بایگانی دسته: مدیریت

پرسشنامه استاندارد

مدل برنامه ریزی درسی واکر (تعریف، دیدگاه ها ، نقد و بررسی، معایب و مزایا)

مدل برنامه ریزی درسی واکر (تعریف، دیدگاه ها ، نقد و بررسی، معایب و مزایا)

 

اگر تعریف تابا از برنامه درسی را بپذیریم که از آن به عنوان طرحی برای یادگیری یاد می کند

 می توان دشواری تدوین طرح برای فرایند پیچیده یادگیری را تبیین نمود

و به خاطر این پیچیدگی هنوز هم برنامه درسی به طور کامل شناخته نشده است

 که شواب بیان می کند برنامه درسی با بحران چیستی روبه روست

 لذا برای تدوین و تبیین آن الگوها و مدلهای مختلفی ارائه شده

که می توان آن را در دو دسته سنتی و نومفهوم گرایان(یادگارزاده و مهرمحمدی،1388) یا تکنیکی و غیرتکنیکی(ملکی،1382)

و یا در سه دسته خطی، غیرخطی و طبیعت گرایانه(فتحی واجارگاه،1388) جای داد.

چهار پرسش اساسی تایلر برای برنامه درسی چهار مولفه اهداف، محتوا، سازماندهی محتوا و ارزشیابی را مشخص می سازد

 که برخاسته از دیدگاه دیویی و بابیت بود سپس دیدگاه تایلر توسط افرادی مانند تابا، شوآب و دکر واکر مورد نقد قرار گرفت

 تا با گذر از دیدگاه تایلر مدلهای بی نقصی را برای برنامه ریزی ارائه نمایند.

جورج(2009)می گوید ساختار مدل سنتی برنامه ریزی که در دیدگاه های اکثر افراد معتقد به مدلهای سنتی دیده می شود

شامل اهداف،آنچه باید سنجیده شود، آنچه باید آموخته شود،

«چه باید تدوین شود،ارزشیابی و تصمیم گیری براساس نتایج است که در شکل زیر دیده می شود.

در واقع مدل کلاسیک برنامه ریزی درسی مولفه های خود را از نظریه های تایلر،بابیت، تابا، شوآب و واکر برخود گرفته است(هویت،2006)

مدل کلاسیک برنامه ریزی درسی و منطق تایلر بعدها

بوسیله کسانی مانند شوآب، واکر و جانسون پیگیری شد

 به طوریکه رویکر کلاسیک برنامه ریزی را می توان به دو طبقه متقدمین و متاخرین تقسیم کرد

که در گروه اول بابیت، تایلر،تابا، تانر و برونر قرار دارند و در گروه دوم شوآب ،واکر و اپل قرار داردند(یادگازاده و مهرمحمدی،1388).

افرادی مثل شوآب و واکر که از دیدگاه تایلر به دلیل بیگانه بودن با محیط اجرا انتقاد می کنند

 و سعی دارند برنامه درسی را به محیط مدرسه و کلاس نزدیک نمایند

به همین خاطر شوآب یادگیرنده و معلم را در کنار متخصص برنامه درسی و متخصص رشته علمی به عنوان تیم برنامه ریزی درسی معرفی می کند

تا با ملحوظ دیدگاههای معلم و یادگیرنده از بیگانگی برنامه درسی کاسته شود

 و واکر نیز برای حذف بیگانگی برنامه درسی با محیط اجرا الگوی خاصی را ارائه داده

که در این مقاله به آن می پردازیم تا ضمن آشنایی با ویژگی های این الگو نقاط قوت و ضعف آن را هم دریابیم.

دکرواکر(استاد سابق دانشگاه استانفورد) دانش آموخته همان دانشگاه در رشته تعلیم و تربیت و صاحب آثار علمی زیادی است

اولین نوشته های او در سال 1970 منتشر شد

او مدل خود را برای برنامه ریزی درسی در سال 1971 تحت عنوان مدلی طبیعت گرا برای برنامه ریزی درسی در مجله مطالعات مدرسی معرفی کرد

و در سالهای 1990 و 2003 در کتاب معروف خود یعنی مبانی برنامه درسی به شرح و بسط آن همت گمارد(مارش و ویلیس،2007).

الگوی طبیعت گرای واکر جزء الگوهای حد وسط می باشد که الگوهای حدوسط

به صورت ترکیبی از مفروضات و ویژگی های الگوهای فنی و غیرفنی استفاده می کنند

در واقع نقطه پیوند الگوهای خطی و غیر خطی است

و علاوه بر مدل واکر، الگوهای مشورتی نوی[  و الگوی طبیعت گرای گلاتورن  نیز از آن جمله هستند.(فتحی واجارگاه،1388)

در حوزه تعلیم و تربیت دیدگاه طبیعت گرایانه به فلسفه ساختن گرایی باز می گردد

که پارادایم ساختن گرایی معتقد است یادگیرنده در فرایند یادگیری خود به خلق دانش دست می زند

و ضرورتا اهداف و تجربیات یادگیری مورد نظر برنامه ریزان و معلمان محقق نمی شود

به عبارت دیگر دانش براساس تعامل میان عوامل درونی(شناختی) و بیرونی( محیطی و اجتماعی) شکل می گیرد.(مهرمحمدی،1388)

ارنشتاین و هانکینز(1993) بیان می کنند الگوی طبیعت گرا در برنامه درسی دارای پیش فرض های زیر است:

  • برنامه درسی حاصل تعامل یادگیرنده، یاددهنده و دانش است.
  • همواره نمی توان همه اهداف را از پیش تعریف نمود.
  • محتوای یادگیری همیشگی . قطعی نیست.
  • یادگیری براساس خلق دانش شکل می گیرد.
  • برنامه ریزی درسی فرایندی تعاملی است.

واکر می گوید در مدل طبیعت گرایانه آنچه عملا در فرایند برنامه ریزی درسی رخ می دهد مورد توجه است

و براین اساس مدل سه مرحله ای خود را پیشنهاد کرده است این مدل واکنشهای زیادی را به دنبال داشت

و پرسشهای زیادی را با خود در ذهن برنامه ریزان طرح نمود

که این پرسشها منجر به طرح انتقادات جدی نسبت به مدل واکر گردید(یادگارزاده و مهرمحمدی،1388).

گلاثورن  و همکاران(2006) واکر را جزء برنامه ریزان درسی سخت (در مقابل پاینار و دیگر نومفهوم گرایان) طبقه بندی کرده

و می گوید واکر مدل خود را براساس داده های سخت و کاربرد رویکرد منطقی برنامه درسی در عمل تدوین کرده

و تحت تاثیر مستقیم دیدگاههای شوآب و تایلر بوده است.

واکر با اقتباس از شوآب و تاکید بر فرایند عمل فکورانه در کانون برنامه درسی

این فرض اساسی را که درگیر شدن افراد در تدوین برنامه های درسی منجر به کاهش فاصله با اجرا می شود را مطرح کرد

رویکرد واکر برخلاف منطق خطی تایلر به آنچه عملا در طراحی برنامه های درسی رخ می دهد می پردازد

و بر فهم پیچیدگی فرایند برنامه ری درسی تاکید خاص دارد(مارش،1977،ص129).

مدل واکر دارای سه مرحله اصلی است که در شکل زیر نشان داده شده است و شامل دیدگاه بنیادی(سکو ،تأمل و بررسی و طرح می باشد.

طرح

اولین مرحله در مدل واکر دیدگاه بنیادی یا سکو آورده شده است

واکر می گوید همه افرادی که درگیر فعالیت برنامه ریزی درسی می شوند

دارای دیدگاه، ارزشها، اعتقادات و اولویت هایی هستند که آنها را با خود به موقعیت تدوین برنامه می آورند(مارش،1997،ص130).

مرحله آغازین نوعا شامل مفاهیم(باورها در خصوص آنچه وجود دارد و آن چه ممکن است)

نظریه ها(شامل باورها در خصوص روابطی که واقعیت ها باهم دارند)،

هدفها(باورها در خصوص مطلوبیت)انگاره ها(نشان دهنده چیزی که تصریح نشده)

و رویه ها(نشان دهنده چرخه های عمل بدون تصریح آنچه مطلوب است) می باشد.

این الگو با مدل زایس که بیان می نماید فرضیات فلسفی قضاوتهای به عمل آمده در مورد مبانی برنامه درسی را تحت تاثیر قرار می دهند(هنسن،2010،ص149)

و مدل ملکی(1382،ص112) که نظام ارزشی و فلسفی  را تعیین کننده تصمیم گیری های نخستین برنامه درسی می داند

و همچنین در جای دیگر در زمینه رابطه فلسفه با برنامه درسی می گوید

اگر بگوئیم فلسفه آغاز برنامه درسی، فرایند آن و پایان برنامه درسی است

سخن به گزاف نگفته ایم(ملکی،1389) همسویی و هماهنگی دارد

اما در توجه به فلسفه تنها به فلسفه و باورهای  افراد شرکت کننده در تدوین برنامه درسی اشاره دارد

و به فلسفه حاکم بر جامعه یا حتی اجتماع محلی در زمینه های غیرمتمرکز اشاره ای ندارد.

دومین مرحله عمل فکورانه،تامل و بررسی یا به عبارت دیگر فرایند می باشد

عمل فکورانه را شوآب به طور جدی در بحث برنامه ریزی درسی مطرح نمود

و برای کاربرد آن در برنامه ریزی درسی مجموعه توانایی های خاصی را در قالب دو نوع هنر یا قابلیت ضروری می داند

که عبارتند از:

الف)هنرهای عملی: به دو دسته تقسیم می شود:

1-    هنر ادراک مسئله: بر درک موقعیت مبهم و ناخوشایند اشاره دارد که در حل مسئله نیز اولین مرحله از آن یاد می شود.

2-  هنر صورتبندی مسئله: یعنی پس از برخورد با مسئله یا موقعیت مبهم باید

به گردآوری اطلاعات، تجزیه و تحلیل آن از جهات مختلف پرداخت تا مسئله به طور کامل و همه جانبه درک و تشخیص داده شود که در حل مسئله  به آن تعریف و تشخیص مشکل گفته می شود.

ب) هنرهای ناظر بر کاربرد خادمانه و تکثرگرایانه: شوآب برای این قابلیت اساسی نکاتی را به شرح زیر بیان می دارد:

1-      صورتبندی و تشخیص های متفاوت مبدأ راه حلهای گوناگون است.

2-      برنامه درسی چون ریشه در نظریه های اجتماعی دارد استعانت جستن از کلیه نظریه ها ضرورت دارد.

