می ترسید؟ دلیل این ترس چیست؟ چه چیزی را از دست می دهید؟
۲️⃣ ارزیابی و تحلیل بیش از اندازه
اگر از جمله افرادی هستید که بیش از حد درباره چیزی فکر می کنید، قطعاً در مواجهه با مشکلات و تصمیمات دیرتر به نتیجه می رسید. باید لیستی از مزایا و معایب هر چیزی داشته باشید و درباره این لیست به ارزیابی برسید.
برای رهایی از این ویژگی و اسیر شدن در تصمیمات اشتباه، باید محدودهی زمانی مشخصی برای تصمیم گیریهایمان داشته باشیم.
۳️⃣ نداشتن اعتماد به نفس کافی
گاهی یادمان می رود ما هم بهاندازهی بقیه انسانها توانا هستیم. تفکرات اشتباهی مانند اینکه دیگران از ما بهترند یا ما نسبت به آنها ضعیف هستیم، ما را از پیشرفت عقب می اندازد.
باید برای دست یابی به موفقیت، خود را باور کنید، روراست باشید و تمام نقاط قوت و ضعفتان را شناسایی کنید. روی نقاط قوت خود سرمایه گذاری کرده و ضعفهایتان را برطرف کنید.
۴️⃣ شک و دودلی
شک و تردید خیلی بیصدا وارد قلب و ذهنتان می شود. شک ما را ترسو و بزدل می کند. شک سبب میشود بیدلیل نگران مسائلی باشیم که خیلی هم مهم نیستند؛ مثلاً بیدلیل می ترسیم توانایی کافی نداشته باشیم، پول کافی نداریم، در جایگاه مورد انتظار نیستیم و …
شک ما را از هر چیزی می ترساند. مدام به ما یادآوری می کند اگر این تصمیم درست نباشد، چه؟ پس شک را از ذهن و قلبتان بیرون کنید تا تصمیم گیریهای بهتری داشته باشید.
۵️⃣ راحت طلبی
برای پیشرفت و حرکت رو به جلو باید تصمیم گیریهای درستی داشته باشیم. آسایش خاطری که از راحت طلبی به دست می آید، خیلی به طول نمی انجامد و مانع رشد و پیشرفتمان می شود. مواجهه با چالشها و توانایی حل مسائل، ما را در مسیر موفقیت قرار می دهد.
۶️⃣ عجول بودن
وقتی عجله می کنیم، به این نتیجه می رسیم هیچ توانایی نداریم. در این شرایط، باید خود را آرام کنیم، از مشغولیت ذهنی دور شویم و با تمرکز ، دقت و شجاعت تصمیم گیری کنیم.
بهتر است افکار منفی را کنار بگذارید زیرا آنها تمام انرژی و توانمان را می گیرند.
۷️⃣ بیتجربگی
یکی از عوامل تصمیم گیریهای نادرست، نبود تجربهی کافی در زندگی برای گرفتن تصمیمات مهم است.
منظور از تصمیم گیری سریع، تصمیم گیری عجولانه و بیبرنامه نیست. منظور این است تصمیم بگیرید تا تردید در تصمیم گیری را کنار بگذارید. باید مسائل مختلف را با دقت تحلیل کنید و در فرآیند تصمیم گیری، آگاهانه جلو بروید.
۸️⃣ تعدد نظرات
نیاز نیست از هر کسی برای تصمیم گیریهای خود نظرخواهی کنید. البته مشورت با افراد آگاه که به مسیر آشنایی دارند، کار بسیار خوبی است اما نیاز نیست درباره تردید در تصمیم گیری شما نظر بدهند و تنها ذهنتان را درگیر کنند.
۹️⃣ نداشتن اطلاعات کافی
گاهی اطلاعات ما برای تصمیم گیری درست کافی نیست. اگر برای تصمیم گیری اطلاعات کافی ندارید، قدم اول را بردارید و به اطلاعات منطقی دست یابید و با کنار گذاشتن تردید در تصمیم گیری به نتایج مطلوب دست یابید.
