بایگانی دسته: انگیزشی و موفقیت

۱۰ قانون کلی انتونی رابینز:

 

قانون یکم:
به شما جسمی داده شده. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید. باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.

قانون دوم:
در مدرسه ای غیر رسمی و تمام وقت نام نویسی کرده اید که زندگی نام دارد.

قانون سوم:
اشتباه وجود ندارد، تنها درس است.

قانون چهارم:
درس آنقدر تکرار می شود تا آموخته شود.

قانون پنجم:
آموختن پایان ندارد.

قانون ششم:
قضاوت نکنید،
غیبت نکنید،
ادعا نکنید،
سرزنش نکنید،

” تحقیرو مسخره نکنید و گرنه سرتان می آید.”

قانون هفتم:
دیگران فقط آینه شما هستن.

قانون هشتم:
انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار ومنابع مورد نیاز را در اختیار دارید.

قانون نهم:
جواب هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.

قانون دهم:
خیر خواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.

آرزوی مرگ خواهی برای کسی نکنید. چون موج منفی اون نفرت اول به خودتون برمیگردد. نفرت پراکنی نکنید، لعنت نکنید. بگذارید رحمت کائنات نصیب مردم بشود.

چرا شکست برای رسیدن به موفقیت لازم است؟

چرا شکست برای رسیدن به موفقیت لازم است؟

شیرین ترین پیروزی آن است که از همه دشوارتر باشد، وقتی که حاضرید همه چیز را در میدان نبرد رها کنید، بدون اینکه تا پیش از رسیدن به لحظه مرگ و زندگی بدانید که تلاش های قهرمانانه شما کافی خواهد بود یا نه. جامعه هیچ پاداشی برای شکست قائل نیست، و شما در کتاب های تاریخ شکست های کمی را پیدا خواهید کرد که ثبت شده باشد.

شکست هایی که سنگ بنای موفقیت های آینده می شوند، از این قاعده مستثنی هستند. در مورد توماس ادیسون که معروف ترین اختراع او لامپ حبابی بود هم این قضیه صدق می کند، به طوری که او ۱۰۰۰ بار تلاش کرد تا بالاخره نمونه اولیه موفقی ساخت. خبرنگاری از او پرسید: «۱۰۰۰ بار شکست خوردن چه حسی داشت؟» ادیسون پاسخ داد: «من ۱۰۰۰ بار شکست نخوردم. لامپ حبابی اختراعی با ۱۰۰۰ مرحله بود.»

بر خلاف ادیسون، بسیاری از ما از شکست خوردن اجتناب می کنیم. ما به قدری روی شکست نخوردن متمرکز هستیم که برای موفقیت تلاش نمی کنیم، و در عوض به یک زندگی معمولی رضایت می دهیم. زمانی که ما اشتباهی مرتکب می شویم، آن را پنهان می کنیم و و به طور گزینشی خطاها و اشتباهات را در رزومه زندگی مان اصلاح می کنیم. «شکست یک گزینه نیست»، جری سی. بوستیک کنترل کننده پرواز ناسا ظاهراً در حین مأموریت بازگرداندن سفینه آسیب دیده آپولو ۱۳ به زمین این را بیان کرد، و از آن زمان این جمله روی حافظه جمعی حک شده است. برای بسیاری از افراد در جامعه موفقیت محور ما، شکست فقط یه «غیر گزینه» به شمار نمی آید، بلکه یک نقص محسوب می شود. در بین تمام چیزهایی که ما در موردشان اشتباه می کنیم، این تفکر شاید در صدر لیست قرار بگیرد.

شکست بزرگترین معلم زندگی است

وقتی نگاهی دقیق تر به زندگی اندیشمندان بزرگ در طول تاریخ می کنیم، آمادگی برای شکست خوردن به هیچ وجه پدیده ای تازه یا خارق العاده نیست. از امثال آگوستین، داروین و فروید گرفته تا غول های کسب و کار و اسطوره های ورزشی کنونی، شکست ابزاری قدرتمند برای رسیدن به موفقیت بزرگ است. شکست و ناکامی بزرگترین معلمان زندگی هستند ولی متأسفانه بیشتر مردم و به ویژه فرهنگ های سازمانی محافظه کار، نمی خواهند آن را بپذیرند.

در عوض آن ها تصمیم می گیرند که محتاط عمل کنند و همان انتخاب های امن را دوباره و دوباره تکرار کنند. آن ها با این عقیده فعالیت می کنند که اگر هیچ موجی ایجاد نکنند، مورد توجه نیز قرار نمی گیرند؛ هیچ کس به خاطر شکست خوردن سر آن ها فریاد نمی زند چرا که به طور کلی هیچ وقت تلاش خاصی انجام نمی دهند تا به چیزی بزرگ برسند که احتمالاً ممکن است در آن شکست بخورند (یا موفق شوند).

