...........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
خوش آمدید این سایت دارای مجوز می باشد برای مشاهده مجوز ها پایین صفحه را مشاهده فرمائید.
استیو جابز در میانسالی با اینکه از بیماری سرطان در عذاب بود همچنان سخت کار میکرد.
او دلیل کار کردنش را چنین توضیح می داد: «من فکر میکنم امروز آخرین روز زندگیم هست و میخواهم تمام کارهایی که میتوانستم برای این دنیا و رویاهایم انجام داده باشم.»
این جمله ای بود که زندگی استیو جابز را متحول کرد.
بهتر است از این طرز فکر استفاده کنید تا نهایت استفاده را از هر روز زندگیتان ببرید.
دماگوژی (Demagogue) که در زبان فارسی با معادلهایی همچون «عوامفریبی» یا «مردمفریبی» بکار میرود، معنا و مفهوم عمومی و مطلق فریفتن عوام یا دروغپردازی را ندارد، بلکه اصطلاحی است که بر یک مشرب سیاسی و سلطهگری و تبلیغاتی خاص که آنرا «دماگوژیسم» مینامند، دلالت میکند. پیروان دماگوژیسم یا «مککارتیسم» (برگرفته از نام سناتور جوزف مککارتی، دماگوگ مشهور آمریکایی در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰) بر این باورند که اکثریت مردم را تودههایی ناآگاه و فاقد قوه تشخیص و ادارک تشکیل میدهند که از لحاظ فرهنگی در سطح پایینی هستند و به راحتی میتوان آنان را بدون نیاز به استدلال و اقامه دلیل، و صرفاً با اتکای به القائات رسانهها و دستگاههای تبلیغاتی متنوع داخلی و خارجی، با شیوههایی بسیار ساده و احساسی فریب داد و در راهی دلخواه با خود همراه کرد. کاربرد دماگوژی بطور خلاصه عبارت است از: «بهرهگیری از حماقت در ترویج تجارت و شیوع خشونت». کشورهای همسایهای که زرادخانههای آنها آکنده از تسلیحات خریداری شده از قدرتهای استعماری شده، لازم است تا در فاصلههای معین و چرخههای مکرر تخریب و بازسازی، به بهانههای موهومی بجان یکدیگر بیفتند و جنگ افزارهای خریداری شده را به مصرف برسانند. کارخانهها و بنیانهای صنعتی یکدیگر را نابود کنند، و آنگاه به پرداخت هزینه هنگفت بازسازی و خرید مجدد و مکرر سلاح و تأسیسات زیربنایی از کشورهای استعماری روی بیاورند. کشورهایی که درآمد آنها از فروش تسلیحات و رونق اقتصادی حاصل از آن، بسیار بیشتر از درآمد کشورهای خاورمیانه از فروش نفت است. مشهورترین و متداولترین روشهای دماگوژیستها که بخصوص در جوامع عقبافتاده و در میان تودههای سرخورده و تحقیرشده اجتماع بکار بسته میشوند، عبارتند از: نزاع و تفرقه میان ساکنان جوامع مجاور یکدیگر با روش تقسیم تودههای مردم به چند گروه قومی یا زبانی یا دینی یا تاریخی و القای حس خوشایند افتخارات دروغین و غرور کاذب و نژادپرستی و خودبزرگبینی میان هر یک از آنها و توأم با تحقیر و نفرتپراکنی به گروهها و اقوام دیگر. تحریک احساسات جوامع رشدنیافته با سخنرانیهای شورانگیز، موزیکها و سرودهای مهیج، تجمعاتی با برافراشتن پرچمها و انواع رفتارها و بروزهای احساسی و تحریکآمیز. تبدیل گردهماییهای اجتماعی و جلسات علمی یا کاربردی به محلی برای تظاهر و تفاخر و اعمال نمایشی و کلیبافیها و شعارگوییهای پوچ. خودداری از ارائه استدلال و اقامه برهان و نحوه تفکر علمی، و در صورت لزوم بیان ادعاهای بیاساس و خرافات در پوسته عالمنمایانه و عوامپسند. توسل به عواطف میهنی یا مذهبی مردم برای به دست آوردن حمایت آنان. ترکیب اندکی از حقیقت با انبوهی از موهومات. القای این نکته کلیشهای و مشهور که آنچه ما میگوییم، سخن پذیرفته شده و قطعی و بلاتردید همه دانشمندان و خردمندان جهان است و ندانستن شما از نادانی شماست و مخالفت با ما مخالفت و دشمنی با فرهنگ و تمدن و دین و ملیت است. دماگوژی یکی از خطرناکترین و در عینحال متداولترین راهکارهای نفوذ سلطهگری و فاشیسم در میان ممالک استعمار زده، یکی از بنیادیترین عوامل ترویج خشونت و جنگ در کشورهای جهان سوم، و یکی از عوامل اصلی محرومیت و توسعهنیافتگی در جوامع عقبمانده است. جوامعی که مهمترین مشخصه آنها، آمار پایین کتابخوانی و آمار بالای بزهکاری و تجاوز به حقوق دیگران است. جوامعی با کتابخانههای خلوت و کلانتریهای شلوغ. جوامعی با خوی غارتگری.