🔟 سماجت
گاهی تمام درک و منطق خود را از دست میدهیم و تصمیم گیری درباره کارهایی که حتماً باید انجام شوند را به تأخیر میاندازیم و تنها روی نکاتی تمرکز می کنیم که از منطق دور هستند.
منبع: theodysseyonline
خدایا من همانم که گاهی خندان و گاهی گریان
۲۵ توصیه شغلی از رهبران موفق به جوانان
اگر شما جوان هستید و حرفه شغلی شما تازه در اولین روزهای آن است، احتمالاً نصیحت های تکراری زیادی را شنیده اید.
ولی اگر حرف هایی مثل «اشتیاق خود را دنبال کنید»، «۱۱۰% از خود مایه بگذارید» و «با خودتان روراست باشید» دیگر برایتان جذابیتی ندارد، شاید نصیحت هایی مثل «خیلی سخت کار نکنید» و «ریلکس باشید» بیشتر به کارتان بیاید.
این افراد موفق توصیه هایی خوب (و گاهی خلاف عرف) برای جوانانی که در دهه ۲۰ زندگی خود قرار دارند، ارائه داده اند.
۱٫ وارن بافت: تواضع و فروتنی از خود نشان دهید.
وارن بافت (Warren Buffett) سرمایه گذار معروف و رییس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت برکشایر هاتاوی در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۰ با وبسایت یاهو گفت که بهترین نصیحتی که تا به حال دریافت کرده از طرف توماس مورفی عضو هیئت مدیره برکشایر هاتاوی بوده است. او به بافت گفته بود:
«هرگز فراموش نکن وارن، که فردا هم می توانی به یک نفر بگویی برو به جهنم. کسی این حق را از تو نمی گیرد. پس امروز دهانت را بسته نگه دار، و فردا ببین که آیا هنوز همان حس را داری یا نه.»
در جلسه سالیانه امسال سهامداران برکشایر هاتاوی، بافت همچنین به یک دانش آموز نوجوان کنجکاو گفت که رمز پیدا کردن دوست و کنار آمدن با همکاران این است که همانطور که بزرگ می شوی، یاد بگیری که رفتار خود را تغییر دهی، از کسانی که تحسین می کنی تقلید کنی و ویژگی هایی که آن ها دارا هستند را به دست آوری.
۲٫ مایا آنجلو: راه خود را ایجاد کن.
کیتی کوریک در کتاب خود به نام «بهترین نصیحتی که تا به حال دریافت کرده ام» نقل قولی از مایا آنجلو (Maya Angelou) نویسنده، شاعر، بازیگر و خواننده منتشر کرده است:
«مادربزرگ پدری من، خانم آنی هندرسون، نصیحتی به من کرد که برای ۶۵ سال از آن استفاده کرده ام. او گفت، “وقتی دنیا تو را در جاده ای قرار می دهد که از آن خوشت نمی آید، اگر به جلو نگاه کردی و مسیری که در مقابلت قرار دارد را دوست نداشتی و به عقب نگاه کردی و نخواستی به محلی برگردی که از آن آمدی، از جاده خارج شو. راه جدیدی برای خود بساز.”»
۳٫ ریچارد برانسون: هرگز با افسوس به گذشته نگاه نکن، به سمت اتفاق بعدی حرکت کن.
ریچارد برانسون (Richard Branson) مؤسس و رییس هیئت مدیره ویرجین گروپ در مصاحبه ای گفت، «تعداد افرادی که به جای اینکه انرژی خود را روی پروژه ای دیگر بگذارند، روی شکست ها تمرکز می کنند همیشه من را متعجب می کند. من از اداره کردن تمام فعالیت های ویرجین گروپ لذت می برم. یک مانع هیچ وقت تجربه بدی نیست، بلکه فقط یک منحنی یادگیری است.»
برانسون می گوید که این را مادرش به او یاد داده است.
۴٫ جی. کی. رولینگ: از شکست استقبال کنید.
جی. کی. رولینگ (J.K. Rowling) نویسنده مجموعه کتاب های پرفروش هری پاتر تجربه زیادی در مورد رسیدن به موفقیت، و همچنین شکست، دارد.