با این حال، در اقتصاد امروزی، برخی از کارکنان دیگر از شکست فرار نمی کنند، بلکه از آن استقبال می کنند. بر اساس مقاله ای اخیر در مجله بیزنس ویک، بسیاری از شرکت ها آگاهانه به دنبال کارکنانی هستند که پیشینه ای از هم شکست و هم موفقیت داشته باشند، با این باور که این افراد در دل جنگ بوده اند، از نبرد نجات پیدا کرده اند و حالا دارای تجربه ای ارزشمند و پشتکاری مثال زدنی هستند.

آن ها کهنه کاران شکست هستند. مکتب فکری غالب در شرکت های مترقی این است که موفقیت بزرگ بستگی به ریسک بزرگ دارد، و شکست فقط یک محصول جانبی متداول است. مدیران اجرایی این شرکت ها به خاطر اشتباهاتشان عزا نمی گیرند بلکه آن ها را تبدیل به موفقیت های آینده می کنند.

سریع ترین مسیر به سمت موفقیت، داشتن طرز نگرشی مبنی بر عدم ترس از شکست است. رهبران و کارکنان برای اینکه کار خود را به درستی انجام دهند، موفق شوند و شرکت های خود را رقابتی نگه دارند، لازم است که هر روز دست به ریسک بزنند.

آن ها باید ایده ها، طرح ها، ارائه ها، توصیه ها، فناوری، محصولات، رهبری و بسیاری چیزهای دیگر را به صورت پر ریسک و پر استرس تحویل دهند. و باید تمام این ها را بدون ترس تحویل دهند، بدون ترس از هر نوع شکست، عدم پذیرش یا مجازات.

در مورد تلاش های فردی هم همین طور است، چه قصد داشته باشید بر چالشی خاص غلبه کنید یا اینکه به پتانسیل کامل خود در تمام جنبه های زندگی دست پیدا کنید. برای اینکه به بهترین توانایی خود برسید و غیر ممکن را ممکن سازید، نمی توانید از شکست بترسید. باید بزرگ فکر کنید، و باید به جلو حرکت کنید. وقتی به افرادی با این ذهنیت فکر می کنیم، مبتکران، مخترعان، و مکتشفان به ذهنمان خطور می کنند: آن ها از شکست به عنوان گامی ضروری برای رسیدن به موفقیت بی سابقه استقبال کردند.

چگونه ذهنیتی نترس داشته باشیم

یکی از بزرگترین رازهای موفقیت، عمل کردن در دایره توانایی خودتان ولی خارج از دایره راحتی تان است. اگر چه ممکن است شما به صورت جدی با شکست مواجه شوید، در عین حال ممکن است به صورت جدی با موفقیت مواجه شوید. و به همین دلیل است که ریسک و شهامت جدی ضروری هستند. در هر صورت، شما بیشتر از همیشه در مورد توانایی ها، استعدادها و عزم خود یاد خواهید گرفت، و اراده خود را برای چالش بعدی تقویت خواهید کرد. اگر این به نظرتان قلمروی خطرناکی می رسد، باید بگوییم که واقعاً هم همین طور می تواند باشد. ولی راه هایی وجود دارد که این ذهنیت نترس را در خود به وجود آورید.

نگرشی مثبت داشته باشید:

اولین قدم این است که به صورت آگاهانه نگرشی مثبت داشته باشید تا، بدون توجه به هر چیزی که با آن مواجه می شوید، بتوانید درس های تجربه را ببینید و به حرکت به سمت جلو ادامه دهید. این درست است که همه افراد ذاتاً مثبت اندیش نیستند. برای اینکه نگرش خود را عوض کنید، ابتدا باید یک انتخاب را برگزینید: باید به طور مرتب انتخاب کنید که نگرشی مثبت داشته باشید.

مطالب انگیزشی بخوانید و گوش دهید:

 

دوم، مدام محتوایی بخونید و گوش دهید که این نگرش را تقویت کند. تا می توانید کتاب های انگیزشی در مورد تفکر مثبت بخوانید. مطالعه شکست ها و واکنش متعاقب افراد موفق می تواند در این زمینه به شما کمک کند. اگر مدیر سازمان هستید، به کارکنانی که علی رغم تلاش زیاد در موضوعی با شکست مواجه شدند پاداش دهید و تلاش های آن ها را در جلوی تمام سازمان تحسین کنید تا همه متوجه شوند که شکست خوردن کاملاً قابل قبول است.

بنابراین کارکنان پیش خود خواهند گفت، «من همکار خود را می بینم که در کارش شکست خورد، و نه تنها به سر کار بازگشت، بلکه پیشرفت بیشتری هم کرد. من هم می توانم شکست بخورم و روز بعد سر کارم بیایم. همکارم گواهی بر این موضوع است.» او همچنین با این تفکر انگیزه پیدا می کند که، «اگر من در مورد شرایط فعلی خودم راضی بمانم و دست به ریسک نزنم، فرد دیگری متوجه خواهد شد که من چه کار می کنم، و در طول زمان تلاش بیشتری از من می کند و در نهایت من را از کار بیکار خواهد کرد.» شما باید خود را بهبود دهید، وگرنه کس دیگری دستاوردهای شما را می گیرد، آن ها را بهبود می دهد، و نتایج بهتری کسب خواهد کرد.

