بایگانی دسته: موفقیت

روش های آرام کردن اعصاب در ۵ دقیقه

روش های آرام کردن اعصاب در ۵ دقیقه

سعی می کنید آرامش داشته باشید اما استرس دوباره سراغتان می آید. اگر دائم با این مشکل مواجه هستید و استرس آرامش را از شما گرفته است از تکنیک های آرام بخش زیر استفاده کنید که در عرض ۵ دقیقه شما را به آرامش می رساند.

تمرین تنفس ذهنی

با شکم نفس عمیق بکشید. (هنگام تنفس سینه نباید تکان بخورد) شبکه خورشیدی (قسمت شکمی) پر از پایانه عصبی است و به همین دلیل تنفس عمیق مرکز بدن را به اندازه ذهن آرام می کند.

پاها را روی زمین احساس کنید و احساس کنید که زمین حمایت تان می کند. هر نوع تنش جسمی را رها کنید. وقتی مضطرب هستید احساس می کنید بی اصل و پایه هستید. بنابراین باید به زمین برگردید و حمایت زمین را احساس کنید.

ممکن است عضلات تان را بیش از حد سفت کرده باشید. برای این که استرس و فشار عضلات را کم کنید آن ها را سفت کنید و دوباره رها کنید. این تمرین را همراه با دم و بازدم عمیق انجام دهید.

بافت لباس هایی که پوشیده اید را احساس کنید. رنگ های فضای اطرفتان را ببینید. یک لیوان آب بنوشید. وقتی عصبی هستید از احساساس تان دور می شوید و به خودتان گیر می دهید و خودوسواسی می گیرید. در چنین شرایطی سعی کنید از خودتان بیرون بیایید و به دنیای بیرون توجه کنید خیلی زود آرام می شوید.

تمرین جین شین جوتسو

یکی دیگر از تکنیک هایی که می تواند بسیار مفید و کاربردی باشد تمرین جین شین جوتسو است که از لمس کردن های ملایم برای درمان استفاده می کند. این تکنیک ژاپنی استرس و اضطراب را درمان می کند و ذهن و بدن را در ۵ دقیقه آرام می کند.

یکی از تمرین های ساده جین شین جوتسو این است که انگشت های دست ها را به ترتیب بگیرید و نفس های عمیق و طولانی بکشید (برای هر انگشت ۵ نفس عمیق بکشید)

انگشت شست دست چپ را بگیرید و ۵ بار نفس عمیق بکشید. انگشت اشاره دست چپ را بگیرید و ۵ بار نفس عمیق بکشید. انگشت میانی دست چپ را بگیرید و ۵ بار نفس عمیق بکشید. انگشت انگشتری دست چپ را بگیرید و ۵ بار نفس عمیق بکشید. انگشت کوچک دست چپ را بگیرید و ۵ بار نفس عمیق بکشید.

در نهایت کف دست چپ را بگیرید و ۵ بار نفس عمیق بکشید.

بعد از تمام شدن دست چپ تمام این مراحل را برای دست راست تکرار کنید.

این تمرین ها سیستم عصبی را آرام می کند، سیستم گردش خون را تقویت می کند و نشانه های درد، اضطراب، استرس، خستگی را از بین می برد.

در این تمرین ها به اهمیت تمرین های تنفس تاکید بیشتری می شود زیرا دم و بازدم جریان اکسیژن و دی اکسید کربن را تنظیم می کند. به ویژه نگه داشتن تنفس سطح دی اکسید کربن را افزایش می دهد و این تاثیر آرام بخشی دارد که گیرنده های عصبی در بافت های عضلانی را آرام می کند و به از بین بردن فشار و تنش جسمی کمک می کند.

برگرفته از بدونیم

مزیت های مهربانی

علم ثابت کرده مهربانی مزیت‌های فراوانی دارد!

 

جنیفر اسپالدینگ رهبر و مربی اجرایی است که برای ارتقای رهبران کسب و کار، کارآفرینان و تیم‌ها تلاش می‌کند. در طی دو دهه دوران حرفه ای اش، او از طریق گفتگو، کارگاه های آموزشی، مربیگری و نوشتن، مهارت‌های خود را به اشتراک می گذارد. در اینجا نیز اطلاعاتش در مورد اهمیت مهربان بودن را با ما به اشتراک گذاشته است.

 

◀️ چه یک کارآفرین باشید، مدیر یا  عضو یک گروه موسیقی، علم ثابت می‌کند که مهربانی یک مزیت رقابتی برای شما خواهد بود.

اگر این بیانیه را در ۲۰ سالگی شنیده بودم، این‌ نگرانی در من به وجود می‌آمد که نشان دادن مهربانی در محل کار باعث می‌شود ضعیف به نظر برسم و یا این اجازه را به دیگران می‌دهد که از من سوءاستفاده کنند. ممکن است شما نیز به همین موضوع فکر کرده باشید‌.

 

◀️ همان‌طور که در نردبان شرکتی بالاتر می‌رفتم و مرزها و حد و حدود را تمرین می کردم، متوجه شدم که محبت واقعی بلیط من برای روابط عمیق‌تر، فروش بیشتر و پروژه‌های بهتر است. به علاوه، احساس خیلی خوبی داشت و مانند انجام کار درستی به نظر می‌رسد که در مکانی از عشق و مهربانی رهبری کنیم.

 

◀️ هنوز متقاعد نشدید؟ تحقیقات فراوانی وجود دارد که ثابت می‌کند که محبت به طور مثبت محل کار را تغییر داده و به شما زمینه‌ی رقابت را می‌دهد.

 

🔸مهربانی فروش را افزایش می‌دهد

 

مهربانی کردن به مشتریان، بزرگ دانستن بازگشت‌ آن‌ها، و خوشحال کردنشان زمانی که حداقل انتظار را دارند، اعتماد و شادی را در آنان ایجاد می‌کند. خرده فروشانی مانند “زاپوس” از طرفداران وفادارشان از لحاظ مالی سود می‌برند.

 

🔸مهربانی به کارکنان انگیزه می‌دهد

 

اگر شما به عنوان فردی غیر صمیمی به نظر برسید، شانس بسیار کمی برای به دست آوردن بالاترین میزان اثربخشی به عنوان یک رهبر را خواهید داشت.

برخی از اقداماتی که می توانند نمره مطلوبیت رهبر را افزایش دهند عبارت‌اند از:

 

▪️تقویت ارتباطات عاطفی مثبت با دیگران

▪️نمایش یکپارچگی به طور مداوم

▪️عمل به عنوان مربی و معلم

▪️رقابت کمتر با دیگران و همکاری بیشتر

▪️الهام بخشی کسانی که در اطراف شما هستند

▪️تلاش برای تغییر در هنگام درخواست بازخورد

▪️به اشتراک گذاشتن دیدگاه خود برای آینده

 

🔸مهربانی خلاقیت را افزایش می‌دهد

 

تعامل احترام آمیز با افراد و تیم‌ها خلاقیت را افزایش می دهد. تعامل احترام آمیز به عنوان “انتقال حضور، برقراری ارتباط، تأیید، گوش دادن مؤثر و برقراری ارتباط حمایتی” تعریف می شود.

همه این اقدامات محترمانه، یک شبکه اجتماعی مثبت تر و یک حس ارزشمند بودن بالاتر و پردازش اطلاعات ارتباطی بهتر را تسهیل می کنند. این امر، به نوبه خود، باعث افزایش خلاقیت می شود.

 

🔸مهربانی خستگی را کاهش می‌دهد

 

اگر رئیس، هم تیمی یا همکارانتان زمانی که بیمار شدید، یک فرد عزیز را از دست دادید یا یک رویداد زندگی(مثلاً متولد شدن فرزندتان، عروسی، تولد و غیره) را جشن گرفتید به رسمیت شناختند، شما تأثیر مهربانی بر تمایل تان برای ماندن  در آن شغل را حس می کنید.

 

🔸مهربانی خوشبختی را افزایش می‌دهد

 

انجام اعمال محبت آمیز نه تنها احساس خوبی به شما می‌دهد، بلکه باعث افزایش رضایت کلی شما در زندگی می شود. بنابراین لحظاتی را برای نوشتن لیستی از دو یا چند کار محبت آمیز که در هفته گذشته انجام دادید صرف کنید. آیا احساس می کنید شادی شما افزایش یافته است؟

 

◀️ امروز چقدر مهربانی از خود نشان می دهید؟ اگر به چند ایده برای نشان دادن مهربانی و محبت خود نیاز دارید در ادامه چند مورد را معرفی خواهیم کرد:

 

▪️در هنگام بیان انتقاد دشوار

▪️زمانی که چیزی درست پیش نمی‌رود یا شما اشتباهی انجام می‌دهید.

▪️هنگامی که هم تیمی‌تان شما را اذیت می‌کند.

▪️وقتی رئیس، همکار یا مشتری شما برای درک چیزی مشکل دارد.

▪️هنگامی که شما هر روز صبح خود را در آینه می بینید.

 

منبع: Forbes

ده مهارت برتر که برای موفقیت در سالهای نه چندان دور ( ۲۰۲۰ )

ده مهارت برتر که  برای موفقیت در سالهای نه چندان دور (  ۲۰۲۰ ) مورد نیاز است: ادامه‌ی خواندن

چگونه “مسیر رفت و آمد” را به زندگی مان برگردانیم؟

 

چگونه “مسیر رفت و آمد” را به زندگی مان برگردانیم؟

دو محقق از دانشگاه های شیکاگو و کالیفرنیا به نام های نیکولاس اپلی و جولیانا شرودر، ۲۰۰ مسافر مترو را برای یک آزمایش علمی به کار گرفتند. مسافران به ۳ قسمت تقسیم شدند. به گروه اول گفته شد در طول مسیر با مسافران صحبت کنند. گروه دوم از صبحت کردن با دیگران منع شدند و از گروه سوم خواسته شد رفتار عادی خود را داشته باشند.

تنها تعداد اندکی از افراد، به ویژه در شهرهای بزرگ، این شانس را دارند که محل زندگی و کارشان، نزدیک هم باشد. بسیاری از افراد روزانه بین یک الی دو ساعت و بعضاً بیشتر، در مسیر رفت و آمد بین خانه تا محل کارشان هستند (۳۰۰ الی ۶۰۰ ساعت در سال و گاه بیشتر).

 

مجله کسب و کار هاروارد (harvard business review) که یکی از معتبرترین نشریات آکادمیک جهان است ( ترجمه ای از این مجله در ایران توسط نشر نوین منتشر می شود) در شماره می – جون ۲۰۱۷ خود به این موضوع پرداخته و با اشاره به آزمایش های متعددی که در سراسر جهان انجام شده، آسیب های طولانی بودن مسیر خانه تا محل کار را برشمرده است:

 

سفر صبحگاهی به محل کار سومین فعالیت بد افراد در طول روز است (نتیجه پژوهش های دنیل کانمن، برنده جایزه نوبل اقتصاد).

 

احساس اضطراب بیشتر و قائل شدن ارزش کمتر به فعالیت (نتیجه پژوهش دولتی در انگلیس)

 

زوج هایی که یکی از آنها روزانه بیش از ۴۵ دقیقه در راه است، ۴۰درصد بیشتر در معرض خطر طلاق هستند (نتیجه پژوهش در سوئیس).

 

بالا بودن احتمال استعفا (نتیجه پژوهش ۵ محققی که نام شان در پاراگراف بعدی آمده است در انگلیس).

 

کاهش راندمان کاری، خستگی حین آغاز کار، کاهش رضایتمندی شغلی و … ( نتیجه مطالعات دیگر دانشگاهی).

 

اما ۵ محقق دانشگاهی به نام های فرانچسکا گینو، بردلی استاتس،جان ژکیموویچ، ژولیا لی و جوچن منگز نتیجه تحقیقات و آزمایش های متعدد خود درباره راه های کاستن از آسیب های مسیر را در harvard business review  منتشر کرده اند که خلاصه آن به این شرح است:

 ما در خانه و محل کار، دو وضعیت متفاوت داریم. یک جا پدر، مادر یا همسریم، جای دیگر، رئیس و کارمند و… .

 توصیه می شود از مسیر خانه تا محل کار – و برعکس – برای تغییر وضعیت ذهنی خود جهت جایگاه بعدی استفاده کنیم. مثلاً در مسیر خانه تا محل کار، به کارهایی که باید در طول روز انجام دهیم تا ارتقای کاری داشته باشیم فکر کنیم تا از پدر به کارمند تغییر شیفت دهیم یا وقتی از محل کار به منزل برمی گردیم، با فکر کردن به خانه، ذهینت کارمندی را به مادری تغییر دهیم.

 

پژوهشگران از ۴۴۳ کارمند در آمریکا برای انجام یک تحقیق درباره مسیر رفت و آمد دعوت به همکاری کردند. کارمندان به ۴ گروه تقسیم شدند. از یک گروه خواسته شد در طول مسیر به ارزیابی کاری بپردارند. اعضای گروه بعدی موظف بودند رفتارهای آرامش بخش را تجربه کنند، گروه سوم تلفیقی از این دو (ارزیابی کاری- رفتار آرامش بخش) را انجام می داد و افراد گروه آخر، هیچ دستورالعملی نداشتند.

 

بررسی میزان رضایتمندی افراد این ۴ گروه نشان داد که میزان رضایتمندی کاری گروه اول، بیشتر از بقیه بود.

 کارهای منظم و مستمری را در مسیر انجام دهیم. مثلاً دیدن خبرهای روز، خریدی برای صبحانه در مسیر، کشیدن یک نقاشی روزانه در سرویس اداری و … .

سنتی برای مسیر خود تعریف کنیم و به آن پایبند باشیم.

 به مسیرمان معنی ببخشیم. یادگیری یک زبان جدید یا گوش دادن به کتاب های صوتی می تواند مسیرمان را معنی دار کند. اگر روزی یک ساعت کتاب صوتی گوش دهیم، در پایان سال، از اکثر افراد جامعه خود، داناتر هستیم، چون حدود یکصد کتاب را با گوش هایتان خوانده ایم.

 طولانی بودن مسیر، می تواند حس تنهایی را در انسان افزایش دهد.

 دو محقق از دانشگاه های شیکاگو و کالیفرنیا به نام های نیکولاس اپلی و جولیانا شرودر، ۲۰۰ مسافر مترو را برای یک آزمایش علمی به کار گرفتند. مسافران به ۳ قسمت تقسیم شدند. به گروه اول گفته شد در طول مسیر با مسافران صحبت کنند. گروه دوم از صبحت کردن با دیگران منع شدند و از گروه سوم خواسته شد رفتار عادی خود را داشته باشند.

بررسی میزان رضایتمندی سه گروه بعد از آزمایش، نشان داد که گروه اول، مسافران شادتری شده بودند.

 

این دو محقق نتیجه پژوهش خود را چنین گزارش کردند: صحبت کردن با غریبه ها در مسیر رفت و آمد، می تواند به سلامت افراد منجر شود.

 

رابرت پونتام از دانشگاه هاروارد دریافته است که ارتباط معنی داری بین طول مسیر روزانه انسان ها و روابط اجتماعی آنها وجود دارد: هر چه مسیر طولانی تر، ارتباطات اجتماعی کمتر و در نتیجه انسانها غمگین تر.

بنابر این، راهی که علم نیز آن را تایید می کند، هم صحبتی با همسفران (سایر مسافران یا راننده تاکسی) است تا اثر منفی طول مسیر بر روابط اجتماعی خنثی شود. پژوهشگران می گویند دستکم گوشی تلفن همراه تان را روی اسپیکر قرار دهید و در طول مسیر به یک دوست زنگ بزنید.

 جالب این که حتی تعامل با نرم افزارهای مسیریابی مانند waze نیز می تواند از استرس مسیر بکاهد.

 اگر برایمان مقدور است، با تغییر در محل کار یا زندگی مسیر را تا حد امکان کاهش دهیم یا دور کاری را تجربه کنیم. اگر دو شغل به ما پیشنهاد شد که یکی مسیر طولانی تری را می طلبد و کمی هم حقوق بیشتری دارد و دیگری با مسیری کوتاه تر و دستمزد کمتر، ترجیح ان کاری باشد که به خانه ان نزدیک تر است چون آثار منفی مسیر طولانی بر جشم و روح مان بیشتر از پولی است که می گیریم.

برگرفته: سواد زندگی

شادترین مشاغل دنیا کدامند؟

شادترین مشاغل دنیا کدامند؟

جدیدترین گزارش سازمان ملل با عنوان روز جهانی شادی که به بررسی پیوند بین کار و شادی اختصاص داشت و توسط موسسه مشهور گالوپ تهیه شده است، بر اساس یافته‌های جمع‌آوری شده از صدها هزار نفر از کارکنان شرکت‌ها و سازمان‌های مختلف در بیش از ۱۵۰ کشور جهان از سال ۲۰۰۶ تا کنون شکل گرفته است.

در این تحقیق جامع، رفاه درونی که از آن با عنوان «شادی» یاد می‌شود از ابعاد مختلف مورد اندازه‌گیری قرار گرفته است و عواملی که باعث بالا رفتن کیفیت زندگی کارکنان شده و با کار کردن آنها پیوند خورده است در قالب یک مقیاس یازده نمره‌ای با عنوان «نردبان کانتریل» تعریف شده است. عواملی همچون لذت بردن، استرس و نگرانی طی ساعات کاری روزانه افراد در تعیین نمره کسب شده هر فرد تعیین‌کننده هستند.

در تحقیق جامع موسسه گالوپ، ۱۱ نوع شغل مورد تعریف و طبقه‌بندی قرار گرفتند که شامل مواردی همچون مشاغل خویش‌فرما، کارمند اداری، مدیریت، کار در مزرعه، کارگر ساختمانی، کار در معدن و رانندگی می‌شود.
سوالی که در این میان مطرح شد این بود که در کدام یک از این مشاغل احساس شادی بیشتری وجود دارد.

اولین یافته تحقیق گالوپ این بود که افرادی که در مشاغل کارگری و یدی حضور دارند در تمام مناطق جهان احساس شادی کمتری می‌کنند از جمله کارگران ساختمانی، معدنچیان، رانندگان و ماهیگیران که از کارشان احساس شادی ناچیزی می‌کنند یا اصلا احساس شادی ندارند.
احساس شادی در میان مدیران، مجریان، کارگران حرفه‌ای نیز چندان تعریفی نداشته و نمره‌هایی با میانگین ۶ از ۱۱ را به احساس شادکاری‌شان می‌دادند.

در جبهه مقابل، کارگران یقه سفید و عالی‌رتبه از احساسات مثبت بیشتری در طول ساعات کاری‌شان سخن می‌گفتند که این احساسات مثبت شامل مواردی همچون لبخند زدن و لذت بردن می‌شود و در مقابل موارد اندکی از احساسات منفی مانند نگرانی، اضطراب، غم و عصبانیت را گزارش می‌کردند.

در این میان عوامل و فاکتورهایی همچون میزان درآمد افراد، تحصیلات، سن، جنسیت و وضعیت تاهل نیز تاثیر بسزایی بر کاهش یا افزایش احساس شادی کارکنان دارند که در تحقیق گالوپ به نحوه تاثیرگذاری آنها نیز پرداخته شده است.

منبع: HBR

چگونه بیچاره شویم و زندگی را بیهوده هدر دهیم؟!

چگونه بیچاره شویم و زندگی را بیهوده هدر دهیم؟!

دوست دارید بیچاره شدن را یاد بگیرید و تا حدی که می‌توانید زندگی خود را به فنا بدهید؟ اگر بله، این مقاله را تا آخر بخوانید تا بفهمید چه تفاوت بزرگی بین بیچاره بودن و لذت بردن از زندگی وجود دارد، آنگاه شما کارهایی را که برای بیچاره شدن لازم است انجام دهید. در ضمن لازم است بدانید که بیچاره شدن، سرنوشت نیست بلکه یک انتخاب است. به بیانی دیگر مجموعه‌ای از مهارت‌هاست که باعث می‌شود یا بیچاره شویم و ببازیم، یا برنده شویم. دقیقا شبیه به فوتبال.

 

این مقاله بر اساس کتاب “چگونه بیچاره شویم” _ نوشته‌ی Randy J Paterson_ به تحریر درآمده است. در این کتاب که خلاصه‌ی آن در این مقاله آمده است یاد می‌گیرید که چگونه با اتخاذ یکسری استراتژی‌های مختلف، و فقط در پنج مرحله، به سمت بیچاره شدن پیش بروید و از کمترین خوشبختی ممکن در زندگی برخوردار شوید.

 البته شاید هم در حین خواندن این مقاله متوجه شوید خودتان دارید خیلی از این قدمها را به طور روزانه برمی‌دارید، اما خب یاد می‌گیرید که چگونه می‌توان بدتر از این هم عمل کرد و بیشتر به سمت بیچاره شدن پیش رفت.

 ۱_ دور خودتان خط بکشید و تبدیل شوید به یک جزیره

 انسان یک موجود اجتماعی است. انسان مثل زنبورهای عسل که باید دسته جمعی کار و زندگی کنند،است. نه مثل خرس‌ها که به طور انفرادی زندگی می‌‌کنند. در واقع ما خرس نیستیم و به تنهایی نمی‌توانیم مدت زیادی دوام بیاوریم، برای همین است در تاریخی که از زندگی بشر بر روی کره زمین ثبت شده است آدمها همیشه در دسته‌ها و قبیله‌هایی بین ۷۵ تا ۱۵۰ نفر زندگی می‌‌کرده‌اند، و البته در این قبایل کسانیکه نمی‌توانستند اجتماعی باشند یا ارتباطات خوبی داشته باشند مجبور به منزوی بودن می‌شدند و خب حیوانات درنده نیز همیشه گرسنه و حی و حاضر بودند و به دنبال چنین غذاهای نابی.

 

خب حالا اگر این یک استراتژی بسیار عالی برای بیچاره شدن در زمانهای گذشته بوده چرا الان نباشد؟ ما هنوز هم می‌توانیم تبدیل به یک جزیره ‌دور افتاده شویم، به دور خودمان حصار بکشیم، به همراه یک کامیپوتر و یک خط اینترنت در یک فضای مجازی زندگی کنیم و بیخیال فضای واقعی شویم.

 

۲زیادی جدی گرفتن همه چیز

 

وقتی که همه چیز را بیش از حد جدی بگیریم و همه چیز را به خودمان بگیریم، زندگی به سمت بیچاره شدن و ناراحتی عمیق پیش می‌رود. بهترین راه برای بیچاره شدن در همه‌ی جنبه‌ها، این است که راجع به همه چیز و همه‌ی آدمها خیلی زود قضاوت کنیم و فکر کنیم خودمان خیلی خیلی خوب و باهوش هستیم و دیگران یک مشت آدم خنگ و نفهم هستند. نتیجه این می‌شود که هر روز فاصله‌ی خودمان را با دیگران بیشتر می‌کنیم و با سرعت به سمت بیچاره شدن پیش می‌رویم.

 

از دیگر فواید جدی گرفتن زیادی همه چیز این است که راجع به همه چیز غُر می‌زنیم و شکایت داریم. هوا آفتابی باشد غر می‌زنیم، هوا بارانی باشد غر می‌زنیم، همسایه‌ها سروصدا کنند غر می‌زنیم، دولت کاری بکند غر می‌زنیم، کاری نکند غر می‌زنیم. اینکه از زمین و زمان شکایت داشته باشیم و خودمان را عاری از خطا و اشتباه ببینیم و فکر ‌کنیم فرشته‌ی روی زمین هستیم، راه بسیار خوبی برای بیچاره شدن است.

 

۳توجه به هر سه زمان گذشته، حال و آینده

 

اینکه فکر کنیم هر سه زمان _ گذشته، حال و آینده _ دارای اهمیت یکسانی هستند نیز از بهترین روشهای رفتن به سوی بیچاره گی است. با این حساب به جای اینکه تمرکز خودتان را به صورت شش دانگ روی زمان حال بگذارید، مرتبا به زمان گذشته می‌روید و در مورد اتفاقات بدی که قبلا رخ داده فکر می‌کنید. همچنین به زمان آینده می‌روید و شروع می‌کنید به نگران شدن و اینجاست که استرس تمام وجودتان را می‌گیرد. این راه خوبی برای هدر دادن زمان حال است. و هدر دادن زمان حال نیز راه بسیار خوبی برای بیچاره شدن است.

 

خشم از گذشته، و ترس از آینده، روش بسیار خوبی برای داشتن یک زندگی سراسر بیچارگی و عذاب است. اگر می‌خواهید خیلی خیلی بیچاره شوید سعی کنید حتما از این روش استفاده کرده و تا جای ممکن روزهایتان را با نگرانی طی کنید. مثلا سعی کنید در ذهنتان سناریوهای مخلتفی بسازید که چی می‌شه اگه نتونم بعد از دانشگاه، یه شغل پیدا کنم یا چی می‌شه اگه مریض بشم و نتونم امتحانات این ترم رو پاس کنم.

 

البته بهترین زمان برای نگران شدن و رفتن به زمان گذشته یا آینده، درست وقتی است که به رختخواب می‌روید و قصد دارید بخوابید. در این صورت واقعا از یک زندگی سراسر بیچارگی سرشار خواهید شد چون هرگز رنگ یک خواب خوب و خوش را نخواهید دید. موفق باشید.