3-       دستورالعمل خاصی جهت چگونگی استفاده از نظریه های مختلف وجود ندارد.

در وافع عدم قطعیت، غیرسیستماتیک بودن، دشوار بوردن و بالاخره پاسخگویی به موقعیت های خاص از خصوصیات بارزeclectic  بودن عمل فکورانه می باشد.

4-      در فرایند تصمیم گیری و عمل فکورانه باید علاوه بر راه حلهای منبعث از دانش موجود به سایر راه حلها و گزینه های غیرمتعارف و مبتنی بر تخیل نیز توجه نمود.

5-      عمل فکورانه که مشتمل بر مراحل اساسی احساس مشکل، ارائه صورتبندی های گوناگون و انتخاب بهترین گزینه است فرایندی خطی نیست

بلکه مارپیچی می باشد یعنی تصمیمات اتخاذ شده در هر مرحله نهایی نبوده و قابل بازگشت و تجدیدنظر می باشد.

واکر پا را از شوآب فراتر گذاشت و از این مفهوم (عمل فکورانه) در کانون برنامه ریزی درسی استفاده کرد

و می گوید تصمیم گیری ها در برنامه درسی معمولا نیازمند عمل فکورانه است

عمل فکورانه یک روش طبیعی است که دیگران را در فرایند کار درگیر می کند

تصمیم سازی عاقلانه را به دنبال دارد و فهم برنامه درسی را آسان می نماید(واکر،2003).

واکر مولفه های گام دوم را به شرح زیر ذکر می کند:

1-      مشخص کردن واقعیت هایی که برای تکمیل و پایان کار نیازمندند

2-      ایجاد رویه های جایگزین مورد نظر

3-      توجه به تبعات

4-      وزن دهی به هزینه ها

5-      انتخاب قابل دفاع(مارش،1997،ص130)

مرحله شور و بررسی یا عمل فکورانه مرحله دشواری است

و همانطور که قبلا ذکر شد فرایند خطی نیست بلکه فرایند مارپیچی است

و تصمیم اتخاذ شده در آن قطعی تلقی نبود و همواره اصلاح و تجدید نظر در آن امکان پذیر می باشد

اما این فرایند پیچیده و دشوار نیازمند رهبر متخصص و توانمند می باشد

که بتواند این فرایند را به شایستگی هدایت نماید

که شوآب داشتن هنرهای عملی و هنرهای مربوط به کاربرد خادمانه و تکثرگرایانه را  برای این فرد ضروری می داند

و این رهبری را شایسته متخصص برنامه درسی دارای این قابلیتها ذکر می کند

اما واکر در این زمینه حرفی به میان نمی آورد

که بالاخره این فرایند دشوار چگونه می خواهد انجام بگیرد و هدایت آن برعهده چه کسی است؟

اما از سوی دیگر باید گفت که فرایند پیچیده شور و بررسی بالقوه می تواند تصمیمات باارزشی تولید نماید

و دشواری این فرایند با دشواری تعلیم و تربیت هماهنگی دارد

و اگرانعطاف پذیری و eclectic بودن خوب هدایت شود در پاسخگویی به موقعیت های مختلف و خاص می تواند

موفق عمل نماید و تیم برنامه ریزی باید به استقبال چنین پیچیدگی قدم بردارند

و این ویژگی از نکات برجسته این الگو به شمار می رود.

گام پایانی در مدل واکر طرح است

که از عمل فکورانه منتج می شود در واقع آنچه در مرحله عمل فکورانه رخ می دهد

خودبه خود تصمیم هایی برای عمل به دنبال دارد  

مارش(1997) می گوید: زحمت و تلاش تیم برنامه ریزی در مرحله عمل فکورانه راه آنها را آشکار کرده

و به شکل گیری مبانی تلویحی برنامه درسی می انجامد.

وقتی گروه طراحی به نوعی از آگاهی در مورد باورها،شرایط پیچیدگی محیط اجرا به راه حلهای بالقوه رسیدند

خودبخود وارد مرحله طرح شده اند هرچند ممکن است بحث هایی در مرود برنامه وجود داشته باشد

در واقع نتیجه طرح  ایجاد و خلق برنامه درسی طراحی شده ای است

که ممکن است شامل موضوعات خاص،مواد آموزشی، فعالیت های یادگیری و یا توصیه هایی برای اجرا باشد(یادگارزاده و مهرمحمدی،1389).

چون طرح مبتنی بر فرایند عمل فکورانه است

در صورت اجرای موفق این فرایند، طرح ایجاد شده می تواند از واقع بینی و انعطاف پذیری که از اصول مهم برنامه ریزی به شمار می روند(فیوضات،1381)

خوبی برخوردار باشند  و به دلیل واجد این ویژگی ها ظرفیتهای مهمی را برای اجرا داشته باشد.

نقد و بررسی

مارش(1997) بیان می کند هرچند پژوهش ها در خصوص مدل توصیفی واکر در حد معرفی باقی مانده

و هنوز پژوهش جدی در خصوص میزان اجرایی بودن آن انجام نشده اما نقاط قوت و ضعف زیر برای آن قابل تصور است:

1-      ارائه تصویر روشن و دقیق از آن چه در فرایند برنامه ریزی درسی رخ می دهد

2-      تاکید بر نیاز تیم برنامه ریزی درسی به صرف وقت زیاد برای گفتگو به منظور گذر  کردن از مرحله آغازین،پشت سر گذاردن تفاوت ها در خط مشی و تعهد نسبت به عمل فکورانه

3-      توجه زیاد به برجسته نمودن بحث و جدل واگرا که می تواند در تیم برنامه ریزی درسی رخ دهد

معایب

1-      عدم توجه به تفاوت برنامه ریزی درسی در سطح کلان و خرد

2-      محدودیت زمانی و مشارکت افراد در فرایند عمل فکورانه

3-      تحقق نیافتن این فرض که برنامه ریزان افرادی مشتاق و علاقه مند به حوزه برنامه درسی هستند.

4-      عدم کارآیی برای فعالیتهای برنامه ریزی درسی که منظم و از قبل تعریف شده و مسئله محور نیستند

برای مشاهده لیست همه ی  پرسشنامه های استاندارد لطفا همین جا روی پرسشنامه استاندارد  کلیک فرمایید.

تحلیل داده های آماری برای پایان نامه و مقاله نویسی ،تحلیل داده های آماری شما با نرم افزارهای کمی و کیفی ،مناسب ترین قیمت و کیفیت عالی انجام می گیرد.

نرم افزار های کمی: SPSS- PLS – Amos

نرم افزار کیفی: Maxquda

تعیین حجم نمونه با:Spss samplepower

روش های تماس:

Mobile :  09143444846  واتساپ – تلگرام

Telegram: @abazizi

وبلاگ ما

برای تحلیل داده های آماری با کیفیت بالا و قیمت مناسب همین جا  کلیک کن.

 

۶ کاری که هرگز نباید اول صبح انجام بدهید. تا روز بهتر و با بهره وری بالاتری داشته باشید.

۶ کاری که هرگز نباید اول صبح انجام بدهید. تا روز بهتر و با بهره وری بالاتری داشته باشید.

همه دوست دارند برنامه صبح‌گاهی داشته باشند و روز بهتری را شروع کنند.

اما برخی اوقات به اشتباه، کارهایی به برنامه صبح‌گاهی خود اضافه می‌کنیم که نه تنها موجب افزایش بهره‌وری در طول روز نمی‌شوند،

بلکه کشنده یک روز کاری هستند. کارهایی که باید از فهرست برنامه صبح‌گاهی حدف شوند:

1⃣ اول صبح برای امروزتان برنامه‌ریزی نکنید

در عوض، شب قبل فهرستی از کارهای روز بعد تهیه کنید.

در این شرایط، بهتر می‌خوابید و با برنامه ذهنی از خواب بیدار خواهید شد.

برنامه‌ریزی در اول صبح می‌تواند انرژی زیادی تلف کند و مدت زمانی طول بکشد تا وارد فاز کاری شوید.

2⃣ تصمیم‌های بی‌اهمیت نگیرید

همه ما انرژی ذهنی محدودی برای خرج کردن داریم.

هرچه در یک روز، انتخاب‌ها و تصمیم‌های بیشتری داشته باشیم، فشار و مصرف انرژی بیشتری بر مغز وارد می‌شود.

در این شرایط وارد یک وضعیت تکانشی می‌شوید و تصمیم‌هایی می‌گیرید که می‌دانید نباید چنین تصمیمی می‌گرفتید.

تا جایی که امکان دارد، اول صبح تصمیمات خودکار و روتینی بگیرید و انرژی ذهنی خود را برای تصمیم‌های مهمی خرج کنید.

به‌ویژه، سراغ تصمیم‌هایی که باعث کاهش بهره‌وری و کارایی شما می‌شوند هرگز نروید.

3⃣ ورزش را فراموش نکنید

تحقیقات نشان می‌دهد ۲۰ دقیقه یا کمتر از آن ورزش با سرعت متوسط باعث افزایش روحیه افراد در ۱۲ ساعت آینده می‌شود.

منظور از سرعت متوسط، رسیدن ضربان قلب به ۱۱۰ تا ۱۲۰ ضربان در یک دقیقه است.

شما مجبور نیستید ابتدای صبح سراغ تمرین‌های سنگین بروید.

کافی است کمی تند قدم بزنید تا پیاده‌روی مشابه دویدن داشته باشید.

4⃣ حتما در اولین وعده غذایی خود پروتئین بگنجانید

اساتید تغذیه توصیه می‌کنند حداقل ۳۰ گرم پروتئین را در برنامه وعده صبحانه خود قرار دهید، چون بدن پس از یک خواب طولانی به این مقدار پروتئین نیاز دارد.

پروتئین سطح قند خون را ثابت نگه می‌دارد و از بروز گرسنگی جلوگیری می‌کند.

5⃣ دوره‌های استراحت مناسب داشته باشید

به طور کلی، ما می‌توانیم ۹۰ تا ۱۲۰ دقیقه روی هر کار مشخصی تمرکز داشته باشیم.

پس از آن، به یک استراحت ۱۵ تا ۲۰ دقیقه‌ای نیاز داریم تا بتوانیم دوباره خودمان را شارژ کنیم و آماده انجام کارها با انرژی و کارایی سطح بالایی باشیم.

باید مطمئن شوید که در زمان استراحت‌ها، واقعا استراحت کردید.

 نشستن و لم دادن و کاری نکردن یا چای نوشیدن ایده خوبی است.

