...........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
خوش آمدید این سایت دارای مجوز می باشد برای مشاهده مجوز ها پایین صفحه را مشاهده فرمائید.
تحلیل محتوای کیفی: در این روش، محقق متون، سندها، گفتارها و سایر منابع مربوط به موضوع مورد بررسی را جمعآوری و تحلیل میکند. تحلیل مضمون: در این روش، محقق محتوای مصاحبهها، متون و سایر منابع را برای شناسایی الگوها، مضامین و مفاهیم مشترک تحلیل میکند.
فرایند تحلیل مضمون: در این روش، محقق بر روی متون و گفتارها تحلیل مضمونی انجام میدهد و عبارات، کلمات کلیدی و الگوهای مشترک را شناسایی میکند. این روش برای بررسی معانی و تفسیرات موجود در متون مفید است.
روش تحلیل روایتی: در این روش، محققان روایتها و داستانها را به عنوان منابع اطلاعاتی مورد بررسی قرار میدهند و سعی میکنند الگوها، ساختارها و مفاهیم ضمنی روایت را شناسایی کنند.
تحلیل تئوری: در این روش، محققان از تئوریها و مدلهای موجود در حوزه مورد مطالعه استفاده میکنند و با استناد به آنها، دادهها را تحلیل و تفسیر میکنند.
روش زمینهیابی: در این روش، محقق با مطالعه و بررسی منابع مختلف، اطلاعات زمینهای مربوط به موضوع مورد بررسی را جمعآوری میکند و به دست آوردن دیدگاهی جامعتر و کاملتر درباره موضوع را هدف میگیرد.
روش پژوهش عملی: در این روش، محقق با انجام فعالیتها و عملیات در محیط واقعی، دادهها و اطلاعات مربوط به موضوع مورد بررسی را جمعآوری میکند و بر اساس تجربیات و مشاهدات خود نتایج و نتیجهگیریهایی را مطرح میکند.
روش اشتراک دانش: در این روش، محقق با همکاری با افراد و گروههای مرتبط با موضوع مورد بررسی، از تجربیات و دانش آنها بهره میبرد و با ایجاد تعاملات و همفکری، دیدگاهها و نظرات مختلف را جمعآوری میکند.
مطالعه موردی:
مطالعه موردی توصیفی: در این روش، محقق به صورت جامع و دقیق یک مورد یا یک گروه از موارد را بررسی کرده و جزئیات و نکات مرتبطمتأسفانه، متن قبلی به دلیل محدودیت طول مجاز به طور کامل نمایش داده نشد.
روش پدیدارشناسی: روش پدیدارشناسی به بررسی و تفسیر تجربیات و زندگی روزمره افراد میپردازد. در این روش، محققان سعی میکنند درک عمیقی از دیدگاهها، مفاهیم، و معناهایی که افراد درباره واقعیت اجتماعی و تجربه خود دارند، پیدا کنند. روش پدیدارشناسی تاکید دارد که معناها و مفاهیم اجتماعی توسط افراد بر اساس تجربههای خود شکل میگیرند و به عنوان محصول فرایندهای اجتماعی متنوع مطرح میشوند. در روش پدیدارشناسی، محققان به صورت مستقیم با شرکت کنندگان در مطالعه تعامل میکنند و سعی میکنند تجربهها، آگاهیها، و مفاهیم اجتماعی افراد را درک کنند. این روش معمولاً از فنون مانند مصاحبه عمیق، مشاهده مستقیم، و تحلیل محتوا برای جمعآوری و تحلیل دادهها استفاده میکند.
گراندد تئوری: گراندد تئوری مفهومی است که توسط آنسلم لومان در زمینه جامعهشناسی توسعه یافته است. این تئوری بر اساس دو مفهوم کلیدی “گرانده” و “گراندهشده” استوار است. به طور ساده، گرانده به معنای الگوها، قواعد، و ساختارهای اجتماعی است که نظم و تنظیم در جوامع مختلف را فراهم میکند. در مقابل، گراندهشده به معنای افراد و عوامل فردی و اجتماعی است که تحت تأثیر و تنشهای به وجود آمده توسط گراندهها قرار میگیرند. گراندد تئوری به عنوان یک مدل تحلیلی استفاده میشود که به بررسی تعامل میان گرانده و گراندهشده میپردازد. این تئوری تأکید دارد که گراندهها و گراندهشدهها در تعامل با یکدیگر تأثیر متقابل دارند و تغییرات در گراندهها میتوانند تغییراتی را در رفتار و تجربههای گراندهشدهها به وجود آورند.
برای بررسی گراندگی و تأثیر آن بر زندگی اجتماعی، گراندد تئوری از متدهای متنوعی مانند مشاهده، مصاحبه، و تحلیل دادهها استفاده میکند. این تئوری به محققان کمک میکند تا به صورت دقیق تر بفهمند که چگونه گراندهها و گراندهشدهها در تعاملات اجتماعی برهمکنش دارند و چگونه این برهمکنشها تأثیراتی روی هویت، قدرت، نیازها، و ارزشهای افراد و جوامع دارند.
به طور خلاصه، روش پدیدارشناسی و گراندد تئوری هر دو تلاش میکنند تا درکی عمیقتر و جامعتر از تجربهها و فرایندهای اجتماعی انسانها به دست آورند. آنها به محققان کمک میکنند تا بهبود یابند در درک و توصیف واقعیتهای اجتماعی و روابط انسانی.
این تنها چند مثال از روشهای تحقیق کیفی هستند. در عمل، محققان ممکن است از ترکیبی از این روشها استفاده کنند یا روشهای تحقیق دیگری را برای بررسی موضوع خاص خود انتخاب کنند.