 

۴بیخیال اهدافتان شوید

 

موثرترین روش برای بیچاره شدن این است که تمام اهدافی که داشته‌اید را رها کنید و دست از هرگونه تلاشی بردارید. البته از آنجایی که بیچاره بودن برای خیلی‌ها تنها هدف زندگی‌شان نیست، می‌توانید یک هدف دیگر یعنی عدم رضایت از زندگی را نیز به آن اضافه کنید. چگونه؟ با انتخاب روشی که برای انجام کارهایتان به کار می‌برید. برای داشتن بیشترین احساس بیچاره بودن و نارضایتی از زندگی، سعی کنید تاجای ممکن به صورت غیرهوشمندانه کار کنید. مثلا به جای اینکه گام به گام به سوی یک هدف بروید و هر بار قدمهایتان را اندازه بگیرید تا احساس رضایت به شما دهد، سعی کنید برعکس عمل کرده و یک هدف بزرگ را انتخاب کنید و آن را به گامهای کوچک تقسیم نکنید و مرتبا هم کار امروز را به فردا بیاندازید. به این صورت شما هرگز به اکثر هدفهای زندگی‌تان نخواهید رسید و به طور چشمگیری احساس بیچاره بودن خواهید داشت.

 

۵از همه چیز بترسید

 

آخرین روش برای بیچاره شدن این است که با ترسیدن از همه چیز، خودتان را فلج کنید و قدم از قدم برندارید. با ترسیدن از همه چیز هرگز از ‌منطقه‌ی امن زندگیتان خارج نخواهید شد و هیچ شانسی برای رسیدن به هیچ چیزی نخواهید داشت. اگر واقعا می‌خواهید بیچاره شوید، وقتی هدفی به سرتان زد، بیخیالش شوید و سعی کنید از هر چیزی که باعث ایجاد انگیزه‌ در شما شود دوری نمایید تا هیچ انگیزه‌ای برای رسیدن به اهدافتان نداشته باشید.

 

سعی کنید از رشد شخصیتی دست بردارید، سعی کنید از مطالعه دست بکشید، سعی کنید هرگز به دنبال یادگیری و کسب دانش نباشد. یادتان باشد مبادا دست به انجام کاری بزنید یا با کسی ارتباط برقرار کنید یا قدمی‌ برای رسیدن به هدفتان بردارید، بلکه فقط سعی کنید دست روی دست بگذرارید و منتظر یک موقعیت عالی باشید که خودتان هم می‌دانید هرگز فرا نمی‌رسد. کار زیاد سختی نیست که منفعل باشید و اجازه دهید زمان بگذرد.

منبع: مجله قرمز

هر ایرانی این شش نکته را به فرزندش بیاموزد

هر ایرانی این شش نکته را به فرزندش بیاموزد

در کتاب حاجی‌آقا نوشته صادق هدایت،  حاجی به کوچک‌ترین فرزندش درباره نحوه کسب موفقیت در ایران نصیحت می‌کند:

توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛ اگر نمی‌خواهی جزو چاپیده‌ها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی! سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه می‌کنه و از زندگی عقب می‌اندازه! فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن! چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی است، تا بتوانی حساب پول را نگه‌داری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه! باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من می‌شنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش، خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری! 

سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا می‌توانی عرض اندام بکن، حق خودت را بگیر! از فحش و تحقیر نترس! حرف توی هوا پخش می‌شه، هر وقت از این در بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟ پررو، وقیح و بی‌سواد؛ چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد، تا کار بهتر درست بشه!… نان را به نرخ روز باید خورد! سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی، با هرکس و هر عقیده‌ای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!…. کتاب و درس و اینها دو پول نمی‌ارزه! خیال کن تو سر گردنه داری زندگی می‌کنی! اگر غفلت کردی تو را می‌چاپند. فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند کلمه قلنبه یاد بگیر، همین بسه!!!!ا

 

آنچه گفته شده عریان ترین شیوه تشریح دستیابی به موفقیت برای نسل بعدی است. به نظرم در همین نوشته به ظاهر حاوی نکات غیراخلاقی، نکات طلایی نهفته است. آنچه حاجی به فرزندش گفته حاوی نکات مثبت و منفی است. بخشی از توصیه ها درست است هر چند که لحن بیانش بد است.

در ادامه شش نکته را که بعد از خواندن نکات حاج آقا در ذهنم جرقه زد را انتخاب می کنم که به فرزندم بیاموزم و فکر می کنم هر ایرانی باید به فرزندش بیاموزد.

۱. نسل قبلی به ما گفتند درس بخوان تا برای خودت کسی شوی. این حرف اشتباه است. درس خواندن خالی نه شعور می آورد و نه خوشبختی. این تجربه زندگی با تمام جوانب آن است که برایت شعور و خوشبختی می آورد. وقتی می گویم زندگی یعنی همه چیز: از آشپزی بگیر تا دوچرخه سواری، از بستن چشم ها برای گوش دادن به یک موسیقی تا فوتبال گل کوچیک. از کار کردن در خیریه کوچک محله تان تا پیگیری سخنرانی های سران جهان در مجمع جهانی گروه بیست. درس خواندن خالی نه شعور می آورد و نه خوشبختی. 

۲. در مدرسه این چیزها را به تو یاد نمی دهند: سواد مالی، سواد رسانه ای، سواد جنسی. هر سه این ها مهم اند. هر کدام را از منابع معتبر بیاموز. ریاضی را بیاموز نه با این هدف که پیچیده ترین معادلات را حل کنی بلکه برای آنکه بیاموزی چگونه از دانش ریاضی در تصمیم گیری های مالی ات استفاده کنی، وقتی وام می گیری، وقتی سرمایه گذاری می کنی و وقت بیمه عمر می خری اگر ریاضی بلد نباشی کلاهت پس معرکه است. خواندن ریاضی اگر منجر به افزایش سواد مالی در تو نشود، کم فایده است.  

۳. تاریخ مهم تر از جغرافیاست. اکنون نرم افزارهای موقعیت یاب، راهیاب و نقشه های آنلاین فراهم شده اند، اگر جغرافیا ندانی، باز هم راهت را پیدا خواهی کرد اما تاریخ را هیچ نرم افزاری نمی تواند خلاصه کند. تاریخ را عمیق بخوان. تا آن اشتباهاتی که ما کردیم را تو انجام ندهی. اشتباهی که دوبار تکرار شود دیگر نامش اشتباه نیست، حماقت است.  

۴. زبان انگلیسی، چینی و عربی به اندازه زبان فارسی اهمیت دارد. وقتی زبان فارسی بلدی، یعنی ۸۰ میلیون هم سخن عاطفی و هم کار تجاری داری، در جهان امروز این عدد می تواند به شدت گسترش پیدا کند. حلقه هم سخنان و هم کارانت را به بیش از ۸۰۰ میلیون گسترش بده. جهان فردا، جهان بدون مرز است.   

۵. مهارت ارتباطات موثر را بیاموز. ۵۰% موفقیت به ارتباطات موثر، قانع و همراه کردن دیگران و تاثیرگذاری روی آنان است. باید بلد باشی خوب حرف بزنی، خوب ارایه کنی، خوب گزارش بنویسی و خوب متقاعد کنی. مذاکره و ارایه موثر را خوب یاد بگیر. 

۶. مدرک مهم است اما اکنون زمان مهارت است. آن زمان که ما درس می خواندیم تعداد مدرک دارها کم بود. پس هر کسی ارشد و دکترا داشت مزیت داشت در زمان شما دیگر مدرک از مد می افتد کسانی باقی خواهند ماند که مهارت داشته باشند. تا ده سال آینده بسیاری از مشاغل از بین می روند و بسیاری مشاغل جدید خلق می شوند. رشته ای را بخوان و مهارتی را کسب که به درد دنیای فعلی نمی خورد بلکه به درد دنیای آتی می خورد. اگر رشته بدی انتخاب کنی مانند این است که تولید کننده بهترین چرتکه دنیا هستی، در جهانی که هیچکس از چرتکه استفاده نمی کند. 

✍دکتر مجتبی لشکر بلوکی

جلال_آل_احمد

 

جلال آل احمد

هر چقدر ما ایرانی‌ها شلنگ قلیان به دست داریم این غربی‌ها کتاب در دست دارند و کتاب جزء لاینفک زندگى این مردم است … ما چوب حماقت‌مان را میخوریم آنها نان لیاقتشان را!

 

#جلال_آل_احمد

 

چرا خارج شدن از “دایره راحتی ” دشوار است؟

چرا خارج شدن از “دایره راحتی ” دشوار است؟

  قدم برداشتن به خارج از دایره ی راحتی معمولا چالش برانگیز است. برای کاهش وزن و رژیم گرفتن باید تا حدودی از  غذاهایی که دوست داریم صرف نظر کنیم ، برای خروج از رابطه ای که مخرب است باید تحمل و توانایی تنها ماندن و دل کندن را داشته باشیم  ، اگر می خواهید کسب و کار جدیدی راه اندازی کنید باید قدرت تحمل شکست و مشکلات نادیده گرفته شدن را داشته باشید . ما معمولا از بسیاری از کارهایی که به نفعمان  است خودداری می کنیم به این دلیل که رنج زیادی را باید متحمل شویم و از “دایره راحتی” خود خارج شویم.

اما برای خیلی از ما این یک واقعیت است : همانطور که رشد می کنیم و در شغلمان و در زندگی پیشرفت میکنیم  گاهی اوقات با شرایطی خارج از دایره راحتی مان مواجه شده ایم که نیاز بوده سبک رفتارهایمان را مطابق با آن ها تغییر دهیم  و این کار را انجام داده ایم.

  همانطور که مدیر عامل IBM جینی رومتی گفته : “رشد و راحتی را نمی توان همزمان کسب کرد!”

 آبراهام مازلو روانشناس معروف و نظریه پرداز درمورد سلسله مراتب نیاز های انسان ، نیز در همین زمینه گفته است که : ” انسان در  هر موقعیتی فقط دو گزینه پیش رو دارد ، یا قدم به جلو بگذارد و رشد را تجربه کند یا قدم به عقب بردارد و امنیت را تجربه کند

  به این ۵ چالش بزرگ در مسیر خروج از دایره ی راحتی توجه کنید !

 ۱ اولین چالش “تایید دیگران” است.

معمولا وقتی خارج از منطقه ی امن رفتار می کنید حس”غیر طبیعی بودن” به ما دست می دهد .

حالتی را تصور کنید که یک جوان کارآفرین می خواهد ایده ش را در یک جلسه به سرمایه گذاران که معمولا مسن و با تجربه هستند ارائه کند

احتمالا برای این مسئله “صدای خود را بلندتر می کند” تا حالت طبیعی بودن و تایید دیگران را بدست اورد.

 

۲ دومین چالش “شایستگی و صلاحیت ” است.

گاهی اوقات ممکن است احساس کنید لیاقت ندارید و علاوه بر این عرضه ی کافی را ندارید! خواه صحبت کردن یا سخنرانی در یک گردهمایی باشد یا ارائه کردن یک ایده نزد شخص یا اشخاصی باشد و تمام این ها بوجود آورنده ی حس “عدم لیاقت ” است

 

۳ سومین چالش ” آزاردهنده بودن  و سخت بودن انجام آن کار ” است.

موقعی که می خواهید برای اولین بار خارج از منطقه ای امن عملی را انجام دهید معمولا احساس آزاردهنده بودن به شما دست می دهد 

برای مثال: یک شخص درونگرا موقعی که میخواهد ارتباطاتی ایجاد کند و حتی صحبت هایی کوتاه داشته باشد حس عمیق ترسناک بودن را تجربه خواهد کرد

 

۴ چهارمین چالش “ترس از مورد پسند بودن” است.

ما نگران این هستیم که مردم این ورژن (نسخه) جدید از ما را دوست نداشته باشند چون خارج از دایره ی راحتی مان قدم برداشته ایم!

یک مثال شاخص در تحقیقات خودم مشاهده کرده ام این است که یک کارمند ناامید که به شدت با یک تردید مواجه شده شد که زندگی او را بهم زده بود ، می خواست به شخصی ابراز علاقه کند اما بیم داشت که مبادا مورد پسند شخص مقابل قرار نگیرد.

 

۵ پنجمین چالش “بحث اخلاقی” است.

بعضی وقت ها مردم نگرانی هایی برحق  در مورد رفتار هایی ک انجام میدهند دارند برای مثال موقعی که اخبار بدی یا مسئله حساسی  را به شخصی می گویند یا تصمیم به اخراج یک کارمند می گیرند!

 

💡البته تعداد کمی از ما همه ی این پنج چالش را بصورت همزمان در مواقعی  خارج از دایره ی راحتی مان رفتار می کنیم؛ تجربه می کنیم. اما حتی یکی از این مورد ها هم میتواند کار را سخت کند.

 

راستی اکثر ادم ها چنین تجاربی را داشته اند و مطمئناً در این زمینه تنها نیستید!

 

ادامه‌ی خواندن

ده جمله کوتاه و تاثیر گذار از استاد الهی قمشه ای

ده جمله کوتاه و تاثیر گذار از استاد الهی قمشه ای

 

۱- قرار نیست در کاری عالی باشید تا آن را شروع کنید..قرار است آن را شروع کنید تا در آن کار عالی شوید…

 

۲-اعتماد ساختنش سالها طول میکشد ، تخریبش چند ثانیه و ترمیمش تا ابد…

۳- ایستادگی کن تا روشن بمانی ؛شمع های افتاده خاموش می شوند…

۴- دوست بدار کسی را که دوستت دارد حتی اگر غلام درگاهت باشد؛دوست مدار کسی را که دوستت ندارد حتی اگر سلطان قلبت باشد…

۵- هیچ کدام از ما با “ای کاش”، به جایی نرسیده‌ایم…

۶- “زمان” وفاداریه آدما رو ثابت میکنه نه “زبان” …

۷- همیشه یادمون باشه که نگفته هارو میتونیم بگیم اما گفته هارو نمیتونیم پس بگیریم …

۸- خودبینی، دیدن خود نیست،خودبینی، ندیدن دیگران است…

۹- هیچ آرایشی شخصیت زشت را نمی پوشاند !

۱۰- آدمـها را به انــدازه لــیاقــت آنها دوست بدار و به انــدازه ظــرفــیت آنها ابراز بدار .

چگونه از شر بی شعورها خلاص شویم؟

چگونه از شر بی شعورها خلاص شویم؟

بی شعور کسی است که دانسته دیگران را می آزارد و از این آزار لذت می برد. او از این که با زبان نیش دارش افراد را تحقیر کند و از پا در آورد خشنود می شود. اما آیا راهی برای مبارزه با این آدم های بی شعور وجود دارد؟

رابرت ساتن، روانشناس دانشگاه استنفورد، در کتاب جدیدش راهکارهایی برای رهایی از شر بی شعورها پیشنهاد می کند. از نظر او مبارزه با بی شعوری مهارتی اکتسابی است که آموختنش افراد را در زندگی کاری و شخصی یاری خواهد کرد.

 چگونه از شر بی شعورها خلاص شویم؟

جهان پر از آدم های بی شعور است. هر جا زندگی کنید، هر شغلی داشته باشید، احتمال زیاد پیرامون شما را آدم های بی شعور فرا گرفته اند. پرسش این است که، در این باره چه کار باید کرد؟ دکتر رابرت ساتن استاد روانشناسی در دانشگاه استنفورد قدم پیش گذاشته تا به این پرسش همیشگی پاسخ دهد. او یک کتاب جدید نوشته با عنوان «راهنمای بقا در برابر آدم های بی شعور» که اساسا همان چیزی است که از عنوان آن به نظر می رسد. راهنما برای بقا در مواجهه با آدم های بی شعور در زندگی خودتان.

در سال ۲۰۱۰، ساتن کتاب «ورود بی شعورها ممنوع» را منتشر کرد که بر رویارویی با آدم های بی شعور «در سطح سازمانی» متمرکز بود. در کتاب جدید، او طرحی برای رویارویی با آدم های بی شعور «در سطح بینافردی» ارائه می دهد. اگر شما رئیس بی شعور، دوست بی شعور یا همکار بی شعور دارید، شاید این کتاب مخصوص شما باشد! ساتن می گوید: «بقا در برابر آدم های بی شعور، مهارت است، نه علم. یعنی هر کسی ممکن است در آن خوب یا بد باشد.»

کتاب او درباره پیشرفت در همین مهارت است. من اخیرا با او ملاقات کردم تا درباره راهبردهایش برای «برخورد با آدم های بی شعور» صحبت کنم. منظور او از این حرف چیست که ما باید در قبال آدم های بی شعور در زندگی خودمان مسئولیت پذیر باشیم و چرا او می گوید که «خودآگاهی کلید تشخیص این حقیقت است که شاید آدم بی شعور در زندگی شما خودتان باشید!» او به من می گوید: «شما باید خودتان را بشناسید. درباره خودتان صادق باشید و به آدم های پیرامون خودتان تکیه کنید تا به شما بگویند که چه موقع آدمی بی شعور هستید و هنگامی که آنها به اندازه کافی مهربان هستند که این را به شما بگویند، گوش کنید.» متن کامل گفتگو با او از این قرار است.

 چگونه است که استادی در دانشگاه استنفورد این همه از وقت خود را صرف اندیشیدن درباره آدم های بی شعور می کند؟

– خب، این موضوع تا حدی مبتنی بر نوعی منطق فکری است. من درباره ابراز احساسات در زندگی سازمانی تحقیقات زیادی انجام داده ام، از جمله این که چگونه باید با آدم های بی شعور برخورد کرد. من آن موقع از این واژه استفاده نمی کردم، اما این اساسا همان کاری بود که من انجام می دادم. من حتی به عنوان مسئول جمع آوری قبض تلفن اندکی تحقیقات قوم شناختی انجام دادم که در حین این کار تمام طول روز با آدم های بی شعور سروکار داشتم. همچنین بخشی از دانشکده ای بودم که قانون ورود بی شعورها ممنوع داشت، جدا می گویم و ما واقعا این قانون را اجرا کردیم.

ببخشید چی؟ سیاست ورود بی شعورها ممنوع در دانشکده چگونه چیزی است؟

– ما هنگام تصمیم گیری برای استخدام افراد، آشکارا درباره این موضوع صحبت می کردیم. دانشگاه استنفورد مکانی است با پرخاشگری منفعلانه، بنابراین این موضوع خیلی جلوی چشم نبود. اما اگر کسی مثل یک آدم نفهم رفتار می کرد، ما به آرامی از او دوری می کردیم و زندگی را برای او سخت می کردیم. ایده ما آن بود که در صورت امکان از استخدام آدم های بی شعور خودداری کنیم و اگر آدم بی شعوری از زیر دست مان در رفت و به دانشکده راه پیدا کرد، به طور جمعی با او برخورد کنیم.

  چگونه از شر بی شعورها خلاص شویم؟

قبل از آن که درباره بقا در برابر آدم های بی شعور صحبت کنیم، ما به تعریفی مناسب از آدم بی شعور نیاز داریم. شما می توانید همچین تعریفی ارائه کنید؟

– تعاریف آکادمیک بسیاری وجود دارد، اما من آن را چنین تعریف می کنم: آدم بی شعور کسی است که باعث می شود احساس کنیم تحقیر شده ایم، ناتوان هستیم، مورد بی احترامی قرار گرفته ایم، و یا سرکوب شده ایم. به زبان دیگر، کسی که باعث می شود احساس کنید وجودتان هیچ ارزشی ندارد.

 

بنابراین آدم بی شعور کسی است که به دیگران اهمیت نمی دهد؟

– من بین بی شعورهای قسم خورده و موقت تمایز می نهم، زیرا همگی ما تحت شرایط نادرست می توانیم بی شعورهای موقت باشیم. من درباره کسی صحبت می کنم که پیوسته این چنین است، که پیوسته با دیگران چنین برخورد می کند. من فکر می کنم موضوع پیچیده تر از آن است که به سادگی بگوییم که آدم بی شعور کسی است که به دیگران اهمیت نمی دهد. در واقع برخی از آنها واقعا به دیگران اهمیت می دهند، آنها می خواهند که شما احساس کنید آسیب دیده اید و ناراحت باشید، آنها از این امر لذت می برند.

چه تعداد از افرادی که در پی راهبردهای بقا در برابر بی شعورها هستند، از درک این امر عاجز هستند که خودشان بخشی از گروه آدم های بی شعور هستند؟

– این پرسش مهمی است. دلیل آن که من آدم بی شعور را کسی می دانم که باعث می شود شما احساس کنید تحقیر شده اید، ناتوان هستید و غیره، آن است که شما باید در قبال آدم های بی شعور در زندگی خودتان مسئولیت پذیر باشید. برخی افراد واقعا آنقدر نازک نارنجی هستند که تصور می کنند همه آنها را می رنجانند در حالی که هیچ مسئله شخصی در کار نیست. مسئله دیگر که شما هم به آن اشاره کردید، این است که چون بی شعوری بسیار واگیردار است، اگر شخصیت شما طوری باشد که هر جا می روید، مردم واقعا با شما مثل شخصی بی ارزش برخورد می کنند و بدتر از دیگران با شما برخورد می کنند، احتمال زیاد شما کاری می کنید که این مجازات را بر می انگیزد. می توانید این امر را در رابطه با دونالد ترامپ مشاهده کنید. من نمی خواهم خیلی درباره وی صحبت کنم اما فکر می کنم این بخشی از زندگی وی است. اگر شما عملا به همه اهانت کنید، آنها نیز جواب شما را با اهانت خواهند داد.

  چگونه از شر بی شعورها خلاص شویم؟

خب، من نمی خواهم رئیس جمهور را بی شعور بنامم اما می خواهم بگویم که تمام شرایطی که شما در کتاب خود درباره بی شعورها برشمرده اید درباره او صدق می کند.

– بله، من هم او را بی شعور نمی نامم، اما با ارزیابی شما موافقم.

مطمئن ترین راه برای این که کسی تشخیص دهد که مثل فردی بی شعور رفتار می کند، چیست؟ من فرض می کنم که اکثر ما گاهی بی شعور هستیم اما ترجیح می دهیم چنین نباشیم.

– فرض ما کاملا درست است. در این باره برخی شواهد در کتاب وجود دارد که افراد اندکی معترفند که بی شعورند در حالی که بسیاری از افراد می گویند که توسط بی شعورها سرکوب شده اند. در اینجا اختلاف عظیمی وجود دارد. مهم ترین چیزی که این تحقیق درباره خودآگاهی می گوید آن است که بدترین کسی که می توان از او درباره بی شعوری کسی پرسش کرد، خود آن فرد بی شعور است و بهترین کسانی که می توان از آنها در این باره پرسش کرد، افراد پیرامون وی هستند که آن فرد را حداقل تا حدی می شناسند. اصل بنیادی: بی شعورها د ر زندگی خود به کسی نیاز دارند که به آنها بگوید بی شعور هستند.

 

بی شعوری راهبرد برجسته ای برای رابطه سازی نیست، اما به نظر می رسد با موفقیت شغلی هم خوانی دارد. مثلا بی شعور معروفی مثل استیو جابز را داریم. چرا چنین است؟

– بله، اگر شما در موقعیتی باشید که نوعی بازی من می برم، تو می بازی در سازمان باشد، آنگاه شما به هیچ گونه همکاری از سوی رقبای خود نیاز ندارید و بی توجهی به دیگران طوری که احساس کنند وجودشان هیچ ارزشی ندارد شاید ارزشمند باشد اما این موضوع با دو مشکل روبرو است. یکی آن که در اغلب موقعیت ها، شما عملا نیازمند همکاری هستید و ما تحقیقات بسیاری در دست داریم که نشان می دهد افرادی که دهنده هستند نه گیرنده، در دراز مدت عملکرد بهتری دارند. اگر شما بازی کوتاه مدتی انجام می دهید، آنگاه بله، بی شعور بودن ممکن است مزیت داشته باشد، اما من تا حد زیادی متقاعد شده ام که این راهبرد در اغلب موقعیت ها کارکرد ندارد.

اگر بخواهیم منصف باشیم، باید بگوییم که نمونه هایی از آدم های بی شعور در دنیای تجارت هستند که به واسطه بی شعوری خودشان متضرر شده اند. مثلا می توان از تراویس کالانیک مدیرعامل سابق اوبر نام برد.

– درست است. معمولا بی شعور بودن در دنیای تجارت با هزینه هایی همراه است. برای مثال هنگامی که فرد بی شعور به مقامات بالاتر در شرکت صعود می کند، ممکن است با بیرون راندن بهترین افراد، تخریب بهره وری و خلاقیت آنها و مواردی از این دست، سازمان پیرامون خود را نابود کند.