عقاید پیتر دراکر اثر بسیار عمیقی روی ساختار و مدیریت شرکت های امروزی داشته است. او به عنوان پایه گذار مدیریت مدرن شناخته شده و ایده «مدیریت هدفگرا» را برای اولین بار مطرح کرد.
۱٫ کاری را انجام دهید که لازم است؛ نه کاری که دلتان می خواهد.
برای یک مدیر انجام کارها کافی نیست؛ او باید کارهای درست را انجام دهد. کارهایی را انجام دهید که بیشترین تاثیر را بر کسب و کارتان خواهد داشت.
۲٫ از فرصت ها بهترین استفاده را بکنید.
حل مسئله به نتایج موثر منجر نمی شود، فقط جلوی آسیب را می گیرد. برای کسب نتیجه باید از فرصت ها بهترین استفاده را کرد. حل مشکلات را به دیگران واگذار کنید و خود به دنبال فرصت ها باشید.
۳٫ بهره وری عادت است
برای داشتن بازده کاری بالا باید به طور مستمر و همیشگی رفتارهای کارآمد را تبدیل به عادت کرد. این بدان معناست که برای کارآمد بودن لازم نیست کارهای بزرگ انجام دهید بلکه باید کارهای کوچک اما صحیح روزمره را به طور منظم تکرار کنید. به قول معروف «شما همان چیزی هستید که همیشه تکرار می کنید».
۴٫ زمان خود را مدیریت کنید
مهمترین چیزی که شما مدیریت می کنید نه افراد هستند و نه بودجه بلکه زمان است. طرز استفاده شما از زمان تان میزان بهره وری شما را تعیین می کند.
۵٫ به دنبال تعالی باشید
برای بزرگ شدن باید آنقدر اعتماد به نفس داشته باشید که باور کنید جهان واقعا به شما و قدرت شما نیاز دارد. اگر به توانایی های خود باور نداشته باشید نمی توانید با اطمینان تصمیم بگیرید و با شجاعت اقدام کنید.
۶٫ زیاد تصمیم نگیرید
مدیری که تصمیمات زیادی می گیرد هم تنبل است و هم ناکارآمد. موسساتی که خوب اداره می شوند، بحران های اندکی دارند. اگر دائم در حال تصمیم گیری هستید بدانید که دستورالعمل های لازم و صحیح را ایجاد نکرده اید.
شاید بتوان گفت GTD مشهورترین تکنیک مدیریت زمان در دنیا باشد. ایده اصلی این تکنیک آن است که شخص ابتدا باید کارها را از ذهن خود خارج کند و روی کاغذ بیاورد؛ با این کار ذهن تنها روی کارهای نوشته شده تمرکز خواهد کرد و از یادآوری اینکه چه کاری باید انجام دهد رها می شود.
۲. تکنیک Pomodoro
این تکنیک یک روش ایتالیایی است که یاد گرفتن آن چندان زمان زیادی نمی برد. در این روش شما با استفاده از یک تایمر انجام کارها را به محدوده های ۲۵ دقیقه ای تقسیم کرده و بین هر ۲۵ دقیقه ۳ تا ۵ دقیقه زمان استراحت قرار دارد و سپس کار بعدی شروع می شود.
۳. تکنیک تمرکز فرانکلین کاوی
مبنای این روش اولویت بندی کارها می باشد. کارها را براساس سرعت انجام در یک ماتریس طبقه بندی می کنیم. با مشخص کردن کارهای کم اهمیت تر بیشتر بر روی کار هایی تمرکز کنیم که ارزش بالاتری دارد.
از اصلی ترین وظایف شما به عنوان مدیر سازمان حفظ و ارتقای انگیزش افراد سازمان شماست از مهمترین روشهای ایجاد و ارتقاء انگیزش در محیط پروژه عبارتست از :
۱٫ چالش به افراد وظایفی واگذار کنید که باعث پیشرفت آنها شود. هر چه افراد چالشهای بیشتری را در کارشان تجربه کنند، مشارکتیتر میشوند و احساس مثبتتری نسبت به خود دارند.