مصاحبه نیمه ساختار یافته: محقق مجموعهای از سوالات را تهیه کرده و به صورت نیمه ساختار یافته با شرکت کنندگان در مصاحبه برخورد میکند. محقق میتواند سوالات را در حین مصاحبه اصلاح و تطبیق دهد. مصاحبه عمیق: در این روش، محقق با شرکت کنندگان در مصاحبه ارتباط برقرار میکند و به صورت عمیق و جزئی به موضوع مورد بررسی پرداخته و سوالات متعددی را مطرح میکند. مصاحبه گروهی: در این روش، محقق با گروهی از افراد با مشخصات مشترک درباره موضوع مورد بررسی به صورت گروهی مصاحبه میکند و نظرات و تجارب آنها را جمعآوری میکند. مشاهده:
مشاهده فعال: محقق به صورت فعال در محیط مورد مطالعه حضور دارد و رفتارها، تعاملات و رویدادها را زنده مشاهده میکند. مشاهده غیرفعال: محقق به عنوان یک مشاهدهگر خارجی و غیرمشارکتی در محیط مورد بررسی حضور دارد و رفتارها و رویدادها را مشاهده میکند.
تحلیل مضمون (Thematic analysis) شیوهای در روش پژوهش کیفی است که بر شناسایی، تحلیل و تفسیر الگوی معانی دادههای کیفی تمرکز دارد. مضمون یا تِم Theme عنصر کلیدی در این روش است. مضمونها پر ارزش ترین واحدهایی هستند که در تجزیه و تحلیل محتوا باید مدنظر قرار گیرند و منظور از مضامین معنای خاصی است که از یک کلمه یا جمله یا پاراگراف مستفاد میشود.
مضامین فضای خاص و مشخصی را اشغال نمی کنند، چون یک جمله ممکن است چند مضمون داشته باشد. یا چند پاراگراف متن، ممکن است فقط یک مضمون داشته باشد. این روش نیز مانند سایر روشهای تحلیل کیفی در مدیریت علوم اجتماعی رشد چشمگیری داشته است.
تحلیل مضمون گاهی با تحلیل محتوا نیز اشتباه گرفته میشود و یکی از روشهای ساده و کارآمد در روش تحقیق کیفی است. در واقع، تحلیل مضمون، اولین روش تحلیل کیفی است که پژوهشگران باید یاد بگیرند. این روش، مهارتهای اساسی مورد نیاز برای بسیاری از تحلیلهای کیفی را فراهم میکند. تحلیل مضمون، یکی از مهارتهای عام و مشترک در تحلیلهای کیفی است. به همین دلیل، آن را نه روشی خاص بلکه ابزاری مناسب برای روشهای مختلف، معرفی میکند. برخی نیز کدگذاری در تحلیل مضمون را فرایند پیش نیازِ تحلیلهای اصلی و رایجِ کیفی، معرفی میکنند تا روشی منحصر به فرد و خاص. اما به عقیده براون و کلارک، تحلیل مضمون را باید روش ویژهای در نظر گرفت که یکی از مزایای آن انعطاف پذیری است.
تعریف تحلیل مضمون
تحلیل مضمون، روشی برای شناخت، تحلیل و گزارش الگوهای موجود در دادههای کیفی است. این روش، فرایندی برای تحلیل دادههای متنی است و دادههای پراکنده ومتنوع را به داده هایی غنی و تفصیلی تبدیل میکند. تحلیل مضمون، صرفاً روش کیفی خاصی نیست بلکه فرایندی است که میتواند در اکثر روشهای کیفی به کار رود. به طور کلی، تحلیل مضمون، روشی است برای:
دیدن متن
برداشت و درک مناسب از اطلاعات ظاهراً نامرتبط
تحلیل اطلاعات کیفی
مشاهده نظاممند شخص، تعامل، گروه، موقعیت، سازمان و یا فرهنگ
تبدیل دادههای کیفی به دادههای کمی
تحلیل مضمون، یکی از روشهای رایج کیفی است که پژوهشگران رشتههای ادبیات، روان شناسی، جامعه شناسی، مردم شناسی، تاریخ، هنر، علوم سیاسی، علوم اجتماعی، اقتصاد، ریاضیات، فیزیک، شیمی، زیست شناسی و پزشکی از آن استفاده کرده اند.
تعریف مضمون (Theme)
یکی از بحثهای اساسی تحلیل مضمون این است که مضمون چیست؟ و چرا و چگونه در دادهها شناخته میشود؟ در این بخش، به این سؤالات پاسخ داده میشود؛ از این رو نخست، مضمون و انواع آن، معرفی و سپس به برخی روشهای شناخت مضمون در میان دادههای متنی اشاره میشود.
قبل از پرداختن به انواع مضمون و روش شناخت آن، باید درک درستی از معنی « مضمون » یا Theme داشته باشیم. در ادبیات روش شناسی، چندان به معنیِ این مفهوم پرداخته نشده است و غالباً از آن به مثابه الگویی که مبین نکته جالبی درباره مضوع تحقیق است و با استفاده از شعور متعارف شناخته میشود، یاد شده است. مضمون یا تم، مبین اطلاعات مهمی درباره دادهها و سوالات تحقیق است و تا حدی، منی و مفهوم الگوی موجود در مجموعهای از دادهها را نشان میدهد. مضمون، الگویی است که در دادهها یافت میشود و حداقل به توصیف و سازماندهی مشاهدات و حداکثر به تفسیر جنبههایی از پدیده میپردازد.
بطور کلی مضمون، ویژگی تکراری و متمایزی در متن است که به نظر پژوهشگر نشان دهنده درک و تجربه خاصی در رابطه با سوالات تحقیق است.