اجازه دهید به موضوع اصلی کتاب بپردازیم، یعنی چگونگی برخورد با آدم های بی شعور. به من بگویید که بهترین راهبرد شما برای خنثی سازی یک بی شعور چیست؟

– نخست این به میزان قدرت شما بستگی دارد و دوم به این که چقدر وقت دارید. اینها دو پرسشی هستند که شما باید قبل از هر گونه تصمیمی پاسخ دهید. با فرض این که شما قدرت هری کثیف را ندارید یا مدیرعامل نیستید و نمی توانید افرادی را که دوست ندارید به سادگی اخراج کنید، فکر می کنم از لحاظ راهبردی دو کار را باید انجام دهید. در ابتدا، شما باید شواهدی را جمع آوری کنید. همچنین باید یک ائتلاف تشکیل دهید. یکی از شعارهای من این است که باید بی شعورهای پیرامون خودتان را بشناسید. ما قبلا درباره بی شعورهای قسم خورده در برابر بی شعورهای موقت صحبت کردیم اما تمایز واقعا مهم دیگر آن است که برخی افراد، همان طور که آغاز بحث اشاره کردید، بی شعورهایی بی علامت هستند و خودشان نمی دانند که آدم هایی نفهم هستند، اما شاید نیت شان خیر باشد. در این موقعیت، شما می توانید گفتگوهای پشت پرده داشته باشید، به آرامی به آنها بفهمانید که از حد و مرزی مشخص تجاوز کرده اند. این نوعی کار ساده اقناعی است. اما اگر او یکی از آن بی شعورهای ماکیاولی صفت است که با شما همانند یک آشغال برخورد م کند زیرا بر این باور است که روش پیشرفت چنین است، در این حالت شما باید در صورت امکان سریعا از آنجا خارج شوید.

  چگونه از شر بی شعورها خلاص شویم؟

اجازه دهید این موضوع را ملموس تر نماییم. فرض کنیم شما کسی هستید که با رئیسی بی شعور دست و پنجه نرم می کنید. آشکارا عدم تقارن قدرت وجود دارد. بنابراین به همین سادگی نیست که به او بگویید بی شعور است. من گمان می کنم این موقعیت رایجی در بین بسیاری از خوانندگان علاقه مند به این کتاب است. توصیه شما چیست؟

– پرسش نخست این است که آیا شما می توانید کار خود را ترک کنید یا به بخش دیگری انتقالی بگیرید؟ اگر شما تحت ریاست بی شعوری قسم خورده هستید، این بدان معناست که شما رنج می کشید و اگر چنین است، شما باید از آنجا بیرون بیایید. موضوع به همین سادگی است. پرسش دوم آن است که، اگر شما باید تحمل کنید، آیا می خواهید مبارزه کنید یا فقط می خواهید با این موضوع کنار بیایید؟ اگر می خواهید مبارزه کنید، به برنامه و گروه امدادی نیاز دارید. شما باید شواهد خود را گردآوری کنید و سپس شانس خود را امتحان کنید. به هر حال من به مردم می گویم که بکوشند تا حد امکان کمترین تماس را با بی شعورها داشته باشند و راهبردهایی برای انجام این کار در کتاب ارائه کرده ام. یکی از ساده ترین و در عین حال سخت ترین کارهایی که می توانید انجام دهید آن است که اصلا اهمیت ندهید. اهمیت ندادن باد یک آدم بی شعور را می خواباند. هنگامی که فرد بی شعور با بداخلاقی با شما رفتار می کند، او را نادیده بگیرید. درباره زمانی فکر کنید که شب به خانه بر می گردید و این که آن بی شعور در آنجا نیست و وجودش اهمیتی ندارد. به این فکر کنید که چگونه یک سال دیگر آن بی شعور در زندگی شما نخواهد بود، اما باز هم همان بی شعوری خواهد بود که همیشه بوده است.

اگر فرد بی شعور، دوست یا همکار شما باشد، چه باید کرد؟ آیا این نیازمند راهبردی متفاوت است؟

– شانس خلاصی از دست آنها بیشتر است زیرا قدرت بیشتری دارید اما راه حل ساده تری برای برخورد با چنین موقعیتی وجود دارد؛ صرفا آنها را نادیده بگیرید. من در محیط آکادمیک هستم، یعنی شمار زیادی بی شعور وجود دارد که نمی توانیم اخراج شان کنیم اما می توانیم مطلقا آنها را نادیده بگیریم. ما مجبور نیستیم آنها را به رخدادها یا گردهمایی ها دعوت کنیم. می توانیم مودبانه از آنها دوری کنیم و در صورت ضرورت به آنها لبخند بزنیم اما به جز این، صرفا آنها را نادیده می گیریم. این روش ما برای برخورد با بی شعورها است اما موقعیت هایی وجود دارد که شما برای بقا شاید مجبور باشید خودتان هم بی شعور باشید زیرا هیچ راه دیگری ندارید مگر این که واکنش نشان دهید. این چیز ایده ئالی نیست، اما اگر این همان کاری باشد که مجبور به انجامش هستید، باید این کار را بکنید.

آنچه گفتید کاملا به پرسش بعدی من مربوط می شود. آیا اصلا درست است که با بی شعوری یک بی شعور را از میدان به در کنیم؟

– حتما چنین است. من می کوشم تا این امر را از چشم انداز خواننده بنگرم. اگر کسی تاریخچه ای طولانی در آزار شما دارد و دارای شخصیتی ماکیاولی صفت است، تنها چیزی که وی می فهمد نمایش قدرت است. اگر چنین است، بهترین راه برای محافظت از خودتان این است که با هر آنچه در اختیار دارید مقابله به مثل کنید. ببینید برخی افراد سزاوار هستند که با آنها بد برخورد شود. مهمتر از آن، نیاز دارند که با آنها بد برخورد شود. گاهی باید با همان زبانی که یک بی شعور می فهمد، با او صحبت کنید و این بدان معنا است که باید خود را به این موضوع آلوده کنید.

 

 چگونه از شر بی شعورها خلاص شویم؟

اغلب ما نمی خواهیم بی شعور باشیم اما گاهی هستیم. برای مثال، هنگامی که صبح از خواب بیدار می شوم، اغلب یک بی شعور غرغرو هستم. من به این یا آن دلیل نمی خواهم از خواب برخیزم، بنابراین از رختخواب بیرون می غلطم و ۳۰ دقیقه نخست روز را همانند آدم بی شعور به این سو و آن سو می چرخم. هر روز چنین نیست، اما گاهی این اتفاق رخ می دهد و شرم آور است. بنابراین فکر می کنم پرسش من این است که، ما چگونه می توانیم بهتر جلوی گرایش های بی شعورمآبانه خودمان را بگیریم؟

– نخست، چنین به نظر می رسد که شما خودآگاه هستید و این چیز خوبی است اما ببینید، موقعیت های خاصی وجود دارد که اغلب ما را به آدم های نفهم تبدیل می کند و ما باید از این نکته آگاه باشیم و بکوشیم تا تکنیک هایی برای آرام کردن خودمان پیدا کنیم. برای مثال کمبود خواب یکی از حتمی ترین راه ها برای تبدیل شدن به آدمی بی شعور است. اگر خسته هستید و عجله دارید، احتمالا یک بی شعور خواهید بود. اگر در موقعیتی خاص از قدرتی ویژه برخوردار هستید، با خطر تبدیل شدن به فردی بی شعور روبرو هستید. یکی از چیزهایی که من آموخته ام، آن است که اختلافات زیاد از لحاظ قدرت، بدترین جنبه وجود ما را آشکار می سازد. سرانجام باید خودتان را بشناسید، درباره خودتان صادق باشید و به آدم های پیرامون تان تکیه کنید تا به شما بگویند که چه موقع بی شعور هستید و هنگامی که آنها به اندازه کافی مهربان هستند که این را به شما بگویند، گوش کنید.

افلاطون در رساله جمهور این استدلال معروف را مطرح می کند که یک دیکتاتور، هر اندازه هم قدرتمند باشد، سرانجام با فاسد ساختن روح خودش رنج می کشد. شما استدلال مشابهی درباره بی شعورها مطرح می کنید، اینکه آنها ممکن است در زندگی پیروز شوند اما با این وجود به عنوان انسان می بازند.

– چه جالب، من هرگز ارتباط دیدگاه خودم را با دیدگاه افلاطون نشنیده بودم. این پرسشی نیست که من انتشار شنیدن آن از یک روزنامه نگار را داشته باشم اما حدس می زنم که این همان نظریه پرداز سیاسی سابق است که سخن می گوید. باید بگویم که من این ارتباط را دوست دارم. ما می دانیم که بی شعورها دارای تاثیری مخرب بر افراد پیرامون خود هستند. برای مثال، مطالعاتی طولی ۵ وجود دارد که تقریبا به وضوح نشان می دهد افرادی که سالیان دراز تحت ریاست بی شعورها کار می کنند، سرانجام بیشتر افسرده خواهند بود، بیشتر مضطرب خواهند بود و از سلامتی کمتری برخوردار خواهند بود. بنابراین، شواهدی قانع کننده در دست است که بی شعورها انسان هایی وحشتناک هستند که به دیگران ضرر می رسانند. من فکر می کنم شیوه ای که شما مشابهت دیدگاه مرا به دیدگاه افلاطونی توصیف کردید، بسیار زیباتر از هر آن چیزی است که من می توانم بگویم. پایان کار اگر شما یک بی شعور باشید شما انسانی شکست خورده به شمار می روید، زیرا رنج غیر ضروری را ترویج می کنید. چه چیز دیگری می توان گفت؟

 نویسندگان:

رابرت ساتن (Robert Sutton): استاد مدیریت دانشگاه استنفورد است و در حوزه پژوهش های مدیریتی فعالیت می کند. ساتن چندین کتاب پرفروش نوشته است.

شان ایلینگ (Sean Illing): مصاحبه گر تارنمای ووکس است و پیش از این به تدریس فلسفه و سیاست در دانشگاه مشغول بوده است.

برگرفته از : برترین ها

قوانین موفقیت از دیدگاه برایان تریسی

قوانین موفقیت از دیدگاه برایان تریسی

تریسی در این اصل ها بهترین و سریع ترین راه های رسیدن به موفقیت را مختصر و مفید ارائه کرده است:

– قانون علت و معلول
هر چیزی به دلیلی رخ می دهد. برای هر علتی، معلولی هست و برای هر معلولی، علتی. چیزی به اسم شانس وجود ندارد.

– قانون ذهن
همه ی علت ها و معلول ها ذهنی اند. افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند. افکار شما آفریننده اند. شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره ی آن فکر می کنید. همیشه درباره ی چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید.

– قانون تمرکز
هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند.

– قانون انتخاب
زندگی شما نتیجه ی انتخاب های شما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید. کنترل تمام زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست.

– قانون تغییر
تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیرقابل قیاس با گذشته در حال حرکت است. کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.

– قانون مسئولیت
هرجا که هستید و هرچه که هستید به خاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید. مسئولیت کامل آنچه که هستید، آنچه که به دست آورده اید و آنچه خواهید شد بر عهده ی خود شماست.

– قانون تلاش
همه ی امیدها، رؤیاها، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست. هرچه بیشتر تلاش کنید بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید.

– قانون آمادگی
شانس در واقع تلاش، موقعیت و آمادگی است. عملکرد خوب نتیجه ی آمادگی کامل است که مراحل کسب آن از هفته ها، ماه ها و سال ها قبل آغاز می شود. در هر حوزه ای موفق ترین افراد، آنهایی هستند که همواره در مقایسه با افراد ناموفق وقت بیشتری را صرف کسب آمادگی برای انجام کارمی کنند.

– قانون تصمیم
مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است. در زندگی شما هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود که در موردی تصمیم روشنی گرفته باشید.

– قانون استقامت
معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختی ها، شکست ها و ناامیدی هاست. استقامت ویژگی اساسی موفقیت است. اگر شما به اندازه کافی استقامت کنید طبیعتا” سرانجام موفق می شوید.

– قانون وضوح هدف
هرچقدر با وضوح بیشتری بدانید که چه می خواهید و حاضرید چه اقداماتی برای دستیابی به آن انجام دهید احتمال موفق شدن و رسیدن به آنچه می خواهید بیشتر می شود.

– قانون رشد
اگر درحال رشد فکر نیستید پس دارید درجا می زنید. اگر روز به روز بهتر نمی شوید پس دارید بدتر می شوید. یادگیری دائم و رشد مداوم فکری را جزیی از برنامه روزانه زندگی خود قرار دهید.

– قانون خوشبختی
کیفیت زندگیتان را احساس شما در هر لحظه تعیین می کند و احساس شما را تفسیر شما از وقایع پیرامونتان تعیین می کند نه خود وقایع.

– قانون تجسم
دنیای پیرامون شما تصویری از دنیای درون شماست. هرچیزی را که به روشنی و با تمام وجود تجسم کنید نهایتا” در زندگی شما به واقعیت می پیوندد.

– قانون وفور نعمت
ما در جهانی سرشار از نعمت زندگی می کنیم. جهانی که در آن گنجینه های عظیمی از ثروت برای تمام کسانی که طالب آن هستند وجود دارد. برای دستیابی به استقلال مالی و افزایش ثروت همین امروز تصمیم بگیرید و سپس همان کاری را انجام دهید که دیگران پیش از شما برای رسیدن به چنین هدفی انجام داده اند.

– قانون اشتیاق
برای موفقیت در هر چیزی (مثلا” ثروتمند شدن) باید اشتیاق شدیدی برای این کار داشته باشید. اشتیاق اندک یا علاقه ای مختصر کافی نیست. شدت علاقه ی خود را می توانید با مشاهده فعالیت روزانه خود بسنجید. آیا این فعالیت با ثروتمند شدن هماهنگی دارد یا نه؟

– قانون شکست
آمادگی شما برای تحمل شکست تنها معیار واقعی شما برای ثروتمند شدن است. شکست پیش نیاز موفقیت های بزرگ است.

– قانون موفقیت
مشکلات مانع کار نیستند بلکه معلممان هستند. در درون هر مشکلی بذر سودی نهفته است برابر یا بیشتر از خود مشکل. در راه موفقیت مشکلات را تبدیل به پله های صعود کنید.

– قانون سخت کوشی
موفقیت ها و دستیابی به اهداف با سخت کوشی به دست می آید. هنگامی که شک دارید که موفق می شوید، سخت تر تلاش کنید و اگر به نتیجه نرسیدید باز هم بیشتر تلاش کنید.

۱۰ عاملی که مانع از تصمیم گیری درست و هوشمندانه می شود

۱۰ عاملی که مانع از تصمیم گیری درست و هوشمندانه می شود

۱️⃣ ترس و دودلی

هر یک از تصمیم گیری‌ها ابعاد متنوعی دارند. همین ابعاد باعث ایجاد ترس‌هایی برای فرد تصمیم گیرنده می شود. همین ترس و تردید سبب می شود برخی گزینه‌ها را کنار بگذاریم.
برای رها کردن تردید در تصمیم گیری باید از خود بپرسید دقیقا از چه چیزی می ترسید؟ دلیل این ترس چیست؟ چه چیزی را از دست می دهید؟

۲️⃣ ارزیابی و تحلیل بیش از اندازه

اگر از جمله افرادی هستید که بیش از حد درباره چیزی فکر می کنید، قطعاً در مواجهه با مشکلات و تصمیمات دیرتر به نتیجه می رسید. باید لیستی از مزایا و معایب هر چیزی داشته باشید و درباره این لیست به ارزیابی برسید.
برای رهایی از این ویژگی و اسیر شدن در تصمیمات اشتباه، باید محدوده‌ی زمانی مشخصی برای تصمیم گیری‌هایمان داشته باشیم.

۳️⃣ نداشتن اعتماد به نفس کافی

گاهی یادمان می رود ما هم به‌اندازه‌ی بقیه انسان‌ها توانا هستیم. تفکرات اشتباهی مانند اینکه دیگران از ما بهترند یا ما نسبت به آن‌ها ضعیف هستیم، ما را از پیشرفت عقب می اندازد.
باید برای دست یابی به موفقیت، خود را باور کنید، روراست باشید و تمام نقاط قوت و ضعفتان را شناسایی کنید. روی نقاط قوت خود سرمایه گذاری کرده و ضعف‌هایتان را برطرف کنید.

۴️⃣ شک و دودلی

شک و تردید خیلی بی‌صدا وارد قلب و ذهنتان می شود. شک ما را ترسو و بزدل می کند. شک سبب می‌شود بی‌دلیل نگران مسائلی باشیم که خیلی هم مهم نیستند؛ مثلاً بی‌دلیل می ترسیم توانایی کافی نداشته باشیم، پول کافی نداریم، در جایگاه مورد انتظار نیستیم و …
شک ما را از هر چیزی می ترساند. مدام به ما یادآوری می کند اگر این تصمیم درست نباشد، چه؟ پس شک را از ذهن و قلبتان بیرون کنید تا تصمیم گیری‌های بهتری داشته باشید.

۵️⃣ راحت طلبی

برای پیشرفت و حرکت رو به جلو باید تصمیم گیری‌های درستی داشته باشیم. آسایش خاطری که از راحت طلبی به دست می آید، خیلی به طول نمی انجامد و مانع رشد و پیشرفتمان می شود. مواجهه با چالش‌ها و توانایی حل مسائل، ما را در مسیر موفقیت قرار می دهد.

۶️⃣ عجول بودن

وقتی عجله می کنیم، به این نتیجه می رسیم هیچ توانایی نداریم. در این شرایط، باید خود را آرام کنیم، از مشغولیت ذهنی دور شویم و با تمرکز ، دقت و شجاعت تصمیم گیری کنیم.
بهتر است افکار منفی را کنار بگذارید زیرا آن‌ها تمام انرژی و توانمان را می گیرند.

۷️⃣ بی‌تجربگی

یکی از عوامل تصمیم گیری‌های نادرست، نبود تجربه‌ی کافی در زندگی برای گرفتن تصمیمات مهم است.
منظور از تصمیم گیری سریع، تصمیم گیری عجولانه و بی‌برنامه نیست. منظور این است تصمیم بگیرید تا تردید در تصمیم گیری را کنار بگذارید. باید مسائل مختلف را با دقت تحلیل کنید و در فرآیند تصمیم گیری، آگاهانه جلو بروید.

۸️⃣ تعدد نظرات

نیاز نیست از هر کسی برای تصمیم گیری‌های خود نظرخواهی کنید. البته مشورت با افراد آگاه که به مسیر آشنایی دارند، کار بسیار خوبی است اما نیاز نیست درباره تردید در تصمیم گیری شما نظر بدهند و تنها ذهنتان را درگیر کنند.

۹️⃣ نداشتن اطلاعات کافی

گاهی اطلاعات ما برای تصمیم گیری درست کافی نیست. اگر برای تصمیم گیری اطلاعات کافی ندارید، قدم اول را بردارید و به اطلاعات منطقی دست یابید و با کنار گذاشتن تردید در تصمیم گیری به نتایج مطلوب دست یابید.

🔟 سماجت

گاهی تمام درک و منطق خود را از دست می‌دهیم و تصمیم گیری درباره کارهایی که حتماً باید انجام شوند را به تأخیر می‌اندازیم و تنها روی نکاتی تمرکز می کنیم که از منطق دور هستند.

منبع: theodysseyonline

خدایا من همانم که گاهی خندان و گاهی گریان

خدایا من همانم که گاهی خندان و گاهی گریان

 

مهارتهای زندگی در یک نگاه

مهارتهای زندگی در یک نگاه

هزاره جدید را میتوان هزاره تبادل اطلاعات نامید. با رواج یافتن رسانه های همگانی مانند رادیو و تلویزیون و اخیرا اینترنت، اطلاعات زیادی را در اختیار مردم قرار می گیرد تا جایی که امروزه پدیده ای بنام “بحران اطلاعات”شکل گرفته است. منظور از بحران اطلاعات ، هجوم بی وقفه اطلاعاتی است که متاسفانه درونی نشده و برخلاف گذشته به مهارت تبدیل نمی شود. مهارت به معنی استفاده ماهرانه و توانمندانه از دانش است.

ادامه‌ی خواندن

مهارت‌های لازم برای مشاغل آینده!

مهارت‌های لازم برای مشاغل آینده!

پیشرفت روزافزون تکنولوژی در آینده ساختار مشاغل را تغییر خواهد داد. اگر می‌خواهید خود یا فرزندانتان را برای یک موقعیت شغلی مناسب در آینده آماده کنید، آنچه بیشتر از همه باید مورد توجه قرار گیرد، تکنولوژی است. در طول یک دهه گذشته مشاغل جدید زیادی پدید آمده‌اند و برخی از وظایف گذشته از دوش انسان برداشته شده‌اند. برخی امور و خدمات به‌صورت دیجیتالی هماهنگ می‌شوند و برخی دیگر هنوز به نیروی انسانی نیازمند هستند؛ اما مشاغل و مهارت‌های لازم ظرف ۱۰ یا ۲۰ سال آینده به چه سمتی کشیده خواهند شد؟

مهارت‌های لازم برای مشاغل آینده!

نظرات متعددی در این خصوص وجود دارد. به‌عنوان مثال، «بیل گیتس» (موسس شرکت مایکروسافت) در پاسخ به این پرسش که نسل بعد مشاغل به چه مهارت‌هایی نیاز خواهند داشت، گفت: افرادی که در حوزه‌های علوم پایه، مهندسی و اقتصاد پیش زمینه دارند، در آینده بیش از افراد دیگر می‌توانند موفق باشند. در آینده بسیاری از شغل‌ها به نیروهایی با این سه مهارت نیاز خواهند داشت. نظر بیل گیتس تنها بخشی از ماجرا را پوشش می‌دهد. افزایش استفاده از هوش مصنوعی در امور مختلف، همه زندگی بشر را تحت تاثیر قرار خواهد داد. «فوربس» در مقاله‌ای ۵۷ درصد از نیروی کار آمریکا را تا سال ۲۰۲۷ کارمندان مستقل یا «فریلنسر»‌ها معرفی کرده است؛ یعنی سلسله کارهای سنتی که با مرکزیت دولت یا شرکت‌های بزرگ وجود دارند، ظرف چند دهه آینده تغییر شکل خواهند داد. این تغییر شکل به سمت تمرکززدایی و استقلال نیروی کار پیش خواهد رفت؛ بنابراین یکی از آموزش‌های لازم برای فرزندان، تفکر مستقل است. انتظار نداشته باشید در سال‌های آتی نظام آموزشی با همین رویه تداوم داشته باشد. آموزش مهارت‌های لازم در آینده از طریق خود تکنولوژی امکان پذیر خواهد بود. حال آنکه خانواده باید از روش‌های موجود، یا متد‌های آموزشی که در آینده مورد استفاده قرار خواهند گرفت و طرز تعامل با آنها آگاهی داشته باشد.

آموزش و پرورش نوین در راه است!

سیستم آموزشی حال حاضر نقاط ضعف بسیاری دارد. برخی از کشورهای پیشرو در زمینه آموزش و پرورش از جمله فنلاند، نظام آموزشی خود را به کل تغییر داده‌اند. آنها حتی پای خود را فراتر از تصور گذاشته‌اند و آموزش سنتی ریاضی را نیز از لیست دروس دبستان حذف کرده‌اند. البته این به معنای بی‌نیازی بشر در آینده به ریاضیات نیست؛ بلکه تغییر شکل ریاضیات لازم برای آینده را خاطرنشان می‌کند. دو نمونه از مهم‌ترین مهارت‌های لازم برای فرزندان نسل‌های حاضر، تفکر نقادانه و هنر حل‌مساله هستند. این دو مهارت با تقویت قوه خلاقه به دست می‌آیند و شیوه آموزش سنتی پاسخگوی این نیاز نیست. شکل امروزی که ما نسل آینده را آموزش می‌دهیم آنها را برای قبول مهارت‌ها و شغل‌های آینده به قدر کافی آماده نمی‌کند. این طرز فکر که شما ریاضی، علوم و هنر را در دوره جوانی به‌عنوان شاخه‌های مجزا بخوانید و سپس وارد بازار کار مربوط به این شاخه‌ها شوید، در آینده‌ای نه چندان دور کارآیی پیشین را نخواهد داشت.

آماده‌سازی دانش آموزان برای شغل‌های آینده با گذار آموزش و پرورش از شیوه جزیره‌ای به شیوه مدرن‌تر میسر می‌شود. کلاس‌های مجازی در سطوح مختلف برای کاربران اینترنتی مهیا هستند و این شیوه روزبه‌روز درحال گسترش است. به‌عنوان مثال، استادان دانشگاه‌های معتبری مانند‌هاروارد، ام‌آی‌تی، ییل، آکسفورد و کمبریج نسخه کلاس‌های مجازی خود را در فضای مجازی منتشر می‌کنند. سایت‌هایی مانند «کورسرا» (Coursera) و «آکادمی کان» (Khan Academy) این کلاس‌ها را مدیریت می‌کنند. با این اوصاف، یادگیری علوم مختلف به آسانی برای عموم فراهم است و میزان کنجکاوی، علاقه و خلاقیت افراد تعیین‌کننده دانش آنها محسوب می‌شود. گسترش کلاس‌های مجازی که عموما رایگان هستند، یک نکته مهم دیگر نیز در بر دارد؛ تلفیق علوم مختلف در آینده کاربرد بیشتری پیدا خواهد کرد. برای مثال، اگر شما همزمان به اقتصاد و علوم کامپیوتر علاقه دارید، امکان گذراندن دوره‌های آموزشی مرتبط با هر یک از این شاخه‌ها، همزمان با گذراندن جدیدترین دوره‌هایی که از تلفیق این دو رشته پدید آمده‌اند را خواهید داشت.