برگرفته از مجله موفقیت 

 

مهارت‌های ارتباطی قوی به چه معناست؟

مهارت‌های ارتباطی قوی به چه معناست؟

اکثر شغل ها نیازمند ارتباطات قوی هستند، افرادی که بتوانند حرف خود را به روشنی و به زبان مثبت هم به صورت کلامی و هم نوشتاری بیان کنند. این یکی از عوامل کلیدی موفقیت است، بنابراین درک آن برایتان مفید خواهد بود. «ارتباطات قوی» بیشتر از آن چیزی که در ظاهر به نظر می رسد، معنا دارد.

برترین ها – ترجمه از حمید پاشایی: شما فکر می کنید که از مهارت های ارتباطی خوبی برخوردار هستید؟ خب، شما تنها کسی نیستید که چنین فکری می کنید.

تقریباً همه افراد ادعا می کنند که مهارت های ارتباطی فوق العاده ای دارند، و هر شغلی آن را ایجاب می کند. ولی مهارت های ارتباطی قوی واقعاً به چه معناست؟ و داشتن این مهارت ها در مورد شغل شما چه معنایی دارد؟

اکثر شغل ها نیازمند ارتباطات قوی هستند، افرادی که بتوانند حرف خود را به روشنی و به زبان مثبت هم به صورت کلامی و هم نوشتاری بیان کنند. این یکی از عوامل کلیدی موفقیت است، بنابراین درک آن برایتان مفید خواهد بود. «ارتباطات قوی» بیشتر از آن چیزی که در ظاهر به نظر می رسد، معنا دارد.

مشکل اینجاست که «مهارت های ارتباطی قوی» اصطلاحی است که خیلی زیاد از آن استفاده می شود و بسیار گسترده است، بنابراین فهمیدن اینکه معنای آن چیست دشوار است.

داشتن مهارت های ارتباطی خوب در محیط کار به طور کامل در این مورد است که بتوان اطلاعات را به وضوح و به سادگی به افراد انتقال داد، به شیوه ای که کارها فهمیده و انجام شود. این موضوع به معنای انتقال و دریافت پیام ها به روشنی، و توانایی در فهمیدن مخاطبانتان است. معنای آن اینست که شما بتوانید کارهایی مثل دادن و فهمیدن دستورالعمل ها، یاد گرفتن چیزهای جدید، پرسیدن سؤالات و رساندن اطلاعات را به راحتی انجام دهید.

این موضوع همچنان بدین معناست که شما بتوانید خودتان را با شرایط جدید و متفاوت وفق دهید، رفتار دیگران را درک کنید، برای رسیدن به توافق سازش کنید، گفتگوهای دشوار را به آسانی انجام دهید، و از کشمکش و درگیری جلوگیری کنید و آن ها را رفع کنید. در واقع، بخش مهمی از ارتباطات خوب به داشتن حس همدلی مربوط می شود، به طوری که بتوانید درک کنید که دیگران چگونه واژه ها و رفتار شما را تفسیر می کنند. و البته فراموش نکنید که ارتباط یک خیابان دو طرفه است، بنابراین مهم است که شنونده خوبی نیز باشید.

مهارت های ارتباطی قوی ابزارهایی ساده، ضروری و بسیار مفید هستند که می توانید در اختیار داشته باشید. در حقیقت، این مهارت ها مهم ترین قابلیتی هستند که کارکنان به دنبالشان هستند. بنابراین اگر در این زمینه ضعف دارید، بهتر است که موارد زیر را به خاطر بسپارید.

سر خود را بالا نگه دارید

دستان باز، ارتباط چشمی مناسب، لبخند فراوان، طرز ایستادن یا نشستن مناسب، احترام به فضای شخصی دیگران: این ها همه بخشی از بسته ارتباطی خوب هستند. همه این ها نشان دهنده نگرش مثبت شما است و کمک می کند که شما را به عنوان فردی قابل اعتماد معرفی کند. داشتن زبان بدن مناسب ایجاد اعتماد و توافق می کند و به این معنی است که آدم ها نه تنها به شما اعتماد بیشتری خواهند داشت، بلکه می خواهند به شما گوش دهند و با شما کار کنند.

توانایی صحبت به آسانی

زبان خوب لزوماً به این معنی نیست که شما به مهارت های سخنرانی وینستون چرچیل احتیاج دارید. بلکه به این معنی است که طرز بیان شما شفاف و رسا باشد، جملاتتان مختصر باشند، فرایند فکری شما منطقی باشد و انتقال پیام شما حالت شناور داشته باشد. سخنران مطمئن و دوستانه بودن منجر به برقراری اعتماد با مخاطبان شما می شود و به شما کمک می کند که اطلاعات را استخراح کنید و مقدمه های خوبی داشته باشید. این کار به حفظ روابط قوی در محیط کار با همکاران و مشتریان کمک می کند.