6⃣ کورکورانه یک برنامه صبح‌گاهی را تقلید نکنید

شاید لازم باشد صبح کمی زودتر از خواب بیدار شوید تا آرام آرام برای اولین کارها آماده شوید.

شاید هم لازم است کمی دیرتر از خواب بیدار شوید تا احساس آرامش بیشتری داشته باشید.

نکته اینجا است که برای رسیدن به بهره‌وری بیشتر، باید کمی انعطاف‌پذیری داشته باشید

 و خودتان را ملزم به رعایت یک برنامه همیشگی نکنید یا کورکورانه از برنامه صبح‌گاهی دیگران یا خودتان در گذشته تقلید نکنید.

فراموش نکنید که با گذشت زمان، احتمالا برخی عادت‌های شما تغییر می‌کنند

 و به پیروی از آن‌ها باید تغییراتی در برنامه صبحگاهی خود داشته باشید.

✏️منبع: Inc

برای مشاهده لیست همه ی  پرسشنامه های استاندارد لطفا همین جا روی پرسشنامه استاندارد  کلیک فرمایید.

تحلیل داده های آماری برای پایان نامه و مقاله نویسی ،تحلیل داده های آماری شما با نرم افزارهای کمی و کیفی ،مناسب ترین قیمت و کیفیت عالی انجام می گیرد.

نرم افزار های کمی: SPSS- PLS – Amos

نرم افزار کیفی: Maxquda

تعیین حجم نمونه با:Spss samplepower

روش های تماس:

Mobile :  09143444846  واتساپ – تلگرام

Telegram: @abazizi

وبلاگ ما

برای تحلیل داده های آماری با کیفیت بالا و قیمت مناسب همین جا  کلیک کن.

پرسشنامه استاندارد

5 اشتباه بزرگ در تبلیغ نویسی ، که اغلب کارآفرینان معمولا انجام می‌دهند و بازده تبلیغ را پایین می آورد

5 اشتباه بزرگ در تبلیغ نویسی ، که اغلب کارآفرینان معمولا انجام می‌دهند و بازده تبلیغ را پایین می آورد

1. قبول کنیم که ما مشتری خودمان نیستیم!

منظور این است که، اغلب کارآفرینان در مورد محصول و خدمات خودشان اطلاعات خیلی زیادی دارند

و وقتی می‌خواهند تبلیغی بنویسند که این تبلیغ می‌تواند صفحه محصول وب‌سایت یا هر نوع تبلیغ دیگری باشد،

با این دید می‌نویسند که خودشان خیلی بلد هستند و فکر می‌کنند که مخاطبشان هم خیلی بلد است.

بنابراین اغلب مطالب ساده، بدیهی و لازم را در تبلیغات خودشان نمی‌نویسند.

فرض کنید کارتان فروش مبل است و در تبلیغتان می‌گویید این صندلی با استفاده از فوم سرد ساخته ‌شده است.

به‌صورت بدیهی خیلی از سازندگان مبل فکر می‌کنند،

خریدار باید بفهمد که چه چیزی گفته‌ایم؛ ولی بسیاری از خریداران هیچ آشنایی با فوم ندارند.

بنابراین ما مشتری خودمان نیستیم.

2. کاربردهای مختلف محصول را به مخاطب نمی‌گوییم

یک محصول کاربردهای مختلفی دارد که شاید مخاطب یا خریدار احتمالی به ذهن خودش نرسد.

حتی اگر یک مبل ساده می‌فروشید، شاید این‌گونه فکر کنید خریدار خودش باید به کاربردهای این مبل پی ببرد؛

ولی این شما هستید که به‌عنوان تبلیغ نویس باید تمام کاربردهای احتمالی را به خریدار نشان دهید.

مثلا می‌توانید بگویید که این مبل می‌تواند در گوشه‌ای از سالن پذیرایی شما قرار بگیرد

و یک چراغ مطالعه هم در کنار آن بگذارید و شب‌ها نیم ساعت مطالعه کنید.

در واقع یکی از کاربردهای این مبل، مطالعه هر شب است که شاید خریدار هیچ‌وقت به این فکر نیفتاده است که می‌تواند از این مبل برای این هدف خاص استفاده کند.

3. فقط بر نتیجه اصلی تمرکز می‌کنیم

هر محصولی، یک نتیجه اصلی ایجاد می‌کند. واقعیت این است که بسیاری از خریداران این محصول را برای نتیجه اصلی نمی‌خواهند.

مثلا یک ساعت نتیجه اصلی‌اش نشان دادن زمان است؛

یک موبایل نتیجه اصلی‌اش ایجاد ارتباط با دیگران و استفاده از اپلیکیشن‌های متنوع است؛

ولی شاید کسی ساعت را می‌خرد نه برای اینکه زمان را همیشه مدنظر داشته باشد؛

بلکه برای احساس خوب، افتخار پیش دیگران یا هر دلیل دیگری ساعت را می‌خرد.

بنابراین اگر در تمام تبلیغات خودمان فقط بر نتیجه اصلی تمرکز کنیم،

یعنی فقط توضیح دهیم که یک ساعت چگونه می‌تواند زمان را به ما دقیق و خوب به ما نشان دهد به‌احتمال‌زیاد شکست خواهیم خورد.

تبلیغ نویسی

چون بسیاری از افراد، اتومبیل‌های گران‌قیمتی می‌خرند که دنبال نتیجه اصلی‌اش که راحتی در سفر و جابه‌جایی سریع  نیستند. خیلی از افراد ساعت‌هایی را می‌خرند که دنبال فهمیدن زمان دقیق نیستند،

بلکه دنبال موارد دیگری هستند که بیشتر احساسی است و اگر به این موارد توجه نکنیم،

معمولا فروش‌های زیادی را به‌راحتی از دست خواهیم داد.

4. محدودیت ایجاد نمی‌کنیم

ایده بسیار ساده‌ای وجود دارد که همه انسان‌های روی کره زمین به‌صورت ذاتی تعلل می‌کنند.

اگر خریدی برایشان به‌اندازه کافی جذاب نباشد،

مطمئن باشید که در اولین فرصت ممکن آن خرید را انجام نخواهند داد؛

بلکه یا در آخرین فرصت ممکن این کار را انجام خواهند داد یا آن‌قدر این خرید را به تعویق می‌اندازند که در نهایت کاملا به فراموشی سپرده می‌شود و هیچ‌وقت آن خرید را انجام نمی‌دهند.

بنابراین هنر ما به‌عنوان تبلیغ نویس این است که برای هر محصولی به‌ نوعی محدودیت ایجاد کنیم.

محدودیت می‌تواند محدودیت زمانی باشد که اگر تا این تاریخ بخرید،

تخفیف خاصی به شما تعلق می‌گیرد یا اگر جزو 10 خریدار اول باشید مزایایی می‌گیرید

یا هر ایده دیگری که به ذهنمان می‌رسد و محدودیت ایجاد می‌کند، باعث می‌شود تا افراد سریع‌تر خرید خود را انجام دهند.

اگر در تبلیغ نویسی این کار را نتوانید به‌خوبی انجام دهید،

معمولا هیچ‌وقت خریدهای کافی انجام نخواهد شد و افراد بسیار زیادی که شاید دوست داشتند محصول را بخرند

به دلیل تعلل زیاد آن‌قدر خریدشان را به تعویق می‌اندازند که در نهایت هیچ‌وقت از ما خرید نخواهند کرد.

 

5. دلیلی برای خرید از خودمان ارائه نمی‌دهیم

این موضوع کافی نیست که صحبت کنیم ساعت بسیار عالی است،

مبل بسیار باکیفیت است، یک میکروفن خاص با کیفیت بالایی صدا را رکورد می‌کند و…

این نوع توضیحات و قانع سازی شاید باعث شود که فروش ما کمتر شود.

چون مخاطب تمام توضیحات ما را گوش می‌کند. مثلا توضیح داده‌ایم که مبل‌هایی که با فوم سرد ساخته ‌شده است خوب است، میکروفن برند RODE با مشخصات خاص خیلی عالی است؛ ولی این توضیحات دلیل ایجاد نمی‌کند که فرد از ما خرید کند.

افراد به‌راحتی می‌توانند عین محصولی که داریم را از دیگران بخرند یا اگر محصول انحصاری است،

محصولات مشابهی را از رقیبان بخرند.

بنابراین این نکته بسیار مهم و کلیدی است.

اگر توضیحات و دلایل قانع‌کننده‌ کافی برای خرید محصول ارائه دهیم،

ولی در تبلیغمان دلیلی ارائه ندهیم که چرا این محصول را فقط باید از خودمان بخرید،

در واقع با تبلیغ نویسی خودمان به نفع رقیبان کار می‌کنیم و کاری می‌کنیم

تا افراد قانع شوند محصول خاصی را باید بخرند و به‌جای خرید از ما سراغ رقیبان بروند.

برگرفته از : مدیرسبز

برای مشاهده لیست همه ی  پرسشنامه های استاندارد لطفا همین جا روی پرسشنامه استاندارد  کلیک فرمایید.

تحلیل داده های آماری برای پایان نامه و مقاله نویسی ،تحلیل داده های آماری شما با نرم افزارهای کمی و کیفی ،مناسب ترین قیمت و کیفیت عالی انجام می گیرد.

نرم افزار های کمی: SPSS- PLS – Amos

نرم افزار کیفی: Maxquda

تعیین حجم نمونه با:Spss samplepower

روش های تماس:

Mobile : 09143444846  واتساپ – تلگرام

Telegram: @abazizi

وبلاگ ما

برای تحلیل داده های آماری با کیفیت بالا و قیمت مناسب همین جا  کلیک کن.

بیشترین و کمترین آزادی اقتصادی از آن کدام کشورهاست؟

بیشترین و کمترین آزادی اقتصادی از آن کدام کشورهاست؟

بیشترین و کمترین آزادی اقتصادی از آن کدام کشورهاست؟

در این سایت تحلیل داده های آماری پایان نامه و مقاله و انواع پرسشنامه های استاندارد ارائه می گردد.

برای مشاهده لیست همه ی  پرسشنامه های استاندارد لطفا همین جا روی پرسشنامه استاندارد  کلیک فرمایید.

تحلیل داده های آماری برای پایان نامه و مقاله نویسی ،تحلیل داده های آماری شما با نرم افزارهای کمی و کیفی ،مناسب ترین قیمت و کیفیت عالی انجام می گیرد.

نرم افزار های کمی: SPSS- PLS – Amos

نرم افزار کیفی: Maxquda

تعیین حجم نمونه با:Spss samplepower

روش های تماس:

Mobile : 09102194672  & 09143444846  واتساپ – تلگرام

Telegram: @abazizi

وبلاگ ما

برای تحلیل داده های آماری با کیفیت بالا و قیمت مناسب همین جا  کلیک کن.