او در مصاحبه ای با شبکه NBC گفت: «من فکر نمی کنم که ما بتوانیم راجع به شکست به اندازه کافی صحبت کنیم. این واقعاً می توانست به من کمک کند که کسی را داشته باشم که مقیاسی از موفقیت داشته باشد و به من بگوید، “تو شکست خواهی خورد، این غیر قابل اجتناب است. مهم این است که با آن شکست چکار می کنی.”»
قبل از اینکه رولینگ یکی از ثروتمندترین زنان در جهان شود، مادر تنهایی بود که از طریق کمک های دولتی در بریتانیا زندگی می کرد. او شروع به نوشتن در مورد شخصیت مشهور داستان های خود، هری پاتر جادوگر جوان، در کافه های شهر ادینبرو کرد، و وقتی نسخه دستنویس کتاب خود را برای ناشران فرستاد بارها با عدم پذیرش مواجه شد.
رولینگ در سخنرانی خود برای فارغ التحصیلان دانشگاه هاروارد در سال ۲۰۰۸ گفت: « ازدواج بسیار کوتاه مدت من با ناکامی مواجه شد، و من بیکار، یک مادر تنها، و تا حد ممکن فقیر بودم. بر اساس هر نوع استانداردی، من بزرگترین فرد ناموفقی بودم که می شناختم.»
او در ادامه گفت که شکست اولیه خود را «موهبتی» می داند که آن را «با رنج به دست آورد»، چرا که شناخت ارزشمندی در مورد خود و روابطش از طریق بدبختی و فلاکت کسب کرد.
۵٫ اریک اشمیت: به چیزهای بیشتری بگو بله.
کیتی کوریک در کتاب خود به نام «بهترین نصیحتی که تا به حال دریافت کرده ام» نقل قولی از اریک اشمیت (Eric Schmidt) رییس هیئت مدیره گوگل منتشر کرده است:
«راهی پیدا کن تا به موضوعات مختلف بگویی بله. به دعوتنامه ای به کشوری جدید بگو بله، به ملاقات دوستان جدید بگو بله، به یاد گرفتن چیزی جدید بگو بله. با بله گفتن است که اولین شعل خود، و شغل بعدی خود، و همسرت، و حتی بچه هایت را به دست می آوری.»
۶٫ مریسا مایر: چیزی را انتخاب کن و آن را عالی کن.
مریسا مایر (Marissa Mayer) رییس و مدیرعامل کنونی یاهو در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۱ با سوشال تایمز گفت:
«یک بار دوست من آندره به من گفت، “می دانی مریسا، تو فشار زیادی به خودت وارد می کنی تا انتخاب درست داشته باشی، و من باید با تو روراست باشم: این چیزی نیست که من در اینجا می بینم. من یک سری تصمیمات خوب می بینم، و یک تصمیم وجود دارد که تو باید بگیری و و آن را عالی کنی.” من فکر می کنم این بهترین نصیحتی است که تاکنون شنیده ام.»
۷٫ استیو جابز: نه فقط اشتیاق خود، بلکه چیزی بزرگتر از خودت را دنبال کن.
کال نیوپورت نویسنده کتاب «به قدری خوب باش که نتوانند نادیده ات بگیرند» اخیراً در مصاحبه ای با بیزنس اینسایدر به والتر ایزاکسون زندگینامه نویس استیو جابز (Steve Jobs) اشاره کرده، که مکالمه ای بین او و جایز مدت کوتاهی پیش از درگذشت جابز شکل گرفت. از قرار معلوم جابز به ایزاکسون گفت:
«بله، ما همیشه راجع به دنبال کردن اشتیاق صحبت می کنیم، ولی همه ما بخشی از جریان تاریخ هستیم… شما باید چیزی را به جریان تاریخ برگردانید که قرار است به جامعه تان و سایر مردم کمک کند. تا اینکه ۲۰، ۳۰ یا ۴۰ سال بعد مردم بگویند، این آدم فقط اشتیاق نداشت، او به ساخت چیزی اهمیت می داد که بقیه مردم بتوانند از آن استفاده کنند.»