خوب صحبت کردن همچنین نیازمند این است که سخنرانی خود را با مخاطبان خود تطبیق دهید، از جمله اینکه انتخاب کلمات خود و لحن خود را برای سناریوهای مختلف تغییر دهید. شما باید انعطاف پذیر باشید تا به صورت اثربخش پیام خود را انتقال دهید و زبانی را انتخاب کنید که برای شنوندگانتان مناسب و قابل فهم باشد.

در استفاده از کلمات مهارت داشته باشید

تا حالا پیامی دریافت کرده اید که در آن بیش از اندازه از کلمات اختصاری استفاده شده، یا ایمیلی گرفته اید که مفهوم مشخصی نداشته باشد؟ انتقال پیام خوب همچنین به این معناست که بتوانید به خوبی بنویسید، یا حداقل به اندازه ای خوب بنویسید که پیام خود را به روشنی منتقل کنید. این فقط به معنای املای کلمات، دستور زبان، ساختار جمله و نقطه گذاری نیست، بلکه همچنین قابلیت خواندن به سرعت، استفاده از ایمیل، فایل های پیوستی، و ارسال و پاسخ به پیام ها در زمان مقتضی را نیز شامل می شود. و درست مثل صحبت کردن، از کلماتی استفاده کنید که برای هر موقعیت خاص مناسب باشد.

محیط دور و بر خود را در نظر بگیرید

مناسب بودن زبان شما در شرایط متفاوت از اهمیت بسیاری برخوردار است. اثربخشی شما به عنوان یک سخنران کاملاً وابسته به این است که چگونه پیام خود را با شرایط متفاوت، محیط های متفاوت، مخاطبان متفاوت و اهداف متفاوت سازگار می کنید.

چگونگی انتقال پیام در محیط کار همچنین به نوع شغل نیز بستگی دارد. اگر شما معلم باشید، نیاز به مهارت های ارتباطی زیادی از جمله نوشتن، صحبت کردن و زبان بدن دارید، چرا که شما با جمعیت کثیری از افراد و گروه ها صحبت می کنید. شما باید حس همدلی داشته باشید و در عین حال بتوانید فرمان دهید. تغییر این علائم برای سازگار شدن با سناریو تا حد زیادی چیزی است که شما را تبدیل به معلمی خوب می کند. این مهارت ها لازم است که برای مثلاً یک وکیل یا یک فروشنده به شکلی دیگر متعادل شود.

روی کاغذ و به صورت حضوری

رزومه و کاور لتر شما اولین تصوراتی هستند که یک کارفرما از شخصیت شما پیدا خواهد کرد. و با اینکه نوشتن این جمله که «من مهارت های ارتباطی بسیار خوبی دارم» در کاور لتر شما زحمت زیادی ندارد، ولی حقیقت این ادعا وقتی که با مصاحبه کننده چهره به چهره شوید به سرعت مشخص می شود.

کارفرمای بالقوه از طریق کاور لتر می تواند فوراً مهارت های نویسندگی شما را ارزیابی کند. اگر می خواهید به عنوان یک متقاضی شغل جدی گرفته شوید، باید مطمئن شوید که هم رزومه و هم کاور لتر شما نگارش صحیحی دارند و فاقد غلط هایی املایی هستند. رزومه و کاور لتر شما همچنین این فرصت را به کارفرما می دهد که توانایی شما در صحیح و با دقت خواندن را ارزیابی کند، که بستگی به این دارد که چقدر خوب به نیازمندی های شغل اشاره کرده باشید، و چقدر خوب در مورد نکات خاص توضیح داده باشید. از آنجایی که چیز زیادی از طریق رزومه و کاور لتر شما به عنوان اولین گام شما در انتقال پیام فهمیده می شود، مهم است که خودتان را به خوبی آماده کنید.

 

زمانی که موفق به گرفتن وقت مصاحبه شوید، کارفرما تا حد بسیاری از عادت های ارتباطی شما آگاه می شود، و این نقش زیادی در شانس شما برای گرفتن کار خواهد داشت. کارفرما زبان بدن، مهارت های سخنوری، اعتماد به نفس شما، انتخاب کلمات شما، لحن شما و به طور کلی همه چیز را چک خواهد کرد. در اینجا دشوار است که مهارت های ارتباطی قوی را به صورت ساختگی نشان دهید، بنابراین مهم است که پاسخ به سؤالات احتمالی را از قبل تمرین کنید و تا حدی که امکان دارد خود را از قبل آماده سازید.

در مصاحبه، ممکن است از شما خواسته شود که در مورد نمونه ای از مهارت های ارتباطی قوی که در گذشته به کار برده اید صحبت کنید. می توانید از شرایط مختلف استفاده کنید: زمانی که به شکلی ماهرانه از بروز درگیری اجتناب کردید، یا کشمکشی را رفع کردید؛ یا زمانی که محصولی را به مشتری مرددی فروختید یا اینکه ایده ای را در مقابل رئیس خود ارائه کردید. در تمام موارد، می توانید موقعیت را از زوایای متعدد به طور همزمان بیان کنید، ظرفیت خود در همدلی، درک متقابل و دیپلماسی، توانایی خود برای سازگاری با شرایط، و اینکه رویکرد مستقیم شما چگونه باعث شد مشکلی خیلی زود رفع شود را برجسته کنید.