انجام پژوهش کیفی.jpg
روش تحلیل مضمون و شناخت مضامین
شناخت مضمون، یکی از مهم ترین و حساس ترین کارها در تحقیقات کیفی است و به عبارتی، قلب تحلیل مضمون است. شعور متعارف، ارزشهای پژوهشگر، جهتگیریها و سؤالات تحقیق و تجربه پژوهشگر درباره موضوع، در نحوه شناخت مضامین، تأثیر میگذارد. از آنجا که تحلیل مضمون، تحلیلی کیفی است، پاسخ روشن و سریعی برای این وجود ندارد که مقدار دادههای مناسب و مورد نیاز -که دلالت بر وجود مضمون یا اطلاق آن کند- چقدر است. بنابراین، مضمون، لزوماً به معیارهای کمی بستگی ندارد؛ بلکه به این بستگی دارد که چقدر به نکته مهمی درباره سؤالات تحقیق میپردازد.
اولاً، شناخت مضمون هرگز به معنی صرفاً یافتن نکته جالبی در دادهها نیست، بلکه مستلزم آن است که پژوهشگر مشخص کند در دادهها باید دنبال چه چیزی باشد؟ از چه چیزهایی باید صرف نظر و چگونه باید دادهها را تحلیل و تفسیر کند؟
ثانیاً، واژه « مضمون » به طور ضمنی و تا حدی، مبین « تکرار »است؛ لذا مسئلهای را که صرفاً یکبار در متنِ دادهها ظاهر شود نمی توان « مضمون » به حساب آورد مگر آنکه نقش برجسته و مهمی در تحلیل نهایی دادهها داشته باشد. به طور معمول، تکرار به معنی مشاهده و ظاهر شدن در دو یا چند مورد در متن است.
ثالثاً، مضمونها باید از یکدیگر متمایز باشد. با وجود اینکه هم پوشانی در میان مضامین تا حدودی اجتناب ناپذیر است اما اگر مرز کاملاً مشخص و تعریف شدهای میان مضامین مختلف وجود نداشته باشد نمی توان درک درستی از تحلیلها و تفسیرها عرضه کرد.
روش تحلیل مضمون و شناخت مضامین
بطور کلی روشهای مختلفی برای شناخت مضامین وجود دارد. در شکل فوق روشهای مناسبی جهت شناخت و کشف مضامین در متنپژوهی از دیدگاه ریان و برنارد ارائه شده است. البته پژوهشگر باید تا حدودی منعطف باشد زیرا تبعیت صرف از قواعد در شناخت مضامین، کاربردی ندارد.
مراحل تحلیل مضمون
آشنا شدن با دادهها : هنگام شروع تحلیل مضمون، ممکن است خود پژوهشگر دادهها را جمع کند یا این که دادههای تحقیق در اختیار او قرار گیرد. اگر خود پژوهشگر دادهها را (از طریق رسانهها و منابع مختلف) جمع کند، به هنگام تحلیل، از دانش و مبنای تحلیلی اولیه برخوردار خواهد بود. اما مهم این است که پژوهشگر به گونهای در دادهها غرق شود که با عمق و غنای محتوای آنها کاملاً آشنا شود.
ایجاد کدهای اولیه و کدگذاری : گام دوم، زمانی آغاز میشود که پژوهشگر، دادهها را مطالعه کرده و با آنها آشنا شده باشد. همچنین، فهرستی اولیه از ایدههای موجود در دادهها و نکات جالب آن ها، تهیه کرده باشد؛ لذا این گام، مستلزم ایجاد کدهای اولیه از داده هاست.
جست وجو و شناخت مضامین : گام سوم، وقتی شروع میشود که همه داده ها، کدگذاری اولیه و گردآوری شده باشد و فهرستی طولانی از کدهای مختلف در مجموعه داده ها، شناخته شده باشد. در این گام که به تحلیل در سطحی کلان تر از کدها تمرکز دارد کدهای مختلف در قالب مضامین مرتب میشود و همه دادههای کدگذاشته مرتبط با هر یک از مضامین، شناخته و گردآوری میشود. اساساً در این مرحله، کدها تجزیه و تحلیل میشود و به نحوه ترکیب و تلفیق کدهای مختلف جهت تشکیل مضمون پایه، توجه میشود. در این مرحله میتوان از شکل، نمودار، جدول، نقشههای ذهنی و یا نوشتن نام هر کد همراه با توضیح خلاصهای از آن بر روی کاغذی جداگانه و قرار دادن آن در ستون مضمون مرتبط، برای مرتب کردن کدهای مختلف در قالب مضامین بهره گرفت.
ترسیم شبکه مضامین : گام چهارم وقتی شروع میشود که پژوهشگر، مجموعهای از مضامین را پیشنهاد و بخواهد آنها را پالایش کند. مضامینِ شناخته، منبع اصلی تشکیل شبکههای مضامین است. طی این گام، مشخص خواهد شد که برخی مضامین پیشنهادشده، واقعاً مضمون نیستند (مثلاً اگر دادههای کافی وجود نداشته باشد و یا دادههای آن، خیلی متنوع باشد)، برخی مضامین با همدیگر هم پوشانی دارد (مثلاً اگر دو مضمونِ جدا، یک معنی و مفهوم داشته باشد و با هم، مضمون واحدی، تشکیل دهند) و ممکن است لازم باشد سایر مضامین به مضامین جداگانهای تفکیک شود.