درسهای از رهبری به نقل از هاروارد بیزینس ریویو

📌📌اشتباه بزرگ: اول رهبر مي شوم؛ بعد صميمي خواهم شد!

صميميت بر رهبري مقدم است. اولين گام در مسير رهبري ” صميميت” است.

روايط متقابل با افراد و تعامل صميمانه آغاز يك خيزش براي شماست.

📌دردمندي و تعلق

نياز به تعلق در انسان ها شديد است. عصب شناسان به يك نتيجه شگفت انگيز رسيده اند:

طرد شدن درد دارد؛ مثل درد فيزيكي كه از ناحيه يك عضو بدن حس مي كنيد.

محروميت از تعلق افراد را دردمند مي كند و به دنبال آن شما را طرد مي كنند.

 در اشتباهيد اگر در رؤياي رهبري هستيد.

📌گروه گرايي

رهبري به گروه گرايي پيوند خورده است؛

اما نه آن تفكري كه تا كنون از گروه گرايي داشته ايد. بايد يكي از ” آنها” شويد.

آفت گروه گرايي اين است كه بخواهيد در گروه منتخب و برجسته باشيد.

رابطه توان رهبري افراد با انگيزه برجسته بودن معكوس است.

هر چه به سمت برجستگي در گروه مي رويد؛ افراد بيشتري را از دست مي دهيد.

📌وقتي مي خواهيد ديده شويد؛ ديگران شما را نمي بينند

افراد نياز به ديده شدن و شنيده شدن دارند. اول شما ديگران را بشنويد و ببينيد؛

 سپس ديگران شما را خواهند ديد و شنيد.

📌راه ديده شدن

براي ديده شدن بايد همدل و همراه مردم و افراد باشيد.

به محض اين كه احساس قدرت كنيد؛ از ديده ها محو مي شويد.

✏️ برگرفته از آکادمی مدیریت منابع انسانی

برای مشاهده لیست همه ی  پرسشنامه های استاندارد لطفا همین جا روی پرسشنامه استاندارد  کلیک فرمایید.

تحلیل داده های آماری برای پایان نامه و مقاله نویسی ،تحلیل داده های آماری شما با نرم افزارهای کمی و کیفی ،مناسب ترین قیمت و کیفیت عالی انجام می گیرد.

نرم افزار های کمی: SPSS- PLS – Amos

نرم افزار کیفی: Maxquda

تعیین حجم نمونه با:Spss samplepower

روش های تماس:

Mobile : 09102194672  & 09143444846  واتساپ – تلگرام

Telegram: @abazizi

وبلاگ ما

برای تحلیل داده های آماری با کیفیت بالا و قیمت مناسب همین جا  کلیک کن.

اشتباهاتی که باعث شکست کسب و کار شما می شوند

1- نادیده گرفتن شکایت و نظر مشتری:
به حرف مشتری های تان گوش دهید

و از آنها درس بگیرید.

تا زمانی که از رضایتمندی مشتری مطمئن نشدید به فکر توسعه ی کار نباشید.

جلوگیری از شکست

2-منفعت-محوری
قطعا هدف هر کسب و کاری سودآوری است.

اما قرار دادن سود به عنوان تنها اولویت، اشتباه بزرگیست.

معمولا این صاحبان کار محصول بی کیفیت خود را در یک بسته بندی مجلل عرضه می کنند، اما با این وجود نیز نمی توانند موفق شوند.

3- انتظار برای شروع خوب
اکثر کارآفرینان مشتاق متاسفانه برای شروع کار منتظر بهترین فرصت و امکانات می مانند،

اما با مطالعه ی زندگی کارآفرینان بزرگ می بینیم که نه تنها هیچ کدام از ابتدا همه ی منابع را نداشته اند،

بلکه از کارهای ابتدایی مانند روزنامه فروشی شروع کردند.

4- نادیده گرفتن علم
برای یک کارآفرین مهم است که از مخارج اضافی چشم پوشی کند

و تا می تواند با کارمندان کم، کار خود را شروع کند.

اما نباید این گونه باشد که خود به تنهایی کار کند، زیرا در این حالت نیز موفق نخواهد شد.

5-تک روی کردن
برای یک کارآفرین مهم است که از مخارج اضافی چشم پوشی کند

و تا می تواند با کارمندان کم، کار خود را شروع کند. اما نباید این گونه باشد که خود به تنهایی کار کند،

زیرا در این حالت نیز موفق نخواهد شد.

بر گرفته از: آکادمی مدیریت

برای مشاهده لیست همه ی  پرسشنامه های استاندارد لطفا همین جا روی پرسشنامه استاندارد  کلیک فرمایید.

تحلیل داده های آماری برای پایان نامه و مقاله نویسی ،تحلیل داده های آماری شما با نرم افزارهای کمی و کیفی ،مناسب ترین قیمت و کیفیت عالی انجام می گیرد.

نرم افزار های کمی: SPSS- PLS – Amos

نرم افزار کیفی: Maxquda

تعیین حجم نمونه با:Spss samplepower

روش های تماس:

Mobile : 09102194672  & 09143444846  واتساپ – تلگرام

Telegram: @abazizi

وبلاگ ما

برای تحلیل داده های آماری با کیفیت بالا و قیمت مناسب همین جا  کلیک کن.

پرسشنامه استاندارد

۵۰ نکته که در فروش معجزه می کند!

یک فروشنده موفق و حرفه‌ای دائما باید به فکر پیشرفت دانش و اطلاعات خود باشد و آموزش فروش را مهمترین دغدغه کاری خود بداند. اما بعضی نکته‌ها فراتر از تئوری‌های علمی حوزه فروش هستند و دانستن آنها نیاز به کسب تجربه فراوان دارد.

در این مقاله ۵۰ مورد از همین جنس نکته‌ها را با شما در میان می‌گذاریم که دانستن آنها برای شما معجزه می‌کند.

۱- محصول و یا خدمات خود را بهتر از هر شخص دیگری بشناسید و از تمام زوایا آن را بررسی کرده تا بتوانید هرگونه سوال و ابهامی را پاسخ دهید. خریدار اگر احساس کند که شما اطلاعات دقیقی در مورد چیزی که می فروشید،‌ ندارید، شما را جدی نخواهد گرفت.

۲- عاشق محصولتان باشید. زمانی که در موردش صحبت می کنید سرشار از انرژی مثبت باشید و بگذارید دیگران عمق این احساس را بفهمند. یادتان باشد مشتریان حتما این موضوع را حس خواهند کرد. عشق و دوست داشتن شما به محصول انرژی می دهد و خریداران این انرژی و شعف را کامل احساس می کنند.

ادامه‌ی خواندن

دشمنان کار تیمی


تیم سازی و ضرورت آن

«یک دست صدا ندارد»؛ همه ما این ضرب­‌المثل قدیمی که کار تیمی را تشویق می‌­کند، شنیده‌ایم؛ اما مزیت کار تیمی چیست؟ از دیرباز بر کار گروهی و تیمی تاکید شده است؛ چرا که وقتی برای انجام کاری، افراد در قالب یک تیم بسیج می‌شوند، حاصل کار، برآیند توان تک‌تک افراد خواهد بود. همان‌طور که کن بلانچارد، یکی از برجسته‌ترین نویسندگان حوزه مدیریت، می‌گوید: «هیچ کدام از ما به تنهایی نمی‌تواند به اندازه وقتی همه ما در کنار هم هستیم، قوی باشد». قبل از آن که به ضرورت تشکیل تیم در محیط کسب و کار بپردازیم، لازم است تعریف ساده‌ای از تیم ارائه شود: «یک تیم شامل افرادی است که تخصص‌ها و مهارت‌های تکمیل‌کننده یکدیگر دارند، دارای اهداف و مقاصد مشترک هستند، می‌توانند اختلافات موجود و طبیعی بین هم را حل کنند و با گذشت زمان عملکرد مثبتی ارائه می‌کنند».

به گزارش سایت Embroker  در سال 2019، نود درصد استارتاپ‌ها شکست خوردند. در تمام صنایع به نظر می‌رسد استارتاپ‌ها به دلایل مشابهی با شکست مواجه می‌شوند. اولین دلیل عدم موفقیت‌ استارتاپ‌ها، شناخت نادرست بازار مصرف است که در 42% موارد مشاهده می‌شود. دلیل دوم به علت کمبود منابع و بودجه است که 29% موارد را در برمی‌گیرد. دلیل عمده بعدی در شکست استارتاپ‌ها ضعف در تشکیل و مدیریت تیم است که سهم آن 23% در عدم موفقیت استارتاپ‌هاست. از این رو اهمیت کار تیمی و یادگیری آن بیش از پیش باید مورد توجه قرار گیرد.

برای تحقق این امر مهم، ابتدا باید روحیه کار تیمی در مهم‌ترین عامل ورودی سازمان یعنی نیروی انسانی نهادینه شود. قبل از تشکیل تیم، تک‌تک اعضا باید این مهارت را بیاموزند. یادگیری این مهارت به قدری مهم است که بسیاری از محققان این حوزه، معتقدند چیزی که مزیت رقابتی پایدار به وجود می‌آورد و از طرفی استمرار فعالیت‌های سازمان را تضمین می‌کند، موفقیت در کار تیمی است.

نمونه‌ای از یک تیم سازی موفق

نمونه ای از تیم سازی موفق

نمونه‌ای از یک کار تیمی موفق، فروشگاه مواد غذایی ارگانیک هول فودز مارکت در آمریکا است. این سازمان افرادی را استخدام نمی‌کند که صرفا فروشنده خوبی باشند، بلکه در جستجوی افرادی است که علاوه بر آن، مهارت‌های کار تیمی داشته باشند. همه فروشگاه‌های هول فودز مارکت به 10 تیم کاری تقسیم می‌شوند. هر تیم، مسئولیت مدیریت کسب و کار خودش را بر عهده دارد؛ مانند ارائه صورت سود و زیان، مدیریت موجودی، بهره‌وری نیروی کار و حاشیه سود ناخالص.
تیم‌های هول فودز مارکت غیر از گرفتن تصمیمات مربوط به بخش خودشان، در این مورد که آیا افراد استخدامی جدید می‌توانند همچنان در تیم مشغول به کار باشند هم تصمیم گیری می‌کنند. پس از گذشت 30 تا 40 روز از اشتغال به کار فرد، اعضای تیم در مورد اینکه آیا فرد می‌تواند به عنوان یک عضو دائمی‌ در تیم فعالیت کند رای گیری می‌کنند. حداقل باید دو سوم آرا باید در خصوص دائمی شدن عضویت فرد در تیم مثبت باشد، تا فرد به طور دائمی مشغول به کار شود. گرفتن این تصمیمات از طرف اعضای تیم با جدیت صورت می‌گیرد چون که پاداش ماهیانه آن‌ها بر مبنای عملکرد تیمی‌ پرداخت می‌شود.
هر 4 هفته یک‌بار هم، شرکت عملکرد هر یک از تیم‌ها را با توجه به اهداف و کارایی هزینه‌ها محاسبه می‌کند. وقتی که تیم روش‌هایی را برای اثربخشی بیشتر کار پیدا می‌کند، بودجه استفاده نشده بین اعضای تیم تقسیم می‌شود. این پاداش تیمی ممکن است در هر سر رسید حقوق، به صدها دلار برسد.