فارغ از اینکه در چه زمینه ای فعالیت می کنید و علی رغم بی معنی بودن ظاهری این اصطلاح، قوی تر کردن «مهارت های ارتباطی تان» در طول زمان همواره برایتان منفعت به همراه خواهد داشت. اگر آن به درستی را انجام دهید، مسیری ساده تر در طول زندگی و حرفه شغلی تان برایتان تضمین خواهد شد.

منبع : مجله موفقیت 

سندروم میسوفونیا !

⭕️لطفا به سوالات زیر پاسخ دهید:
– کسانی که موقع غذا خوردن اصطلاحا ملچ مولوچ می کنند، کفر شما را در می آورند؟
– از هورت کشیدن مایعات توسط اطرافیانتان عصبانی می شوید؟
– صداهای تکرارشونده مثل نفس کشیدن، خروپف کردن، جویدن آدامس و … آزارتان می دهد؟
– شنیدن صدای کسی که با دهان پر حرف می زند، دیوانه تان می کند؟
– از صدای آروغ بیزارید؟

⭕️ اگر پاسخ شما به بیشتر سوالات، بلی باشد؛ شما به “سندروم میسوفونیا” مبتلا هستید. میسفونیا یا “صدابیزاری” به اختلالی گفته می شود که افراد مبتلا به آن از برخی صداها نفرت دارند. هرچه شدت این اختلال بیشتر باشد، تعداد صداهای مورد نفرت بیشتر خواهد شد. پاسخ های احساسی افراد مبتلا از ناراحتی و ترک محل تا تپش قلب، تعریق، خشم، و انزجار متغیر است.

⭕️ میسوفونیا اولین بار در علوم مربوط به شنوایی مطرح شد و در دسته اختلالات شنوایی طبقه بندی می شد، اما به تدریج در علوم دیگر از روانشناسی تا علوم شناختی مورد توجه قرار گرفت.
تاکنون پژوهش هایی در زمینه شناسایی منشا این مشکل انجام شده و نتایج متفاوتی نیز حاصل شده است. نتایج مطالعه ای که به تازگی و توسط پژوهشگران دانشگاه نیوکاسل انگلیس انجام شده، نشان می دهد کسانی که مبتلا به سندروم میسوفونیا هستند، تفاوت‌هایی در بخش فرونتال یا پیشانی مغزشان دارند. به عبارت دیگر ساختار مغز این افراد تا حدودی با افراد دیگر متفاوت است. نتایج این پژوهش در نشریه بسیار معتبر Current Biology چاپ شده است.

⭕️ بررسی ها نشان می دهند که افراد بسیاری در دنیا به این سندروم مبتلا هستند، بنابراین اگر شما هم میسوفونیا دارید، احساس عجیب بودن بهتان دست ندهد.
درمان های مختلفی برای این سندروم پیشنهاد شده است مانند حساسیت زدایی، درمان های رفتاری-شناختی، هیپنوتیزم و غیره، اما تاکنون درمان قطعی برای این مشکل شناسایی نشده است. انجمن هایی نیز وجود دارد که افراد مبتلا به میسوفونیا در آن به تبادل دانش و تجربیات خود می پردازند. در جدیدترین مطالعه ای که انجام شده از ذهن‌آگاهی به عنوان یکی از درمان ها یاد شده است.

⭕️با توجه به اینکه افراد مبتلا به این سندروم به طور ناخواسته دچار واکنش های هیجانی و احساسی منفی می گردند و بسیار هم اذیت می شوند، بنابراین نقش اطرافیان در بهبود حال آنها بسیار موثر خواهد بود. درک این موضوع که این افراد مقصر نبوده و عدم تولید صداهایی که باعث آزار آنها می شود، کمک زیادی در بهبود حال آنها خواهد داشت.

⭕️ مطالعات نشان می دهند کارمندانی که از این سندروم رنج می برند در سازمان دچار مشکلاتی می شوند که از پیامدهای آن می توان به طردشدگی سازمانی اشاره نمود. بنابراین مدیران بایستی این نکته را در نظر داشته باشند.

⭕️در مباحث بازاریابی و تبلیغات نیز این موضوع بایستی مدنظر قرار گیرد. برخی از تبلیغات، به ویژه تبلیغاتی که مربوط به مواد غذایی است می تواند تاثیر منفی بر افراد دچار این سندروم بگذارد. به همین دلیل لازم است تا تبلیغ کنندگان صداهایی که بیشترین احساسات منفی را برمی انگیزانند شناسایی و در تبلیغات خود از آنها پرهیز نمایند.