تحلیل شبکه مضامین : گام پنجم وقتی شروع میشود که پژوهشگر به شبکه مضامینِ رضایت بخشی رسیده باشد. در این حالت، میتواند مضامین پیشنهادشده جهت تحلیل دادهها را تعریف و تعدیل، و دادهها را بر اساس آنها تحلیل کند. در این گام، شبکههای مضامین رسم شده، بررسی و تجزیه و تحلیل میشود. همان طور که قبلاً نیز اشاره شد، شبکههای مضامین، ابزاری برای تحلیل هستند، نه خود تحلیل. این شبکهها به پژوهشگر کمک میکند تا به درک عمیق تری از معانی متون برسد و بتواند مضامین به دست آمده را تشریح کند و الگوهای آنها را بشناسد. پس از ایجاد شبکههای مضامین، پژوهشگر باید مجدداً بهمتن اصلی، مراجعه و آن را به کمک این شبکهها تفسیر کند .
تدوین گزارش : گام ششم، وقتی آغاز میشود که مجموعه کاملی از مضامینِ نهایی، فراهم شده باشد. در این مرحله، تحلیل و تدوین گزارشِ نهاییِ تحقیق، صورت میگیرد. هدف از نوشتن تحلیل مضمون این است که حکایت کامل و پیچیده موجود در دادهها را به گونهای بیان شود که خواننده درباره اعتبار و صلاحیت تحلیل پژوهشگر، متقاعد شود. مهم این است که تحلیل، حکایت مختصر و منسجم و منطقی و غیرتکراری و جالبِ برآمده از دادهها را در قالب مضامین، عرضه کند. گزارش، باید شواهد کافی و مناسبی درباره مضامین موجود در دادهها فراهم کند و دادههای کافی برای هر مضمون، عرضه شود.
رشد سریع تحقیقات کیفی در سالهای اخیر، منجر به برداشتن گامی مثبت در جهت درک عمیق تر از پدیدههای اجتماعی و پویایی آنها شده است. با این حال، هنوز ابزارهای مناسبی برای تحلیل دادههای کیفی، به اندازه کافی، وجود ندارد. در حالی که به مسائل مربوط به چرایی، چگونگی و زمانِ به کارگیری روشهای کیفی، توجه ویژهای شده است؛ اما به نحوه تحلیل دادههای متنی که پژوهشگران کیفی در مرحله پایانی گردآوری داده عرضه میکنند کمتر توجه شده است. این موضوع، یکی از مشکلات پژوهشگران، خصوصاً پژوهشگران علوم اجتماعی است که از روشهای کیفی استفاده میکنند.
یکی از روشهای کارامد تحقیقات کیفی، تحلیل مضمون است که هم اکنون به عنوان روش تحلیل، تجلیل و تعریف چندانی از آن نمی شود. چرا که این روش کمتر معرفی، ولی بیشتر استفاده شده است. این بدان معنی است که تحلیل مضمون ظاهراً روشی است که هر کسی به آسانی و بدون داشتن دانش یا مهارت خاص (که برای تحقیقات پیچیده تر و تحسین شده تر مانند نظریه داده بنیاد و تحلیل گفتمان لازم است) از آن استفاده میکند. این مقاله، چنین نگرشی را به نقد کشیده و نشان میدهد که تحلیل مضمون میتواند تحلیلهای معقولی کند و به سؤالات خاص تحقیق به خوبی پاسخ دهد.
منابع مورد استفاده
Attride-Stirling, J. (2001). Thematic networks: an analytic tool for qualitative research. Qualitative research, 1(3), 385-405.
Braun, V., Clarke, V., & Terry, G. (2021). Thematic Analysis: A Practical Guide. SAGE Publications Ltd.
داده های کیفی داده هایی اند که عدد و رقمی درآن ها وجود ندارد و هرچه هست کلمات و جملات، گفتارها، اسناد، تصاویر، نوشته ها، متون، نمادها و داد هایی از این قبیل است.
پایان نامه – مقاله نویسی
برای جمع آوری داده های کیفی از ابزارهایی مانند مصاحبه ( عمیق و نیمه عمیق یا ساختار یافته و نیمه ساختار یافته) ، مصاحبه گروه های کانونی، پرسشنامه های گسترده پاسخ ، متون خطی و غیر خطی، صوت، فیلم استفاده می شود.
جهت تحلیل محتوای کیفی نمی توان از ابزارهای کمی مانند SPSS; pls & Amos استفاده کرده بلکه باید از نرم افزارهای تحلیل داده های کیفی مانند NvivoT Atlas & Maxqda استفاده کرد.
علی الخصوص که امروزه استفاده از روشهای پژوهش ترکیبی یا آمیخته (Mixed Methods) یا به عبارتی دیگر روش پژوهش کیفی و کمی در جامعه پژوهشی کشور در حال رواج است لزوم استفاده از این نرم افزارها نمود بیشتری پیدا کرده است.
تحلیل مصاحبه ها و پرسشنامه با نرم افزارهای MAXQDA2020 ، NVivo
ما تحلیل داده های کیفی شما را با کیفیتعالی و قیمت مناسب و بنابرنظر شما و استاد راهنمای محترم تحلیل می کنیم.
همچنین در زمینه های زیر می توانید از ما مشاوره بگیرید:
طراحی و تدوین سوالات مصاحبه ها و پرسشنامه گسترده پاسخ
پیاده سازی فایل صوتی مصاحبه ها با نرم افزار MAXQDA2020 ، نرم افزار Nvivo
كدگذاري اوليه و ثانويه مصاحبه با نرم افزار MAXQDA2020 ، نرم افزار Nvivo
تحلیل داده های اکتشافی و شناسایی مولفه ها از طریق مصاحبه نیمه ساختار یافته و عمیق؛ مقوله بندی و تفسیر یافته های بدست آمده از مصاحبه ها با نرم افزار MAXQDA2020 ، نرم افزار Nvivo
انجام تحلیل کیفی با نرم افزارهای مکس کیو دی ای و انویوو Maxqda & Nvivo
تحقیق کیفی روشی است برای درک عمیقتر از هر آنچه که در حال تحقیق درباره آن هستید.