۸٫ سوزی اورمان: به همراه موفقیت، انتقاد غیر سودمند هم می آید… آن را نادیده بگیر.
سوزی اورمان (Suze Orman) سخنران انگیزشی، نویسنده و مجری شبکه CNBC در مقاله ای در لینکدین راجع به بهترین نصیحتی که تا به حال شنیده نوشت که موفقیت همیشه باعث شده که او هدف انتقادات زننده ای قرار گیرد که «کاملاً با واقعیات بی ربط است.» در ابتدا این حملات او را عصبانی می کرد، ولی بالاخره یاد گرفت که آن ها را نادیده بگیرد.
او در مقاله خود نوشت، «معلم دانایی از هندوستان بصیرت خود را به اشتراک گذاشته است: فیل ها به راه رفتن ادامه می دهند در حالی که سگ ها همچنان پارس می کنند. حقیقت غم انگیز این است که همه ما باید در حرفه خود راهمان را از میان سگ ها بگذرانیم: منتقدان بیرونی، رقبا، رییس های افتضاح، یا همکارانی که ما را پایین می آورند. بر اساس تجربه خودم، من به شما توصیه می کنم که آماده باشید همراه با موفقیت تان، پارس سگ ها هم بیشتر شود.»
۹٫ بیل گیتس: اوضاع را ساده نگه دارید.
در مصاحبه ای در سال ۲۰۰۹ با شبکه CNBC، بیل گیتس (Bill Gates) مؤسس و رییس هیئت مدیره مایکروسافت توانایی وارن بافت در ساده نگه داشتن اوضاع را تحسین کرد.
«وقتی شما به تقویم او نگاه می کنید، بسیار ساده است. شما با وی راجع به موردی که فکر می کند کسب و کار جذابی است صحبت می کنید، و او یک سری عدد و رقم پایه ای در مورد آن می داند. و وقتی چیزی کمتر پیچیده باشد، او احساس می کند که چیزی است که باید روی آن سرمایه گذاری کند. او چیزهایی را انتخاب می کند که مدلی از آن ها در اختیار دارد، مدلی که واقعاً قابل پیش بینی است و برای دوره بلندمدتی درست عمل خواهد کرد. توانایی او در ساده کردن مسائل، در فقط اهمیت دادن به موضوعاتی که واقعاً اهمیت دارند، در فکر کردن در مورد پایه های ابتدایی، شکل خاصی از نبوغ است.»
۱۰٫ آریانا هافینگتن: خیلی سخت کار نکنید.
در مقاله ای در لینکدین، آریانا هافینگتن (Arianna Huffington) رییس و سردبیر وبسایت هافینگتن پست نوشت که اغلب از او سؤال می شود آیا افراد جوانی که رویاهای خود را دنبال می کنند باید حتماً صبح و شب خیلی سخت کار و تلاش کنند؟
«اشتباه تر از این ممکن نیست. برای مدت زمان زیادی، ما تحت این توهم جمعی عمل کرده ایم که سخت کار کردن بهایی ضروری است که برای دستیابی به موفقیت باید بپردازیم.»
او می گوید که کاش می توانست به عقب برگردد و به خودش در دوران جوانی بگوید، «آریانا، عملکرد تو در صورتی بهبود پیدا خواهد کرد که نه تنها سخت تلاش کنی، بلکه دست از کار بکشی، انرژی خود را تقویت کنی و مجدداً تجدید قوا کنی.»
۱۱٫ استوارت باترفیلد: روحیه ای آزمایش طلب داشته باش.
استوارت باترفیلد (Stewart Butterfield) مؤسس وبسایت فلیکر (Flickr) و مدیرعامل اسلک (Slack) یکی از رو به رشد ترین اپلیکیشن های تجاری تمام دوران، اخیراً در مصاحبه ای با آدام برایانت خبرنگار نیویورک تایمز بهترین نصیحت خود برای جوانان را به اشتراک گذاشت:
«بعضی از مردم از سنی بسیار پایین دقیقاً می دانند که چه کار می خواهند بکنند، ولی احتمال این موضوع بسیار پایین است. من احساس می کنم که آدم ها در اوایل تا میانه های دهه ۲۰ سالگی خود بسیار جدی هستند. آن ها خیلی جدی هستند، و به جای اینکه فقط سعی کنند مسائل را کشف کنند، می خواهند این حس را داشته باشند که در سنی بسیار جوان دستاوردهای زیادی داشته اند. به همین خاطر من سعی می کنم آن ها را به سمت روحیه آزمایش طلب تری هدایت کنم.»