✍ دکتر رضا صالح زاده

توصیه هفت قاعده به والدین در برخورد با نوجوانان

۱- کارهای شما اهمیت دارند

بسیاى از پدر و مادرها فکر مى‌کنند با بزرگتر شدن کودکانشان دیگر به عنوان مربی کاری از دست‌شان برنمی‌آید. این نظر کاملاً اشتباه است. بررسی‌های علمی به وضوح نشان می‌دهند که فرزندپروری به شیوه درست همچنان به رشد سالم فرزندان در دوره نوجوانی، دورماندن آنها از دردسرها و عملکرد تحصیلی خوب یاری می‌رساند.

۲- از محبت دریغ نکنید

ستایش شفاهی فرزندتان و نشان دادن عواطف‌تان به طور فیزیکی را کنار نگذارید. هیچ دلیل نداریم که فکر کنیم نوجوانان از محبت بی‌دریغ پدر و مادرشان صدمه‌اى مى‌بینند. البته در صورتى که آنها را جلوى دوستانشان در آغوش نکشید!

۳- خود را کنار نکشید

بسیارى از پدر ومادر ها که در سال هاى کودکى با کار و زندگى کودکان خود همراهند، به محض بزرگ تر شدنشان خود را کنار مى‌کشند. این کار اشتباه است. هنوز هم مهم است که در زندگی فرزندتان دخیل باشید شاید حتی بیشتر از قبل. در برنامه‌های مدرسه فرزندتان شرکت کنید. دوستان او را بشناسید. و زمان‌هایی را با هم بگذرانید.

۴-روش‌های فرزندپروری‌تان را با سن فرزندتان سازگار کنید
بسیاری از راهبردهای فرزندپروری که در یک دوره سنی موثر بوده‌اند، در مرحله بعدی رشد فرزندتان کارآیی‌شان را از دست می‌دهند. برای مثال بزرگتر شدن کودکان توانایی استدلالشان هم بیشتر مى‌شود و اگر چیزی که از آنها می‌خواهید، از نظرش بی‌‌معنا باشد، با شما مخالفت خواهد کرد.

۵- حد و حدود بگذارید

مهم ترین نیاز کودکان عشق و محبت والدین است. اما اولویت بعدی به همان اندازه مهم ایجاد یک ساختار است، حتى نوجوانان نیز نیاز به تعیین قواعد و حدود دارند. محکم و در عین حال منصف باشید. در صورتی که فرزندتان پختگی بیشتری از خود نشان داد، قواعدتان آسان‌تر کنید. اگر او نمی‌تواند به درستی از این آزادی استفاده کند، دوباره قواعد را سخت‌تر کنید و چند ماه دیگر آزادتر کردن او را امتحان کنید.

۶- مشوق استقلال طلبی باشید

بسیارى از پدر ومادرها به به نادرست میل به استقلال در فرزندان خود را به سرکشى، نافرمانى و یا بى‌احترامى تعبیر می‌کنند؛ اما میل به استقلال رفتارى کاملاً طبیعى و سالم است. فضاى روانى لازم براى اتکا به خود را در اختیار فرزندتان قرار دهید، وسوسه کنترل همیشگی او را در خودتان مهار کنید.

۷- دلیل تصمیمات‌تان را بیان کنید

هر پدرومادر خوبى انتظاراتى از فرزندان‌شان دارد، اما برای آنکه نوجوان‌تان این انتظارات را برآورده کند، قواعد و تصمیمات‌تان باید واضح و متناسب باشند. در حالیکه کودکتان با با افزایش سن مهارت بیشتری در استدلال پیدا می‌کند. دیگر اصلاً خوب نیست که به او بگویید: حرف حرف من است..

چند_خطای_ارتباطی

۱- خطای «غیبت کردن»:

غیبت کردن هر چند ممکن است در بعضی موارد «محفل گرم‌ کن» باشد اما در ناخودآگاه مخاطب حس «بی‌اعتمادی» نسبت به گوینده ایجاد می‌کند و از او شخصیتی سطحی٬ خیانت‌کار و غیرقابل اتکا ترسیم می‌کند؛ کسی که در غیاب دیگران از آن‌ها بدگویی می‌کند یا عیب‌هایشان را آشکار می‌سازد٬ به احتمال زیاد نسبت به مخاطبان حاضر نیز اصول امانت‌داری و آبروداری را حفظ نخواهد کرد.

۲- خطای «قضاوت» کردن:

کسانی که مدام همراه با «قضاوت‌» سخن‌ می‌گویند٬ همواره در مخاطبان خود این احساس را ایجاد می‌کنند که آن‌ها نیز در معرض قضاوت او قرار دارند. یعنی هم‌زمان که به صحبت‌های او گوش می‌دهند بخشی از حواس و افکارشان مشغول این نگرانی و اضطراب می‌شود که گوینده نسبت به خود آن‌ها چه قضاوتی خواهد کرد.

۳-خطای «منفی‌بافی»:

هم‌صحبتی و حتی هم‌نشینی با کسانی که عادت به «منفی‌بافی»‌ دارند بسیار دشوار و فرساینده است. چنین افرادی مدام احساسات ناخوش‌آیند٬ سنگین و تلخ خود را به مخاطب تزریق می‌کنند و بعد از مدتی او را خسته٬ بی‌رمق و عاصی می‌کنند.