دشمن‌های کار تیمی

برای کار تیمی، باید و نبایدهای بسیاری گفته و نوشته شده اما یکی از موثرترین منابع اطلاعات عملی مربوط به کتابی از پاتریک لنچیونی، تحت عنوان «پنج دشمن کار تیمی» است که در این مقاله قصد داریم خلاصه‌ای از این آفات پنج‌گانه که درهم تنیده‌اند، ارائه دهیم. این کتاب بیش از دو میلیون نسخه در سرتاسر دنیا فروش داشته و هر هفته یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های ملی است.

پاتریک لنچیونی نویسنده، مشاور، مؤسس و مدیر گروه The Table Group است. این گروه به سازمان‌ها کمک می‌کند تا سالم‌تر و مفیدتر فعالیت کنند. ایده‌های لنچیونی درمورد رهبری، کار تیمی و انگیزه دادن به کارمندان به سازمان‌هایی در سرتاسر دنیا کمک کرده‌اند. چیزی که لنچیونی در کتاب خود شرح می‌دهد، داستانی از مدیرعامل شرکتی است که با سخت‌ترین چالش رهبری روبه رو می‌شود. او باید تیمی را متعهد کند که هیچ هماهنگی‌ای با هم ندارند. لنچیونی در این کتاب به شرح پنج دشمن کار تیمی که دلیل این ناهماهنگی است و در تصویر زیر مشاهده می‌کنید، می‌پردازد؛ دشمنانی که باعث می‌شوند حتی بهترین تیم‌ها هم دچار اختلاف شوند.

5 دشمن کار تیمی

آفت شماره 1- بی اعتمادی

نقش اعتماد در میزان موفقیت کار تیمی غیرقابل کتمان است. اعتماد در کار تیمی به معنای اطمینان خاطر و پشت گرمی اعضای تیم از حسن نیت همکاران است. به این صورت که همه باید معتقد باشند که کسی قصد ضربه زدن به دیگری را ندارد تا اعضا حس امنیت و راحتی داشته باشند. این آفت، آن دسته از تیم‌هایی را تهدید می‌کند که اعضای آن از صمیم قلب سفره دل خود را در حضور دیگران باز نمی‌کنند و ضعف‌ها و خطاهای خود را پنهان می‌کنند. یکی دیگر از دلایل به وجود آمدن بی‌اعتمادی مربوط به مدیرانی است که زمینه زیرآب زدن و چاپلوسی را در محیط کسب‌وکار خود آماده می‌کنند. این مدیران از افرادی که حرف جابه‌جا می‌کنند، استقبال می‌کنند و این باعث بی‌اعتمادی افراد مجموعه می‌شود.

ایجاد اعتماد بین افرادی که از قبل شناختی با یکدیگر ندارند و به تازگی در یک تیم جمع شده‌اند کار مشکلی است، اما با اجرای تکنیک‌های ساده‌ای می‌توان به اعتماد نسبی بین اعضا دست یافت. برای مثال اعضا در جلسه اول به پرسش‌های کوتاهی درباره زندگی شخصی خود پاسخ دهند. با ایجاد شناخت نسبی که برای اعضا فراهم می‌شود، حس بهتری از یکدیگر خواهند داشت. همچنین در بسیاری موارد افراد خجالت می‌کشند که از هم تیمی‌های خود کمک بخواهند. بر این اساس یکی دیگر از راهکارهای ایجاد باورپذیری و اعتماد میان اعضای تیم، توسعه روحیه کمک کردن به یکدیگر است که بسیار مفید است. بیرون رفتن، بازی کردن، اتاق فرار، شکم‌گردی و… راه‌کارهایی هستند که به افزایش اعتماد بین اعضا کمک خواهد کرد.

آفت شماره 2- ترس از درگیری

نتیجه بی‌اعتمادی بین اعضا، از بین رفتن صداقت در رای افراد خواهد بود. در چنین فضایی، افراد به جای آن که نظرات خود را صادقانه و شفاف بیان کنند، اظهارنظرهای جانب‌دارانه می‌کنند. در این شرایط افراد برای این یکدیگر را تایید می‌کنند که بحث و جدل به‌وجود نیاید. شما ب‌عنوان مدیر وظیفه دارید جلساتی ترتیب دهید که در آن امکان بیان آزادانه نظرات درباره مدیریت و یا همکاران برای همه فراهم شود و از این طریق روحیه انتقادپذیری را در خود و اعضای تیم تقویت کنید.

آفت شماره 3- بی مسئولیتی و عدم تعهد

نبود برخورد سالم بین اعضا، باعث عدم تعهد هرکدام از آن‌ها در قبال تیم و اهداف مشترک آن خواهد شد. وقتی افراد نظرات خود را صادقانه بیان نکنند و صرفا تظاهر به موافقت با نظر جمع کنند، درباره تصمیم‌هایی که اتحاذ می‌شود خود را پایبند نخواهند دانست؛ زیرا وقتی اعضای تیم به هر دلیلی حس کنند نظراتشان جایگاهی در تیم ندارد و حضور خود را در تیم کم اهمیت تلقی کنند، تعهد لازم برای اجرای تصمیم‌ها را هم نخواهند داشت.

آفت شماره 4- طفره رفتن از پاسخ‌گویی

به علت نبود تعهد و مشارکت واقعی، اعضای تیم، عدم مسئولیت‌پذیری و پاسخ‌گویی را در خود تقویت می‌کنند که همان آفت چهارم است. وقتی اعضا، خود را به برنامه‌های تیمی پایبند ندانند، بنابراین پاسخگوی مشکلات به‌وجود آمده هم نیستند. در این شرایط حتی اعضای متعهد و با انگیزه تیم، کاری را به چنین افرادی واگذار نمی‌کنند و وظایف ناعادلانه توزیع می‌شود.

آفت شماره 5- بی توجه بودن به نتیجه

کوتاهی در عدم واگذاری کارها، زمینه آفت پنجم را فراهم می‌کند. در واقع بی‌توجهی به هدف و نتیجه کار هنگامی پدید می‌آید که اعضای تیم نیازهای فردی را (مثل مقام، پیشرفت شغلی و یا نیاز به تایید و ستایش) بر اهداف تیمی، برتر بدانند. بنابراین درست مثل وقتی که حلقه‌ای از یک رشته زنجیر بریده می‌شود، اگر بگذاریم حتی یک نقص در کار تیمی پیدا شود، تمام کار تیمی آسیب می‌بیند.

وقتی مسئولیتی از افراد خواسته نشود، هرکس به نحوی خود را از اعضای تیم جدا دانسته و به هدف تیم بی‌توجه خواهد شد. برای پیشگیری از این آفت، ابتدای کار باید به هر طریقی تمام اعضای تیم به این نتیجه برسند که اهدافی که تیم در پیش دارد، کاملا با اهداف شخصی تک تک اعضا هماهنگی دارد. همانطور که کن بلانچارد می‌گوید: «بهره وری کار گروهی بستگی به این دارد که اعضای گروه چگونه اهداف خود را در ارتباط با اهداف سازمان می‌بینند».

نتیجه گیری

کار تیمی روز به روز اهمیت بیشتری پیدا می کند و تیم‌های کاری بیشتری تشکیل می‌شود. در سازمان‌های مختلف، هنگامی که افراد با یکدیگر تعامل بهتری دارند، دستاوردها به لحاظ کمی و کیفی بهتر می‌شود. از این رو امروزه سازمان‌های بزرگ، داشتن مهارت کار تیمی را یکی از مهم‌ترین شاخص‌های استخدامی در نظر گرفته‌اند. آنچه هر عضو از تیم باید انجام دهد این است که سهم وظیفه‌ای خود در تیم را به نحو احسن و اکمل انجام دهد و تیم را برای رسیدن به اهداف نهایی‌اش به جلو براند. از سویی فرد باید با هوشمندی نسبت به آفات و موانع موفقیت تیمی، موضعی مناسب بگیرد و یکپارچه با کمک دیگر اعضای تیم اعتماد، تعهد، مسئولیت‌پذیری و حرکت به سوی اهداف تیمی را تقویت نماید

از کجا بدانیم آدم نفهمی هستیم یا نه؟

می‌خواهم در مورد کاری با شما صحبت کنم که احتمالاً امروز صبح انجام نداده‌اید: در آینه نگاه کنید و از خود بپرسید من آدم نفهمی هستم؟

این سؤال به نظر معقول و موجه است. احتمالاً نفهم‌های اصیل و نابی در جهان وجود دارند و احتمالاً بسیاری از آن‌ها خود را از لحاظ اخلاقی بسیار بالا یا حداقل متوسط می‌دانند. آن‌ها از نظر خودشان نفهم نیستند، زیرا خودشناسیِ نفهم‌ها امری دشوار و سخت‌یاب است.

از کجا بدانیم آدم نفهمی هستیم یا نه؟

این پرسش که «آیا من واقعاً یک نفهم متکبر هستم؟» بار ارزشی بسیار بالایی دارد، بنابراین شما به‌شدت مایل خواهید بود که پاسخی مطلوب برای آن بیابید: «نه، البته که نیستم!» نفهم بودن نیز صراحتاً آشکار و ملموس نیست، بنابراین شما مجال این را خواهید داشت که شواهد را به نفع خود بازتفسیر کنید: «خب آره، شاید با اون صندوقدار بد رفتار کردم، اما حقش بود، چون یادش رفت نوشیدنی من رو تو لیوان مخصوصش بریزه.»