۱۲٫ جرج استفانوپولوس: ریلکس باشید.
جرج استفانوپولوس (George Stephanopoulos) مجری برنامه صبح بخیر آمریکا در مصاحبه با وبسایت امور مالی شخصی نردوالت (NerdWallet) گفت: «تقریباً هیچ چیزی که شما امروز نگرانش هستید موفقیت شما در فردا را تعیین نمی کند. در طول راه، نگران نباشید که برای دنبال کردن اشتیاق خود حقوق کمتری به دست آورید.»
۱۳٫ مارلا مالکوم بک: به یاد داشته باشید همان جایی که شروع کردید باقی نخواهی ماند.
مارلا مالکوم بک (Marla Malcolm Beck) مدیرعامل شرکت بلومرکوری (Bluemercury) در مصاحبه ای با آدام برایانت خبرنگار نیویورک تایمز گفت که همیشه به یاد دانشجویان می اندازد که «هیچ کس در اولین شغلی که بعد از دانشگاه انتخاب می کند باقی نمی ماند، پس چیزی را پیدا کنید که برایتان جذاب است چون که شما در کارهایی فوق العاده خواهید بود که برایتان جالب باشد. پس فقط بروید و انجامش دهید. شما هیچ چیزی برای از دست دادن ندارید.»
نصیحت دیگر او این است که وارد دنیای تکنولوژی شوید. «اگر به تمام مجموعه مهارت هایی که کمپانی ها نیاز دارند نگاه کنید، همه آن ها شامل سطحی از تکنولوژی است.»
۱۴٫ تی. جی. میلر: از هر کسی دور و بر خود سخت تر کار کنید.
تی. جی. میلر (T.J. Miller) کمدین و ستاره سریال «سیلیکون ولی» در مصاحبه ای با وبسایت امور مالی شخصی نردوالت (NerdWallet) گفت که فرمول واقعی موفقیت همین است. «این موضوع در مورد من جواب داد، با اینکه استعدادی متوسط و چانه ای شبیه به اسب دارم.»
۱۵٫ الکسا وون توبل: بلند شو، لباس بپوش، و خود را نشان بده.
منظور الکسا وون توبل (Alexa von Tobel) بنیانگذار و مدیرعامل وبسایت لرن وست (LearnVest) و نویسنده کتاب پرفروش «بی باک از نظر مالی» این است که اهمیت زیادی دارد که صبح ها با هیجان برای اتفاقاتی که قرار است بیفتد از خواب بیدار شوید، لباس های مناسب موقعیت بپوشید و خود را آماده نشان دهید.
او در مقاله ای برای وبسایت بیزنس اینسایدر نوشت، «به عنوان یک کارمند جدید به احتمال زیاد در موقعیت های تازه بسیاری قرار خواهید گرفت، و این به شما بستگی دارد که بفهمید چگونه رفتار کنید. یادتان باشد که مدیر شما وقت کمی دارد، پس بدانید که چه زمانی سؤال بپرسید. آیا شما در مورد اهداف وظایفتان تردید دارید؟ بسیار مهم است که از او بخواهید آن را برایتان روشن کند، چرا که در غیر این صورت خیلی سخت است که خودتان را نشان دهید. از طرف دیگر، از مدام مطرح کردن سؤالات کم اهمیتی که می توانید از همکارانتان بپرسید یا با جستجویی سریع در گوگل پاسخ آن ها را پیدا کنید با مدیرتان خودداری کنید.
۱۶٫ مارک بارتلز: وقتی که شغل جدیدی را شروع می کنید، برنامه ای زمانی تدوین کنید.
