بایگانی دسته: انگیزشی و موفقیت
خطای ادراکی من سانی یا Similar-to-me effect چیست؟
خطای ادراکی من سانی یا Similar-to-me effect چیست؟
یکی از خطاهای ادراکی متداول در سازمانها این است که افراد تمایل دارند کسانی را که شباهت (از لحاظ نژاد، مذهب، جنسیت، سن، تحصیلات، حزب، باورها و ارزشها) زیادی با آنها دارند نسبت به بقیه بهتر و مساعدتر ارزیابی کنند. برای مثال تحقیقی نشان داد که مدیران در ارزیابیها به همحزبیهای خود امتیاز بیشتری میدهند. همچنین زیردستان به مدیرانی که تصور میکنند شباهت زیادی با آنها دارند اعتماد بیشتری دارند؛ یعنی شباهت ادراک کننده و ادراک شونده موجب خطای ادراکی میشود. این اثر در تحقیقات انجام گرفته با نام اثر منسانی مشخص شده است.
سندروم احساسات دست دوم چیست؟
سندروم احساسات دست دوم چیست؟
واقعیت آن است که لزوما ما همیشه برای خودمان نمی ترسیم. استرس از درون ما سرچشمه نمی گیرد. علت استرس ما ربطی به ما ندارد. گاهی اوقات حس نارضایتی داریم اما نه از زندگی خودمان. افسرده ایم اما نه اینکه واقعا خودمان افسرده باشیم. این یک پدیده شناخته شده است: احساسات واگیردارند. اگر با افراد شاد و خوشبین کار کنید، احتمالا خودتان هم همین حس را خواهید داشت. برعکس آن هم صادق است: اگر همکارانتان دائما مضطرب باشند، احتمال آنکه شما هم آسیب ببینید زیاد است. به این پدیده، «احساس دست دوم» میگویند. شما خوشحالید اما نه به خاطر اینکه وضعیت شما مطلوب است بلکه به این خاطر که بغل دستی شما خوشحال و سرزنده است.
این خاصیت جهان شبکه ای است. در گذشته های دور از زمانی که یک فرد متولد می شد تا زمانی که می مرد، از ابتدا تا انتهای زندگی کلا با 1000 نفر در ارتباط بود. اما اکنون ما فقط در یک ماه با هزار نفر در ارتباط هستیم. ما در یک دنیای شدیدا مرتبط زندگی میکنیم. و این یعنی، ما بیشتر از هر زمانی در طول تاریخ، در معرض احساس دست دوم هستیم که به اصطلاح به آن واگیری اجتماعی میگویند. احساس دست دوم میتواند از طریق ارتباطات کلامی، غیرکلامی و نوشتاری منتقل شود و این یعنی، حتی از طریق تلفن هم ممکن است این بیماری را بگیریم (رفرنس؛ دنیای اقتصاد).
☑️⭕️تجویز راهبردی:
▫️پورتفوی بسازید؛
آدم های دور و برتان را با دقت انتخاب کنید. نقل است از چارلی چاپلین: افکار هر انسان میانگین افکار پنج نفری است که بیشتر وقت خود را با آنها میگذراند. خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید. بنابراین سبد افرادی که با آن ها در ارتباط هستید را خودتان انتخاب کنید. به ازای هر فرد با احساسات منفی، دو فرد با احساسات مثبت به شبکه روابط خود اضافه کنید.
▫️اتوبان دو طرفه بسازید؛
بدیهی است که اگر بغل دستی شما کلافه، غمگین، عصبی، ناراضی باشد این کلافگی و ناامیدی و عصبانیت و نارضایتی به سوی شما نیز سرریز می شود (جاد یک طرفه). شما می توانید این اتوبان را دو طرفه کنید. با ابزار همدردی، شناخت ریشه های مساله، کمک برای حل مساله بغل دستی تان. فراموش نکنید که شما با این کار دارید برای خودتان هم وقت می گذارید. حال خوب آینده او، حال خوب شما (احساس دست دوم) شما خواهد بود. توجه داشته باشید که این فقط احساسات منفی نیستند که واگیری اجتماعی دارند، احساسات مثبت هم چنین خاصیتی دارند. شما به دیگران انرژی، امید، تلاش و خستگی ناپذیری تزریق کنید.