این روش به شما درک درستی از وقایع، دادههای مربوط به گروههای انسانی یا اجتماعی و الگوهای گسترده در پشت پدیدهای که در حال تحقیق درباره آن هستید، میدهد.
انجام تحلیل کیفی با نرم افزارهای مکس کیو دی ای و انویوو Maxqda & Nvivo
تحلیل داده های کیفی
انجام پژوهش کیفی.jpg
دادههای کیفی، کیفیتها یا ویژگیها را توصیف میکنند.
تمایل به جمعآوری آن با استفاده از پرسشنامه، مصاحبه و مشاهده است. دادههای کیفی میتواند به صورت کلمات توصیفی باشد که (گاهی اوقات از طریق استفاده از کدگذاری) برای الگوها یا معانی مورد بررسی قرار گیرد.
کدگذاری به محقق این امکان را میدهد تا دادههای کیفی را برای شناسایی مضامین متناسب با سوالات تحقیق و انجام تجزیه و تحلیل کمی طبقهبندی کند. با این حال، کدگذاری در تحقیقات کیفی ضرورتی ندارد.
فرایند اصلی تحلیل در روی آورد نظریه پایه کد گذاری آزاد در اطلاعات است.
نوعی طبقه بندی که به طبقه های مختلف به طور استقرایی اجازه ظهور می دهد. این طبقه ها از قبل نمی توانند تثبیت شوند و همچنین مانند مقوله های روزمره زندگی، مانع الجمع نیستند.
بدین شکل که یک واحد معنایی خاص ممکن است در تعدادی مقوله یا سازه مختلف قرار داده شود.
ویژگی های روشهای تحقیق کیفی
روش های تحقیق کیفی معمولاً داده ها را در دیدگاه جمع می کنند ، جایی که شرکت کنندگان مشکلی را تجربه می کنند. این داده ها در زمان واقعی هستند و بندرت شرکت کنندگان را برای جمع آوری اطلاعات از مناطق جغرافیایی خارج می کنند.
محققان کیفی معمولاً بجای تکیه بر یک منبع داده واحد ، چندین شکل داده مانند مصاحبه ، مشاهدات و اسناد را جمع می کنند.
این نوع روش تحقیق به دنبال حل مسائل پیچیده با تجزیه به استنتاج های معنی دار است ، که به راحتی توسط همه قابل خواندن و درک است.
۴. از آنجا که این یک روش ارتباطی تر است ، مردم می توانند اعتماد خود را به محقق ببندند و اطلاعات بدست آمده به دست آمده خام و غیر قابل کنترل است.
ما داده های کیفی شما (مصاحبه ، پرسشنامه گسترده پاسخ و …) را با نرم افزارهای مکس کیو دی ای( Maxqda) و انویوو ( Nvivo) با بهترین کیفیت و مناسب ترین قیمت تحلیل می کنیم.
کافی است با یکی از روش های زیر با ما در تماس باشید:
برای سفارش کافی است به شماره 09143444846 ( ایتا، تلگرام واتساپ) یا به ایمیل abazizi1392@gmail.com پیام بفرستید.
در روش گراندد تئوری (نظریه دادهبنیاد) از سه روش کدگذاری باز محوری و انتخابی استفاده میشود.
کد گذاری باز: اشتراوس و کوربین کد گذاری باز را اینگونه توصیف میکنند “بخشی از تحلیل که مشخصاً به نامگذاری و دستهبندی پدیده از طریق بررسی دقیق دادهها مربوط میشود”. به عبارت بهتر در این نوع کدگذاری مفاهیم درون مصاحبهها و اسناد و مدارک بر اساس ارتباط با موضوعات مشابه طبقه بندی میشوند.
کدگذاری محوری: هدف از کدگذاری محوری ایجاد رابطه بین مقولههای تولید شده (در مرحله کدگذاری باز) است. این عمل معمولا بر اساس الگوی پاردایمی انجام میشود و به نظریه پرداز کمک میکند تا فرایند نظریه پردازی را به سهولت انجام دهد. اساس ارتباط دهی در کدگذاری محوری بر بسط و گسترش یکی از مقولهها قرار دارد. دسته بندی اصلی (مانند ایده یا رویداد محوری) بعنوان پدیده تعریف میشود و سایر دسته بندیها با این دستهبندی اصلی مرتبط میشوند. شرایط علّی موارد و رویدادهایی هستند که منجر به ایجاد و توسعه پدیده میگردند.
کدگذاری انتخابی: کدگذاری انتخابی عبارت است از فرآیند انتخاب دسته بندی اصلی، مرتبط کردن نظاممند آن با دیگر دسته بندی ها، تأیید اعتبار این روابط، و تکمیل دسته بندی هایی که نیاز به اصلاح و توسعه بیشتری دارند. کدگذاری انتخابی بر اساس نتایج کدگذاری باز و کدگذاری محوری، مرحله اصلی نظریه پردازی است. به این ترتیب که مقوله محوری را به شکل نظاممند به دیگر مقولهها ربط داده و آن روابط را در چارچوب یک روایت ارائه کرده و مقوله هایی را که به بهبود و توسعه بیشتری نیاز دارند، اصلاح میکند. دانشجویان دوره دکتری مدیریت آموزش تحلیل کیفی را جدی بگیرید.