نخبگان دانشگاهی نیز در برابر این‌گونه استدلال‌های احساسی مصون نیستند. دن ام. کاهان از دانشگاه ییل به‌تازگی پژوهشی انجام داده است که نشان می‌دهد افراد متفکر و تحصیلکرده می‌توانند به‌طور خاصی در توجیه‌کردن باور‌های ازپیش‌موجودِ خود مهارت داشته باشند؛ برای مثال، شواهد پیچیده درباره‌ی منع حمل سلاح را به شکلی تفسیر می‌کنند که با سلایق سیاسی‌شان منطبق باشد.

در رابطه با نفهمی تصور می‌کنم هیچ‌گونه ارتباطی بین نظر شخصی افراد و درجه‌ی واقعی آن وجود ندارد. ممکن است بعضی از نفهم‌های سرکش به نفهم بودن خود واقف باشند، اما بعضی دیگر ممکن است خود را کاملاً محشر و معرکه بدانند. ممکن است بعضی از انسان‌های فهیم کاملاً بر فهیم بودن خود واقف باشند، درحالی‌که ممکن است بعضی دیگر از آن‌ها خود را از لحاظ اخلاقی به‌شدت دست‌کم بگیرند.

یک مانع دیگر نیز بر سر راه خودشناسی نفهم‌ها وجود دارد و آن اینکه حداقل هنوز درک خوبی از ذات نفهمی نداریم. نامی علمی و رسمی وجود ندارد که با کاربری وسیع و عمومی این واژه در مورد نفهمی‌های مختلف مطابقت داشته باشد؛ شخصی که در صف بدون نوبت جلوی شما می‌ایستد، معلمی که با بی‌اعتنایی دانش‌آموزان را تحقیر می‌کند، و همکاری که هر برخورد جزئی را به یک صحنه‌ی نبرد بدل می‌سازد.

از کجا بدانیم آدم نفهمی هستیم یا نه؟

از دسته‌بندی‌های معتبر و علمی شخصیت که بیشترین نزدیکی را به «نفهم» داشته باشند، سه‌گانه‌ی تاریکِ نارسیسیسم، ماکیاوللیسم و شخصیت روان‌رنجور هستند. نارسیسیست‌ها خود را مهم‌تر از اطرافیانشان می‌انگارند و نفهم‌ها هم تلویحاً یا آشکارا چنین هستند. باوجوداین، نارسیسیسم کاملاً با نفهم بودن برابر نیست، زیرا نارسیسیسم متضمن میلی به در مرکز توجه بودن نیز می‌باشد، میلی که نفهم‌ها همواره بدان متمایل نیستند. شخصیت‌های ماکیاوللیایی تمایل دارند با افراد همچون ابزار‌هایی برای رسیدن به غایات خود رفتار کنند، که نفهم‌ها هم همین کار را می‌کنند.

بااین‌وجود ماکیاوللیسم نیز کاملاً با نفهم بودن همپوشانی ندارد، زیرا ماکیاوللیسم متضمن بدبینی خودآگاهانه است، درحالی‌که نفهم‌ها اغلب می‌توانند از تمایلات خودخواهانه‌ی خود غافل باشند. افرادی که شخصیت روان‌رنجور دارند خودخواه و سنگ‌دل هستند، نفهم‌ها هم همین‌طورند، اما روان‌رنجور‌ها استعداد ریسک‌پذیریِ بی‌اختیار هم دارند، درحالی‌که نفهم‌ها می‌توانند محاسبه‌گر و ریسک‌گریز باشند.

مفهوم مرتبط دیگرْ مفهوم بیشعور است، مفهومی که اخیراً آرن جیمزِ فیلسوف از دانشگاه آروین کالیفرنیا آن را بررسی کرده است. براساس نظریه‌ی جیمز، بیشعور‌ها افرادی هستند که به خود اجازه می‌دهند براساس یک استحقاق تثبیت‌شده از مزایای خاصی نسبت به دیگران لذت ببرند. اگرچه این حالات رابطه‌ی نزدیکی با نفهمی دارد، اما بازهم کاملاً یکی نیستند. یک فرد می‌تواند به‌خاطر رفتار گستاخانه و توهین‌آمیزش نفهم باشد حتی اگر سودی از این رفتار عایدش نشود.

نفهمی که می‌خواهد متحول شود چه کاری باید انجام دهد؟

حالا سوال اینجاست که با این همه موانعی که بر سر راه قرار دارد، نفهمی که می‌خواهد متحول شود چه کاری باید انجام دهد؟

اولین گام برای رسیدن به جواب این است که تعریفی دقیق از معنای نفهم بودن ارائه دهیم. پیشنهاد من این است که نفهم بودن باید به‌عنوان مقوله‌ای پذیرفته شود که به‌طور خاص ارزش مطالعات علمی را دارد. واژه‌ی نفهم مناسب و سودمند است. این واژه پدیده‌ای بسیار واقعی را در خود جای داده است که هیچ مفهوم دیگری در روان‌شناسی کاملاً آن را در بر نمی‌گیرد. نفهم‌ها افرادی هستند که به‌طرز ملامت‌انگیزی برای دیدگاه اطرافیان خود ارزش قائل نمی‌شوند.

به‌جای اینکه دیگران را هم‌ردیفان اخلاقی و شناختی بدانند، با آن‌ها همچون ابزار‌هایی رفتار می‌کنند که باید به‌درستی از آن‌ها استفاده شود یا آن‌ها را احمق‌هایی می‌انگارند که باید با آن‌ها سروکله زد. نفهم بودن یعنی نادان بودن به روشی خاص، یعنی غافل بودن از ارزش دیگران، غافل بودن از شایستگی ایده‌ها و برنامه‌های آن‌ها، بی‌اعتنا بودن به امیال و باور‌های آن‌ها و چشم‌پوشی نکردن از تقصیراتشان. اقدام ارزشمند حکمت عامیانه در نفهم‌خطاب‌کردن عده‌ای خاصْ تأکید بر وجود این گونه‌های ناقص است.

از کجا بدانیم آدم نفهمی هستیم یا نه؟

نفهم‌ها جهان را از پشت عینکی می‌بینند که انسانیت دیگران را تار نشان می‌دهد. پیشخدمت رستوران نمی‌تواند انسانی جذاب باشد، انسانی که شخصیت، سرگذشت و مجموعه‌ای از اهداف منحصربه‌فرد دارد و احتمالاً در بعضی موارد با هم مشترک هستید. در عوض او صرفاً ابزاری است که یک وعده‌ی غذایی را برای شما فراهم می‌کند و یا احمقی است که می‌توانید خشم خود را بر سر او خالی کنید. مردمی که در صف استارباکس جلوتر از شما ایستاده‌اند شخصیت ندارند و به حساب نمی‌آیند. کسانی که در سلسله‌مراتب اجتماعی مادون شما هستند فاقد استعداد‌های شما بوده و لیاقتشان همان نوکری و کار‌های پست است.

برای اینکه درک خود از نفهم بودن را بالا ببریم، می‌توانیم از متضاد واژه‌ی نفهم یعنی فهیم۷ نیز استفاده کنیم. شاید یکی دو نفر از این افراد را بشناسید: کسانی که از روی عادت گوش‌به‌زنگ نیاز‌ها و علایق دیگران هستند، به افکار و علایق دیگران اهمیت می‌دهند، در موارد دشواری که گمان می‌کنند قصور ممکن است از آن‌ها باشد نه طرف مقابل، مسئول و متعهدند. تصور کنید عینک نفهمی خود را پشت و رو کرده و آن را به عینک فهیم بودن تبدیل کنیم، عینکی که ارزش، گیرایی، اهمیت و خاص بودن اطرافیانتان را واضح نشان می‌دهد.

احتمالاً هیچ‌کس نفهم یا فهیم مطلق نیست. چندین دهه مطالعات روان‌شناختی ثابت می‌کند وقتی پای خصلت‌های شخصیتی بزرگ و کلی در میان باشد، اکثریت قریب‌به‌اتفاق مردم شخصیت‌هایی ترکیبی و پیچیده داشته و در معرض تأثیرات پیش‌بینی‌ناپذیر قرار دارند. اما شما به‌طور مشخص در گستره‌ی بین نفهمی تا فهیم بودن در کجا ایستاده‌اید؟ و فکر می‌کنید از چه جنبه‌ای، در چه موقعیت‌هایی و نسبت به چه افرادی این حالات را دارا هستید؟ شاید در شخصیت اخلاقی شما هیچ چیز به اندازه‌ی درجه‌ی نفهمی‌تان محوریت نداشته باشد. این سلوک اخلاقی شما نسبت به افراد اطرافتان است.

این تعریف می‌تواند به ما کمک کند تا دو مانع در راه خودشناسی نفهم‌ها را شناسایی کنیم. یکی از موانع

همه‌ی ما لحظه‌های نفهمی خودمان را داریم

این است: بسته به میزانی که شخص واقعاً دلواپس نفهم بودن خود است، نفهمی‌اش برای مدتی ناپدید می‌شود. اگر از رفتار احتمالاً بی‌شرمانه‌ی خود با شخصی احساسی بد همراه با ترس و خجالت دارید، در آن لحظه، به برکت فضیلت این درد، در حال صحه‌گذاشتن بر حقانیت علایق و ارزش‌های آن شخص هستید و او را به عنوان فردی می‌شناسید که مطالباتی اخلاقی بر گردن شما دارد و یک ابزار یا احمق نیست. شما حداقل برای یک لحظه هم که شده عینک نفهمی را از چشمتان برداشته‌اید.

بنابراین، از قضای روزگار، اغلبِ افراد فهیم بیش از همه دلواپس این هستند که مانند نفهم‌ها رفتار کرده باشند، کسانی که بعداً نزد شما می‌آیند و به‌خاطر رفتار نه‌چندان بدی که داشته‌اند با چهره‌ای سرخ از شما عذرخواهی می‌کنند. در مقابل، برای نفهم‌های تمام‌عیار هیچ چیز به اندازه‌ی این‌گونه عذرخواهی‌ها بیگانه نیست.

البته اگر از این ایده احساس راحتی کرده و با خود فکر کنید ببین، چون من نگران نفهم بودن خودمم، و الانم نشستم و دارم یه مقاله درباره‌ی همین موضوع می‌خونم، پس قاعدتاً نباید نفهم باشم! «و دست از نگران بودن بردارید، در همان لحظه نفهمی شما آشکار می‌شود.