▫️عقب نشینی استراتژیک کنید؛
اگر همکاری یا همراهی دارید که نمی توانید او را کنار بگذارید (راه حل اول: پورتفلیوی آدم ها) و همچنین اتوبان دو طرفه هم جواب نمی دهد (راه حل دوم: کمک به همراه برای دستیابی به حس شادی) میتوانید دست به «عقبنشینی استراتژیک» بزنید و ارتباطتان را با کسی که احساس دست دوم منفی ایجاد میکند، محدود کنید و البته قطع نکنید! و در نوبت های زمانی راه حل دوم را مجددا تست کنید. تا زمانی که خودتان قدرت کافی پیدا نکردهاید، به سراغ فرد مذکور نروید.
👤نویسنده: مجتبی لشکربلوکی
چگونه ۳۰ روزه بهترین مدیر شویم؟
چگونه ۳۰ روزه بهترین مدیر شویم؟
بر عهده گرفتن نقش مدیریت برای اولین بار میتواند تجربهای بسیار ترسناک باشد. ناگهان همه برای گرفتن پاسخ سوال هایشان به شما نگاه میکند و اکنون که شما قدرت لازم برای اخراج یا کسر حقوق و رتبه کارمندانتان را پیدا کرده اید، برخی افراد ممکن است باعث ترس شما شوند. اما به دلایلی شما را برای هدایت یک تیم انتخاب کرده اند و شاید تمام چیزی که به آن نیاز دارید کمی راهنمایی است.
برای پایان دادن به این نگرانیها ما یک برنامه ریزی ۳۰ روزه را انجام داده ایم که شما را به بهترین و محبوبترین رییسی که میتواند وجود داشته باشد تبدیل خواهد کرد. هر روز یک نکته رهبری جدید دارد که بر اساس تحقیقات جامع یا نظارت کارشناسان تجویز میشود. ادامه مطلب را خوانده و آسوده خاطر باشد که مدیران تازه کار باتجربه امروز نیز در گذشته مدیرانی تازه کار مثل شما بوده اند که در همین مسیر کنونی شما قدم گذاشته اند. ادامهی خواندن
تمرین مدیریت در دوران کارمندی
تمرین مدیریت در دوران کارمندی
🔸«به مدیری با پنج تا ۱۰ سال سابقه کار مدیریتی و مسلط به اصول مدیریت نیازمندیم.»
شاید شما هم با این چنین آگهیهایی روبهرو شدهاید و افسوس خوردهاید که به علت نداشتن سابقه کار و عنوان مدیریتی در رزومه کاریتان نمیتوانید برای آن درخواست دهید.
🔸با این همه واقعیت آن است که اغلب مدیران بدون داشتن سابقه کار مدیریتی و فقط به خاطر توانمندیهای مدیریتی شان بهعنوان مدیر کارشان را شروع میکنند و پس از مدتی بهعنوان مدیرانی موثر شناخته میشوند. در واقع این افراد در دوران پیش از مدیر شدن توانستهاند خود را به مهارتهای مورد نیاز در عرصه مدیریت مجهز کنند و به محض مدیر شدن از آن مهارتها بهره بردهاند.
🔸آنچه در ادامه خواهد آمد شش راه برای کسب تجربه مدیریتی بدون مدیر شدن است که میتواند شما را پیش از ارتقا به سمتهای مدیریتی با این عرصه پرتلاطم آشنا سازد.
▪️یک پروژه را رهبری کنید:
مهارتهای مورد نیاز برای رهبری یک پروژه کاری، شباهتهای زیادی با مهارتهای مدیریتی دارد چرا که هر دوی آنها شامل مواردی چون برنامهریزی، هدفگذاری، مدیریت بودجه و … میشوند.
بنابراین اگر تاکنون مدیریت یک پروژه را بر عهده نگرفتهاید حتما بهصورت داوطلبانه و در مقیاسی کوچک این کار را انجام دهید و بکوشید تا در حین اجرای این پروژه کوچک، تکنیکهای مختلف مدیریتی را به کار ببندید.