روش پیشنهادی اترید-استرلینگ Attride-Stirling یکی از روشهای مرسوم کدگذاری در تحلیل مضمون است. این روش مبتنی بر تشکیل شبکه مضامین Thematic Network است و در پژوهشهای مختلف مورد استفاده قرار میگیرد. شبکه مضامین شامل سه دسته از کدها و مفاهیم است:
مضامین پایه Basic Themes
مضامین سازماندهنده Organizing Themes
مضامین فراگیر Global Themes
انجام پژوهش کیفی
مضامین پایه شامل کدها و نکات کلیدی متن است. با مطالعه کامل متن باید خردترین کدها شناسایی و به عنوان یک مضمون پایه انتخاب شود. مضامین سازماندهنده شامل مضامین حاصل از ترکیب و تلخیص مضامین پایه است. کدهای پایه باید مرور و مفاهیم مشابه در کنار هم قرار گیرند. پژوهشگر با توجه به توان تشخیص و تسلط خود باید نام مناسبی برای هر دسته کد انتخاب کند. در نهایت مضامین فراگیر شامل مضامین عالی دربرگیرنده حاکم بر متن به مثابه کل است.
گراندد تئوری (Grounded Theory) یا نظریه داده بنیاد یک روش تحقیق کیفی است که برای نظریهپردازی پیرامون پدیده مورد مطالعه استفاده میشود. این روش زمانی استفاده میشود که ادبیات پژوهش پیرامون موضوع از غنای لازم برخوردار نباشد. همچنین هدف ارائه یک نظریه جدید است که تاکنون در جوامع پژوهشی مطرح نشده است.
این روش توسط دو جامعه شناس به نام بارنی گلیسر (Barney Glaser) و آنسلم اشتراوس (Anselm Strauss) در سال ۱۹۶۷ میلادی معرفی شد. روش اصلی گردآوری دادهها در این روش استفاده از انواع مصاحبه است. با تحلیل و کدگذاری متن مصاحبهها به ارائه مدل پارادایمی پرداخته میشود. در روش گراندد تئوری با استفاده از یک دسته دادهها، نظریهای تکوین مییابد. به طوری که این نظریه در یک سطح وسیع، یک فرایند، عمل یا تعامل را تبیین میکند. بیشتر پژوهشگران از روش اشتراوس و کوربین برای انجام تحلیل گراندد تئوری استفاده میکنند.
نظریه حاصل از اجرای چنین روش پژوهشی، نظریهای فراگردی است. از مزایای روش گراندد تئوری این است که:
تئوری به شکل منظم و بر اساس دادههای واقعی شکل میگیرد.
برای موقعیتی مناسب است که دانش ما در مورد آن محدود است و تئوری قابل اعتنا در آن موجود نیست که بتوان بر اساس آن فرضیهای برای آزمون تدوین کرد.
گراندد تئوری در طول تحقیق رشد میکند و از رهگذر تعامل مستمر بین گردآوری و تحلیل دادهها حاصل میشود.
فلسفه روش گراندد تئوری
فلسفه علمی روش گراندد تئوری براساس نظریه کنش متقابل نماید یا symbolic interactionism قرار دارد. به عبارت دیکر نظریه گراندد تئوری در پارادایم تفسیری تعاملگرایی سمبولیک ریشه دارد. در تعاملگرایی سمبولیک اعتقاد بر این است که مردم مبنای اینکه چگونه سمبولهای خاص مانند پوشش، عبارات کلامی و غیرکلامی را معنی و تفسیر مینمایند، رفتار کرده و با یکدیگر تعامل دارند. عناصر کلیدی روش گراندد تئوری شامل نمونهگیری نظری، مقایسه ثابت، کدگذاری باز، محوری و انتخابی، یادآوری و اشباع نظری، توسط اشتراوس و کوربین توصیف شده است.
امروزه ۳ رهیافت مسلط در نظریه پردازی زمینه بنیان قابل تفکیک است:
رهیافت اشتراوس، کوربین و چارمز
رهیافت نظاممند Systematic که با اثر اشتراوس و کوربین (Strauss and Corbin, 1998) شناخته میشود.
رهـیافت ظاهرشونده Emergent که مربوط به اثر گلیسر (Glaser, 1992) است.
رهیافت ساختگرایانه Constructivist که توسط چارمز (Charmaz, 1990; 2000) حمایت میشود.
نظریه داده بنیاد یکی از استراتژیهای پژوهش محسوب میشود که از طریق آن نظریهپردازی بر مبنای مفاهیم اصلی حاصل از دادههای موجود در زمینه، شکل میگیرد. اینگونه نظریه پردازی مبتنی بر استعاره کولاژ و همانند مدل سطل زباله تصمیمگیری میباشد که از تلاقی تصادفی اجزاء و البته با هنرنمایی نظریه پرداز ترکیبی نو، بدیع و جذاب خلق میشود. به عبارت دیگر، نظریهپرداز زمینهبنیان در زمینی متشکل از دادههای پراکنده متعدد و متنوع سیر نموده و به منظور دستیابی به نظریهای نو با هنرنمایی آنها را ترکیب مینماید. خلاقیت یکی از اجزای مهم نظریهپردازی زمینهبنیان است. رویههای این روش پژوهشگر را مجبور میسازد که پیشفرضها را درهم شکسته و از عناصر قدیمی نظمی نو بیافریند.
مدلهای گراندد تئوری
استراتژی روش گراندد تئوری
استراتژی نظریه داده بنیاد زمینه بنیان از نوعی رویکرد استقرایی بهره میگیرد. یعنی روند شکلگیری نظریه در این استراتژی حرکت از جزء به کل است. این روش یک سلسله رویههای سیستماتیک را به کار میگیرد تا نظریهای مبتنی بر استقرا درباره پدیده مورد نظر ایجاد کند. یافتههای تحقیق دربرگیرنده تنظیم نظری واقعیت تحت بررسی است نه یک سلسله ارقام یا مجموعهای از مطالب که به یکدیگر وصل شده باشند.