جنس مهارت‌های لازم

توانایی حل‌مساله محور مهارت‌هایی است که نسل بعد نیروی کار به آن نیازمند خواهد بود. حل ‌مساله زمانی مطرح می‌شود که یک موجود زنده یا یک سامانه هوش مصنوعی با موقعیتی روبه‌رو شود که برای عبور از آن نیاز به یافتن مسیر تازه‌ای است. چه ویژگی‌هایی یک فرد را برای یافتن راه‌حل این مسائل موفق‌تر می‌کند؟ پاسخ‌های زیادی برای این پرسش وجود دارد؛ اما بخشی از مهم‌ترین ویژگی‌ها انعطاف‌پذیری ذهنی، قدرت تخیل، توان تحلیل و خلاقیت هستند. این ویژگی‌ها در آینده نزدیک، نقطه تمایز میان افراد موفق با سایرین خواهند شد. البته برخی نیاز به دانش مربوط با حوزه علوم کامپیوتر را برای نسل‌های بعد الزامی می‌دانند. هرچند این نگاه با عصر تکنولوژی سازگار است؛ اما تنها مهارت لازم نخواهد بود.

برگرفته از مجله : دنیای اقتصاد

موفقیت یک فرایند مداوم است – ریچارد جان

فیلمی برای رسیدن به موفقیت
موفقیت یک فرایند مداوم است – ریچارد جان
 
 

فرمول ساده موفقیت از دیدگاه موفق ترین افراد دنیا

فرمول ساده موفقیت از دیدگاه موفق ترین افراد دنیا

فرمول موفقیت واقعاً ساده است،در این مقاله باهم به بررسی یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت می‌پردازیم،عاملی که باعث می‌شود افراد موفق از افراد غیر موفق متمایز شوند فرمول موفقیت را از دید جی واتسون بنیان‌گذار شرکت آی بی ام باهم بررسی می‌کنیم:

فرمول موفقیت:اگر می‌خواهید موفق شوید نرخ شکست‌هایتان را دو برابر کنید

این روزها به ما آموزش نمی‌دهند که در راه موفقیت ممکن است شکست‌های موقتی‌ای بخوریم و ممکن است مجبور شویم لحظات سختی را تجربه کنیم،بلکه به ما آموزش می‌دهند از شکست دوری‌کنیم

به ما آموزش می‌دهند شکست جزو گزینه‌های ما برای انتخاب نیست و باید از شکست مانند بیماری طاعون دوری کرد

باهم  بررسی این دیدگاه می‌پردازیم که آیا واقعاً این دیدگاه درست است؟

برسی واقعیت نشان می‌دهد که بهتر است شکست یکی از گزینه‌ها باشد،زیرا چه شما آن را به‌عنوان یک گزینه در نظر بگیرید یا آن را در نظر نگیرید،شکست اتفاق خواهد افتاد،مهم نحوه‌ی مواجه‌شدن ما با شکست است،نوع نگرش ما میزان شکست یا موفقیت ما را تعیین می‌کند

 

اگر شما با این نگرش زندگی کنید که شکست یک گزینه نیست  و هرگز هیچ‌گونه فرصت خوبی برای پیشرفت و یادگیری به دست نمی‌آورید

باهم به بررسی نگرش برخی افراد موفق در زمینه‌های مختلف می‌پردازیم که با شکست‌ها برخورد متفاوتی داشتند.

مایکل جردن

راز موفقیت مایکل جردن

مایکل جردن که بسیاری از کارشناسان او را یکی از بزرگ‌ترین بسکتبالیست‌های تاریخ می‌دانند در سال دوم دبیرستان در تیم بسکتبال دبیرستانش پذیرفته نشد و به خانه رفت و گریه کرد،می‌گفتند او قد او بسیار کوتاه است.در طی دو سال بعدازآن ماجرا،قد مایکل جردن ده سانتی‌متر رشد کرد  و با تمرین بسیار زیاد مهارت بازی کردن خود را افزایش داد و در مسیر موفقیت قرار گرفت

توماس ادیسون

موفقیت از دیدگاه توماس ادیسون

فرمول موفقیت

سخت است که تصور کنیم اگر  توماس ادیسون این نگرش را می‌پذیرفت که شکست یک گزینه نیست،امروز زندگی ما چگونه بود؟

او در اختراع لامپ الکتریکی و در تلاش‌هایش برای پیدا کردن یک‌رشته‌ی پایدار،هزاران روش گوناگون را آزمود که همگی ان ها با شکست مواجه شدند.

جمله‌ی معروف ادیسون این بود:

من شکست نخوردم،من فقط ده‌ها هزار راهی کشف کردم که به کار نمی‌آیند.فرض کنید اگر ادبسون در راه خود شکست را قبول می کرد امروز باید به این شکل درس می خواندیم:

افراد موفق در مسیرشان به‌سوی اوج،بارها طعم شکست را می‌چشند اما نوع نگرش آن‌ها است که تعیین می‌کند چطور با این شکست‌ها مواجه شوند،تسلیم شوند یا ادامه دهند.

داستان زندگی یک دوست

دوستی دارم که در بازار از سال ۸۰ در صنف لباس مردانه فعالیت می‌کرد و یک شریک خوب هم داشت.آن‌ها  بر اثر اشتباهات کوچک و مداومی که انجام می‌دادند ورشکسته شدند،دوست من  بعد از ورشکستگی در کار پوشاک،شغل آزاد را رها کرد و مشغول به فعالیت در یک سازمان دولتی شد،اما شریکش در همان شغل ماند و به‌مرور شروع به فعالیت کرد و هرروز کارش را گسترش داد،چند شب گذشته با دوستی که فعالیت در سازمان دولتی را انتخاب کرد صحبت می‌کردم،او می‌گفت که‌ای کاش شغل آزاد را رها نمی‌کرد و مثل شریکش ادامه می‌داد و مثل شریکش حالا ویلا و خانه و ماشین خوبی داشت،دوست من از یک نکته غافل بود،نکته‌ای که فرق  بین افراد شکست‌خورده و افراد موفق است:

برای رسیدن به هر هدفی باید حاضر باشیم بهای آن را پرداخت کنیم،شریک دوست من که حالا ثروتمند شده، ۱۰ سال ریسک فعالیت در بازار آزاد و خطراتش را پذیرفت و حالا پیشرفت کرده که است،درصورتی‌که دوست من در این ۱۰ سال هیچ نگرانی‌ای بابت حقوق و اجاره مغازه و مالیات نداشته و زندگی مالی بی‌دردسری را سپری کرده است

 این جمله را همیشه یادمان باشد:     موفقیت تحقق تدریجی یک هدف ارزشمند است

افراد موفق کارهایی را انجام می‌دهند که افراد ناموفق تمایلی به انجام دادنشان ندارند.

موفقیت نتیجه ی تلاش و پشت کار بالا است، تمام افراد موفقی که در این مقاله از آن ها نام بردیم بسیار پر تلاش در راه رسیدن به خواسته های خودشان بودند،و  یک ویژگی  مشترک بین افراد موفق

پشت کار بالا و قدرت تحمل و صبر بالای آن ها در شرایط بحرانی است.

وقتی مایکل جردن بارها تلاش می کرد و شکست می خورد، این شکست ها برایش لذت بخش نبودند، بلکه درد داشتند، درد واقعی اما او آن ها را تحمل کرد و به تلاش کردن ادامه داد تا توانست تبدیل به اسطوره ای ماندگار شود.

خواندن این مقاله

پشت کار و اراده چیست؟

تعریف موفقیت:

موفقیت از آن کلمه هایی است که گستره ی زیادی از تعارف شامل آن می شوند. برخی موفقیت را با پول می سنجند، برخی موفقیت را احساس آرامش و شهرت می سنجند. برخی موفقیت را داشتن زندگی ساده و بی دردسر تعریف می کنند. منظور ما از موفقیت در اینجا یعنی: افراد چقدر در راه رسیدن به اهداف خود کامیاب بوده اند و چقدر از زندگی خود رضایت دارند.

موفق شدن آسان، موفق ماندن دشوار

 

برخی فکر می کنند موفقیت آخر مسیر است، در حالی که موفقیت تازه شروع راه است. وقتی شما در زمنیه ای موفق می شوید، تازه سر و کله ی رقبا پیدا می شود.

تازه باید از موفقیتی که به دست آورده اید دفاع کنید. وقتی موفق می شوید آنقدر کارهای زیادی باید برای حفظ موفقیت خود انجام دهید که اگر عاشق مسیرتان نباشید دیگر لذتی از مسیر خود در راه رسیدن به اهدافتان نمی برید.

مسیر موفق ماندن

اگر در مسیر موفق شدن باشید می توانید برای مدت کوتاهی تلاش کنید و با پشت کار بسیار به موفقیت برسید، البته برای رسیدن به هر موفقیتی باید بهای آن را پرداخت کنید. اما بهای موفق ماندن بسیار بیشتر و سنگین تر از بهای موفق شدن، این ها صرفا بازی با کلمات نیست.

به محض این که موفق می شوید سر و کله ی رقبا پیدا می شود، تا وقتی ضعیف هستید کسی با شما کاری ندارد اما به مجض این که موفق می شوید باید از جایگاه و رتبه ی خودتان یا شرکتتان دفاع کنید.دقیقا وقتی موفق می شوید باید تلاش خودتان را چندین برابر کنید تا بتوانید از موفقیت خودتان دفاع کنید.

به این داستان موفقیت واقعی دقت کنید:

در سال ۲۰۰۸ دکستر جکسون برای اولین بار در طول زندگی اش قهرمان مهم ترین مسابقه ی ورزشی رشته ی خودش شد. با قهرمان شدن در این مسابقه نامش را در تاریخ این ورزش در جهان به ثبت رساند و ماندگار شد.

دکستر جکسون یک بدنساز حرفه ای است. او در مستر اولمپیای سال ۲۰۰۸ در رقابت با جی کاتلر که سال قبل مستر اولمپیا بود پیروز شد. دکستر جکسون پیروز شد و بر جایگاه اول تکه زد،مسابقات مستر اولمپیا در سال بک بار برگذار می شود و افراد حرفه ای از سراسر جهان با هم به رقابت می پردازند. دکستر جکسون در راه رسیدن به موفقیت خود بسیار زحمت کشید. بعد از بیش از ده سال تمرین بدن سازی او توانست قهرمان جهان شود. اما موفق شدن شاید برایش آسان تر از موفق ماندن بود. او در سال بعد جایگاه خود را به قهرمان قبلی جی کاتلر واگذار کرد و تنها مستر اولمپایی است که برای یک سال فقط قهرمان شد.

قهرمان های قبل از او افرادی مانند رونی کلمن، دوریان یتس، آرنولد شوارتزنگر بودند که هر کدام برای چندین سال پیاپی قهرمان جهان بودند.

دکستر جکسون برای رسیدن به موفقیت بسیار تلاش کرد و وقتی موفق شد لذت بسیار زیادی را تجربه کرد، اما برای حفظ موفقیت خود باید چندین برابر قبل تلاش می کرد، زیرا در رقابتی که پیش رو داشت، رقیب او برای برنده شدن آمده بود و او برای دفاع از قهرمانی خود. دکستر جکسون در سال ۲۰۰۹ از جی کاتلر شکست خورد.

درد شکست بسیار زیاد است، اما باید با واقعیت ها کنار بیایم که موفق شدن و موفق ماندن دو مقوله ی جدا از هم هستند، موفق شدن مقطی و موفق ماندن یک روند است.

تصمیم با ما است که برای موفق شدن تلاش کنیم یا برای موفقیت مستمر، موفقیت مستمر نیاز به تلاش مستمر دارد و باید عاشق مسیری که در آن هستی باشی.

داشتن انگیزه سوزان و علاقه ی بسیار از عوامل موفقیت است که باید در راهی که انتخاب می کنیم حواسمان باشد که در راستای علاقه ی و عشق ما به آن مسسیر باشد.

استیو جابز می گوید:

 

تنها راه انجام کار بزرگ این است که عاشق کاری باشید که انجام می دهید.

برگرفته از دریای امید – نوشته  علی محمدیاندر

 

۲۵ توصیه‌ شغلی از رهبران موفق به جوانان

۲۵ توصیه‌ شغلی از رهبران موفق به جوانان

اگر شما جوان هستید و حرفه شغلی شما تازه در اولین روزهای آن است، احتمالاً نصیحت های تکراری زیادی را شنیده اید.

 

ولی اگر حرف هایی مثل «اشتیاق خود را دنبال کنید»، «۱۱۰% از خود مایه بگذارید» و «با خودتان روراست باشید» دیگر برایتان جذابیتی ندارد، شاید نصیحت هایی مثل «خیلی سخت کار نکنید» و «ریلکس باشید» بیشتر به کارتان بیاید.

 

این افراد موفق توصیه هایی خوب (و گاهی خلاف عرف) برای جوانانی که در دهه ۲۰ زندگی خود قرار دارند، ارائه داده اند.

 

۱٫ وارن بافت: تواضع و فروتنی از خود نشان دهید.

 

وارن بافت (Warren Buffett) سرمایه گذار معروف و رییس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت برکشایر هاتاوی در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۰ با وبسایت یاهو گفت که بهترین نصیحتی که تا به حال دریافت کرده از طرف توماس مورفی عضو هیئت مدیره برکشایر هاتاوی بوده است. او به بافت گفته بود:

 

«هرگز فراموش نکن وارن، که فردا هم می توانی به یک نفر بگویی برو به جهنم. کسی این حق را از تو نمی گیرد. پس امروز دهانت را بسته نگه دار، و فردا ببین که آیا هنوز همان حس را داری یا نه

 

در جلسه سالیانه امسال سهامداران برکشایر هاتاوی، بافت همچنین به یک دانش آموز نوجوان کنجکاو گفت که رمز پیدا کردن دوست و کنار آمدن با همکاران این است که همانطور که بزرگ می شوی، یاد بگیری که رفتار خود را تغییر دهی، از کسانی که تحسین می کنی تقلید کنی و ویژگی هایی که آن ها دارا هستند را به دست آوری.

 

 

 

۲٫ مایا آنجلو: راه خود را ایجاد کن.

 

کیتی کوریک در کتاب خود به نام «بهترین نصیحتی که تا به حال دریافت کرده ام» نقل قولی از مایا آنجلو (Maya Angelou) نویسنده، شاعر، بازیگر و خواننده منتشر کرده است:

 

«مادربزرگ پدری من، خانم آنی هندرسون، نصیحتی به من کرد که برای ۶۵ سال از آن استفاده کرده ام. او گفت، “وقتی دنیا تو را در جاده ای قرار می دهد که از آن خوشت نمی آید، اگر به جلو نگاه کردی و مسیری که در مقابلت قرار دارد را دوست نداشتی و به عقب نگاه کردی و نخواستی به محلی برگردی که از آن آمدی، از جاده خارج شو. راه جدیدی برای خود بساز.”»

 

۳٫ ریچارد برانسون: هرگز با افسوس به گذشته نگاه نکن، به سمت اتفاق بعدی حرکت کن.

 

ریچارد برانسون (Richard Branson) مؤسس و رییس هیئت مدیره ویرجین گروپ در مصاحبه ای گفت، «تعداد افرادی که به جای اینکه انرژی خود را روی پروژه ای دیگر بگذارند، روی شکست ها تمرکز می کنند همیشه من را متعجب می کند. من از اداره کردن تمام فعالیت های ویرجین گروپ لذت می برم. یک مانع هیچ وقت تجربه بدی نیست، بلکه فقط یک منحنی یادگیری است

 

برانسون می گوید که این را مادرش به او یاد داده است.

 

۴٫ جی. کی. رولینگ: از شکست استقبال کنید.

 

جی. کی. رولینگ (J.K. Rowling) نویسنده مجموعه کتاب های پرفروش هری پاتر تجربه زیادی در مورد رسیدن به موفقیت، و همچنین شکست، دارد.

 

او در مصاحبه ای با شبکه NBC گفت: «من فکر نمی کنم که ما بتوانیم راجع به شکست به اندازه کافی صحبت کنیم. این واقعاً می توانست به من کمک کند که کسی را داشته باشم که مقیاسی از موفقیت داشته باشد و به من بگوید، “تو شکست خواهی خورد، این غیر قابل اجتناب است. مهم این است که با آن شکست چکار می کنی.”»

 

قبل از اینکه رولینگ یکی از ثروتمندترین زنان در جهان شود، مادر تنهایی بود که از طریق کمک های دولتی در بریتانیا زندگی می کرد. او شروع به نوشتن در مورد شخصیت مشهور داستان های خود، هری پاتر جادوگر جوان، در کافه های شهر ادینبرو کرد، و وقتی نسخه دستنویس کتاب خود را برای ناشران فرستاد بارها با عدم پذیرش مواجه شد.

 

رولینگ در سخنرانی خود برای فارغ التحصیلان دانشگاه هاروارد در سال ۲۰۰۸ گفت: « ازدواج بسیار کوتاه مدت من با ناکامی مواجه شد، و من بیکار، یک مادر تنها، و تا حد ممکن فقیر بودم. بر اساس هر نوع استانداردی، من بزرگترین فرد ناموفقی بودم که می شناختم

 

او در ادامه گفت که شکست اولیه خود را «موهبتی» می داند که آن را «با رنج به دست آورد»، چرا که شناخت ارزشمندی در مورد خود و روابطش از طریق بدبختی و فلاکت کسب کرد.

 

۵٫ اریک اشمیت: به چیزهای بیشتری بگو بله.

 

کیتی کوریک در کتاب خود به نام «بهترین نصیحتی که تا به حال دریافت کرده ام» نقل قولی از اریک اشمیت (Eric Schmidt) رییس هیئت مدیره گوگل منتشر کرده است:

 

«راهی پیدا کن تا به موضوعات مختلف بگویی بله. به دعوتنامه ای به کشوری جدید بگو بله، به ملاقات دوستان جدید بگو بله، به یاد گرفتن چیزی جدید بگو بله. با بله گفتن است که اولین شعل خود، و شغل بعدی خود، و همسرت، و حتی بچه هایت را به دست می آوری

 

 

 

۶٫ مریسا مایر: چیزی را انتخاب کن و آن را عالی کن.

 

مریسا مایر (Marissa Mayer) رییس و مدیرعامل کنونی یاهو در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۱ با سوشال تایمز گفت:

 

«یک بار دوست من آندره به من گفت، “می دانی مریسا، تو فشار زیادی به خودت وارد می کنی تا انتخاب درست داشته باشی، و من باید با تو روراست باشم: این چیزی نیست که من در اینجا می بینم. من یک سری تصمیمات خوب می بینم، و یک تصمیم وجود دارد که تو باید بگیری و و آن را عالی کنی.” من فکر می کنم این بهترین نصیحتی است که تاکنون شنیده ام

 

۷٫ استیو جابز: نه فقط اشتیاق خود، بلکه چیزی بزرگتر از خودت را دنبال کن.

 

کال نیوپورت نویسنده کتاب «به قدری خوب باش که نتوانند نادیده ات بگیرند» اخیراً در مصاحبه ای با بیزنس اینسایدر به والتر ایزاکسون زندگینامه نویس استیو جابز (Steve Jobs) اشاره کرده، که مکالمه ای بین او و جایز مدت کوتاهی پیش از درگذشت جابز شکل گرفت. از قرار معلوم جابز به ایزاکسون گفت:

 

«بله، ما همیشه راجع به دنبال کردن اشتیاق صحبت می کنیم، ولی همه ما بخشی از جریان تاریخ هستیم… شما باید چیزی را به جریان تاریخ برگردانید که قرار است به جامعه تان و سایر مردم کمک کند. تا اینکه ۲۰، ۳۰ یا ۴۰ سال بعد مردم بگویند، این آدم فقط اشتیاق نداشت، او به ساخت چیزی اهمیت می داد که بقیه مردم بتوانند از آن استفاده کنند

 

۸٫ سوزی اورمان: به همراه موفقیت، انتقاد غیر سودمند هم می آید… آن را نادیده بگیر.

 

سوزی اورمان (Suze Orman) سخنران انگیزشی، نویسنده و مجری شبکه CNBC در مقاله ای در لینکدین راجع به بهترین نصیحتی که تا به حال شنیده نوشت که موفقیت همیشه باعث شده که او هدف انتقادات زننده ای قرار گیرد که «کاملاً با واقعیات بی ربط است.» در ابتدا این حملات او را عصبانی می کرد، ولی بالاخره یاد گرفت که آن ها را نادیده بگیرد.

 

او در مقاله خود نوشت، «معلم دانایی از هندوستان بصیرت خود را به اشتراک گذاشته است: فیل ها به راه رفتن ادامه می دهند در حالی که سگ ها همچنان پارس می کنند. حقیقت غم انگیز این است که همه ما باید در حرفه خود راهمان را از میان سگ ها بگذرانیم: منتقدان بیرونی، رقبا، رییس های افتضاح، یا همکارانی که ما را پایین می آورند. بر اساس تجربه خودم، من به شما توصیه می کنم که آماده باشید همراه با موفقیت تان، پارس سگ ها هم بیشتر شود

 

۹٫ بیل گیتس: اوضاع را ساده نگه دارید.

 

در مصاحبه ای در سال ۲۰۰۹ با  شبکه CNBC، بیل گیتس (Bill Gates) مؤسس و رییس هیئت مدیره مایکروسافت توانایی وارن بافت در ساده نگه داشتن اوضاع را تحسین کرد.

 

«وقتی شما به تقویم او نگاه می کنید، بسیار ساده است. شما با وی راجع به موردی که فکر می کند کسب و کار جذابی است صحبت می کنید، و او یک سری عدد و رقم پایه ای در مورد آن می داند. و وقتی چیزی کمتر پیچیده باشد، او احساس می کند که چیزی است که باید روی آن سرمایه گذاری کند. او چیزهایی را انتخاب می کند که مدلی از آن ها در اختیار دارد، مدلی که واقعاً قابل پیش بینی است و برای دوره بلندمدتی درست عمل خواهد کرد. توانایی او در ساده کردن مسائل، در فقط اهمیت دادن به موضوعاتی که واقعاً اهمیت دارند، در فکر کردن در مورد پایه های ابتدایی، شکل خاصی از نبوغ است

 

۱۰٫ آریانا هافینگتن: خیلی سخت کار نکنید.

 

در مقاله ای در لینکدین، آریانا هافینگتن (Arianna Huffington) رییس و سردبیر وبسایت هافینگتن پست نوشت که اغلب از او سؤال می شود آیا افراد جوانی که رویاهای خود را دنبال می کنند باید حتماً صبح و شب خیلی سخت کار و تلاش کنند؟

 

«اشتباه تر از این ممکن نیست. برای مدت زمان زیادی، ما تحت این توهم جمعی عمل کرده ایم که سخت کار کردن بهایی ضروری است که برای دستیابی به موفقیت باید بپردازیم

 

او می گوید که کاش می توانست به عقب برگردد و به خودش در دوران جوانی بگوید، «آریانا، عملکرد تو در صورتی بهبود پیدا خواهد کرد که نه تنها سخت تلاش کنی، بلکه دست از کار بکشی، انرژی خود را تقویت کنی و مجدداً تجدید قوا کنی

 

 

 

۱۱٫ استوارت باترفیلد: روحیه ای آزمایش طلب داشته باش.

 

استوارت باترفیلد (Stewart Butterfield) مؤسس وبسایت فلیکر (Flickr) و مدیرعامل اسلک (Slack) یکی از رو به رشد ترین اپلیکیشن های تجاری تمام دوران، اخیراً در مصاحبه ای با آدام برایانت خبرنگار نیویورک تایمز بهترین نصیحت خود برای جوانان را به اشتراک گذاشت:

 

«بعضی از مردم از سنی بسیار پایین دقیقاً می دانند که چه کار می خواهند بکنند، ولی احتمال این موضوع بسیار پایین است. من احساس می کنم که آدم ها در اوایل تا میانه های دهه ۲۰ سالگی خود بسیار جدی هستند. آن ها خیلی جدی هستند، و به جای اینکه فقط سعی کنند مسائل را کشف کنند، می خواهند این حس را داشته باشند که در سنی بسیار جوان دستاوردهای زیادی داشته اند. به همین خاطر من سعی می کنم آن ها را به سمت روحیه آزمایش طلب تری هدایت کنم

 

۱۲٫ جرج استفانوپولوس: ریلکس باشید.

 

جرج استفانوپولوس (George Stephanopoulos) مجری برنامه صبح بخیر آمریکا در مصاحبه با وبسایت امور مالی شخصی نردوالت (NerdWallet) گفت: «تقریباً هیچ چیزی که شما امروز نگرانش هستید موفقیت شما در فردا را تعیین نمی کند. در طول راه، نگران نباشید که برای دنبال کردن اشتیاق خود حقوق کمتری به دست آورید

 

۱۳٫ مارلا مالکوم بک: به یاد داشته باشید همان جایی که شروع کردید باقی نخواهی ماند.