مارک بارتلز (Mark Bartels) مدیرعامل وبسایت StumbleUpon در مصاحبه با بیزنس اینسایدر می گوید، «ما در مورد بودجه ها صحبت می کنیم؛ ما در مورد برنامه ریزی امور مالی صحبت می کنیم؛ ولی کاری که خیلی از مردم انجام نمی دهند این است که برای ۱۲ تا ۲۴ ماه بعدی حرفه شغلی خود برنامه ریزی کنند.»
او می گوید که نداشتن برنامه ریزی می تواند هم از نظر حرفه ای و هم از نظر فردی هزینه گزافی داشته باشد، در حالی که داشتن برنامه معیاری برای سنجش موفقیت شما فراهم می کند.
۱۷٫ هرمیون وی: کسب و کار خود را شروع کنید.
هرمیون وی (Hermione Way) مؤسس وبسایت WayMedia و مجموعه تلویزیونی واقع گرایانه «استارتاپ ها: سیلیکون ولی» در مصاحبه ای با NerdWallet گفت، «هیچ زمان آسان تری برای شروع کردن کسب و کار وجود نداشته است. ابزارهای آنلاین بسیار زیادی وجود دارد. فقط شروع کنید، و اگر شکست بخورید می توانید بروید و شغلی معمولی به دست آورید، ولی به قدری چیز در طول راه یاد می گیرید که تجربه ای عالی برایتان خواهد بود.»
۱۸٫ جان چن: سوپراستار بودن می تواند به حرفه شغلی شما آسیب وارد کند.
جان چن (John Chen) مدیرعامل شرکت بلک بری در پستی در لینکدین نوشت، «بیشتر کارکنان فکر می کنند که بهترین راه برای نشان دادن ارزش خود به رییسشان و پیشرفت شغلی این است که هر کاری که انجام می دهند را مدام به رخ بکشند. درست است که مورد توجه قرار گرفتن به خاطر کاری که انجام می دهید و ارزشی که اضافه می کنید دارای اهمیت است، ولی اینکه تمام افتخار را به نام خود بزنید می تواند همکارانتان را دلسرد کند.» او هشدار می دهد که این کار می تواند رییس شما را هم دلسرد کند.
«اینکه خیلی تلاش کنید تا نشان دهید که شما سوپراستار هستید به من می گوید که فقط به چیزی که برای خودتان نفع دارد اهمیت می دهید، و خود شرکت چندان برایتان مهم نیست.»
۱۹٫ سالی ستا: هرگز تنها ناهار نخور.
سالی ستا (Salli Setta) رییس رستوران های زنجیره ای غذای دریایی رد لابستر در گفتگو با بیزنس اینسایدر می گوید مهم است که در هنگام ناهار از پشت صفحه لپ تاپ خود بلند شوید چرا که ناهار، فرصتی عالی برای شبکه سازی است.
اینکه همیشه ناهار خود را با فرد دیگری صرف کنید دو مزیت عمده دارد. می توانید اطلاعاتی به دست آورید که به شما کمک خواهد کرد «در مورد شغل تان به شکلی متفاوت فکر کنید»، و همچنین در شبکه شغلی فرد دیگر قرار می گیرید.
ستا می گوید، «مسئله این نیست که بگویی “سلام، قرار است در مورد چه چیزی حرف بزنیم، بیا راجع به ورزش صحبت کنیم”، مهم این است که هدف این ناهار را در ذهن خود شناسایی کنید و از قبل در مورد چیزهایی که می خواهید بپرسید و موضوعاتی که می خواهید مطرح کنید آماده باشید.
۲۰٫ دیپاک چوپرا: از حکمت عدم قطعیت استقبال کنید.
دیپاک چوپرا (Deepak Chopra) نویسنده و مؤسس بنیاد چوپرا در مقاله ای در وبسایت لینکدین نوشت که ای کاش از حکمت عدم قطعیت در سنی جوان تر استقبال کرده بود.
او نوشت، «در ابتدای حرفه پزشکی خودم، دقیقاً می دانستم به کجا پیش می روم. ولی روی عدم قطعیت زندگی، و اینکه عدم قطعیت چه کار می تواند با افراد انجام دهد، حساب باز نکرده بودم.
