
انیشتین

...........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
خوش آمدید این سایت دارای مجوز می باشد برای مشاهده مجوز ها پایین صفحه را مشاهده فرمائید.

اول خود را ارتقا دهید!


راه درمان افسردگی پاییزی چیست؟
نوشته
نوشته
⑨ عادت مهم کە شما را پولدار می کند
نوشته
نوشته
نوشته
مشکل خیلی از ماها!
دو صد گفته چو نیم کردار نیست!

نوشته
چگونه می توان اهداف زندگی را ایجاد کرد و آنها را عملی کرد
نوشته
بیل گیتس: کاش میدانستم که زندگی فقط در کار خلاصه نمیشود!
نوشته
انگیزه و تأثیر آن بر پیشگیری از عود
نوشته
12 نکته طلایی برای پیشگیری از ضرر و زیان در بازار بورس
نوشته
بروسلی
علائم و نشانه های سادیسم چیست؟
نوشته
زندگی کاری ما در ۲۰ تا ۶۰ سالگی باید به چه شکلی باشد؟
نوشته
۴0راه مثبت اندیشی در زندگی با راهکار عملی
نوشته
نوشته
هوش و شعور
وفاداری مشتری: ارزش و اهمیت بیپایان در تجارت مدرن
نوشته
آوای سازمانی : هارمونی و توازن در محیط کار
نوشته
رسمیت در سازمان: اهمیت، عوامل تأثیرگذار و راهکارها
نوشته
28 کاری که استرس را شدیدا کاهش میدهد و سطحانرژیتان را بالا می برد
نوشته
<strong>۳۵موضوعی که در پیری حتما به آن غبطه خواهید خورد </strong>
کنترل احساسات امری است که روز به روز توجه بیشتری به آن می شود، چه در کسب و کار و چه در زندگی شخصی. از دست دادن کنترل احساسات چندان هم دور از ذهن نیست و خود شما نیز احتمالا هر روزه با آن دست به گریبان هستید. شاید هم به همین دلیل باشد که روز به روز به اهمیت کنترل احساسات افزوده می شود.
کنترل احساسات خود و دیگران، پی بردن به اهمیت و قدرت این احساسات و حتی استفاده از آن ها برای کنترل و جهت دهی به افکار، می تواند عاملی مهم برای دستیابی به موفقیت باشد و تمامی این مفاهیم، خود را تحت عنوان هوش هیجانی بروز می دهند.
درست همانند هر مهارت دیگری، هوش هیجانی نیز می تواند با تمرین به دست آید. هر چند، شاید فردی از هوش هیجانی بالایی برخوردار باشد اما خودش هم از این موضوع بی خبر است!
در اینجا به ۱۵ دلیل که می تواند نشان دهد از هوش هیجانی بالایی برخوردارید، اشاره می شود:
? زیاد به احساسات خود فکر می کنید.
? دیدگاه دیگران را درباره خود جویا می شوید.
? شما از دیگران تشکر می کنید.
? شما می دانید چه زمانی باید صبر کرد.
? شما به دنبال “چرایی” یک موضوع می گردید.
? گوش شما به روی انتقادات باز است.
? شما به طور مداوم عکس العمل دیگران را در نظر می گیرید.
? شما عذرخواهی می کنید.
? شما می بخشید.
? شما از واژگان احساسی گسترده ای بهره مند هستید.
? شما به طور خاص و خالصانه ای دیگران را ستایش می کنید.
? شما بر روی کنترل تفکرات تان کار می کنید.
? شما هرگز مردم را در لحظه قضاوت نمی کنید.
? شما نقاط ضعف خود را تحلیل خواهید کرد.
? شما می دانید که احساسات می تواند علیه شما استفاده شود.
منبع: inc
پدیدهای به نام مدیران تصادفی
مدیران تصادفی کسانی هستند که به واسط
یک اتفاق یا به عبارتی یک تصادف!!!، به پست مدیریت رسیدهاند.
? ویژگیها:
۱) مدیران تصادفی، بیشتر کارکنان سازمان را «تهدید» میدانند و همواره احساس میکنند همه در صدد هستند جایگاه آنها را تصاحب کنند.
۲) مدیران تصادفی، تصمیمهای پراکنده میگیرند و روند یکسانی در تصمیمهای آنها مشاهده نمیشود. گاه برای یک بخش به طرز گستردهای هزینه میکنند و گاه برای مدت طولانی، سرمایهگذاری برای یک واحد را فراموش میکنند.
۳) مدیران تصادفی، بسیار دهن بین هستند. از آنجا که آنها تخصصی در حوزهی مدیریت خود ندارند، معمولاً نظرشان، نظر آخرین فردی است که از اتاقشان خارج شده است.
۴) مدیران تصادفی، تصمیمهای تکانشی میگیرند. به سادگی افراد را جذب یا اخراج کرده و گاه به سادگی ارتقاء یا تضعیف میکنند. آنها استراتژی بلندمدت ندارند و تصمیمهای آنها غیر قابل پیشبینی است.
۵) مدیران تصادفی، به نظام جاسوسی بسیار علاقمند هستند. آنها ترجیح میدهند هر یک از کارمندان، مدام اطلاعاتی از سایر کارمندان را برای آنها افشا کنند و حتی حاضرند سازمان را چاقتر کنند تا مطمئن باشند به ازاء هر کارمند، یک ناظر وجود دارد.
۶) مدیران تصادفی، معیار انتخاب اطرافیان خود را «وفاداری» میدانند و نه «تخصص». چرا که وجود نیروی متخصص، وجود آنها را زیر سوال میبرد اما وجود متعهدان بیتخصص، میتواند چتر حمایتی مطمئن برای آنها باشد.
۷) مدیران تصادفی، تشنهی عنوان، مدرک، تقدیرنامه و … هستند و هزینههای جدی برای خریداری این نوع اسناد پرداخت میکنند.
۸) مدیران تصادفی، سازمان را محل تفریح میدانند و نه محل کسب و کار. به همین دلیل گاه کارمندانی را در اطرافشان میبینی که هرگز نمیتوانی توانمندی خاصی در آنها یافته و یا دلیل خاصی برای حضور آنها بیابی.
۹) مدیران تصادفی از کارکنان رده پایینتر فاصله گرفته و خود را ایزوله میکنند. چون درک چندانی از وضعیت سازمان، مشکلات، دغدغهها و … ندارند و عملاً زبان مشترکی بین آنها و کارکنان وجود ندارد.
۱۰) مدیران تصادفی از جلسات متعدد استقبال میکنند. در جلسههای میان کارکنان، میتوانند لغتهای جدید بیاموزند و تا حدی با کار آشنا شوند و جملاتی را در حافظهی خود، برای استفادههای آتی و توبیخ سایر کارکنان ثبت کنند…
۱۱) مدیران تصادفی، کارکنان خود را فقط در زمانی که نیازمند آنها هستند، «میبینند». گاه کارمندی ماهها در محل کار دیده نمیشود. برای یک جلسه یا یک پروژه صدا زده میشود و به محض اینکه کار مدیر با او تمام شد به فراموشی سپرده میشود. جالب اینجاست که بسیاری از همین مدیران، انتظار اولشان از کارکنانشان، دیده شدن است. آنها بیش از اینکه نگران کیفیت کار، خروجی یک جلسه یا سود سازمان باشند، میخواهند دیده شوند.