 

مارلا مالکوم بک (Marla Malcolm Beck) مدیرعامل شرکت بلومرکوری (Bluemercury) در مصاحبه ای با آدام برایانت خبرنگار نیویورک تایمز گفت که همیشه به یاد دانشجویان می اندازد که «هیچ کس در اولین شغلی که بعد از دانشگاه انتخاب می کند باقی نمی ماند، پس چیزی را پیدا کنید که برایتان جذاب است چون که شما در کارهایی فوق العاده خواهید بود که برایتان جالب باشد. پس فقط بروید و انجامش دهید. شما هیچ چیزی برای از دست دادن ندارید

 

نصیحت دیگر او این است که وارد دنیای تکنولوژی شوید. «اگر به تمام مجموعه مهارت هایی که کمپانی ها نیاز دارند نگاه کنید، همه آن ها شامل سطحی از تکنولوژی است

 

۱۴٫ تی. جی. میلر: از هر کسی دور و بر خود سخت تر کار کنید.

 

تی. جی. میلر (T.J. Miller) کمدین و ستاره سریال «سیلیکون ولی» در مصاحبه ای با وبسایت امور مالی شخصی نردوالت (NerdWallet) گفت که فرمول واقعی موفقیت همین است. «این موضوع در مورد من جواب داد، با اینکه استعدادی متوسط و چانه ای شبیه به اسب دارم

 

۱۵٫ الکسا وون توبل: بلند شو، لباس بپوش، و خود را نشان بده.

 

منظور الکسا وون توبل (Alexa von Tobel) بنیانگذار و مدیرعامل وبسایت لرن وست (LearnVest) و نویسنده کتاب پرفروش «بی باک از نظر مالی» این است که اهمیت زیادی دارد که صبح ها با هیجان برای اتفاقاتی که قرار است بیفتد از خواب بیدار شوید، لباس های مناسب موقعیت بپوشید و خود را آماده نشان دهید.

 

او در مقاله ای برای وبسایت بیزنس اینسایدر نوشت، «به عنوان یک کارمند جدید به احتمال زیاد در موقعیت های تازه بسیاری قرار خواهید گرفت، و این به شما بستگی دارد که بفهمید چگونه رفتار کنید. یادتان باشد که مدیر شما وقت کمی دارد، پس بدانید که چه زمانی سؤال بپرسید. آیا شما در مورد اهداف وظایفتان تردید دارید؟ بسیار مهم است که از او بخواهید آن را برایتان روشن کند، چرا که در غیر این صورت خیلی سخت است که خودتان را نشان دهید. از طرف دیگر، از مدام مطرح کردن سؤالات کم اهمیتی که می توانید از همکارانتان بپرسید یا با جستجویی سریع در گوگل پاسخ آن ها را پیدا کنید با مدیرتان خودداری کنید.

 

 

 

۱۶٫ مارک بارتلز: وقتی که شغل جدیدی را شروع می کنید، برنامه ای زمانی تدوین کنید.

 

مارک بارتلز (Mark Bartels) مدیرعامل وبسایت StumbleUpon در مصاحبه با بیزنس اینسایدر می گوید، «ما در مورد بودجه ها صحبت می کنیم؛ ما در مورد برنامه ریزی امور مالی صحبت می کنیم؛ ولی کاری که خیلی از مردم انجام نمی دهند این است که برای ۱۲ تا ۲۴ ماه بعدی حرفه شغلی خود برنامه ریزی کنند

 

او می گوید که نداشتن برنامه ریزی می تواند هم از نظر حرفه ای و هم از نظر فردی هزینه گزافی داشته باشد، در حالی که داشتن برنامه معیاری برای سنجش موفقیت شما فراهم می کند.

 

۱۷٫ هرمیون وی: کسب و کار خود را شروع کنید.

 

هرمیون وی (Hermione Way) مؤسس وبسایت WayMedia و مجموعه تلویزیونی واقع گرایانه «استارتاپ ها: سیلیکون ولی» در مصاحبه ای با NerdWallet گفت، «هیچ زمان آسان تری برای شروع کردن کسب و کار وجود نداشته است. ابزارهای آنلاین بسیار زیادی وجود دارد. فقط شروع کنید، و اگر شکست بخورید می توانید بروید و شغلی معمولی به دست آورید، ولی به قدری چیز در طول راه یاد می گیرید که تجربه ای عالی برایتان خواهد بود

 

۱۸٫ جان چن: سوپراستار بودن می تواند به حرفه شغلی شما آسیب وارد کند.

 

جان چن (John Chen) مدیرعامل شرکت بلک بری در پستی در لینکدین نوشت، «بیشتر کارکنان فکر می کنند که بهترین راه برای نشان دادن ارزش خود به رییسشان و پیشرفت شغلی این است که هر کاری که انجام می دهند را مدام به رخ بکشند. درست است که مورد توجه قرار گرفتن به خاطر کاری که انجام می دهید و ارزشی که اضافه می کنید دارای اهمیت است، ولی اینکه تمام افتخار را به نام خود بزنید می تواند همکارانتان را دلسرد کند.» او هشدار می دهد که این کار می تواند رییس شما را هم دلسرد کند.

 

«اینکه خیلی تلاش کنید تا نشان دهید که شما سوپراستار هستید به من می گوید که فقط به چیزی که برای خودتان نفع دارد اهمیت می دهید، و خود شرکت چندان برایتان مهم نیست

 

۱۹٫ سالی ستا: هرگز تنها ناهار نخور.

 

سالی ستا (Salli Setta) رییس رستوران های زنجیره ای غذای دریایی رد لابستر در گفتگو با بیزنس اینسایدر می گوید مهم است که در هنگام ناهار از پشت صفحه لپ تاپ خود بلند شوید چرا که ناهار، فرصتی عالی برای شبکه سازی است.

 

اینکه همیشه ناهار خود را با فرد دیگری صرف کنید دو مزیت عمده دارد. می توانید اطلاعاتی به دست آورید که به شما کمک خواهد کرد «در مورد شغل تان به شکلی متفاوت فکر کنید»، و همچنین در شبکه شغلی فرد دیگر قرار می گیرید.

 

ستا می گوید، «مسئله این نیست که بگویی “سلام، قرار است در مورد چه چیزی حرف بزنیم، بیا راجع به ورزش صحبت کنیم”، مهم این است که هدف این ناهار را در ذهن خود شناسایی کنید و از قبل در مورد چیزهایی که می خواهید بپرسید و موضوعاتی که می خواهید مطرح کنید آماده باشید.

 

۲۰٫ دیپاک چوپرا: از حکمت عدم قطعیت استقبال کنید.

 

دیپاک چوپرا (Deepak Chopra) نویسنده و مؤسس بنیاد چوپرا در مقاله ای در وبسایت لینکدین نوشت که ای کاش از حکمت عدم قطعیت در سنی جوان تر استقبال کرده بود.

 

او نوشت، «در ابتدای حرفه پزشکی خودم، دقیقاً می دانستم به کجا پیش می روم. ولی روی عدم قطعیت زندگی، و اینکه عدم قطعیت چه کار می تواند با افراد انجام دهد، حساب باز نکرده بودم.

 

ای کاش آن زمان مثل حالا می دانستم که حکمتی در عدم قطعیت نهفته است، اینکه دری را به روی ناشناخته ها باز می کند، و زندگی فقط از طریق ناشناخته ها می تواند به طور مداوم تجدید شود

 

 

 

۲۱٫ سینتیا تیدول: آنقدر صبور باشید که یاد بگیرید، ولی آنقدر بی صبر باشید که ریسک کنید.

 

سینتیا تیدول (Cynthia Tidwell) مدیرعامل شرکت بیمه رویال نیبرز آمریکا در گفتگو با بیزنس اینسایدر گفت که نصیحت مورد علاقه او برای افراد جوان این است که به اندازه کافی برای یادگیری صبور، ولی برای ریسک کردن به اندازه کافی بی صبر باشند. «من ریسک کردن را تشویق می کنم. بدترین اتفاقی که می تواند بیفتد چیست؟ می توانید برگردید و کاری را انجام دهید که قبلاً انجام می دادید

 

۲۲٫ برایان چسکی: به والدین خود گوش ندهید.

 

برایان چسکی (Brian Chesky)، مدیرعامل ایر بی‌ان‌بی (Airbnb)، در مصاحبه با آدام برایانت خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز گفت که کسانی که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده اند بهتر است که به حرف والدین خود گوش ندهند.

 

«پدر و مادر مهم ترین روابط در زندگی شما هستند، ولی شما هیچ وقت نباید به توصیه های شغلی والدین خود گوش دهید. همچنین فرض کنید هر شغلی که در آن هستید قرار است شکستی بزرگ باشد. این گونه، شما بر اساس موفقیت، پول و حرفه تصمیم نخواهید گرفت. بلکه فقط بر اساس انجام کاری که عاشقش هستید تصمیم خواهید گرفت

 

۲۳٫ دیوید ملانکون: در پایان هر مصاحبه شغلی سه سؤال مهم بپرسید.

 

دیوید ملانکون (David Melancon) مدیرعامل وبسایت btr، پلتفرم رتبه بندی شرکتی که روی عملکرد کلی تمرکز دارد، می گوید سه پرسش برای شما وجود دارد که پرسیدن آن ها بسیار مهم تر از این است که حقوق یا نیازمندی های شغل چه چیزی است.

 

۱٫ فردی که این مسئولیت را دارد چه ویژگی هایی باید داشته باشد تا در فرهنگ شرکت شما، به عنوان یک فرد و یک کارمند، موفق باشد؟

 

۲٫ عقیده شرکت شما در مورد تحصیلات آکادمیک و رشد و توسعه، از جمله بازپرداخت وام های دانشجویی و کمک های شهریه، چیست؟

 

۳٫ شرکت شما چگونه کارکنان را هیجان زده، خلاق و با انگیزه نگه می دارد؟

 

۲۴٫ دایان وون فورستنبرگ: همه چیز را واقعی نگه دارید.

 

دایان وون فورستنبرگ (Diane von Furstenberg) طراح مد در مصاحبه ای اخیر با نیویورک تایمز می گوید او یاد گرفته است که اعتماد کردن به خودت کلید موفقیت است.

 

«برای اینکه به خودت اعتماد کنی، باید با خودت ارتباط داشته باشد. برای اینکه با خودت ارتباط داشته باشی، باید به خودت سخت بگیری و همچنین توهم نداشته باشی.

 

۲۵٫ ریک گوینگز: با همه مهربان باش.

 

ریک گوینگز (Rick Goings) مدیرعامل شرکت تاپرور برندز (Tupperware Brands) که سال گذشته درآمدی ۲٫۶ میلیارد دلاری داشت، در مصاحبه ای با وبسایت بیزنس اینسایدر توصیه های مورد علاقه خود برای جوانان را در میان گذاشت. یکی از آن توصیه ها این بود که وقتی به مصاحبه ای شغلی می روید با همه مهربان باشید.

 

«من دوست دارم با راننده، مسئول پذیرش و دستیارانم چک کنم که کاندیدای شغل چگونه با آن ها رفتار کرد. اینکه با بقیه چگونه رفتار کنید یک دنیا معنی دارد

 

تئوری اسب مرده 

تئوری اسب مرده 

سرخ‌پوستان آمریکا یک ضرب‌المثل دارند با این مضمون که: وقتی دیدید اسب‌تان در حال مرگه ،پیاده شوید.

متاسفانه اسب بسیاری از شرکت‌ها و سازمان‌های دنیا وقتی در حال مرگه باز رهایش نمی کنند….

بیشتر شرکت‌های دولتی، نیمه‌دولتی و خصوصی، به جای کیفیت  وضع موجود و ارتقای مداوم آن و سعی در غنی سازی محصول به جای بدیل های ناقص به ارائه محصولات و خدماتی مشغولند که  مشتریان از آنها استقبال نمی‌کنند.

و آن محصول یا رویکرد شاید ارزان وسریع باشد اما پاسخگوی مناسبی برای نیاز نیست.

  

 

این شرکتها و سازمانها باید پیشتر از این برای توسعه محصولات و خدمات بهتر و جایگزین، نوآوری پیشه میکردند.

اگر این کار را کرده بودند، الان میتوانستند از اسب مرده پیاده و بسرعت اسبی چالاک، جوان و تازه‌نفس را سوار ‌شوند.

هنوز هم فرصت نوآوری برای برخی از این شرکتها کاملا از دست نرفته است.اما در کمال شگفتی بیشتر آنها بجای پیاده شدن از اسب در حال فوت و مرده، کارهای عجیب زیر را انجام میدهند:

 

از تازیانه های محکم تری استفاده میکنند.

بجای درمان یا چابک سازی  اسب مسیر  را عوض میکنند یا اسب را متوقف می کنند.

کمیته‌ای برای بررسی اسب منصوب میکنند.

به کشورهای دیگر میروند تا ببینند دیگران چگونه اسب مرده سوار میشوند.

استانداردها را پایین میآورند تا اسب مرده را هم شامل شوند.

اسب مرده را در طبقه جدیدی بنام “زنده بی‌تحرک” دسته‌بندی میکنند.    

پیمانکار برون‌ سازمانی میگیرند تا اسب مرده را سوار شود.

چنداسب مرده را همزمان بکار میگیرند تا سرعت زیاد شود.

بودجه و آموزش بیشتری برای جبران جایگزین مرده تر  اختصاص میدهند.اما حاضر نیستند چابکی اسب وسلامتی اش را حفظ تا جایگزین کیفی بیابند. ومدام از دوپینگ های معیوب و بی خاصیت استفاده می کنند.

اعلام میکنند که چون اسب مرده غذا نمیخورد، هزینه‌ها کاهش و سود افزایش مییابد.

اهداف عملکردی کل اسبهای دیگر را کاهش می دهند.

 

چگونه هدفمند زندگی کنیم؟

چگونه هدفمند زندگی کنیم؟

همه ما دوست داریم به نقطه ای از زندگی برسیم که استعدادها، مهارت ها و توانایی های مان با نیازهای دنیای اطراف مان تطبیق داده شود. این در واقع تعریف من از هدفی است که همه ما به دنبالش هستیم. اما در مسیر هدف نقطه ثابتی وجود ندارد که به آن جا برسیم و برای همیشه همانجا بمانیم. دنیا در حال تغییر است. ما آدم ها در حال تغییر هستیم. این جستجوی دائمی برای رسیدن به این نقطه است که باعث پیشرفت و رسیدن به هدف می شود.

از راهنمای کلیدی زیر برای روشن کردن مسیر موفقیت خود استفاده کنید. ادامه‌ی خواندن

۱۶ ترفند روانشناسی برای اینکه بتوانید بلافاصله خودتان را در دل‌ها جا کنید!

۱۶ ترفند روانشناسی برای اینکه بتوانید بلافاصله خودتان را در دل‌ها جا کنید!

🔸سخت است دقیقا بخواهیم بگوییم چطور می‌شود که از فردی خوش‌مان می‌آید. شاید لبخند جذابش باشد، شاید خوش‌‌صحبتی طرف باشد، یا شاید هم فقط به این خاطر است که کنار او راحت هستیم؛ هرچه هست، فقط می‌دانیم که از او خوش‌مان می‌آید.

🔸اما محققان این حوزه، برخلاف بنده و شما، با پاسخ‌های این‌چنینی راضی نمی‌شوند؛ آنها سال‌هاست که تلاش می‌کنند تا عواملی را که باعث جلب‌توجه فردی به فرد دیگر می‌شود، دقیقا مشخص کنند.
یافته‌های زیر کمک‌تان می‌کنند تا روابط جدید بهتر و البته سریع‌تری با آدم‌های دیگر برقرار کنید.

▪️از حرکات شخص مقابل‌تان تقلید کنید

هنگام صحبت کردن با دیگران، تلاش کنید زبان بدن، حرکات و حالت‌های چهره‌ی آنها را تقلید کنید.

▪️اگر از کسی انتظار دارید با شما دوست شود، بیشتر اطرافش باشید

طبق اثر نمایش محض، آدم‌ها کسانی را دوست دارند که آنها را بیشتر می‌شناسند.

▪️از دیگران تعریف کنید

اگر شخص دیگری را مهربان توصیف کنید، دیگران هم شما را به مهربانی خواهند شناخت. آدم‌ها صفاتی را که شما برای توصیف دیگران در جمع استفاده می‌کنید، با شخصیت خودتان پیوند می‌دهند.

▪️سعی کنید احساسات مثبت را به نمایش بگذارید

اگر می‌خواهید دیگران وقتی کنار شما هستند احساس خوبی داشته باشند، برای انتقال احساسات مثبت به آنها تلاش کنید.

▪️گرم برخورد کنید و شایستگی‌تان را به‌رخ بکشید

اگر بتوانید خودتان را به دیگران گرم نشان دهید، برای مثال دوستانه و غیررقابتی رفتار کنید، آنها احساس خواهند کرد که می‌توانند به شما اعتماد کنند. اگر شایسته به‌نظر برسید، برای مثال وضعیت اقتصادی یا تحصیلی خوبی داشته باشید، افراد تمایل بیشتری می‌یابند تا به شما احترام بگذارند.

▪️گاهی عیب‌های خود را آشکار کنید

افراد بعد از ارتکاب اشتباه، بیشتر از شما خوش‌شان می‌آید؛ اما فقط درصورتی‌که اعتقاد داشته باشند شما فرد شایسته‌ای هستید. آشکارکردن اینکه آدم کامل و بی‌نقصی نیستید، شما را در چشم اطرافیان‌تان واقعی‌تر جلوه می‌دهد.

▪️روی ارزش‌های مشترک تأکید کنید

طبق مطالعه‌ای قدیمی از تئودور نیوکامب، مردم بیشتر جذب کسانی می‌شوند که شبیه خودشان هستند. این پدیده به اثر جاذبه‌ شباهت معروف است.

▪️آنها را لمس کنید

لمس زیرآستانه‌ای زمانی رخ می‌دهد که شما فرد مقابل را طوری لمس می‌کنید که حتی خودش هم متوجه نمی‌شود. از مثال‌های چنین لمس‌هایی می‌توان به ضربه‌ آرامی اشاره کرد که در دیدارهای دوستانه به پشت طرف مقابل می‌زنید، یا لمس کردن بازوی کسی هنگام صحبت‌کردن؛ چنین لمس‌هایی باعث می‌شوند طرف مقابل حس خوشایندتری نسبت به شما داشته باشد.

▪️لبخند بزنید

لبخند بزنید تا برای همیشه در ذهن طرف مقابل حک شوید.

▪️شخص مقابل را طوری ببینید که خودش دوست دارد دیده شود

همه‌ ما به‌دنبال تأیید دیدگاه‌های خود هستیم، چه مثبت باشند و چه منفی.
وقتی باورهای آدم‌ها درباره‌ ما موازی با باورهای خودمان است، روابط‌مان با آنها جریان بهتری می‌یابد. احتمالا به این خاطر است که حس می‌کنیم ما را می‌فهمند، که همین از دلایل صمیمیت محسوب می‌شود.

▪️رازی را با آنها در میان بگذارید

خودافشاگری، یکی از بهترین تکنیک‌های ایجاد رابطه است. وقتی اطلاعات صمیمانه‌ای را با کسی به‌اشتراک می‌گذارید، احتمال بیشتری دارد که خودش را به شما نزدیک احساس کند و در آینده هم به شما اعتماد بیشتری بکند.

▪️نشان دهید که رازشان را هم نگه می‌دارید

افراد هم برای اعتمادکردن و هم معتمدبودن در روابط‌شان، ارزش زیادی قائل هستند.
صداقت و قابلیت اعتماد مهم‌ترین ویژگی‌ها در قلمروی دوستی محسوب می‌شوند.

▪️شوخ‌طبعی خود را نشان دهید

صرف‌نظر از اینکه افراد به دوست خوبی فکر می‌کنند یا همسری ایده‌آل، در هر صورت شوخ‌طبعی از اهمیت زیادی برخوردار است.

▪️به او اجازه بدهید درباره‌ خودش صحبت کند

اگر به‌جای آنکه مدام درمورد خودتان حرف بزنید، به طرف مقابل اجازه بدهید داستان‌هایی از زندگی خودش را برای‌تان تعریف کند، خاطرات مثبت‌تری از این معاشرت در ذهن او به‌ جا می‌گذارید.

▪️کمی آسیب‌پذیر باشید

خود را آسیب‌پذیر نشان دهید، تا طرف مقابل بیشتر از شما خوشش بیاید. صراحت عاطفی یا در مقابل آن، کمبود این حس است که شکل‌گیری یا شکل‌‌نگرفتن رابطه بین دو نفر را تشریح می‌کند.

▪️با رفتارتان نشان بدهید که از او خوش‌تان می‌آید

اگر فکر کنیم کسی ما را دوست دارد، ما هم او را دوست خواهیم داشت.
بنابراین حتی اگر مطمئن نیستید طرف مقابل‌تان چه حسی نسبت به شما دارد، طوری رفتار کنید که انگار از او خوش‌تان می‌آید، احتمالا او هم از شما خوشش خواهد آمد.

منبعthisisinsider

برای خودت زندگی کن، نه برای انتظارات دیگران!

برای خودت زندگی کن، نه برای انتظارات دیگران!

آیا گاهی اوقات احساس می کنید زندگی تان را دوست ندارید؟ یا مثل این که چیزی را گم کرده اید؟

به این دلیل است که برای دیگران زندگی می کنید. به دیگران اجازه می دهید روی تصمیمات تان تاثیر بگذارند و سعی می کنید انتظارات آن ها را برآورده کنید.

 

فشار اجتماعی فریب دهنده است. بدون این که متوجه باشیم قربانی می شویم. قبل از این که بفهمیم کنترل زندگی مان را از دست می دهیم و حسرت زندگی دیگران را می خوریم. مرغ همسایه غاز است و زندگی خودمان کامل نیست.

 

برای این که اشتیاق به زندگی دلخواه مان را بدست بیاوریم باید مالکیت تصمیم هایمان را بازیابی کنیم.

 

برای خودت زندگی کن نه برای انتظارات دیگران

 

توهم دیگران

 

راضی کردن دیگران مثل گرفتن یک هدف متحرک است زیرا انتظارات دیگران دائم در حال تغییر است.

 

وقتی همیشه سعی کنیم دیگران را راضی نگه داریم نه تنها آن ها بلکه خودمان را هم نمی توانیم راضی کنیم. انتظارات در واقع وهم و خیال هستند. به همین خاطر است که بیشتر مردم آن زندگی که می خواهند را ندارند و همیشه احساس نا امیدی می کنند.

 

وقتی توقع می کنیم واقعیت را نمی بینیم. انتظارات آزار دهنده هستند. حتی وقتی همه چیز بر طبق مراد پیش می رود باز هم نمی توانیم از اتفاقات قابل پیش بینی لذتی ببریم. حتی وقتی به چیزی که آرزویش را داشتیم می رسیم باز هم نمی توانیم خوشحال باشیم. مشکل انتظارات این است که با توقعاتمان اخت می گیریم و اگر یکی از آن ها به وقوع نپیوندد زندگی را غیرمنصفانه می بینیم در نهایت کمبود سورپرایز در زندگی باعث می شود تجربیات زندگی برایمان هیچ لذت و شگفتی نداشته باشد.

 

چرا مردم از شما توقع دارند که متفاوت عمل کنید

 

بسیاری از مردم وقتی نتیجه و عاقبت چیزی کمتر از انتظارشان باشد رنجیده و خشمگین می شوند حتی اگر انتظاراتشان غیر معقولانه باشد.

نا امیدی فاصله بین آن چیزی است که مردم از شما انتظار دارند و چیزی که در واقع هستید.

برای از بین بردن این فاصله باید ارتباطتان را با انتظارات مردم دوباره تنظیم کنید. انتظارات یک ارتباط اجتماعی بوجود می آورند. این یک توافق ضمنی است بین شما و دیگران. اگر مخالفت نکنید مردم فکر می کنند که مشکلی با آن ندارید.

یا حرف بزنید یا اجازه دهید دیگران به زندگی شما تجاوز کنند. اگر مقاومت نکنید نه تنها مجوز موافقت تان را صادر کرده اید بلکه این کار تبدیل به یک تمرین اجتماعی می شود و همین روال را در مقابل همه آدم ها تکرار می کنید. وقتی به دیگران اجازه دهید زندگی تان را تعیین کنند خودتان هم می خواهید همین کار را با آن ها انجام دهید.

 

اولین گام برای این که اجازه ندهید دیگران تعیین کننده زندگی تان باشند انتظار نداشتن است.

 

هیچکس بهتر از خودتان شما را نمی شناسد و هیچکس به غیر از خودتان نمی تواند تعیین کند که چگونه باید زندگی کنید.

 

ابتدا از خودتان مراقبت کنید

 

اولین گام برای این که از انتظارات خلاص شوید این است که با خودتان مهربان باشید. برای مراقبت از دیگران باید ابتدا مراقب خودتان باشید. اگر زندگی خودتان را دوست نداشته باشید نمی توانید دیگران را هم دوست داشته باشید. وقتی خودمان را دوست داشته باشیم و بپذیریم دیگر هیچ جایی برای انتظارات دیگران باقی نمی گذاریم.

 

مهربانی با خود مثل اکسیژن تازه برای ذهن است.