هدف نظریه پردازی زمینه بنیان ساختن و پرداختن نظریهای است که در زمینه مورد مطالعه صادق و روشنگر باشد. این استراتژی پژوهش بر سه عنصر: مفاهیم، مقولهها و گزارهها استوار است.
مراحل نظریه داده بنیاد (گراندد تئوری)
در پژوهش نظریه پردازی زمینهبنیان، نظریه مورد نظر یک نظریه فراگردی است. اگر چه نظریهپردازان زمینهبنیان ممکن است یک تک ایده مثلاً مهارتهای رهبری را هم مورد تحقیق قرار دهند ولی آنها اغلب یک فراگرد را بررسی میکنند. زیرا درک جهان اجتماعی مستلزم این است که افراد با یکدیگر تعامل داشته باشند. در نظریهپردازی زمینهبنیان، یک فراگرد، زنجیرهای از کنشها و واکنشها بین افراد و وقایع مربوط به یک موضوع است.
دادههایی که توسط نظریهپرداز زمینهبنیان برای تشریح فراگردها گردآوری میشود شامل انواع مختلفی از دادههای کیفی است نظیر مشاهده، گفت و شنودها، مصاحبه، اسناد و مدارک، خاطرات پاسخدهندگان و تأملات شخصی خود پژوهشگر. نظریه پردازی زمینه بنیان از فراگردی استفاده می کند که مستلزم گردآوری و تحلیل همزمان و زنجیره وار دادهها است.
در این استراتژی پژوهشی، از نمونه برداری نظری استفاده می شود. نمونهبرداری نظری، فراگرد گردآوری داده برای تولید نظریه است که بدان وسیله تحلیلگر به طور همزمان دادههایش را جمع آوری، کدگذاری و تحلیل کرده و تصمیم میگیرد به منظور بهبود نظریه خود تا هنگام ظهور آن، در آینده چه داده هایی را جمع آوری و در کجا آنها را پیدا کند.
فرایند نظریه پردازی نظریه دادهبنیاد
نظریهپردازی دادهبنیان مبتنی بر ۳ نوع کدگذاری باز، محوری و انتخابی است که در ادامه هر یک تشریح میشوند.
کدگذاری باز Open Coding
کدگذاری محوری Axial Coding
کدگذاری انتخابی Selective Coding
انواع کدگذاری در روش گراندد تئوری
کدگذاری آزاد ( باز) : کدگذاری، روند تجزیه و تحلیل دادههاست. کدگذاری باز بخشی از فرایند تحلیل دادههاست که به خردکردن، مقایسهسازی، نامگذاری، مفهومپردازی و مقولهبندی دادهها میپردازد. طی کدگذاری باز، دادهها به بخشهای مجزا خرد شده و برای بهدست آوردن مشابهتها و تفاوتهایشان مورد بررسی قرار میگیرند. کدگذاری باز دربرگیرنده رویههای زیر است.
کدگذاری محوری: کدگذاری محوری مرحله دوم تجزیه و تحلیل در نظریهپردازی زمینهبنیان است. هدف این مرحله برقراری رابطه بین مقولههای تولید شده در مرحله کدگذاری باز است. این کدگذاری، به این دلیل محوری نامیده شده که کدگذاری حول محور یک مقوله رخ میدهد. در این مرحله پژوهشگر یکی از مقولهها را به عنوان مقوله محوری انتخاب کرده، آن را تحت عنوان پدیده محوری در مرکز فرایند، مورد کاوش قرار داده و ارتباط سایر مقولات را با آن مشخص میکند.
کدگذاری انتخابی : پدیده مورد نظر، ایده و فکر محوری، حادثه، اتفاق یا واقعهای است که جریان کنشها و واکنشها به سوی آن رهنمون میشوند تا آن را اداره، کنترل و یا به آن پاسخ دهند. پدیده محوری با این سئوال اصلی همراه است که دادهها به چه چیزی دلالت میکنند؟ مقوله محوری ایده (انگاره، تصور) یا پدیدهای است که اساس و محور فراگرد است. این مقوله همان عنوانی (نام یا برچسب مفهومی) است که برای چارچوب یا طرح به وجود آمده در نظر گرفته میشود. مقولهای که به عنوان مقوله محوری انتخاب میشود باید به قدر کافی انتزاعی بوده و بتوان سایر مقولات اصلی را به آن ربط داد. اشتراوس (۱۹۸۷) ویژگیهای انتخاب مقوله محوری را موارد زیر بیان میکند.
ارائه الگوی پارادایمی
درکدگذاریباز، مقولهها و مضامین اصلی پیرامون پدیده مورد مطالعه شناسایی میشوند. در کدگذاریمحوری، مقولهها بهطور نظاممند بهبودیافته و با زیرمقولهها پیوند داده میشوند. در نهایت از طریق، کدگذاری گزینشی، الگوی پارادایمی پژوهش ارائه میشود. یک مدل پارادایمی شامل موارد زیر است:
شرایط علی
شرایط زمینهای
شرایط مداخلهگر
استراتژیها
پیامدها
ارائه الگوی پارادایمی در نظریهپردازی دادهبنیاد
از طریق الگوی پارادایمی، گستره پژوهش تا سطح یکی از چندین فرایند یا شرایط اجتماعی اصلی که در دادهها وجود دارند، فشردهتر میشود. ظهور متغیر محوری در مطالعه، به عنوان راهنمایی برای گردآوری و تحلیل دادههای بیشتر بعدی نیز، عمل میکند، یعنی مقوله محوری سبب جهتدهی به نمونه برداری نظری میشود.