▪️برعکس مدیران ناکارآمد عمل کنید:
یکی دیگر از راههایی که میتوانید از طریق آن به تمرین مدیریت دست بزنید نگاه کردن به نحوه عمل مدیران ناکارآمد و ضعیف و برخلاف آنها عمل کردن است. شما با این کار خواهید توانست از اشتباهات سایر مدیران درس گرفته و با اجتناب کردن از آنها به مدیری موثر و توانمند تبدیل شوید.
▪️آموزش دهید، مربیگری کنید و به همکارانتان مشاوره دهید:
بیاموزید چگونه میتوانید تیمتان را آموزش دهید و اینکه این کار را بهصورت عملی انجام دهید. برای این کار لازم است مانند یک مدیر مجرب اقدام به آموزش کارکنان جدید و همچنین مشاوره دادن به کارکنان قدیمی و همکارانتان کنید. البته لازمه برخوردار شدن از این فرصت این است که همکارانتان شما را بهعنوان آگاهترین و ماهرترین همکارشان قبول داشته باشند.
▪️مهارتهای مصاحبهگریتان را ارتقا دهید:
در بسیاری از سازمانها، کمیتههایی متشکل از برخی کارکنان و مدیران تشکیل میشود که وظیفهشان اجرای برنامههای مصاحبه شغلی، گزینش و استخدام است. تشکیل چنین کمیتههایی، فرصتی است برای عرضاندام کارکنانی که میخواهند در آینده مدیر شوند. بنابراین برای ورود به این کمیتهها هیچ گونه تردیدی به خود راه ندهید.
▪️چگونه تعارضات و چالشهای کاری را حل و فصل کنید:
بروز اختلاف و حتی درگیریهای شدید کاری بین افراد در محیط کار، امری اجتنابناپذیر است و در اغلب موارد، این مدیران هستند که باید این کشمکشها را حل کنند. با این همه هستند کارکنانی که خیلی خوب میتوانند نقش میانجی و حلکننده اختلافات بین افراد را بازی کنند. شما هم که سودای مدیر شدن را در سر دارید حتما بهصورت داوطلبانه در جهت حل تعارضات و درگیریهای بین همکارانتان گام بردارید.
▪️مدیریت بودجه و رسیدگی به امور مالی را تمرین کنید:
یکی دیگر از مهارتهای مورد نیاز یک مدیر توانایی او در زمینه مدیریت هزینه است. این مهارت از آن دسته مهارتهاست که برخی مدیران به خاطر نداشتن دانش بودجهنویسی و مدیریت مالی در آن ضعیف هستند و دوست دارند انجام آن را به کارکنانی که در آن توانمند هستند واگذار کنند.
بنابراین اگر در زمینه مدیریت مالی دارای مهارتهای خوبی هستید و با فرآیند بودجهنویسی آشنایی دارید بدون هیچ تردیدی به مدیرتان پیشنهاد دهید تا در این زمینه به او کمک کنید.
منبع: Forbes
چگونه میتوانیم به شغلمان معنا و ارزش بدهیم؟
چگونه میتوانیم به شغلمان معنا و ارزش بدهیم؟
🔸اگر احساس میکنید شغلی که دارید بیفایده است و هیچ هدف و ارزشی در آن نمیبینید، بدانید که تنها نیستید. افراد زیادی هستند که نسبت به شغلشان چنین حسی دارند.
🔸دکتر امی وریسنویسکی، استاد و پژوهشگر دانشگاه ییل، کشف کرده است که مردم یکی از سه دیدگاه زیر را در مورد کار خود دارند:
▪️افرادی که شغلشان را به چشم یک کار نگاه میکنند:
این دسته از افراد شغلشان را به عنوان یک وظیفه، و حقوقی که دریافت میکنند را پاداش آن میدانند. این دسته از افراد کار میکنند چون مجبورند.
▪️افرادی که شغلشان را به چشم یک حرفه نگاه میکنند:
این دسته از افراد مفهوم پیشرفت و موفقیت را دوست دارند ولی شغلی که انجام میدهند این حس را چندان در آنها به وجود نمیآورد و تقویت نمیکند.