ای کاش آن زمان مثل حالا می دانستم که حکمتی در عدم قطعیت نهفته است، اینکه دری را به روی ناشناخته ها باز می کند، و زندگی فقط از طریق ناشناخته ها می تواند به طور مداوم تجدید شود.»
۲۱٫ سینتیا تیدول: آنقدر صبور باشید که یاد بگیرید، ولی آنقدر بی صبر باشید که ریسک کنید.
سینتیا تیدول (Cynthia Tidwell) مدیرعامل شرکت بیمه رویال نیبرز آمریکا در گفتگو با بیزنس اینسایدر گفت که نصیحت مورد علاقه او برای افراد جوان این است که به اندازه کافی برای یادگیری صبور، ولی برای ریسک کردن به اندازه کافی بی صبر باشند. «من ریسک کردن را تشویق می کنم. بدترین اتفاقی که می تواند بیفتد چیست؟ می توانید برگردید و کاری را انجام دهید که قبلاً انجام می دادید.»
۲۲٫ برایان چسکی: به والدین خود گوش ندهید.
برایان چسکی (Brian Chesky)، مدیرعامل ایر بیانبی (Airbnb)، در مصاحبه با آدام برایانت خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز گفت که کسانی که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده اند بهتر است که به حرف والدین خود گوش ندهند.
«پدر و مادر مهم ترین روابط در زندگی شما هستند، ولی شما هیچ وقت نباید به توصیه های شغلی والدین خود گوش دهید. همچنین فرض کنید هر شغلی که در آن هستید قرار است شکستی بزرگ باشد. این گونه، شما بر اساس موفقیت، پول و حرفه تصمیم نخواهید گرفت. بلکه فقط بر اساس انجام کاری که عاشقش هستید تصمیم خواهید گرفت.»
۲۳٫ دیوید ملانکون: در پایان هر مصاحبه شغلی سه سؤال مهم بپرسید.
دیوید ملانکون (David Melancon) مدیرعامل وبسایت btr، پلتفرم رتبه بندی شرکتی که روی عملکرد کلی تمرکز دارد، می گوید سه پرسش برای شما وجود دارد که پرسیدن آن ها بسیار مهم تر از این است که حقوق یا نیازمندی های شغل چه چیزی است.
۱٫ فردی که این مسئولیت را دارد چه ویژگی هایی باید داشته باشد تا در فرهنگ شرکت شما، به عنوان یک فرد و یک کارمند، موفق باشد؟
۲٫ عقیده شرکت شما در مورد تحصیلات آکادمیک و رشد و توسعه، از جمله بازپرداخت وام های دانشجویی و کمک های شهریه، چیست؟
۳٫ شرکت شما چگونه کارکنان را هیجان زده، خلاق و با انگیزه نگه می دارد؟
۲۴٫ دایان وون فورستنبرگ: همه چیز را واقعی نگه دارید.
دایان وون فورستنبرگ (Diane von Furstenberg) طراح مد در مصاحبه ای اخیر با نیویورک تایمز می گوید او یاد گرفته است که اعتماد کردن به خودت کلید موفقیت است.
«برای اینکه به خودت اعتماد کنی، باید با خودت ارتباط داشته باشد. برای اینکه با خودت ارتباط داشته باشی، باید به خودت سخت بگیری و همچنین توهم نداشته باشی.
۲۵٫ ریک گوینگز: با همه مهربان باش.
ریک گوینگز (Rick Goings) مدیرعامل شرکت تاپرور برندز (Tupperware Brands) که سال گذشته درآمدی ۲٫۶ میلیارد دلاری داشت، در مصاحبه ای با وبسایت بیزنس اینسایدر توصیه های مورد علاقه خود برای جوانان را در میان گذاشت. یکی از آن توصیه ها این بود که وقتی به مصاحبه ای شغلی می روید با همه مهربان باشید.
«من دوست دارم با راننده، مسئول پذیرش و دستیارانم چک کنم که کاندیدای شغل چگونه با آن ها رفتار کرد. اینکه با بقیه چگونه رفتار کنید یک دنیا معنی دارد!»