نتیجهگیری
هدف نظریهپردازی زمینه بنیان، تولید نظریه است نه توصیف صرف پدیده. برای اینکه تحلیلها به نظریه تبدیل شوند مفاهیم باید به طور منظم به یکدیگر ربط یابند. در کدگذاری محوری، مبانی و پایههای کدگذاری انتخابی پیریزی میشود. کدگذاری انتخابی مرحله اصلی نظریهپردازی است که مقوله محوری را به شکلی نظاممند به دیگر مقولهها ربط داده، آن روابط را در چارچوب یک روایت و داستان، روشن کرده و مقولههایی را که به بهبود و توسعه بیشتری نیاز دارند، اصلاح میکند.
کدگذاری انتخابی، یافتههای مراحل کدگذاری قبلی را گرفته، مقوله محوری را انتخاب میکند، به شکلی نظاممند آن را به دیگر مقولهها ربط میدهد، آن روابط را اثبات میکند، و مقولههایی را که به بهبود و توسعه بیشتری نیاز دارند تکمیل میکند. در این حالت توجه به روابط میان مقولهها بر مبنای مشخصهها و ابعادشان است.
اولین گام در کدگذاری انتخابی تشریح خط اصلی داستان است. گام دوم ربط دادن مقولههای تکمیلی حول مقوله محوری با استفاده از یک مدل است. در مرحله بعد هر یک از مقولهها میباید به ابعادشان مرتبط شوند. گام چهارم به تائید رساندن آن روابط با استفاده از دادههاست. آخرین مرحله تکمیل مقولههایی است که نیاز به اصلاح و یا بسط و گسترش دارند. در نهایت نظریه زمینهبنیان ممکن است با گزارهها یا قضایایی پایان یابد که روابط بین مقولهها را در الگوی کدگذاری محوری روشن میکنند.
منبع: آموزش روش گراندد تئوری نوشته آرش حبیبی نشر الکترونیک پارس مدیر
مقیاس نسبی یکی از انواع مقیاسهای آماری است که برای اندازهگیری و مقایسه متغیرهایی که از نمونههای با اندازههای مختلف به دست میآیند، استفاده میشود. در این نوع مقیاسها، ارزش متغیر به صورت نسبی به دیگر مقادیر در نمونه مشخص میشود. به عبارت دیگر، این مقیاسها به ما امکان میدهند تا متغیرهایی با واحدها و مقادیر مختلف را با هم مقایسه کنیم.
مقیاسهای نسبی شامل مقایسههایی مانند نسبت، درصد، ضریب، و ارزش p به عنوان یک معیار احتمالی میشوند. به طور مثال، نسبت متغیر X به متغیر Y به صورت X/Y تعریف میشود و در صورتی که ارزش نسبت برابر با 1 باشد، به این معنی است که دو متغیر با هم برابرند. اگر نسبت بزرگتر از 1 باشد، به این معنی است که متغیر اول بزرگتر از دوم است و اگر کمتر از 1 باشد، به این معنی است که متغیر اول کوچکتر از دوم است.
در مقابل، مقیاسهای دیگری مانند مقیاسهای مطلق، مانند میانگین و واریانس، بر اساس واحدهای مشخصی تعریف میشوند و به همین دلیل برای مقایسه متغیرهایی با واحدها و مقادیر مختلف نیاز به تبدیل دادهها به واحدهای مشترک دارند.
استفاده از مقیاسهای نسبی در آمار، به ما امکان مقایسه و تفسیر دادههای مختلف را با هم فراهم میکند و باعث میشود تحلیل دادهها به صورت دقیقتر و معتبرتری انجام شود.
یک مثال از استفاده از مقیاسهای نسبی:
فرض کنید میخواهید میزان فروش یک محصول در دو دوره زمانی مختلف را مقایسه کنید. در دوره اول، فروش این محصول 1000 واحد بوده است و در دوره دوم، فروش آن به 1500 واحد افزایش یافته است. برای مقایسه این دو دوره، میتوان از مقیاس نسبت استفاده کرد.
در این صورت، نسبت فروش دوره دوم به دوره اول برابر با 1500/1000=1.5 خواهد بود. این نسبت نشان میدهد که فروش در دوره دوم نسبت به دوره اول به میزان 50 درصد افزایش یافته است. اگر به جای مقیاس نسبت، از مقیاس مطلق مانند افزایش تعداد واحدهای فروش استفاده میکردیم، این نتیجه قابل مقایسه نبود و نمیتوانستیم به این سادگی بفهمیم که درصد افزایش فروش در دوره دوم چقدر بوده است.
بنابراین، استفاده از مقیاسهای نسبی مانند نسبت، درصد و ضریب، به ما این امکان را میدهد که متغیرهایی با واحدها و مقادیر مختلف را با هم مقایسه کنیم و تحلیل دادهها را به صورت دقیقتر و معتبرتر انجام دهیم.
برای مشاهده لیست همه ی پرسشنامه های استاندارد لطفا همین جا روی پرسشنامه استاندارد کلیک فرمایید.
ما در این سایت پرسشنامه های استاندارد (دارای روایی، پایایی، روش دقیق نمره گذاری ، منبع داخل و پایان متن ) ارائه می کنیم و همچنین تحلیل آماری کمی و کیفی رابا قیمت بسیار مناسب و کیفیت عالی و تجربه بیش از 17 سال انجام می دهیم. برای تماس به ما به شماره 09143444846 در شبکه های اجتماعی پیام بفرستید. ایمیلabazizi1392@gmail.com
تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به لنسرسرا و محفوظ است.
این سایت دارای مجوز می باشد