▪️افرادی که شغلشان را به چشم پیشه نگاه میکنند:
این دسته از افراد شغل خود را کمال بخش میبینند و فکر می کنند معنی دار است و نقاط قوت و تواناییهای آنها را به اثبات میرساند.
🔸افرادی که معنا و ارزشهایشان را در شغلشان میبینند حس میکنند شغلشان علاوه بر درآمد داشتههای دیگری هم برایشان به همراه میآورد از این رو سختتر و طولانیتر کار میکنند و همین انگیزه و عملکرد آنها را به جلو میراند.
🔸جالب ترین یافتهی وریسنویسکی فقط این نیست که مردم کار خود را در یکی از این سه دیدگاه میبینند، بلکه او همچنین کشف کرد که مهم نیست که چه نوع کاری داشته باشند، او متوجه شد که پزشکانی هستند که کارشان را تنها به عنوان یک کار می بینند و نگهبانانی که کار خود را به عنوان یک پیشه مشاهده میکنند.
در حقیقت، در یک مطالعه از 24 دستیار اداری، هر سه جهت گیری مشاهده شد، هر چند که شرایط آنها (توصیف شغل، حقوق و سطح تحصیلات) تقریبا یکسان بود.
🔸 پس چگونه می توانیم به شغلمان معنا و ارزش بدهیم؟
1⃣ توصیفی که از شغلتان دارید را بازنویسی کنید
مهم نیست چه شغلی دارید، این شما هستید که باید در آن معنا ایجاد کنید. برای معنا دادن به شغلتان میتوانید توصیف شغلیتان را طوری بازنویسی کنید که مخاطبین برای درخواست همان شغل جذب شوند. هدف این نیست که در توصیف کاری که انجام میدهید اغراق و مبالغه کنید بلکه هدف این است که معنا و ارزشی که شغلتان دارد را برجسته کنید.
2⃣ اهداف زندگیتان را بازنگری کنید
سپس به اهداف شخصیتان در زندگی فکر کنید و ببینید چگونه میتوانید از طریق وظایفی که در شغلتان انجام میدهید خود را به اهداف بزرگتری که در زندگی دارید وصل کنید. تحقیقات نشان داده است وصل کردن کوچکترین وظیفهها به اهداف و ارزشهای شخصی معنای بیشتری به آن وظایف می بخشد.
🔸با به کارگیری راهکارهای عملی و کاربردی زیر و انجام دادن این تمرینات بهتر و سریعتر میتوانید به شغلتان معنا و ارزش ببخشید:
▪️یک تکه کاغذ بردارید و یک کار اجباری که در آن معنی نمیبینید را یادداشت کنید. چیزی که از آن متنفرید.
▪️از خودتان بپرسید که هدف این وظیفه چیست، یک فلش بکشید و پاسخ را بنویسید.
▪️اگر پاسخ هنوز هم برایتان معنی نداشت، از خود بپرسید، این فعالیت منجر به چه نتیجهای میشود؟ پاسخ را بنویسید.
▪️این روند را تا زمانی که یک نتیجه معنی دار پیدا کنید ادامه دهید.
منبع: Success
در سال جدید، نگرش متفاوتی نسبت به شغلتان داشته باشید
در سال جدید، نگرش متفاوتی نسبت به شغلتان داشته باشید
⭕️ طبق تحقیقی که توسط نیویورک تایمز منتشر شد، یک نفر از هر ۴ نفر در هفته اول سال جدید تصمیمات خود برای تغییر را کاملا فراموش کردهاند. دنبال کردن برخی تصمیمات برای افراد بسیار ترسناک به نظر میرسد. این مورد بهخصوص در مورد هر تصمیم «سال جدید، شغل جدید» درست است.
⭕️ اگر یکی از افرادی هستید که احساس خستگی میکنید، اما نمیتوانید خودتان را برای شروع یک جستجوی شغلی دیگر آماده کنید، یک ایده برای شما داریم. چطور است شغلتان را حفظ کنید، اما آنچه در کارتان انجام میدهید را تغییر دهید؟
این کار به مراتب راحتتر از تعویض کارفرمایان است و ممکن است حتی شغلتان را دوباره برای شما جذاب سازد.