از کجا بدانیم آدم نفهمی هستیم یا نه؟

مانع مشخص دیگری که در راه خودشناسی نفهم‌ها وجود دارد عدم توانایی آن‌ها در گوش دادن است. یکی از مهم‌ترین راه‌های رسیدن به خودشناسی اخلاقی این است که با آغوشی باز به انتقادات اخلاقی دیگران از خودتان گوش فرا دهید. این کار برای افراد نفهم آسان نیست. چون نفهم‌ها دوست ندارند دیگران را همچون همسان‌هایی ببینند که ارزش احترام اخلاقی و عقلانی را دارا هستند، آدم نفهم به‌ندرت انتقاد را به شکل سازنده می‌پذیرد. چرا حرف یک احمق یا یک ابزار را جدی بگیرم؟ چرا تلاش کنم به دیدگاه‌های انتقادی آن‌ها درباره‌ی خودم توجه کنم؟ به احتمال زیاد نفهم یا انتقاد را رد می‌کند، مقابله‌به‌مثل می‌کند، بلف می‌زند و با داد و هوار بیرون می‌رود؛ یا لبخند زده و چاقو را عمیق‌تر فرو می‌کند.

دیگر رذایل اخلاقی تا این حد در برابر خودشناسی نافرمان نیستند. به‌عنوان مثال ریاکاری گوش‌های شخص را به روی اتهامات ریاکاری نمی‌بندد. حرص و طمع باعث نمی‌شوند به‌طور مشخص نتوانیم به طمع‌کاربودن خود فکر کنیم. اما طبیعت نفهم گوش نکردن است.

اگر ذات نفهم بودن ارزش‌قائل‌نشدن برای نظرات اطرافیانمان باشد، احتمالاً راه مخفی به‌سمت خودشناسی را پیدا کرده‌ایم: به خودتان نگاه نکنید، به دیگران نگاه کنید. به‌جای زل زدن به آینه، روی خود را برگردانید و به رنگ‌هایی که جهان را رنگ‌آمیزی کرده‌اند توجه کنید. آیا دور و برتان پر است از آدم‌های احمق و بی‌هویت؟ آدم‌های بدسلیقه‌ای که امیال احمقانه دارند؟ آدم‌های حوصله‌سربری که لیاقت توجه شما را ندارند؟ آدم‌هایی که می‌توان به‌راحتی آن‌ها را شناخت؟ آدم‌های چاپلوس، متکبر، گنده‌دماغ، وحشی، کله‌پوک و بیشعور‌های از خود راضی و، از همه مهم‌تر، آدم‌های نفهم؟

اگر بیشتر مواقع جهان را این شکلی می‌بینید، خبر‌های بدی برایتان دارم. شما احتمالاً نفهم هستید. جهان در نظر بیشتر مردم این شکلی نیست، و جهان واقعاً این‌طور نیست. شما نگاه درستی به جهان ندارید. شما فردیت و قابلیت‌های اطرافیانتان را نمی‌بینید.

من تصویری که از پشت عینک نفهمی می‌بینیم با بیشترین جزئیات تصویر کردم، اما فکر می‌کنم جنبه‌هایی از آن برای تمام ما، به‌جز فهیم‌های تمام‌عیار، آشنا هستند (که آن‌ها هم عملاً مشکلات خاص خودشان را دارند، زیرا به‌راحتی درگیر امیال و عقاید دیگران می‌شوند). همه‌ی ما لحظه‌های نفهمی خودمان را داریم.

از کجا بدانیم آدم نفهمی هستیم یا نه؟

اما هر چند وقت یک بار غرق در نفهمی می‌شوید؟ اگر همه‌ی ما تا حدودی نفهم و تا حدودی فهیم باشیم، شما در کجای این گستره ایستاده‌اید؟ برای بازاندیشی، سعی کنید از خودتان بپرسید هر چند وقت یک بار احساس می‌کنم در حال نگاه کردن به جهان از پشت عینک نفهمی هستم؟ اما متأسفانه مردم در این قسم داوری‌ها خیلی خوب عمل نمی‌کنند. حافظه انتخاب‌کننده است. ما تمایل داریم تعداد کمی از موارد بسیار مهم را به یاد آوریم، یا مواردی که عقاید پیشین ما را تأیید می‌کنند و یا مواردی که ما را در بهترین حالتمان نشان می‌دهند (یا در مورد انسان‌های خودمنتقد، در بدترین حالت). اگر واقعاً می‌خواهید به درکی دقیق از نفهمی خود برسید، من دو رویکرد علمی دیگر نیز سراغ دارم.

یکی از این رویکرد‌ها اتخاذ متد‌های نمونه‌برداری تجربی است که دو روان‌شناس به نام‌های راسل تی. هرلبورت از دانشگاه نوادا و میهالی سیزنت‌میهالی از دانشگاه کلارمونت ابداعش کرده‌اند. هشدار گوشی موبایل یا هر وسیله‌ی دیگری که در دسترستان است به شکلی دِیمی فعال کنید. وقتی هشدار به صدا در آمد، ببینید در آن زمان در حال فکر کردن به چه چیزی هستید. ممکن است در خودسنجی خیلی خوب عمل نکنید و شاید در آن لحظه بخواهید چاپلوسی از خودتان را توجیه کنید، اما حداقل بعد از مدتی یک نمونه‌ی گویا به دست خواهید آورد.

دومین رویکرد امتحان کردن چیزی شبیه به ذهن‌آگاهی است، مفهومی که از سنت‌های تفکر آسیایی گرفته شده است. اخیراً اریکا اِن. کارلسون، روان‌شناس در دانشگاه تورنتو، تمرین‌های ذهن‌آگاهی را به‌عنوان راهی پیشنهاد داده است که به‌واسطه‌ی آن خودشناسیِ بیشترِ خصلت‌های شخصیتیِ دشوارفهم ممکن می‌شود، خصلت‌هایی همچون نفهمی که به‌لحاظ ارزش‌گذاری درجه‌ی بالایی دارند، اما مشاهده‌پذیری آن‌ها پایین است. ذات ذهن‌آگاهی این است که تا حد ممکن بدون قضاوت کردن به تجربیات خود توجه کنیم. کارلسون معتقد است اگر طبق عادت تجربیات خودمان را همان‌طور که می‌گذرند مورد بررسی قرار دهیم، می‌توانیم به شواهد بیشتر و گویاتری برسیم و با استفاده از آن‌ها شخصیت خود را ارزیابی کنیم.

اگرچه تحقیق درباره‌ی ذهن‌آگاهی تجربی در ابتدای مسیر خود قرار دارد، شواهدی مبنی بر نوعی ارتباط بین ذهن‌آگاهی و خودشناسی وجود دارد. برای مثال، آمبر اس. امانوئل و همکارانش در دانشگاه کنت استیت دریافتند شرکت‌کنندگانی که به‌دقت مراقب حالات روانی خود بودند به‌طور دقیق‌تری واکنش‌های احساسی خود به انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا را پیش‌بینی کردند. کریستینا آل. ام. هیل و جان ای. آپدگراف، که آن‌ها نیز هردو از پژوهشگران کنت استیت هستند، متوجه شدند ذهن‌آگاهی خودسنجش‌گرانه ارتباطی نزدیک با گرایش به تمایز قائل شدن بین احساسات مثبت و منفی در حین نمونه‌برداری تجربی دارد.

از کجا بدانیم آدم نفهمی هستیم یا نه؟

نمی‌دانم این انتظار که تعداد زیادی از مردم این دو روش را به‌منظور ارتقای شناخت خود از شخصیت اخلاقی‌شان، و نه برای سنجش میزان موفقیتشان، به شکلی جدی به کار بندند تا چه حد واقع‌بینانه است. پس اجازه دهید این نوشته را با پیشنهادی معتدل‌تر به پایان برسانم: چند ساعت بعد وقتی بین دیگران هستید درباره‌ی این مطلب فکر کنید، مثلاً وقتی در صف نهار ایستاده‌اید، یا در جلسه هستید و یا وقتی در یک مهمانی یا در بازاری شلوغ حضور دارید. به مردم دور و برتان توجه کنید. آیا آن‌ها احمق و ابزار هستند؟ یا با فردیتی جذاب می‌درخشند؟ به عبارت دیگر، دقت کنید که عینک نفهمی را به چشم دارید یا خیر؟

همه‌ی ما گاهی از پشت عینک نفهمی به جهان نگاه می‌کنیم. اما اسیر این بینش نیستیم. فکر می‌کنم بیشتر ما تنها با فکر کردن به آن می‌توانیم آنچه در این دیدگاه معیوب است مشاهده کنیم؛ و راه برداشتن عینک نفهمی از چشم همین است.

برگرفته از: وب‌سایت ترجمان – امیر قاجارگر: نویسنده: اریک شویتسگِبِل، نوتیلوس

درود بر شما کاربر محترم و بزرگوار، به عرض می رساند امروزه هزینه های نگهداری و ارتقای سایت بالا می باشد، لذا جهت ادامه فعالیت مجبور شدیم در بعضی از جاها تبلیغ بگذاریم. لطفاً با کلیک بر روی لینک های زیر از ما حمایت کنید تا بتوانیم خدمات بهتری ارائه دهیم. مطمئن باشد هیچ مشکلی برای شما پیش نخواهد آمد. با تشکر. ،
درود بر شما کاربر محترم و بزرگوار، به عرض می رساند امروزه هزینه های نگهداری و ارتقای سایت بالا می باشد، لذا جهت ادامه فعالیت مجبور شدیم در بعضی از جاها تبلیغ بگذاریم. لطفاً با کلیک بر روی لینک های زیر از ما حمایت کنید تا بتوانیم خدمات بهتری ارائه دهیم. مطمئن باشد هیچ مشکلی برای شما پیش نخواهد آمد. با تشکر. ،

طبقه بندی سیستم ها

طبقه بندي سيستم ها 

طبقه بندي سيستم ها 

طبقه بندي سيستم ها

دانشمندان و متفكران، lمدل های گوناگوني را براي طبقه بندي سيستم ها قائل شده اند. در اين جا به نمونه هائي از آن ها اشاره‌مي شود.

سيستم هاي اصلي و فرعي :

طبقه بندي سيستم ها به دو دسته اصلي و فرعي

سيستم فرعي جزئي است كه بر خود نظارت دارد و ضمن انجام وظيفه خاص براي رسيدن به هدف معيني مي كوشد.

با ديد گسترده تري اين سيستم فرعي كه نقش ويژه اي را ايفا مي كند خود يكي از اجزاي تشكيل دهنده سيستم بزرگ تري است كه مي توان آن را «سيستم اصلي» نام نهاد.

بنابراين

سيستم اصلي از به هم پيوستن چند سيستم فرعي پديد مي آيد. بايد توجه داشت كه وابستگي سيستم فرعي به سيستم اصلي سبب تحليل سيستم فرعي در سيستم بزرگ تر نشده، بلكه سيستم فرعي در عين حال كه به انجام دادن وظائف خويش مشغول است در جهت تحقق هدف هاي سيستم بزرگ تر نيز فعاليت مي كند.