 

طرز فکرتان را تایید کنید

 

نمی توانید دیدگاه دیگران را نسبت به خودتان کنترل کنید اما می توانید انتخاب کنید که چگونه با خودتان صحبت کنید. حرف های درونی هم می توانند کمک کننده باشند و هم آسیب دهنده. پس در انتخاب کلمات آگاه باشید. انتظارات تان می توانند شما را در یک جعبه حبس کنند شما تنها کسی هستید که می توانید خودتان را آزاد و رها کنید. با خودتان مهربان باشید مکالمات درونی تان باید حرف خودتان باشد و نباید با افکار دیگران شکل بگیرد.

 

برای خودت زندگی کن نه برای انتظارات دیگران

 

حد و مرز تعیین کنید

 

محدودیت برای مردم لازم است زیرا آن ها تمایل دارند که افکارشان را تحمیل کنند. حرف بزنید و به آن ها اجازه ندهید برای شما تعیین کنند که چه کسی باشید و چه کاری انجام دهید. برای مردم حد و مرز تعیین کنید. نیاز نیست برای این کار خشونت به خرج دهید فقط حد و مرزشان را به آن ها بفهمانید ممکن است آن ها ناخواسته برای شما تعیین تکلیف کنند.

 

خودتان و دیگران را رها کنید

 

وقتی خودتان را از انتظارات آزاد می کنید در واقع همین کار را برای دیگران هم انجام داده اید. زمانی آزاد هستید که همانظور که دوست دارید زندگی کنید زیرا فشار راضی کردن دیگران را ندارید و از طرف دیگر خواسته های خودتان را به دیگران تحمیل نمی کنید.

 

پذیرفتن واقعیت کمی سخت است اما مهم ترین و اصلی ترین قدم برای رسیدن به آرامش است. تنها زمانی که آرامش داشته باشیم می توانیم بهترین باشیم.

 

اگر بخواهیم لحظه لحظه زندگی مان یک نقطه عطف است. انتخاب با شماست زندگی را دوست داشته باشید نقص ها را بپذیرید و امیدوار بهترین ها باشید.

منبع: مجله موفقیت

علائم کمبود اعتماد به نفس در خودتان را بشناسید

 

علائم کمبود اعتماد به نفس در خودتان را بشناسید

هر کسی اشتباه می‌کند. اما کسی که کمبود اعتماد به نفس دارد، مدام دلیل‌تراشی می‌کند و برای دیگران توضیح می‌دهد. این افراد حتی اگر به موفقیت دست پیدا کنند باز هم خود را ملزم به توضیح دادن به دیگران می‌بینند.

بحث ما مساله کمبود اعتماد به نفس است. یعنی وقتی نگاه منفی در تمام امور روزانه‌ شما جاری است، همیشه منتظر شکست هستید و از نظر احساسی، فیزیکی یا روان‌شناسی ضعیف شده‌اید.

ادامه‌ی خواندن

چرا افراد باهوش تصمیمات احمقانه می‌گیرند؟

چرا افراد باهوش تصمیمات احمقانه می‌گیرند؟

 همه ما چنین چیزی را تجربه کرده‌ایم: تصمیمی می‌گیریم که به نظر منطقی برسد. و پس از چند ثانیه، دقیقه یا روز به خود می‌گوییم “پیش خودت چی فکر می‌کردی؟ آیا این یک حماقت زودگذر بود؟ آیا حواسم پرت بود و در این شرایط تصمیم‌گیری کردم؟”

می‌دانیم که تصمیم درست و یا بهترین انتخابمان نبوده است، اما در آن لحظه آن تصمیم را گرفتیم و بعدها فهمیدیم تصمیم احمقانه‌ای بوده است. چرا؟

چرا افراد باهوش تصمیمات احمقانه می‌گیرند?

ادامه‌ی خواندن

هفت اشتباه مدیریتی مدیران تازه کار

هفت اشتباه مدیریتی مدیران تازه کار

🔸اغلب کسانی که به تازگی به جرگه مدیریت پیوسته‌اند خواسته یا ناخواسته مرتکب اشتباهاتی می‌شوند که می‌تواند برای آنها خطرناک و زیانبار باشد. در برخی موارد، مدیران از این اشتباهات مطلع می‌شوند و سعی می‌کنند تا آنها را تکرار نکنند اما گاهی اوقات اشتباهاتی از مدیران کم تجربه سر می‌زند که نادرست به نظر نمی‌رسند و همین‌ها هستند که می‌توانند عمر مدیریتی یک مدیر را کوتاه کرده و عملکرد او را زیر سوال ببرند.

🔸در ادامه به هفت مورد از مهم‌ترین اشتباهات پنهان و ناملموس مدیریتی اشاره خواهد شد.

۱⃣ شما به کارکنان‌تان گوش می‌کنید اما به آنها توجه کافی ندارید

در اغلب موارد کارکنان در انتقال منظورشان به مدیر مافوق‌شان به ابزاری غیر از کلمات متوسل می‌شوند و زبان بدن‌شان گویای بسیاری از ناگفتنی‌هاست. متاسفانه اغلب مدیران تازه کار به دلایل مختلف تنها به گوش کردن به صحبت‌های کارکنان بسنده می‌کنند و در نتیجه به افراد نگاه نمی‌کنند و حرکات شان را زیرنظر ندارند.

۲⃣ شما وانمود می‌کنید که تجربه زیادی در زمینه مدیریت دارید

بسیاری از مدیران کم تجربه سعی می‌کنند تا به کارکنان شان ثابت کنند باتجربه و جا افتاده هستند. این نقش بازی کردن دیر یا زود افشا خواهد شد و همین مساله اعتماد کارکنان نسبت به مدیر گزافه‌گو را سلب خواهد کرد.
پس اگر برای اولین بار به‌عنوان مدیر کارتان را شروع کرده‌اید با جسارت به این موضوع اشاره کنید و برای کمک گرفتن از دیگران برای پیشبرد اهداف هیچ تردیدی به خرج ندهید.

۳⃣ شما خودتان را درگیر مسائل جزئی و تصمیم‌گیری‌های پیش‌پا افتاده می‌کنید

یک رئیس خوب کسی است که به کارکنانش این امکان را می‌دهد تا زمانی که به کمک فکری او نیاز دارند به او مراجعه کنند و از او کمک بخواهند و پس از آن هر طور که خودشان صلاح می‌دانند عمل کنند.
یک مدیر خوب سعی می‌کند همیشه یک فضای مناسب برای تصمیم‌گیری و عمل کردن برای کارکنانش ایجاد کند تا کارکنان احساس فرمانبرداری محض نداشته باشند. چنین اختیار عملی می‌تواند به ارتقای کیفیت محیط کار و علاقه‌مندتر شدن افراد به کارشان کمک زیادی کند.

۴⃣ شما از ترسیم تصویر بزرگ و اهداف بزرگ و بلندمدت غفلت می‌کنید

شما به‌عنوان مدیر باید بدانید که وظیفه یک مدیر فقط پیشبرد اهداف خرد و برداشتن گام‌های کوچک به جلو نیست، بلکه باید برای ترسیم اهداف بزرگ و بلندمدت و یادآوری آنها به همه کارکنان پیشقدم شد و اقدامات هر کدام از بخش‌های یک سازمان را با اهداف و کارکردهای سایر بخش‌ها هماهنگ و همراه ساخت و از این طریق است که کارکنان تحت رهبری یک مدیر می‌فهمند که کاری که انجام می‌دهند و موفقیت‌هایی که کسب می‌کنند چه تاثیر بسزایی بر موفقیت و پیشبرد اهداف سایر بخش‌ها دارد.

۵⃣ شما به هر پروژه و هر پیشنهادی جواب مثبت می‌دهید

مدیران تازه کار باید بدانند که قرار نیست به هر پیشنهادی که از مقام‌های مافوق به آنها می‌شود جواب مثبت بدهند. آنها باید بدانند که درگیر شدن با پروژه‌های متعدد به شدت از کارآیی آنها و افرادشان خواهد کاست و اینکه به بعضی پیشنهادها و خواسته‌ها باید جواب رد داد. این جواب‌های منفی اگر با استدلال قوی و درست همراه باشد نه تنها موقعیت یک مدیر را متزلزل نخواهد ساخت، بلکه باعث می‌شود تا تمرکز او و کارکنانش روی پروژه‌های مهم افزایش یابد و بر بهره‌وری شان افزوده شود.

۶⃣ شما فقط به مدیریت زیردستان تان می‌پردازید

گاهی اوقات مدیران تازه کار آنقدر خود را غرق در رسیدگی به امور مربوط به زیردستان‌شان می‌کنند که برقراری ارتباط با مافوق‌ها و تحکیم این روابط را به فراموشی می‌سپارند در حالی که هر مدیری هر چقدر هم توانمند و کارآمد باشد به ارتباط و تبادلات فکری با مدیران مافوق و روسای خود نیز نیاز دارد و هم باید یاد دهنده باشد و هم یادگیرنده.

۷⃣ شما با همه کارکنان‌تان به یک شکل رفتار می‌کنید

واقعیت اینست که هر کدام از کارکنان به شکلی خاص و منحصربه‌فرد تشویق می‌شوند و نمی‌توان از یک الگوی رفتاری برای همه افراد بهره برد. پس بهتر است پس از شناسایی افرادتان با هر کدام به شکلی مطلوب او برخورد کنید و به آنها واکنش نشان دهید.

منبع: Forbes

وصیت نامه کابریل گارسیا مارکز

و این هم خداحافظی یا وصیت نامه یکی از غول های ادبیات قرن بیستم و برنده نوبل ادبیات ،

خالق کتاب : “صد سال تنهائی”

گابریل گارسیا مارکز به سرطان لنفاوی مبتلا بود و می‌دانست عمر زیادی برایش باقی نیست ، بخوانید چگونه در این نامه‌ی کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظی می‌کند :

اگر پروردگار لحظه‌ای از یاد می‌برد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من می‌داد از این فرصت به بهترین وجه ممکن استفاده می‌کردم .
به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمی‌راندم ، اما یقیناً هرچه را می‌گفتم فکر می‌کردم.
هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها می‌دادم .
کمتر می‌خوابیدم و بیشتر رویا می‌بافتم ، زیرا در ازای هر دقیقه که چشم می‌بندیم شصت ثانیه نور از دست می‌دهیم .
راه را از‌‌ همان جایی ادامه می‌دادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی از بستر بر می‌خواستم که سایرین هنوز در خوابند .
اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من می‌بخشید ‌ساده‌تر لباس می‌پوشیدم ، در آفتاب غوطه می‌خوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان می‌کردم .
به همه ثابت می‌کردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمی‌شوند بلکه زمانی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نمی‌شوند .
به بچه‌ها بال می‌دادم اما آن‌ها را تنها می‌گذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند .
به سالمندان می‌آموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا می‌رسد ، با غفلت از زمان حال است .
چه چیز‌ها که از شما‌ها ( خوانندگانم ) یاد نگرفته‌ام . . .
یاد گرفته‌ام همه می‌خواهند بر فراز قله‌ی کوه زندگی کنند و فراموش کرده‌اند مهم صعود از کوه است ! !
یاد گرفته‌ام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت می‌فشارد او را تا ابد اسیر عشق خود می‌کند .
یاد گرفته‌ام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتاده‌ای را از جا بلند کند .
چه چیز‌ها که از شما یاد نگرفته‌ام . . .

احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا
اگر می‌دانستم امروز آخرین روزی است که تو را می‌بینم چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم .
اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم به تو می‌گفتم « دوستت دارم » و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی . . .

همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد .
کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری ، مراقبشان باش ،
به خودت این فرصت را بده تا بگویی : « مرا ببخش » ، « متاسفم » ، « خواهش می‌کنم » ، « ممنونم » و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن .

هیچ کس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری ، خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن .
به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند ، اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روز بی ارزشی خواهی داشت . . .

همراه با عشق

” گابریل گارسیا مارکز “

پنج روش برای تسخیر قدرت در کار و زندگی

پنج روش برای تسخیر قدرت در کار و زندگی

الیوت شرمن، استادیار رفتار سازمانی به افرادی که می‌خواهند در کار و زندگی به رده‌های بالای قدرت برسند، موارد زیر را توصیه می‌کند:

۱⃣ یاد بگیرید که دیگران را تحت تاثیر قرار دهید. پیش رفتن به جلو در ابتدای کارتان، یعنی توسعه و نشان دادن قابلیت‌ها. اما بعد از مدتی پیشرفت به این معنا خواهد بود که چطور می‌توانید بر دیگران تاثیر بگذارید. آیا می‌توانید در مورد یک رویکرد جدید برای حل مشکل آنها را با خود همراه کنید؟ آیا می‌توانید با آنها به یک اجماع نظر برسید؟ دادن پاسخ درست به این سوال‌ها کافی نیست. باید بتوانید پیش‌بینی کنید، انگیزه‌های افراد را بدانید و بفهمید چگونه آنها را با خود همراه کنید.

۲⃣ تفاوت‌های فرهنگی را درک کنید. تفاوت‌های فرهنگی نوع نگاه افراد به قدرت را شکل می‌دهند. در بیشتر فرهنگ‌های غربی، افراد قدرت را روشی برای رسیدن به اهداف شخصی خود می‌دانند، اما در برخی فرهنگ‌های شرقی قدرت می‌تواند محدودکننده باشد و حس مسوولیت‌پذیری در قبال رفاه دیگران را به مدیران القا کند.
حدود ۱۰ سال پیش، مدیر عامل شرکت ژاپن ایرلاینز حقوقش را به ۹۰ هزار دلار کاهش داد، دفتر کارش را رها کرد و تصمیم گرفت در کافی شاپ بنشیند و خوراکی بخورد. اما می‌توانید تصور کنید مدیر یک بانک سرمایه‌گذاری در آمریکا چنین کاری کند؟

۳⃣ تشنه رقابت بمانید. همه می‌گویند یک همکار ایده‌آل کسی است که به دیگران فکر و به آنها کمک می‌کند. اما این کل داستان نیست.
درست است، همه دوست دارند با فردی کار کنند که هدفش با آنها مشترک و قابل اعتماد است. اما افراد رده‌های بالاتر، همکاری را می‌خواهند که تشنه رقابت مثبت باشد. آنها همیشه به دنبال سیگنال‌هایی هستند که تعهد طرف مقابل را بسنجند. آنها نیاز دارند به شما احساس اعتماد داشته باشند تا با خیال راحت روی شما سرمایه‌گذاری کنند.

۴⃣ سیاست‌ها را بدانید. اگر می‌خواهید پله‌های موفقیت در سازمان را طی کنید، دانستن سیاست‌های کاری آن سازمان بسیار مهم است. باید در مورد موضع افراد نسبت به مسائل برجسته یا درگیری‌هایی که قبلا در شرکت پیش آمده، اطلاعات جمع کنید؛ به‌خصوص اگر اخیرا به شرکت پیوسته‌اید.
معمولا کسی تمایل ندارد رک و راست به این سوال‌ها جواب بدهد، بنابراین زمان و مکان مناسب را برای پرسیدن آنها انتخاب کنید و به یاد داشته باشید اگر افراد اطلاعات حساسی را در اختیارتان می‌گذارند، انتظار دارند شما هم این کار را انجام بدهید.

۵⃣ مساله جنسیت را در نظر بگیرید. بچه داشتن باعث می‌شود به قدرت رسیدن برای زنان سخت‌تر شود. نگهداری از کودک معمولا کار زنان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. جامعه می‌گوید زنان می‌توانند به پیشرفت برسند، اما آنها در ضمن باید مادری

از مهم ترین پشیمانی های بزرگ کارآفرینان موفق درس بگیرید!

از مهم ترین پشیمانی های بزرگ کارآفرینان موفق درس بگیرید!

🔹این که فکر کنیم کارآفرینان موفق از ثروتمند ترین های دنیا هستند، تا حدود زیادی نادرست می باشد. زیرا وقتی ما حرف از “ثروت” می زنیم، در واقع از نقطه نظر مالی به قضایا نگاه می کنیم. در صورتی که فعالیت به عنوان یک تاجر یا فروشنده شناخته شده، با گذاشتن سرمایه خود در بانک متفاوت می باشد.

🔹به دلیل تصمیمات مهمی که یک کارآفرین باید در طول عمر کاری خود بگیرد، همواره پشیمانی هایی نیز در ذهن خود خواهد داشت. در اینجا به ۱۰ کاری می پردازیم که یک تاجر موفق، اگر به عقب بازگردد طور دیگری آن ها را انجام می داد.

۱️⃣ آرزو می کنند که ای کاش زوتر شروع می کردند

این یکی از رایج ترین پشیمانی های افراد موفق به شمار می رود. همه آن ها دوست داشتند که ایده های درخشان خود را زودتر پیدا می کردند.

۲️⃣ کاش به دانشگاه نمی رفتیم

تقریباً همه تاجران موفق از تحصیلات آکادمیک خود پشیمان هستند. دلیل این امر مشخصاً بلا استفاده بودن واحد هایی است که در آن دوره گذرانده اند. زیرا اگر دانشگاه را سکوی پرتابی برای ورود به بازار کار بدانیم، این کارآفرین ها از این سکو کمکی نگرفته اند.

۳️⃣ از عجله داشتن خود پشیمان هستند

خواستن موفقیت و ثروت بیشتر برای کسب و کار خود، کار بسیار ساده ای می باشد. اما صبر داشتن در شروع یک کار، باعث کاهش تعداد و شدت شکست های یک تجارت می گردد.

۴️⃣ پشیمانی از عدم ارتباط مناسب با دیگران

اگر نتوانید یک رابطه کاری سودمند را با یک برند، یا طیفی از مشتریان خود برقرار سازید، حتماً در آینده به مشکل خواهید خورد. داشتن ارتباطات قوی با مردم، به شما کمک می کند تا یک پایگاه نیرومند متشکل از مشتریان و همکاران داشته باشید.

۵️⃣ نداشتن یک زندگی اجتماعی با کیفیت

اگر محیط کاری شما خیلی سرد و بی روح باشد، انرژی و انگیزه لازم برای پیشرفت و تلاش در بدنه شرکت شما پدیدار نخواهد شد. پس از امروز به دنبال یک تعامل دوستانه با دیگران باشید.

۶️⃣ غافل شدن از خانواده

خانواده شما همیشه باید در اولویت اول قرار داشته باشند. اگر به اندازه کافی با آن ها وقت نگذرانید، از شما دور می شوند و این سردی، در کار شما نیز تاثیر منفی خواهد نهاد.

۷️⃣ کار بیش از حد و بی توجهی به دیگران

این که بیش از اندازه به کسب و کار خود توجه کنید، ناخواسته موجب می شود تا از زندگی لذت نبرید و برای ایجاد دوستی های تازه زمانی نداشته باشید.

۸️⃣ ارتباط ناکافی با بچه ها

بیشتر افراد موفق انقدر مشغول جلسه ها و همایش های مختلف هستند، که وقتی برای بچه های خود ندارند. این برای سلامت خانواده و روحیه آن ها مضر است.

۹️⃣ نظر نخواستن از مشتریان

اگر در مورد خدمات و محصولات خود از مشتریان سوال نکنید، آن ها به سادگی به سمت گزینه های دیگر خواهند رفت.

🔟 عدم ایجاد یک فرهنگ مثبت در شرکت

برای این که در مسیر پر تلاطم موفقیت در بازار امروز، کاری از پیش ببرید، نیاز دارید تا یک روحیه تیمی مثبت و قوی را در بطن تجارت خود تزریق نمایید.

اگر این کلیپ عالی را گوش کنید انگار هزار تا کتاب خواندید و هزار سال تجربه اندوخته اید!

اگر این کلیپ عالی را گوش کنید انگار هزار تا کتاب خواندید و هزار سال تجربه اندوخته اید!

هفت قانون طلایی NLP برای موفقیت

هفت قانون طلایی NLP برای موفقیت

۱- قانون اعتقادات

 به هر چیز که اعتقاد داشته باشید چه درست چه نادرست، بر قسمت نیمه‌هوشیار ذهن تأثیر می‌گذارد و با دقتی حیرت آور به عینیت در می‌آید. هر امر باید ابتدا در غالب اعتقاد درآید تا به آن عمل شود.

۲- قانون انتظارات

 هر آنچه که انتظارش را می‌کشید به سرتان می‌آید. مثلاً اگر انتظار یک زندگی خوب و موفق را می‌کشید، همان را خواهید داشت و برعکس. پس اگر هر عملی که انجام دهید از آن انتظار مثبت داشته باشید، نتیجه مثبت خواهید گرفت. حتماً تأثیر این قانون را در زندگی روزمره زیاد دیده‌اید.

۳- قانون جاذبه

 منفی‌ها، منفی‌‌ها را جذب می‌کنند و مثبت ها، مثبت‌‌ها را. افراد با ذهنیت منفی، اشخاص منفی را جذب می‌کنند و برعکس، افراد با ذهنیت مثبت، اشخاص پر انرژی و مثبت‌اندیش را.

 ۴- قانون جانشینی

 ذهن نیمه‌هوشیار در یک لحظه می‌تواند فقط به یک وجه از قضیه فکر کند (مثبت یا منفی). یعنی زمانی که می‌خواهیم به جنبه مثبت کاری فکر کنیم قادر نیستیم در همان لحظه جوانب منفی آن را هم بسنجیم. مگر آنکه جنبه منفی جانشین وجه مثبت شود.

۵- قانون کارما

 آدمی تنها آنچه را که می‌دهد باز می‌ستاند. بازی زندگی، بازی بومرنگ هاست. پندار و کردار و گفتار انسان دیر یا زود با دقتی حیرت انگیز به خود او باز می‌گردد.

👈  کارما واژه‌ای است سانسکریت به معنای «بازگشت». آنچه که آدمی بکارد، همان را درو خواهد کرد. بسیاری از مردم از این واقعیت غافلند که هدیه دادن نوعی سرمایه گذاری است و اندوختن از سر حرص و احتکار جز تنگدستی عاقبتی ندارد.

۶- قانون بخشایش

 این قانون می‌گوید خطا‌‌های خود و دیگران را فراموش کنید و ببخشید. فراموش کردن خطا‌‌های خود این حسن را دارد که تصویر ذهنی شخص از خود، مخدوش نمی‌شود.

 

 هر اندیشه‌ی خشک و محدود‌کننده‌ای مثل مقصر دانستن خود، یا کینه و ناراحتی داشتن از دیگران بر ذهن نیمه‌هوشیار اثر گذاشته، مانع پیشرفت می‌شود.

۷- قانون پرهیز از تردید و هراس

 جز تردید و هراس هیچ چیز نمی‌تواند میان انسان و آرمان‌‌هایش فاصله ایجاد کند. اگر انسان بدون دلهره، برای تحقق آرزو‌هایش تلاش کند، بی‌درنگ برآورده خواهد شد.

مهارت نه گفتن: رد درخواست های غیرمنطقی دیگران

مهارت نه گفتن: رد درخواست های غیرمنطقی دیگران
همه ما در موقعیت هایی قرار گرفته ایم که گفتن کلمه نه برای ما دشوار بوده است. ناتوانی نه گفتن می تواند در موقعیت های مختلف مشکلاتی برای ما ایجاد کند. بسیاری از نوجوانانی که دچار مشکلات مختلف مانند مصرف مواد و فرار از خانه میشوند در نه گفتن مشکل دارند.
پاسخ نه گفتن شامل سه گام است.
۱- تصمیم خود را بگیرید: در این مرحله باید تصمیم بگیرید که آیا دادن پاسخ مثبت به درخواست موردنظر به نفعتان است یا خیر
۲- دلایل خود را بیان کنید: به طرف مقابل علت تصمیم یا خواسته و احساستان را بگویید.
۳- به طرف مقابل نشان دهید که نظر، خواسته یا احساس او را درک می کنید: همدلی کردن با دیگران و تلاش برای درک احساسات آنها موجب می شود تا دیگران پاسخ منفی خود را راحت تر بپذیرند.
کانال تلگرام ما
روش های مختلف نه گفتن:
در برخی موقعیت ها به ویژه در شرایطی که فشار گروهی وجود دارد شاید یک بار نه گفتن برای کاهش فشار گروهی کافی باشد.
۱-مقاومت در برابر اعمال فشار دیگران: همه افراد به سادگی از خواسته خود دست برنمی دارند، از این سه شکل و شیوه های مختلف و با استفاده از تاکتیک های گوناگون شما را تحت فشار قرار می دهند تا با خواسته آنها موافقت کنید.
تاکتیک های تاثیرگذاری عبارتند از:
۱- القای احساس گناه: تو راضی می شوی من در این درس بیافتم.
۲- تهدید: اگر این کار را نکنی دوستی مان تمام می شود.
۳– دست انداختن و تحقیر: بچه ننه، دهنت بوی شیر می دهد؛ به این نوع رفتارها تاکتیک های نفوذ گفته می شود. در این نوع موقعیت ها با استفاده از گام هایی که گفته می شود، در مقابل فشار دیگران مقاومت کنید.
تمرین:

در گروه های دوتایی با استفاده از گام های معرفی شده به ایفای نقش موقعیت های زیر بپردازید.
الف) یکی از دوستانتان از شما می خواهد که امروز به مدرسه نروید و برای نوشیدن مشروبات الکلی به شهرهای اطراف بروید، او به شما می گوید تعادی از دوستان او نیز آنجا هستند بعد از شما می پرسد می ترسی این طور نیست؟ تصمیم بگیرید به او بگویید نه
ب) یکی از دوستان خانوادگی تان از شما می خواهد که بعد از مدرسه به خانه او بروید شما احساس خوبی درباره او ندارید لذا احساس ناراحتی می کنید لذا تصمیم می گیرید به شیوه جراتمندانه رفتار کرده و از پذیرش او امتناع ورزید.