۴- خطای «غر زدن»:‌

جولیان ترژُر «غر زدن»‌ را «ورزش ملی»‌ کشورش – انگلستان – می‌خواند. البته اگر مسابقات جهانیِ «غر زدن» وجود داشت٬ قطعاْ ایرانیان نیز از مدعیان جدی قهرمانی آن بودند. کسانی که عادت به «غر زدن» دارند٬‌ تصویر انسانی «منفعل» و «ضعیف»‌ و «قربانی» از خود ارائه می‌دهند و به اعتبار و اقتدار خود نزد دیگران لطمه می‌زنند.

۵- خطای «مُقصر یابی»:‌
بعضی‌ها عادت دارند که در تمام تحلیل‌ها٬ صحبت‌ها و نظرات‌شان به جای «راه‌حل» به دنبال «مقصر» بگردند. چنین افرادی تصویر انسانی «بی‌مسئولیت» از خود می‌سازند که هدفش «تبرئه» خود و «تنبیه» دیگران است و قابلیت «هم‌فکری» و «هم‌کاری» سازنده ندارد.

۶- خطای «بزرگ‌نمایی»:‌

کسانی هستند که هرگاه می‌خواهند یک اتفاق یا خاطره یا شرایطی را توصیف کنند آنچنان به آن شاخ و برگ می‌بخشند و در تشریح آن شور و هیجان اضافه به خرج می‌دهند که باورش برای مخاطبان دشوار می‌شود. این افراد هر چند قصد «دروغ‌گویی» ندارند اما به تدریج اعتبارشان را نزد دیگران از دست می‌دهند و به عنوان افرادی غیرقابل اعتماد شناخته می‌شوند.

۷- خطای «مطلق‌گرایی»: بسیار مهم است که یک گوینده در صحبت‌ها٬ نظرها و تحلیل‌هایش میان «فکت» (Fact)
و «نظر شخصی» به طور مشخص تفکیک قائل شود. کسانی که نظرها و باورهای شخصی خودشان را به عنوان «حقیقت مطلق» بیان می‌کنند٬ شخصیتی «مستبد» و «تحمیل‌گر» از خود نشان می‌دهند و فضای گفت‌وگو را به میدان «جدال» و «جنگ قدرت» تبدیل می‌کنند.

و در آخر٬ شاید بتوان یک «خطای بزرگ» دیگر – که در روابط اجتماعی ما ایرانیان رایج است – را به این لیست اضافه کنیم:

۸- خطای «طعنه٬ کنایه٬ زخم‌زبان٬ متلک»:‌ کسانی که عادت به طعنه و کنایه زدن دارند٬ روابط‌شان را با دیگران از حالت طبیعی به سطح «نیت‌خوانی» و «منظور یابی» تنزل می‌دهند.

گاهی تنها یک طعنه یا زخم‌زبان کافی است تا رابطه‌ای را از حالت صداقت و یک‌دلی به لایه‌های تاریک و پیچیدهء نیت‌خوانی و ریاکاری و خشونت‌های پنهانی فرو ببرد و آن را فرساینده و آزاردهنده کند. کسانی که چنین خطایی مرتکب می‌شوند٬ شخصیتی سطحی٬ متظاهر و بدنیت از خود به نمایش می‌گذارند و دیگران را از خود طرد می‌کنند.

«گفتن»‌ و «شنیدن» و ارتباط برقرار کردن٬ هنرهایی هستند که اصول و فنون خاص خود را دارند. آشنا شدن با این فنون٬ فراگیر کردن آن‌ها و توسعه دادن این دانش می‌تواند تفاوت میان یک جامعه متمدن٬ آرام و سالم با جامعه‌ای خشن٬ پُر تنش و استبدادزده باشد.