۲٫ آزادی به افراد اختیار کافی برای انجام کارها بدون نظارت دقیق بدهید. هرچه برای انجام کار به روش خودشان آزادتر باشند، احساس بهتری نسبت به خود خواهند داشت.
۳٫ کنترل برای بررسی کارها، گرفتن بازخورد و بحث درباره کار، زمانهای منظمی را تعیین کنید. هرچه کارمندان بازخوردهای منظمتری در مورد عملکردشان دریافت کنند، احساس بهتری خواهند داشت و کارشان را ارزشمندتر میدانند.
۴٫ احترام وقتی نظر افراد را جویا میشوید و با دقت به آنها گوش میدهید، بیشتر احساس ارزش و اهمیت میکنند. با گوش سپردن دقیق به نظرات دیگران و توجه به آنها – حتی اگر به عنوان مدیر بر اساس اطلاعات آنها عمل نکنید – نشان میدهید که به منحصربهفرد بودن هر شخص احترام میگذارید.
۵٫ صمیمیت هر چه افرادتان بیشتر ببینند که آنها را دوست دارید و علاوه بر کارمند به عنوان انسان به آنها اهمیت میدهید، عملکرد بهتری خواهند داشت. اگر با افرادتان مانند دوستان خود و امتداد طبیعی «خانواده» شرکت رفتار کنید، باعث میشوید که بیشتر احساس آرامش، امنیت و اهمیت کنند.
۶٫ تجربیات موفق کلید ایجاد خودباوری و خودانگاره محول کردن وظایفی به افراد است که بتوانند آنها را با توجه به میزان تجربه و مهارتشان با موفقیت انجام دهند. وقتی کاری را به انجام میرسانند، موفقیت آنها را تشخیص داده و به شکل خصوصی و عمومی قدردانی کنید تا احساس «برنده» بودن داشته باشند.
۷٫ انتظارات مثبت شاید این نیرومندترین انگیزهساز باشد. هیچچیز بیش از اینکه افراد حس کنند رئیسشان به خوبی و شایستگی آنها و تواناییشان برای انجام درست کار اعتقاد دارد، باعث افزایش خودباوری و بهبود عملکرد نمیشود. پروژه های موفق محیطی ایجاد میکنند که افراد در آن احساس فوقالعادهای نسبت به خود دارند. درک نقش خودانگاره در رفتار، نقطه شروع اثربخشی در مدیریت و انگیزش است.
این نظریه در حوزه علم جامعه شناسى مطرح شده است و یک واقعیت اجتماعى را با استعاره از “پنجره شکسته” تشریح مى نماید. هنگامى که شیشه پنجره خانه اى شکسته شده باشد، در صورتى که پس از مدتى پنجره شکسته ترمیم نشود، به تدریج رهگذران با تصور اینکه ساختمان خالى از سکنه است، اقدام به شکستن شیشه هاى پنجره هاى دیگر خواهند کرد و به مرور زمان بر سرعت شکستن پنجره ها نیز افزوده خواهد شد!!
کاربست نظریه پنجره شکسته در علم مدیریت:
۱. در صورت بروز کوچک ترین مشکل و نقطه ضعف توسط مدیر (بالاخص ضعف شخصى) در یک سازمان، آن مى بایست سریعا رفع شود.
۲. در صورت عدم بهبود نقطه ضعف توسط مدیر، برخى از کارکنان و ارباب رجوع ممکن است از ضعف موجود حداکثر سوء استفاده را کرده و اقدام به زدن ضربه هاى بیشتر به مدیر و سازمان کنند.
۳. نتیجه این کار افزوده شدن ضعف ها و به عبارتى افزایش تعداد پنجره هاى شکسته است.
۴. بنابراین پنجره شکسته اول مى تواند در صورت عدم ترمیم نهایتا منجر به فروپاشى و اضمحلال مدیریت شود!
ما در این سایت پرسشنامه های استاندارد (دارای روایی، پایایی، روش دقیق نمره گذاری ، منبع داخل و پایان متن ) ارائه می کنیم و همچنین تحلیل آماری کمی و کیفی رابا قیمت بسیار مناسب و کیفیت عالی و تجربه بیش از 17 سال انجام می دهیم. برای تماس به ما به شماره 09143444846 در شبکه های اجتماعی پیام بفرستید. ایمیلabazizi1392@gmail.com
تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به لنسرسرا و محفوظ است.
این سایت دارای مجوز می باشد