طبقه بندي سيستم ها 

مثال

در سيستم اصلي بدن، سيستم هاي فرعي گوارش، اعصاب، تنفس و گردش خون، هر يك وظائف خويش را انجام مي دهند . در عين حال با يكديگر مربوطند و ارتباط آن ها با يكديگر در جهت كار سيستم اصلي بدن است.

به همين ترتيب در سيستم اصلي شبكه آموزشي كشور به عنوان نمونه هائي از سيستم هاي فرعي مي توان به آموزش ابتدائي، آموزش دبيرستاني، آموزش فني و حرفه اي و آموزش دانشگاهي كه البته هر يك از آن ها نيز براي سيستم هاي فرعي تر درون خود سيستم اصلي محسوب مي شوند اشاره كرد.

سيستم هاي باز و بسته :

سيستم بسته، سيستم ساده اي است كه با محيط خود ارتباطي برقرار نمي كند. سيستم باز، سيستمي است كه با محيط خود مرتبط است .

سيستم هاي بسته در برخورد با محيط، سازمان خود را از دست مي دهند يا جهت فعاليتشان تغيير مي كند.

مثال

چنانچه يك اتم را كه سيستمي بسته است بشكنيم و با محيطش ارتباط دهيم از صورت اوليه اش خارج شده و نظم سيستمي آن دچار اختلال مي شود. لازم به ذكر است كه به سختي مي توان سيستم كاملاً بسته را در ذهن متصور ساخت و سيستم بسته اصطلاحي نظري و مجرد است، زيرا سيستم ها در هر حال به نحوي با محيط خود مرتبط هستند.

طبقه بندي سيستم ها بر اساس ميزان پيچيدگي :

هزاران سال است كه آدمي در انديشه طبقه بندي پديده هاست. به طوري كه انسان هاي نخستين نيز گياهان و جانوران را به گروه هاي «مفيد يا مضر» و «قابل استفاده يا غيرقابل استفاده» طبقه بندي مي كردند.

رده بندي ارسطو

ارسطو با شناسائي تعداد هزار و چند حيوان و گياه آن ها را رده بندي كرد. طرح رده بندي ساده اي كه ارسطو ارائه داد، حيوانات را به سرخ خون (مهره داران) و غير سرخ خون (بي مهرگان) و گياهان را (بر اساس اندازه و ظاهر آن ها) به علف ها، گياهان بوته دار و درختان تقسيم مي كرد. اين طرح تا قرن هجدهم – يعني هنگام مطرح شدن انديشه لزوم و طبقه بندي اجزاء و عناصر پديده ها توسط لينائوس– مورد استفاده بود.

هر طرح طبقه بندي با يك هدف ذهني ويژه

هر طرح طبقه بندي، هر چند هم كه قراردادي باشد،  با يك هدف ذهني ويژه تنظيم مي شود. دانش آموزان را مي توان بر مبناي ميزان توانائي آن ها،‌آب و هوا را مي توان بر اساس درجه گرما و ميزان بارندگي،  و كتاب ها را مي توان بر مبناي تخيلي بودن و واقعي بودن طبقه بندي كرد. در همه اين طبقه‌بندي ها مبنائي براي طبقه بندي مدنظر قرار مي گيرد و نظمي در طرح طبقه بندي ايجاد مي شود كه به مطالعه پديده هاي مشابه نيز كمك مي كند. طبقه بندي سيستم ها را مي توان بر مبناي عوامل متعددي انجام داد. يكي از اين عوامل «ميزان پيچيدگي» است.

 سلسله مراتب بولدينگ

بولدينگ سلسله مراتبي را براي طبقه بندي سيستم هاي گوناگون ارائه داده است. در اين سلسله مراتب ميزان پيچيدگي سيستم هاي هر سطح از سيستم هاي سطح پيشين بيشتر است و قوانين سطوح پيشين در سطوح بعدي نيز صدق مي كند در حالي كه سطوح بعدي هر يك خصوصيات خاصي دارند كه طبقات پيشين فاقد آن ها هستند (بولدينگ، ۱۹۷۱، ص ۲۰-۲۸) . اين سطوح عبارتند از :

  • ۱) سطح ساختارهاي ايستا

اين سطح، سطح چهارچوب ها نيز ناميده مي شود مانند نقشه يك زمين يا يك نمودار سازماني.

  • ۲) سطح سيستم‌هاي متحرك ساده

در اين سطح كه سطح ساعت گونه نيز ناميده مي شود، حركاتي از پيش تعيين شده مشاهده مي شود مانند حركت دوچرخه، حركت موتورهاي بخار و حركت منظومه شمسي. بيشتر نظريه هاي علوم فيزيك، شيمي و اقتصاد در اين سطح قرار مي گيرند.

  • ۳) سطح سيستم هاي سايبرنتيكي

يا سطح سازوكارهاي كنترل خودكار و خودتنظيم كه مي توانند تعادل خود را حفظ كنند،  مانند ترموستات و موشك هاي قاره پيما. در اين سطح رفتار،  سيستم هدفجوست،  ولي نمي‌تواند تغيير هدف بدهد.

در اين سيستم ها،  ارتباط و كنترل، لازمه حفظ تعادل سيستم و ادامه عمليات در مسير از پيش تنظيم شده است. نكته مهم اين است كه عمل ارتباط (مثل انتقال درجه حرارت در ترموستات) و كنترل (از طريق قطع و وصل جريان) توسط خود سيستم و بدون دخالت عوامل خارجي انجام مي‌گيرد.

  • ۴) سطح سيستم هاي باز، سيستم هاي خودكفا و سيستم هاي قادر به توليد مثل

اين طبقه به سيستم هاي ياخته اي يا سلولي كه مرز جدائي موجود زنده از جماد هستند،  اختصاص مي يابد.

  • ۵) سطح سيستم هاي تكاملي رستني، نظير گياهان

در اين سطح شكل ساده اي از تقسيم كار بين سلول ها مشاهده مي شود. همچنين در دوره زندگي سيستم هاي موردنظر در اين سطح مراحل مشخصي به صورت تكويني برنامه ريزي شده اند.

  • ۶) سطح سيستم هاي حيواني

سيستم هاي اين سطح از تحرك و خودآگاهي بيشتري برخوردارند و داراي گيرنده هاي اطلاعاتي مخصوصي نظير چشم و گوش بوده، از سيستم اعصاب و مغز نيز برخوردار هستند، بنابراين قادرند كه اطلاعات را گرفته، تعبير و تفسير كرده و نسبت به آن واكنش مناسب نشان دهند.

  • ۷) سطح سيستم هاي انساني

اين سيستم ها خودآگاه هستند، در واقع سيستم هاي اين سطح مخلوقاتي هستند كه بر «توان كسب آگاهي خود» وقوف دارند، يعني «مي داند كه مي تواند بداند». انسان علاوه بر هدف‌جو بودن، كمال جو نيز هست، و به دنبال مطلوب هائي است كه رسيدن به آن ها مشكل و گاهي محال است

  • ۸)    سطح سيستم هاي اجتماعي

اين سطح شامل سيستم هاي سازماني مي شود. اين سيستم ها تحت تاثير عواملي نظير ارزش ها، نقش ها، تاريخچه، فرهنگ و آثار هنري قرار دارند. اين دسته از سيستم ها در شمار پيچيده‌ترين سيستم هاي شناخته شده قرار مي گيرند.

واحد تشكيل دهنده اين گونه سيستم ها انسان نيست بلكه نقشي است كه انسان در سيستم اجتماعي بازي مي كند.

مثال

براي مثال در يك اداره از ميان ۳ نفر كه كار معيني را انجام مي دهند يك نفر به خاطر دريافت حقوق، ديگري به خاطر علاقه به كار و شغل خود و سومي به خاطر خدمت به مردم كار مي كند. بدين ترتيب گرچه كار آن ها يكسان است، ولي هر يك نقش هاي متفاوتي را اجرا مي كنند. (باكلي، ۱۹۶۷، ص ۴۹۰-۵۱۳).

  • ۹)    سطح سيستم هاي ماوراء الطبيعه، نمادي و مجرد دنياي ناشناخته ها

اين سيستم ها در مرتبه اي قرار دارند كه گيرنده هاي اطلاعاتي بشر، قادر به گرفتن اطلاعات از آن ها نيست و انسان از طريق دانش نتوانسته است به آن ها راه يابد، از اين رو ماهيت پديده ها و حوادثي مانند مرگ براي او مبهم مانده است ( هر چند مكتب هاي توحيدي با اعتقاد به وحي و ارتباط انبياء با ماوراءالطبيعه و سراي ديگر، توانسته اند اطلاعاتي را فراتر از محدوده قدرت علم بشر در اختيار وي قرار دهند).

سه سطح اول

سه سطح اول كه مشتمل بر سيستم هاي  فيزيكي و مكانيكي هستند با علوم «طبيعي- فيزيكي» سر و كار دارند.

سه سطح دوم

سه سطح بعدي از سيستم هاي بيولوژيكي تشكيل شده اند و قلمرو زيست شناسي، گياه شناسي،‌جانورشناسي و پزشكي محسوب مي شوند.

سه سطح آخر

سيستم هاي سه سطح آخر نيز با علوم انساني، اجتماعي، رفتاري، هنر و مذهب سرو كار دارند. شواهد تجربي و پيشرفت هاي نظري در نظريه سيستم ها حكايت از آن دارند كه سيستم هاي «طبيعي- فيزيكي»، «زيستي» و «اجتماعي- فرهنگي» رابطه اي به هم پيوسته دارند و به  ترتيب پديدار شده اند (نيكولاس، ۱۹۹۲، ص ۵۴) . هر چند مديريت عمدتاً با سيستم هاي سطوح هفتم و هشتم ارتباط دارد ولي براي تحقق هدف ها، نتايج و تنظيم فراگردها از سيستم هاي سطوح ديگر نيز استفاده مي كند.

برگرفته از سایت صالح مختاری

درود بر شما کاربر محترم و بزرگوار، به عرض می رساند امروزه هزینه های نگهداری و ارتقای سایت بالا می باشد، لذا جهت ادامه فعالیت مجبور شدیم در بعضی از جاها تبلیغ بگذاریم. لطفاً با کلیک بر روی لینک های زیر از ما حمایت کنید تا بتوانیم خدمات بهتری ارائه دهیم. مطمئن باشد هیچ مشکلی برای شما پیش نخواهد آمد. با تشکر. ،
پرسشنامه استاندارد
پرسشنامه استاندارد