منبع : مهارت جرات مندی/شهرام محمدخانی

سیستمهای احمق یا مدیران جلسه‌ای؟

سیستمهای احمق یا مدیران جلسه‌ای؟

همه ما می‌دانیم که مدیران بسیار سرشان شلوغ است. دلیل اصلی آن هم این است که دائم جلسه دارند. علت آن این است که باید در مورد موضوعات متعددی تصمیم بگیرند. البته پوشیده نیست که بخشی از این کارها و جلسات نیز تشریفاتی است. خوب چرا این تصمیمات از طریق دیگری گرفته نمی‌شود؟

مثلا چرا کارهای گسترده کارشناسی در قالب یک گزارش خوب تهیه نمی‌شود و مدیر از طریق خواندن آن گزارش تصمیم نمی‌گیرد؟ می‌توان گفت به همان دلیل که بسیاری از اساتید، پایان نامه دانشجویان را نمی‌خوانند و تنها در جلسه به ارائه وی گوش می‌دهند و نظر می‌دهند.

ریشه این ماجرا پدیده «احمق بودن سیستمها»ست (Stupid). بسیاری از سیستمها در کشور ما احمق هستند و این باعث می‌شود که درست کار نکنند و لذا مدیران ناگزیر باید دائم با آنها کلنجار بروند.  پس با دو سیستم احمق و سیستم هوشمند روبرو هستیم. اما فرق این دو سیستم در چیست؟ مثلا آیا سیستم بیمارستانی ما هوشمند است یا احمق؟ سیستم حمل و نقل؟ سیستم علمی؟ مالیاتی؟ ثبت اسناد؟ تامین اجتماعی؟ گمرک؟ بازنشستگی؟ آموزش و پرورش؟ کنکور؟

سیستم هوشمند سیستمی است که ظاهر آن ساده است و شما به راحتی با آن مواجه می‌شوید و کار خود را انجام می‌دهید ولی در پشت آن، پیچیدگی بسیار زیادی وجود دارد که شما اصلا نمی‌بینید. شما از کار کردن با سادگی آن لذت می برید در حالیکه نمی‌دانید چقدر طراحی پیچیده‌ای دارد. در مقابل، سیستم احمق سیستمی است که ظاهری پیچیده دارد و شما در کار کردن با آن دچار مشکلات می‌شوید در حالیکه پشت آن بسیار ساده است و توان خاصی ندارد.  در عمل اتفاقی که می‌افتد این است که در سیستم هوشمند، شما بار خاصی متحمل نمی‌شوید و خیلی ساده با آن کار می‌کنید در حالیکه در سیستم احمق، همه بار بر روی دوش شماست.

 

 مثلا گوگل را فرض کنید. پیچیده‌ترین سیستم دنیاست و در عین حال ساده ترین ظاهر را دارد. اما در مقابل، در سیستم ارزیابی آموزشی، همه بار بردوش دانشجو و دانش‌آموز و خانواده وی است در حالیکه در باطن خبری نیست و معلوم نیست چه چیز را می‌سنجد. یا در سیستم ارتقای اساتید، باید نمره‌ها را تک تک از جاهای مختلف جمع‌آوری کنی و همه بار بر روی دوش توست و آن طرف چک می‌کند که نمرات را آوردی یا نه. وارد یک بیمارستان که می‌شوی، همه کارها را باید خودت انجام دهی. خلاصۀ ماجرا اینکه باید بدوی.

 

در سیستمهای احمق، مدیران ناگزیر می‌شوند تا برای همه چیز تصمیم‌گیری کنند. باطن سیستم خبری نیست. جوک معروفی بود که می‌گفت درون سر طرف را که شکافتند صرفا یک سیم بود که دو تا گوش را به‌هم وصل می‌کرده که نیفتد؛ این همان حکایت سیستم احمق است.  اما متاسفانه مدیران به جای اینکه تلاش کنند سیستم‌سازی کنند، خود به روش احمقانۀ دیگری به مدیریت می‌پردازند و آن همانا حل مسائل و چالشهای آن یکی پس از دیگری از یک جلسه به جلسه دیگر است. اینطوری میشود که مدیر ما همیشه سرش شلوغ است.

 

پس نمی‌توان و نباید همه چیز را به آمریکا مرتبط کرد. این سیستمها هستند که احمق هستند و اگرچه مدتی کنترل و مدیریت فردی می شوند، اما ناگهان از یک جایی کار خراب می‌شود و همه چیز می‌ریزد بیرون. حال سوال این جاست که چه کسی و چه زمانی بالاخره آستین همت بالا خواهد زد و سیستمها را به صورت هوشمند طراحی خواهد کرد؟ آیا این تغییرات باید از بالا به پائین باشد؟ آیا باید منتظر تغییر نسل باشیم؟ یا پائین به بالا هم میتوان کاری کرد؟

 

به نظرم هر کسی از پائین هم می‌تواند در سیستمهایی که خودش حضور دارد تلاش کند و هوشمندی را به آنها تزریق کند. با هر بهبود ساده، سیستمها هوشمندتر می‌شوند…

مدیرانی که خود را به احمقانگی سیستمها تسلیم می‌کنند، بهتر است شغل دیگری برای خود برگزینند. انتظار می رود یک مدیر (حال می خواهد رئیس بانک مرکزی باشد یا وزیر اقتصاد یا رئیس یک سازمان)، تحلیل خوبی از سیستم خود داشته باشد و آن را از نو طراحی کند. طرحی که هوشمندانه باشد و بتواند به راحتی با شبیه سازی نیازهای مراجعان، به آنها پاسخ دهد.

 

خلاصه اینکه در سیستم احمق، مدیران جلسه‌ای ما به تصمیمات احمقانه‌تری می‌رسند. مثلا سیستم احمق اجازه تاسیس موسسات مالی داده و تصمیم احمقانه‌تر این بوده که پول را به مالباختگان (!) از بودجه عمومی برگرداندیم . یا مثلا نرخ ارز جابجا شده و ما در یک جلسه تصمیم گرفتیم ارز ۴۲۰۰ تومانی به خیلی‌ها بدهیم. یا مثلا توی کویر ذوب آهن زدیم، حالا میخواهیم از خلیج فارس آب بیاوریم…

کیفیت در زندگی انسان

پروفسور کاندو در سال ۱۹۲۴ در ژاپن‌ متولد و در ۱۹۴۵ از دانشگاه‌ کیوتو فارغ‌ التحصیل‌ شد .

کاندو معتقد است‌ ،که‌ ” کیفیت‌ با طبیعت‌ انسان‌ سازگار تر از موضوع‌ هزینه‌ و بهره‌ وری‌ است‌ ، چون‌ کیفیت‌ نه‌ تنها بر زندگی‌ انسان‌به‌ مدت‌ طولانی‌ تری‌ اثر می‌ گذارد بلکه‌ مورد توجه‌ تولیدکنندگان‌ و مشتریان‌ نیز هست‌ و علاوه‌ بر این‌ ، برای‌دسترسی‌ به‌ مرغوبیت‌ بالاتر محصولات‌ و خدمات‌ ، ایجاد انگیزه‌ در کارکنان‌ بسیار مهم‌ است‌ .

کاندو بر رابطه‌ بین‌ کیفیت‌ و نیروی‌ انسانی‌ تأکید خاصی‌ داشته‌ و انسانیت‌ را اساس‌ انگیزه‌ می‌ داند و بیان‌ می‌ کند که‌ کار انسان‌ بایستی‌ شامل‌ سه‌ عنصر اساسی‌ زیر باشد :

 خلاقیت‌ – لذت‌ اندیشیدن‌

 فعالیت‌ بدنی‌ – لذت‌ کارکردن‌ با عرق‌ پیشانی‌

 اجتماعی‌ بودن‌ – لذت‌ سهیم‌ بودن‌ در خوشی‌ و غم‌ همکاران‌

کاندو در کتاب‌ خود تحت‌ عنوان‌ ” انگیزه‌ انسانی‌ – یک‌ عامل‌ حیاتی‌ برای‌ مدیریت‌ ” تصریح‌ می‌ کند که‌ : کار هرچه‌ خلاق‌ تر باشد نقش‌ مهمی‌ در ایجاد انگیزه‌ دارد . وی‌ چهار اقدام‌ عمده‌ زیر را در پشتیبانی‌ چنین‌ فرایندی‌پیشنهاد می‌ کند :

۱- وقتی‌ دستورالعمل‌ کار را صادر می‌ کنید ، اهداف‌ واقعی‌ کار را روشن‌ کنید

۲ – سعی‌ کنید افراد قویا” احساس‌ مسئولیت‌ برای‌ انجام‌ دادن‌ کار خود کنند

۳ – برای‌ خلق‌ ایده‌ های‌ نو فرصت‌ بدهید

۴ – ایده‌ ها را بپرورانید و بگذارید به‌ بار بنشینند

او معتقد است‌ با رعایت‌ اصول‌ چهارگانه‌ این‌ امکان‌ بوجود می‌آید تا کار به‌ عنوان‌ یک‌ فعالیت‌ خلاق‌ جلوه‌گر گردد و نیز اگر عقاید ایجاد و پرورش‌ یابند افراد درگیر ، اتکا به‌ نفس‌ را احساس‌ نموده‌ و این‌ تجربه‌ گرانقیمتی‌ از دیدگاه‌ انگیزش‌ است‌.

 

ما از طریق یادگیری , خودمان را بازآفرینی میکنیم .

با یادگیری خودمان را بازآفزرینی کنیم.
ما از طریق یادگیری , خودمان را بازآفرینی میکنیم .
ازطریق یادگیری به موجودات جدیدی با قابلیتهای جدیدی تبدیل میشویم که قبلا از آن ناتوان بوده ایم.

پیترسنگه

۴۰ راه ساده برای رسیدن به آرامش درونی

۴۰ راه ساده برای رسیدن به آرامش درونی

  1. لباس­های روشن بر تن کنید: آن­چه می­پوشید اثری آشکار بر احساسات شما دارد. لباس­های گشاد، الیاف طبیعی و رنگ­های روشن ایجاد آرامش می­کنند و باعث می­شوند که خوش اخلاق­تر باشید.

  2. راحت نشستن را فراموش نکنید: از یک صندلی استفاده کنید که به شما آرامش می­دهد. صندلی خوب بر روح شما اثر می­گذارد. بهترین انتخاب صندلی ه­ایی است که پشت شما را حمایت کند تا راست بنشینید.

    ۳٫ گاهی زنگ تلفن را نادیده بگیرید: گاهی اوقات به زنگ تلفن توجه نکنید، پاسخ ندادن به تلفن از تنش شما می­کاهد.

  3. حوله مرطوب آرامش می­بخشد: هیچ چیز مانند حوله مرطوب با آب داغ تنش و استرس را از چهره شما برطرف نمی­کند.

    ۵٫ از ویتامین­ها غافل نشوید: استفاده از ویتامین A و B باعث آرامش شما می­شود. غذاهایی که دارای ویتامین B هستند اثری شگفت ­انگیز دارند. فرآورده ­های لبنی، نخود فرنگی، سبوس گندم، حبوبات، پسته و فندق سرشار از ویتامین B هستند.                         

    ۶٫ عبارات تشویش ­آفرین را دور بریزید:

    عبارات تشویش ­آفرین مانند:

    “ناچارم، باید، موظفم، وقت ندارم” احساس ناآرامی را بیشتر می­کنند. به چنین واژگانی گوش ندهید و جای این عبارات را با “ممکن است، چنین می­کنم، فرصتی می یابم” عوض کنید.

    ۷ . شیر بنوشید: شیر برای شما آرامش و شادی پدید می ­آورد. شیر، سرشار از کلسیم است و باعث آرامش عضلات می­شود. اسیدهای موجود در شیر آرامش­بخش هستند.

     ۸٫ گاهی لباس با طرح کودکانه بپوشید: چنین کاری یادآور روزهای شاد زندگی است.

     ۹٫ درد دل کنید: راز داری زیاد، اغلب تنش ­آفرین است. گاهی احساس و مشکل خود را با دوستی رازدار و صمیمی در میان بگذارید تا احساس آرامش کنید.

     ۱۰٫ خوش اخلاق باشید: خوی خوش داشته باشید و با مهربانی سخن بگویید. خوش­خویی بیش­تر، آرامش بیش­تری به شما می­دهد.

    ۱۱٫ لبخند بزنید: خنده، دشمن شماره یک استرس می­باشد و سبب آرامش شما می شود.

    ۱۲٫ خویشتندار باشید: انرژی­های خود را پراکنده نکن. آن­ها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت کن.

    ۱۳٫ هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهید.

     ۱۴٫ در زمان حال زندگی کنید: در زمان حال زندگی کردن به این معنا نیست که آینده را رها کنیم، بلکه معنای آن این است که نگران آینده نباشیم بلکه برای آینده فکر کنیم و برنامه ­ریزی کنیم و مهمانی را در لحظه ابدی اکنون برگزار کنیم و گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کنیم.

    ۱۵٫ درون خود را آرام کنید: آسایش جسمانی با ورزش، عاطفی با روابط اجتماعی مناسب، ذهنی با مطالعه و مراقبه و معنوی با دعا و نیایش برای خود ایجاد کنید.

    ۱۶٫ دل نبندید: این را بدانیم که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به ما تعلق ندارد.

    ۱۷٫ شادی و نشاط و شادابی را مهمان زندگی خود کنید: افکار شادی­ آفرین را آگاهانه حفظ کنیم.

    ۱۸٫ آرزوهای خود را کنترل کنید: این را بدانیم که شادی در درون ما جای دارد، نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود ما.

    ۱۹٫ همه چیز را همان­طور که هست بپذیریم، آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداریم.

    ۲۰٫ این مطلب را درک کنیم که ما نمی­توانیم دنیا را تغییر دهیم، چون ما مدیر کل نظام خلقت نیستیم!!!. اما مدیر کل خودمان هستیم و می­توانیم خودمان را تغییر دهیم.

    ۲۱٫ دوستی با افراد مثبت را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید: از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند اجتناب کنیم.

    ۲۲٫  آرامش درون در یک زندگی ساده است: ضروریات زندگی را دوباره برای خودمان تعریف کنیم.

    ۲۳٫ یک زندگی سالم برای خودتان طراحی کنید: هر روز ورزش کنید، غذای مناسب بخورید و نفس عمیق بکشید و بخندید.

    ۲۴٫ وجدانی پاک داشته باشید: به آرمان­هایمان پایبند و متعهد باشیم.

    ۲۵٫ رفتار آزادانه داشته باشید: رفتاری را انجام دهیم که بر آمده از خود واقعی­مان باشد، نه افکار دیگران!

    ۲۶٫ در تمام مراحل زندگی از حق و حقیقت پیروی کنید: در این رابطه در نظام خلقت دو مطلب وجود دارد:

    الف. حق با من است.

    ب. حق چیست. همیشه دنبال این باشیم که حق چیست!

     ۲۷٫ حسرت داشته­ های دیگران را نخورید: این را بدانیم که آن­چه حق ماست، اگر تلاش کنیم و برنامه مشخصی داشته باشیم، هر طور شده خود را به ما می­رساند.

    ۲۸٫ گله­ مندی و شکایت کردن را رها کنید: آن­چه دنیا به ما می­بخشد، در مقابل چیزی است که پیش­تر، ما به او بخشیده ­ایم. ما چه چیزی به دنیا بخشیده ­ایم؟

    ۲۹٫ اشتباهات خود را بپذیرید و بدانید که فقط خود شما می­توانید آنها را به موفقیت تبدیل کنید.

    ۳۰٫ بر افکار منفی خود غلبه کنید: شما نمی­توانید فکر کردن را متوقف کنید اما هر گاه افکار منفی بر شما هجوم آوردند، با صدای بلند بخندید و یا چند بار با صدای بلند بگویید: باطل، باطل و یا سوت بزنید!!!

    ۳۱٫ تمرین اراده یادتان نرود: برای تقویت اراده، بین تخیل خودتان و اراده، آشتی برقرار کنید. یادتان باشد که هر گاه بین اراده و تخیل، مقابله بوجود آید آن که پیروز میدان است، تخیل است! قدرت تخیل، همیشه بیشتر از قدرت اراده است و اگر ما اراده کنیم که کاری را انجام دهیم و تخیل ما خلاف جهت آن عمل کند، اراده ما مغلوب قدرت تخیلمان می­شود. پس قبل از اراده کردن، روی تخیل­مان کار کنیم و تخیل­مان را با ارده خود هماهنگ کنیم.

    ۳۲٫ دلتان همیشه شاد باشد، حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.

    ۳۳٫  به جای توقع خوشحالی از دیگران، خودتان آن­ها را خوشحال کنید.

    ۳۴٫  خیر و سلامت دیگران را خیر و سلامت خودتان بدانید.

    ۳۵٫ بی ­آزار باشید: هرگز عمداً کسی را نرنجانید.آنسانهای سالم چند ویژگی دارند: آرامش بخشند- انعطاف پذیرند- اهل خنده و لبخندند- به خودشان آسیب نمی رسانند مثلا سیگار نمی کشند- به دیگران آسیب نمی رسانند- مضطرب و افسرده نیستند.

    ۳۶٫ درکنار دیگران کار کنید، نه در مقابل آن­ها.

    ۳۷٫ هر روز برای چند نفر دعا کنید: در سخنی از معصومین آمده است:

    «هر کس چهل نفر از مؤمنین را در دعا کردن بر خود مقدم بدارد، سپس حاجات خود را بطلبد، دعای او به اجابت‌ خواهد رسید.»

    ۳۸٫ هر روز چند نفر را ببخشید: در درجه اول خودتان را ببخشید، اسامی کسانی را که به شما بدی کرده اند بنویسید و روزی سه نفر آنها را در دعاهایتان ببخشید.

    ۳۹٫ گناه نکنید: گناه استرس ­آفرین و تنش ­زا است و گناه هر چیزی است که آرامش ما را بگیرد.

    ۴۰٫ مراقبه درونی و راهیابی به سرچشمه آرامش روح را فراموش نکنید: آرامش روح و روان در گرو یاد خداست

 

قانون ۵ ساعته که شما را به موفقیت و پیشرفت شخصی می رساند!

قانون ۵ ساعته که شما را به موفقیت و پیشرفت شخصی می رساند!

ادامه‌ی خواندن

عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت

عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت
این چه حرفی ایست که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد همان جاست بهشت
از درون تو بود تیره جهان چون دوزخ
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت
عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت
او ندانست که در ترک تمناست بهشت
صائب از روی بهشتی صفتان چشم مپوش
که در این آیینه بی پرده هویداست بهشت

شاعر: صائب تبریزی

نیمه پر لیوان از افسانه تا واقعیت:

نیمه پر لیوان از افسانه تا واقعیت:
این برای خیلی از ما بسیار مرسوم است و به کرات میشنوییم یا میگوییم که به نیمه پر لیوان نگاه کن. درواقع، این عبارت گویای نوعی تفکر خوشبینانه یا به عبارتی دیگر مثبت اندیشی است. اما ممکن است چنین به نظر برسد که با این نوع تفکر قصد داریم از واقعیت فرار کنیم و انکار کنیم که مشکل و کمبودی هست.
حال بیایید ببینیم این نوع تفکر در عمل چگونه است و آیا در کل سودمند است یا مضر؟

تمرکز بر نقاط قوت و مثبت و داشته ها باعث افزایش اعتماد به نفس، عزت نفس، انعطاف پذیری و سایر منابع روانشناختی و ذهنی و حتی منابع فیزیولوژیکی، اجتماعی میشود. این امر کمک میکند بتوانیم دست کم از داشته های خودمان بیشترین بهره را ببریم و بعضا این شرایط منجر به خلاقیت نیز میشود.
مثلا فرض کنید بیرانوند دروازه بان تیم ملی کشورمان که بارها از زندگی گذشته خود و خوابیدن در چمن و … صحبت کرده تمرکز خود را بر فقر و مشکلات مادی و مالی میگذاشت. ایشان الان احتمالا در موقعیت شغلی به اصلاح بخور و نمیری بود و با یک حداقل میساخت.
اما نیمه پر لیوان ایشان استعداد و توانمندی و پشتکار و اراده اش در زمینه ورزش بود. در نتیجه به جای تمرکز بر مشکلات و فقر بر روی توانمندی خود و نیمه پر لیوان متمرکز شد و اتفاقا توانست به موفقیت فوق العاده ای دست پیدا کند – نه یک موفقیت معمولی و ساده. یکی از پیش فرضهای روانشناسی مثبت گراتاکید بر عملکرد فوق العاده و رسیدن به شکوفایی است. درواقع، مثبت گرایی امکان ماجراجویی و داشتن رویا و هدف را ورا و فرای مشکلات و کاستیها برای ما فراهم میسازد.

حالا بپردازیم به نیمه خالی، تمرکز بر این وجهه از زندگی باعث کاهش اعتماد به نفس، عزت نفس و امیدواری و سایر منابع میشود. به لحاظ عصب شناختی نیز برعکس حالت اول شاهد کاهش چشمگیر فعالیت مغز خواهیم بود. این وضعیت با شکل گیری گسترده تر افکار منفی و افزایش قلمرو منفی گرایی همراه خواهد بود. در این وضع، به دلیل کاهش خزانه فکری و رفتاری رفتارهای خود تخریبگی همچون اعتیاد بروز پیدا میکند.
بنابراین، نیمه پر یا نیمه خالی صرفا یک نگرش نیست و اساسا مثبت گرایی واقعی انکار واقعیت و کنار امدن منفعلانه با شرایط و باور ان نیست. بلکه در عوض این رویکرد بر روی یک فرایند پیشرفت و لذت بردن از مبارزه با چالشها و یافتن راهکارهای لازم برای غلبه بر موانع است.

نویسنده: دکتر محمد فروهر

کودکان امروز، کارآفرینان اجتماعی فردا

کودکان امروز، کارآفرینان اجتماعی فردا

باید در کودکان‌مان قدرت درک و همدلی را ایجاد کنیم. آنها باید بدانند که چگونه رفتار کنند تا به دیگران آسیبی نرسانند و به‌طور مؤثری کمک‌کننده باشند. کودکان و نوجوانان (سنین ۱۲ تا ۲۰ سال) باید مهارت‌‌های جمعی کسب کنند. بدون این مهارت‌ها، آن‌ها نمی‌توانند در جهان به‌صورت مؤثری زندگی کنند. در آینده تنها افرادی ارزشمند خواهند بود که بتوانند تغییراتی مفید در جهان ایجاد کنند.

 با توجه به مشکلات جهان امروز از جمله مشکلات آموزشی، فن‌آوری، مالی‌ و مراقبت‌های بهداشتی، در آینده به کارآفرینان اجتماعی بیشتری نیاز خواهیم داشت. اگر تنها ۳ تا ۵ درصد از جمعیت جهان باور داشتند که می‌توانند این مشکلات را حل کنند؛ پیشرفتی غیر قابل‌ تصور در انتظارمان بود. ما باید جوانان‌مان را برای کمک به مردم آموزش دهیم. آن‌ها می‌توانند منجر به ایجاد تغییرات پایدار و مهمی در جوامع خود و سراسر جهان شوند و از این طریق به مردم کمک کنند. جامعه، کارفرمایان، مربیان و والدین باید بدانند که توسعه موفقیت شخصی و اجتماعی کودکان ما باید با تسلط بر چندین مهارت مهم از جمله همدلی، کارگروهی، رهبری و ایجاد تغییرات آغاز شود.

کودکان امروز، کارآفرینان اجتماعی فردا

باید در کودکان‌مان قدرت درک و همدلی را ایجاد کنیم. آنها باید بدانند که چگونه رفتار کنند تا به دیگران آسیبی نرسانند و به‌طور مؤثری کمک‌کننده باشند. کودکان و نوجوانان (سنین ۱۲ تا ۲۰ سال) باید مهارت‌‌های جمعی کسب کنند. بدون این مهارت‌ها، آن‌ها نمی‌توانند در جهان به‌صورت مؤثری زندگی کنند. در آینده تنها افرادی ارزشمند خواهند بود که بتوانند تغییراتی مفید در جهان ایجاد کنند. در پروژه‌ای برای سرمایه‌گذاری روی توانمندی‌های کارآفرینانه جوانان با حضور بیش از ۵۰۰ جوان که هر کدام به نوبه خود تغییرات مهمی را به‌وجود آورده بودند؛ به نکات جالبی دست یافتیم که در اینجا به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

تقریباً تمام این کارآفرینان (انتفاعی و اجتماعی) کسب‌وکارشان را در نوجوانی تأسیس کرده‌اند.

جوانان شایسته و لایقی هستند که دوست دارند در ایجاد تغییرات مشارکت داشته باشند.