تفکر جعبه‌سیاهی

تفکر جعبه‌سیاهی

🔹در زندگی روزانه ما انسان‌ها با اغلب ناتوانی‌ها، شکست‌ها و باخت‌ها روبرو می‌شویم که بیشتر آن‌ها گریزناپذیر و یک واقعیت آشکار هستند.
برتراند راسل می‌گوید: هیچ‌چیز خسته‌کننده‌تر و در بلندمدت زجرآورتر از تلاش روزانه برای باور به چیزهایی نیست که هرروز غیرقابل باورتر می‌شوند. دست‌کشیدن از این تلاش، یک شرط ناگزیر خوشبختی پایدار و قطعی است.
🔹البته این اغراق‌آمیز است چون خوش‌بختی قطعی و پایدار وجود ندارد. با این همه راسل درست می‌گوید که خودفریبی با زندگی خوب، ناسازگار است. وقتی آن‌چه را که می‌بینید باب میل‌تان باشد، پذیرفتن حقیقت آسان است. ولی وقتی حقیقت برخلاف میل‌مان هست، پذیرش آن دشوار است.
پذیرش بی‌قید و شرط شکست‌ها، کمبودها و باخت‌ها چگونه امکان‌پذیر است؟
🔹اگر بخواهید روی پای خودتان بایستید به مشکل بر می‌خورید. معمولا دیگران را بسیار واضح‌تر از خودتان می‌بینید. بنابراین بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید، یافتن یک دوست یا شریک قابل اعتماد است که تمام معایب‌تان را همان‌طور که هست، نشان‌تان دهد. حتی در این‌صورت هم مغز شما تمام تلاشش را می‌کند تا حقایقی را که دوست‌شان ندارد، نادیده بگیرد. اما با گذشت زمان، یاد می‌گیرید که قضاوت‌‌های دیگران درباره‌ خودتان را جدی بگیرید.
🔹درکنار پذیرش بی‌قید و شرط، به یک جعبه سیاه هم احتیاج دارید. جعبه‌سیاه یک دستگاه تقریبا خراب‌نشدنی ثبت اطلاعات حرکت در هواپیما یا کشتی‌ها است که در هر ثانیه هزاران داده، شامل مکالمات خلبان یا ناخدا را در کابین ضبط می‌کند و بدین ترتیب علت دقیق وقوع حادثه راحت‌تر تشخیص داده می‌شود.
باید بتوانید جعبه‌ سیاه خودتان را بسازید.
🔹هروقت که تصمیم بزرگی می‌گیرید، آنچه را که در فکرتان می‌گذرد یادداشت کنید؛ فرضیات، افکار، برنامه‌ها، روش‌ها و نتیجه‌گیری‌هایتان. اگر تصمیم‌تان در نهایت به‌دردنخور از آب در آمد، به اطلاعات ثبت‌شده‌ جعبه ‌سیاه‌تان نگاه کنید. البته یک دفترچه ساده برای ساخت جعبه‌سیاه‌تان کفایت می‌کند.
باید تمرین کنید که بتوانید داده‌های جعبه‌سیاه‌تان را به‌درستی و دقیق تحلیل کنید و پیدا کنید که چه چیزی باعث اشتباه هدف شما شده است.
پذیرش بی‌قید و شرط جعبه‌سیاهی، به‌خودی‌خود کافی نیست. باید اشکالات خود را شناسایی و اصلاح کنید.
🔹چارلی مانگرو، شریک تجاری وارن بافت، می‌گوید: اگر مادامی‌که یک مشکل قابل‌حل است به آن حمله نکنید و معطل کنید تا دیگر غیرقابل حل شود، در واقع این‌قدر ابله هستید که حق‌تان است با چنین مشکلی مواجه شوید.
اگر تکلیف‌تان را با واقعیت‌ها روشن نکنید، به‌زودی واقعیت تکلیفش را با شما روشن خواهد کرد.
هنر خوب‌زندگی‌کردن،  رولف دوبلی.

تنبلی سیستمیک یا «تنبلی گروهی»

تنبلی سیستمیک یا «تنبلی گروهی»

در سال ۱۹۱۳ یک مهندس کشاورزی فرانسوی  به نام ” رینگلمن ” در یک آزمایش طناب کشی بین گروه های ۱ تا ۸ نفری دریافت که با اضافه شدن هر یک عضو به گروه؛ از میانگین انرژی نفرات برای کشیدن طناب و برنده شدن کاسته می شود.

این پدیده جالب و البته منفی را «تنبلی گروهی » می نامند که به مخدوش شدن مسئولیت مربوط است.

🚨تنبلی گروهی در دو مرحله رخ میدهد:

در مرحله اول کارکنانی که سواری مجانی می گیرند و تنبلی می کنند چون فکر می کنند بقیه اعضاء جای خالی آنها را پر می کنند و در مرحله بعد پرکارها هم درعکس العمل به تنبلی بقیه نفرات دست از تلاش و سخت کوشی برمی دارند.

این تحقیق جالب بعدها با ظرافت بیشتری تکرار شد، به نحوی که افراد ابتدا به صورت انفرادی یعنی در شرایطی که همه مسئولیت فقط بر دوش آنها بود طناب را کشیدند،سپس وقتی چشمانشان بسته بود و فکر می کردند عضو یک گروه طناب کشی هستند کار را ادامه دادند و در حالی که در حالت دوم هم واقعا تنها بودند و فقط تصور می کردند تنها نیستند عملکرد و تلاش کمتری از خود نشان داده و ثبت کردند!!

دو عامل،  تنبلی گروهی را تشدید می کند و مدیران باید مراقب آنها باشند:

❌اول : بزرگ بودن اندازه گروه

❌دوم: فقدان انگیزه کافی برای وارد شدن و باقی ماندن در گروه

👈به این ترتیب راه حل هم روشن است:

✔️تشکیل گروه های کاری کوچک

✔️واگذاری مسئولیت های دقیق و قابل اندازه گیری و قابل پیگیری به هر یک از اعضاء

✔️فراهم کردن امکان ارزیابی تلاش و سهم هر عضو توسط سایر اعضاء به نحوی که هر عضو گروه ، بقیه را برای سخت کوشی  تحت فشار قرار دهد.

✔️پاداش به هر عضو بر مبنای سهم و نقش او

✔️خلاص کردن گروه از شر تنبل ها!