⭕️ برای شروع، سه فهرست تهیه کنید: لیست A بخشهایی از شغل شماست که دوستشان دارید.
لیست B بخشهایی از شغلتان را مشخص میکند که در مورد آنها خنثی هستید.
لیست C بخشهایی از شغل شما را ترسیم میکند که برایتان خستهکننده یا آزاردهنده است.
سپس یک دایره ترسیم کنید که میزان زمانی که در یک هفته در محیط کار صرف میکنید، را نمایش دهد. سپس میزان زمانی که در هر مورد صرف میکنید را سایه بزنید.
⭕️ هدف شما برای سال جدید، باید رشد مدت زمانی باشد که بر فعالیتهای لیست A صرف میکنید و اینکه تا جای ممکن فعالیتهای لیست C را کوچک کنید.
برای انجام این کار، با افزودن فعالیتهای فهرست A به برنامه زمانیتان شروع کنید. اگر در تلاش هستید تا با کوچک کردن فهرست B یا C شروع کنید، موثر واقع نخواهد شد.
⭕️ به عنوان مثال، اگر یاد گرفتن چیزهای جدید در فهرست A شما قرار دارد، یک همکار بیابید که بتواند در این زمینه- مثلا تحلیل دادهها- به شما کمک کند. یا اگر از مشاوره دادن لذت میبرید، به افراد مسوول استخدام در شرکتتان بگویید که میتوانید در هدایت استخدامهای جدید کمکرسان خوبی باشید. کلید این نکته که فعالیتهای لیست A را زیاد کنید، این است که داوطلب شوید.
⭕️ پس از اینکه یک یا دو آیتم دیگر را به لیست اول اضافه کردید، شروع به حمله به لیست C یعنی فعالیتهایی که واقعا دوستشان ندارید، کنید. بسیاری از اوقات، اینها چیزهایی هستند که شما بارها و بارها انجام دادهاید. ممکن است برای شما خستهکننده یا زمانبر باشند؛ اما میتوانند کاری جدید یا جذاب برای یک همکار یا زیردست شما به حساب آیند.
حالا به فهرست B نگاه کنید. اکثر آنها احتمالا میتوانند خودکارسازی شده، به فرد دیگری محول شده یا اینکه نادیده گرفته شوند. تا جایی که میتوانید از شر لیست B خلاص شوید.
⭕️ وقتی شروع به اجرایی کردن این برنامه میکنید، آیتمهای لیست A بیشتری را میخواهید اضافه کنید و روشهای بیشتری برای کاهش یا خلاص شدن از فعالیتهای B و C خواهید یافت. اگر شما یک مدیر اجرایی هستید، این نگرش «سال جدید، شغل جدید» برای شما مناسب است. مدیران اجرایی به درک اهداف استراتژیک سازمانشان به مراتب نزدیکتر شدهاند بنابراین میدانند برای چه فعالیتهایی از لیست A داوطلب شوند.
⭕️ اما حتی اگر قدرت یا استقلال داخلی زیادی روی شغلتان نداشته باشید، اما ممکن است متعجب شوید که روی شغلی که انجام میدهید، میتوانید چه مقدار کنترل داشته باشید. و این زیبایی نگرش «تغییر محتوای شغل شما» است: اینکه هر گونه تغییرات را با چه سرعتی انجام دهید، در کنترل شماست. میتوانید توقف کنید و دوباره شروع کنید. اگر دوست داشته باشید میتوانید بی سر و صدا کار کنید یا به افراد اجازه دهید تا بدانند که شما در حال انجام چه کاری هستید. شما میتوانید این را به رزومه و شبکه خود بیفزایید.
⭕️ به این ترتیب، اگر ظرف چند ماه گذشته تصمیم گرفتهاید که برای قرار دادن خودتان در بازار شغل جدید بار دیگر خود را امتحان کنید، به احتمال بیشتری میتوانید با تغییر محتوای شغلتان از آن لذت ببرید. پس امتحانش کنید.
منبع: HBR