تقریباً تمامی آنان موافق بودند که باید جوانان در مدارس یا هر مکان دیگری آموزش داده شوند تا برای آغاز و سازمان‌دهی صحیح تغییرات آماده شوند. علاوه بر آموزش، پاداش مناسب نیز می‌تواند محرک این رفتار باشد.

هر کسی که این اعتماد به‌ نفس و عقیده را داشته باشد که می‌تواند از کار کردن با افراد برای حل مشکلات و ایجاد فرصت‌های جدید استفاده کند، می‌تواند آموزگار انگیزه باشد.

به‌عنوان مثال نوجوان ۱۵ ساله‌ای که داوطلبانه نوجوانان هم سن و سالش را به مناطقی در اطراف منزل‌شان می‌برد تا به افراد سالمند، نحوه کار با لپ‌تاپ و کامپیوتر را یاد بدهند و به آنان بیاموزند که چگونه می‌توان از طریق ایمیل با دوستان و اعضای خانواده‌شان در ارتباط باشند؛ یا نوجوانی ۱۰ ساله که در واکنشی نسبت به ایده‌ی «دختران فضانورد نیستند»، برنامه‌های آموزشی Astro Tots و برنامه‌های اردو برای دختران جوان را جهت آماده‌سازی آن‌ها برای فضانوردی طراحی می‌کند؛

اینها سهامداران جوانی هستند که رویای خود را به نمایش گذاشته‌اند. آنها توانسته‌اند تیمی را ایجاد کنند که جهان‌شان را تغییر بدهد. این کارآفرینان تازه نفس، معمولاً هرساله ۲۵ تیم جوان را تحت آموزش خود قرار می‌دهند تا بتوانند سریع‌تر اهداف بشردوستانه‌شان را پیش ببرند. آنها قدرتمند هستند و مهارت‌هایی را به‌کار می‌برند که بتوانند جهان را به جایی بهتر برای زندگی، تبدیل کنند. هیچ‌کس نمی‌تواند این قدرت را از آنان بگیرد.

در این دنیای سخت و پر از رقابت، به کارآفرینانی نیاز داریم که برای بهبود جهان و کمک به افراد انگیزه داشته باشند. به کودکان و نوجوانان‌تان فکر کنید، قطعاً نسل بعدی شما با وجود چنین افرادی بهتر زندگی خواهد کرد.

منبع: مجله موفقیت

چگونه در هنگام مواجهه با مشکلات به تلاش ادامه دهیم؟

چگونه در هنگام مواجهه با مشکلات به تلاش ادامه دهیم؟

ادامه‌ی خواندن

چطور ارتباطی محکم و موفق با خانواده‌ی همسرمان داشته باشیم؟

چطور ارتباطی محکم و موفق با خانواده‌ی همسرمان داشته باشیم؟

همسر شما همانند تمام افراد به خانواده‌اش اهمیت می دهد و شما مجبور هستید ارتباط خوبی با آن‌ها برقرار کنید. به سادگی نمی توانید بین نیازهای خود و یک خانواده تعادل ایجاد کنید، اما واقعاً ایجاد هماهنگی در خانواده، ارزش تلاش کردن را دارد. برقراری ارتباط عالی و مؤثر ارزشمند است، زیرا سرمایه گذاری و تلاش امروزِ شما در طول زندگی مشترکتان باقی می ماند. در ادامه با یوکن همراه باشید تا چند ایده‌ی ناب برای برقراری ارتباط با خانواده همسر را بیان کنیم.

ادامه‌ی خواندن

رفتارهایی که زوج‌ها را به موفقیت و خوشبختی می رساند

 رفتارهایی که زوج‌ها را به موفقیت و خوشبختی می رساند

برای دست یابی به موفقیت عوامل زیادی نیاز است. عملکرد روزانه شما نقش مهمی در این زمینه دارد. حتماً می دانید موفقیت با عزم و اراده راسخ و داشتن ثبات قدم به دست می‌آید. هرچند دوست داشتنی بودن هم اهمیت زیادی دارد. تمام این موارد از عوامل مهم موفقیت کسب و کار به حساب می‌آید و شما را به سود بسیاری می رساند، اما یکی از مهم‌ترین عواملی که تاکنون به آن توجه نکرده‌اید، زندگی زناشویی شماست. با یوکن همراه باشید.

با داشتن یک ازدواج موفق، نه تنها از زندگی‌تان لذت بیشتری می برید، بلکه روی تمام جنبه‌های زندگی‌تان تأثیر می گذارید.

نتایج مطالعات نشان می دهد فردی که با او ازدواج کرده‌اید، تأثیر قابل توجهی روی موفقیت کاری و رضایت شغلی شما دارد. علاوه بر انتخاب صحیح همسر، کارهای دیگری وجود دارد که می توانید با انجام آن‌ها به همسرتان کمک کنید زندگی موفق‌تری داشته باشد. این کارها سبب تقویت روابطتان نیز می شود.

همان طور که متوجه شدید، در جمله ی بالا “انجام دهید” بسیار مهم است. فکر و احساس اهمیت دارند، اما عمل، یعنی هر آنچه انجام می دهید، آن هم همیشه و هر روز، مهم‌تر است. آنچه انجام می دهید، “دادن” است نه “گرفتن”.

کسانی که می خواهند به همسرشان کمک کنند تا موفق‌تر باشند و زندگی زناشویی‌شان بادوام‌تر شود، کارهای زیر را برای یکدیگر انجام می دهند: ادامه‌ی خواندن

چطور بر عادت انجام رفتارهای مخرب غلبه کنیم؟

چطور بر عادت انجام رفتارهای مخرب غلبه کنیم؟

یا عادت‌هایی دارید که از وجود آن‌ها احساس رضایت نمی کنید؟ فکر می کنید این عادات روی زندگی‌تان تأثیر منفی گذاشته است؟ آیا در زمان ملاقات با مشتری ایمیل‌هایتان را چک می‌کنید یا در ساعاتی که باید روی کارتان متمرکز شوید تماس‌های شخصی می گیرید؟ شاید تماشای بیش از اندازه تلویزیون و چرخیدن در فضای مجازی روی برخی از اهداف آموزشی‌تان تأثیر منفی گذاشته است. با یوکن همراه باشید تا به شما بگوییم چطور عادت‌های بد را ترک کنید.

عادت‌های بد باعث می شود از انجام کارهای مفید باز بمانید. در واقع، این عادات به اعتبار شما آسیب می زند و فرصت انجام کارهای مختلف در زندگی شخصی و حرفه‌ای را از شما سلب می کند. پس لازم است راه مقابله با این عادات را بدانید و آن‌ها را در زندگی خود به کار ببندید.

در ادامه‌ی مقاله درباره غلبه بر عادت‌های بد صحبت خواهیم کرد. ادامه‌ی خواندن

افراد حسود کمک می کنند به موفقیت بیشتری دست یابید

افراد حسود کمک می کنند به موفقیت بیشتری دست یابید
وقتی به عنوان فردی موفق شناخته می شوید، باید انتظار آدم‌های حسود را در زندگی‌تان داشته باشید. آن‌ها سعی می کنند ارزشمند بودن شما را زیر سؤال ببرند و به موفقیت هایتان حسادت می ورزند. افراد حسود تأثیر منفی خود را به سادگی به زندگی دیگران وارد می کنند؛ اما ما دوست نداریم مورد حسادت و بی‌لطفی دیگران قرار بگیریم؛ اما حقیقت این است معاشرت با افراد حسود اجتناب ناپذیر است. با یوکن همراه باشید تا به شما بگوییم چطور با آدم‌های حسود برخورد کنید.
بدون شک نمی توانید از گزند افراد حسود در امان باشید، خصوصاً وقتی به موفقیت رسیده باشید. در این مواقع باید به آن‌ها اجازه دهید، بر شما تأثیر بگذارند یا کاری کنید که از حسادتشان به نفع خودتان بهره ببرید.
در ادامه‌ی مقاله به ۱۰ نکته‌ی مهم اشاره می کنیم که با استفاده از آن‌ها می توانید از رفتار افراد حسود در جهت دست یابی به موفقیت بیشتر بهره ببرید.
اگر به شما حسودی می شود، یعنی در مسیر درست زندگی قرار دارید
بودن تعدادی افراد حسود در اطرافتان این پیام را القا می کند که به موفقیت قابل توجهی دست یافته‌اید. اگر هیچ موفقیتی نصیبتان نشده است، هیچ کسی هم به شما آن‌قدر توجه ندارد که انتقادی بکند.
پس وقتی آدم‌های حسود را در اطرافتان می بینید که به زندگی و کار شما حسادت می کنند، بدانید در جاده‌ی موفقیت قرار گرفته‌اید. حسادت‌ها نشان دهنده‌ی درست بودن کارهایی است که انجام داده‌اید.
متفاوت از رفتار و اخلاق آن‌ها عمل کنید
مواجهه با رفتارهای زشت دیگران، به شما یاد می دهد نسبت به اطرافیانتان پذیراتر باشید. به جای تکرار رفتارهایی که حسودها در مقابل دیگران انجام می دهند، رفتار برعکس آن‌ها را در پیش بگیرید. با چنین نگرشی، آگاهی و همدلی‌تان نسبت به احساسی که دریافت بازخوردِ منفی در اطرافیان ایجاد می کند، ارتقا پیدا می کند.
پس وقتی با افرادی برخورد می کنید که همانند خودتان هستند، از آن‌ها حمایت کنید و برایشان انگیزه بخش باشید. بدین ترتیب هم به دیگران کمک می کنید و هم ارتباط معناداری با دیگر افراد موفق خواهید داشت.
خود را با انتقادات آن‌ها ارزیابی کنید
خیلی از انتقادها به خاطر حسادت بیان می شود، اما باز هم ممکن است با انتقادی درست رو به رو شوید. در این مواقع، ناراحت نشوید، بلکه به حرفی که دیگران می زنند خوب گوش کنید. گاهی انتقادات سازنده به شما کمک می کند به آدم بهتری تبدیل شوید.
برای مثال، اگر روی پروژه‌ای کار می کنید که برای محیط زیست چالش برانگیز است و شما توجهی به این مسئله نداشته‌اید، گوش دادن به انتقادات افراد حسود می تواند نکاتی که مد نظر نداشته‌اید را به شما یادآوری کند.
شما می توانید از نظر دیگران استفاده کنید تا فرصت‌هایی را دریابید که به آن‌ها بی توجه بوده‌اید. پس با استفاده از انتقادهای افراد حسود، به آدم بهتری تبدیل می شوید.
تواضع بیشتری داشته باشید
در برخورد با انتقادهای افراد حسود مسیر دشوار اما سازنده‌ای در پیش خواهید داشت. در این مواقع یا باید همانند فرد حسود برخورد کنید یا کاری انجام دهید که درست است. بدون شک شما موفقیت بیشتری از آدم‌های حسود دارید که سعی می کنند شرایط را برایتان سخت کنند.
در هر صورت باید در واکنشی که دارید متواضع‌تر باشید. نیاز نیست خودستایی کنید یا سعی کنید اعتبار خود را به تائید برسانید. بلکه واکنش خود را متواضع و محترمانه نشان دهید.
تعارض‌ها را بهتر حل و فصل کنید
برخورد با آدم‌های حسود، فرصتی فراهم می کند تا بهتر بتوانید تعارض‌ها را حل و فصل کنید. شاید شما را در فضای مجازی یا در برخورد حضوری به چالش بکشند و موقعیت سختی برایتان ایجاد کنند. باید از این فرصت برای آموختن بیشتر درباره‌ی تعارض استفاده کنید. گاهی باید بگذرید و هیچ پاسخی ندهید؛ در برخی مواقع نیز واکنشتان باید کمی متفاوت باشد.
یاد بگیرید خشمتان را کنترل کنید
مدیریت خشم کار بسیار دشواری است. شاید افراد حسود حرفی بزنند که شما را بسیار خشمگین و عصبانی کند؛ اما باید یاد بگیرید خشمتان را کنترل کنید و واکنش خود را به آرامی بروز دهید.
از تمام کلمات و رفتارهای منفی، به نفع خودتان استفاده کنید. اگر بتوانید در این شرایط سخت و اضطراب آور بر خود مسلط بمانید، یاد می‌گیرید خشمتان را در اختیار بگیرید. بدون شک نتیجه این توانایی را در زندگی خود مشاهده خواهید کرد.
تأثیر منفی برخورد با حسودان را نادیده بگیرید
هر کسی در زندگی خود با افراد منفی باف و حسود مواجه خواهد شد. ما نمی توانیم تمام اطرافیانمان را مجاب کنیم که دوستمان داشته باشند. به همین خاطر می توان از افراد حسود به عنوان افرادی ارزشمند برای یادگیری این درس استفاده کرد.
قبول این مسئله که قرار نیست همه ما را دوست داشته باشند، به شما این امکان را می دهد تا توجهتان را روی مسائلی بگذارید که اهمیت بیشتری دارند؛ مثلاً، حضور داشتن در لحظه، چالش‌هایی که با آن‌ها مواجه هستید و تلاش برای تبدیل شدن به انسانی بهتر.
از حضور افراد حسود برای داشتن تفکری مستقل‌تر استفاده کنید
شاید با توهین‌های فردی مواجه شوید که باورها و شخصیت شما را زیر سؤال می برد. شما نمی توانید خود را با باورهای فرد دیگری مطابقت دهید. بلکه باید به آنچه شما را منحصر به فرد می کند افتخار کنید.
اگر یاد بگیرید خود را به خاطر همانی که هستید دوست داشته باشید، آن وقت می توانید با تفکری مستقل تر زندگی کنید. این روش زندگی میزان رضایت و موفقیتتان را افزایش می دهد.
به افراد حسود اجازه دهید انگیزه‌ی شما باشند
شاید برخی افراد به شما بگویند کسب و کار تان هرگز به موفقیت نمی رسد یا شما به اهدافتان دست پیدا نمی کنید. در این مواقع می توانید از واکنش‌های منفی به عنوان انگیزه‌ای برای موفقیت استفاده کنید. باید بدانید هیچ نیازی نیست چیزی را به کسی اثبات کنید.
البته اگر فکر می کنید با رسیدن به موفقیت می توانید حسودان را کور کنید، از این فرصت استفاده کنید و از آن به‌عنوان انگیزه‌ای برای سخت‌تر تلاش کردن بهره ببرید.
قدردان موفقیت‌هایتان باشید
آدم‌های حسود به شما کمک می کنند نسبت به پیروزی‌هایتان قدردان‌تر باشید. دست یابی به موفقیت بعد از اینکه افراد حسود زیادی به شما گفته‌اند این کار به نتیجه نمی رسد، بسیار خوشایند است.
شما باید نسبت به فرصت‌هایی که می توانید در زندگی‌تان به موفقیت تبدیل کنید، احساس غرور داشته باشید. افراد حسود به شما یادآوری می کنند باید قدردان موفقیت‌هایتان باشید.

منبع: entrepreneur

۷ علامت که نشان می‌دهند شغل اشتباهی دارید

 افرادی زیادی هستند که به شغل های نامناسب، بدون آینده ای مشغولند و نشانه های مسلم اشتغال نامناسب را در ادامه بخوانید:

اگر به شما نگویند که آینده چه خواهد بود، هیچ آینده ای وجود ندارد:
هیچ دلیلی خوبی برای پنهان کردن آینده درخشان کارخانه یا شرکت خودتان ، وجود ندارد.
برای کار شما اعتباری قایل نمی شوند:
این یک نشانه بسیار بد است، همه توضیحات ممکن به ضرر شماست.
چیز بیشتری برای یادگیری شما وجودندارد:
هر شغلی باید آینده ای داشته باشد. اگر هیچ فرصتی برای کسب مهارت یا دانش جدیدی وجود ندارد، این شغل به بن بست می رسد. ” اگر شما باهوش ترین فرد اتاق باشید، در اتاقِ اشتباه هستید.”
رهبری ضعیف بدون هیچ چشم انداز، استراتژی یا توانایی اجرایی:
این زمانیست که کشتی شما در حال غرق شدن است.
آنها می گویند که مسئولیت اصلیشان، ارزش سهام است:
مسئولیت ارزش سهام برعهده هیات مدیره است. رهبرهای قدرتمند بر محصولات ، مشتریان و بیشتر از همه چیز، بر کارمندانشان تمرکز می کنند. اولویت داشتن ارزش سهام ،یک نشانه بارز از سطح فکر پایین است.
مدیرتان راهنمایی و فیدبک لازم را ارائه نمی کند یا علاقه کمی به کاری که شما انجام می دهید دارد:
سوال های کافی نمی پرسد، زمان زیادی با شما صرف نمی‌کند یا بدتر ، از شما دوری می‌کند.
مدیرتان، شما و تصمیمات شما را موشکافی می‌کند.
فرقی نمی‌کند ، چه اعتماد نداشتن باشد یا کنترل بیش از حد.
تعداد مواردی که در بالا آمد و شامل حال شما می شود را بشمارید. اگر یک مورد هم وجود داشت به معنای هشدار است. اگر بیش از یک نشانه بود، وقت آن است که خودتان به فکر بیافتید . ممکن است پیشنهاد کار دیگری هم از کارفرمای فعلی دریافت کنید. به آن توجه نکنید و برای یک سفر بی بازگشت بلیت دو طرفه تهیه نکنید. پول اضافه هیچ کدام از شرایط بالا را تغییر نخواهد داد.
وقتی از افراد پیر پرسیده می شود که از چه چیزهایی پشیمان هستند، بزرگترین پشیمانی آنها درباره کارهایی نیست که انجام داده اند. بلکه درباره کارهایی ست که انجام نداده و فرصت هایی که از آنها استفاده نکرده اند، و به دنبال رویاهایشان نرفته اند.
ما مسئول آینده خودمان هستیم، زندگی کوتاه تر از آنست که آن را صرف انجام کارهایی کنید که دوست ندارید.
منبع: مجله موفقیت

ادامه‌ی خواندن

عبارات_طلایی_قانون_جذب

عبارات_طلایی_قانون_جذب

من خودم را در وفور نعمت در نظر می آورم و زندگی ام را به گونه ای نیرومند و آگاهانه از طریق قانون جذب مشخص می کنم .
من خودم قوی ترین مغناطیس عالم هستم !
من قدرت جاذبه ای در درون خودم دارم که از هر چیز دیگری در این دنیا قوی تر است .
قانون جذب صرفا” هر آنچه را بر آن متمرکز شوم و در موردش فکر کنم ، بر من منعکس می کند .
هم اکنون هر فکرم را در لفاف عشق می پیچم ، همه چیز و همه کس را دوست دارم و زندگی ام با قانون عشق که در واقع همان قانون جذب است ، متحول می شود.

درسی از حذف آلمان در جام جهانی ۲۰۱۸

دیدگاهی از ساشا اشمیت استاد دانشگاه مدیریت اتو بایس‌هایم و مدیر مرکز ورزش و مدیریت این دانشگاه

▫️تیم ملی آلمان برای اولین بار در تاریخ جام جهانی در مرحله اول حذف شد. این برای «مانشافت» یک فاجعه محسوب می‌شود. به خصوص وقتی در نظر بگیریم که این ناکامی در زمان یکی از موفق‌ترین مدیریت‌های تاریخچه این تیم اتفاق می‌افتد.

▫️این برای اولین بار نیست که قهرمان جهان در دوره بعدی جام جهانی در همان مرحله اول حذف می‌شود. فرانسه در سال ۲۰۰۲، ایتالیا در جام جهانی ۲۰۱۰ و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۴ همه به عنوان مدافعان قهرمانی در مرحله اول ناکام شدند. به این پدیده «تله موفقیت» می‌گویند که نه تنها در ورزش، بلکه در دنیای کسب‌وکار هم پیش می‌آید. این کاملاً طبیعی و حتی انسانی است که آدم دلش را به آنچه دست یافته خوش کند و فکر کند این موفقیت بالاخره یک جوری تداوم پیدا خواهد کرد.

▫️همراه با موفقیت معمولاً رخوت هم می‌آید. مشکل دقیقاً همین جاست. بخصوص در عصر دیجیتال سکون به معنای مرگ است. کسب‌وکارها امروز سریع‌تر از هر زمان دیگری می‌میرند. علت اصلی ناکامی در بازار هم نه رقبا بلکه خود شرکت و ترس‌‍‌اش از تجدید ساختار و تغییر استراتژیک است.

▫️دلیل این ناکامی در موفقیت خود سازمان نهفته است. به خصوص سازمان‌های بزرگ که در فعالیت اصلی‌شان سال‌هاست موفق‌اند، باید بین دو استراتژی «اکتشاف» و «استخراج» تعادل برقرار کنند. شرکت‌هایی که زیادی «استخراج» می‌کنند و برای «اکتشاف» وقت کافی نمی‌گذارند، در این میان شکست می‌خورند.

▫️موفقیت جلوی دید این شرکت‌ها را گرفته است. آنها از ترس این که کانال‌های درآمدی موجود را از دست ندهند، به مدل‌های موفق کسب‌وکار خود دل خوش می‌کنند و زمان و پول کمی را برای تجدید ساختار استراتژیک خود به عنوان بستر موفقیت‌های آینده خرج می‌کنند.

▫️تیم ملی آلمان یک بار بعدِ قهرمانی در جام جهانی ۱۹۹۰ گرفتار این بلا شد. آن موقع مسئولین فدراسیون فکر می‌کردند برای مدت‌ها شکست‌ناپذیر باقی خواهند ماند و برای همین فرصت اصلاحات ضروری به موقع را از دست دادند. در واقع قهرمانی در جام جهانی ۱۹۹۰ و بعداً قهرمانی در جام ملت‌های اروپا سال ۱۹۹۶ باعث شد مدیریت فدراسیون فوتبال آلمان تشخیص ندهد که چقدر اصلاحات ساختاری‌ ضروری بودند.

▫️برای اجنتاب از دام موفقیت باید شرکت‌هایی مثل گوگل، آمازون و اپل را الگو قرار داد. این شرکت‌ها با مدیریت استراتژیک و پوست‌اندازی مرتب و ارائه محصولات جدید در دام موفقیت نیفتاده‌اند. آنها موفق شده‌اند تعادل میان «اکتشاف» و «استخراج» را برقرار کنند. تعادل میان نوآوری و ثبات. میان کارآمدی و انعطاف‌پذیری.

▫️صحبت از هنر مدیریتِ تضادهاست. دانشمندان از سازمان‌های باصطلاح «یکسان‌دست» یا «دودست» می‌گویند. سازمان‌هایی که مثل یک پیانیست و یا یک شناگر از هر دو دست خود می‌توانند استفاده کنند و هم کسب‌وکار امروز را مدیریت می‌کنند و هم خود را با تغییرات آینده وفق می‌دهند.

▫️ناکامی در روسیه را به هیچ وجه نباید به عنوان شکست استراتژی بلندمدت بیرهوف و لوو دانست. فدراسیون فوتبال آلمان با درسی که در دهه ۹۰ گرفت، حتی پیش از قهرمانی در جام جهانی ۲۰۱۴ با «ابرپروژه ۲۰۲۴» از برنامه ده ساله جدید خود رونمایی کرد. در مرکز این برنامه نوسازی کاملِ استراتژیک و پروژه عظیم آکادمی جدید فدراسیون فوتبال آلمان است.

▫️این آکادمی قرار است فراتر از یک کمپ تمرینی مجهز برای تیم‌های ملی این کشور باشد. آکادمی «د.اف.ب» قرار است یک مرکز نوآوری و پژوهش و توسعه و یک جور آزمایشگاه و اتاق فکر برای فدراسیون باشد. به عنوان نمونه این مرکز قرار است تمامی فناوری‌های جدیدی که ممکن است به یک نوعی به کار تیم ملی آلمان بیاید را زیر نظر بگیرد و در صورت لزوم آنها را پیاده‌سازی کند. هدف اصلی تاسیس این آکادمی جدید، تضمین موفقیت پایدار تیم‌های ملی آلمان است.

▫️ناکامی در روسیه یک گام به عقب است، اما استراتژی بلندمدت فدراسیون فوتبال آلمان برای سازگاری با تلاطم‌های و تغییرات ضروری آینده و نیفتادن در «تله موفقیت» بدون تردید استراتژی درستی است./ بازار ورزش

اخلاقی زیستن

اخلاقی زیستن

در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روان‌شناسان اجتماعی فرانسوی با همکاری یک مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یک مرکز شبانه روزی تأسیس کردند.

در این مرکز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش می‌دیدند و زندگی می‌کردند. مدّت یک سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت
و آزمایش‌های مختلف کمی و کیفی بر روی آنان انجام گرفت.

در طول این یک سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعده‌ها، ۸۰۰گرم غذا می‌خورد.

پس از یک سال به تدریج و آگاهانه شایعه کردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانه‌روزی، ممکن است غذا به لحاظ کمی و کیفی جیره‌بندی شود.

شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰گرم به ۱۲۰۰گرم افزایش یافت.
هنگامی که عملاً جیره‌بندی را آغاز کردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰گرم به ۱۵۰۰گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند که در شبانه روز بیش از ۵کیلوگرم غذا می‌خوردند.

دلیل افزایش مصرف این بود که نوجوانان آیندۀ خود را مبهم می‌دیدند.

هنگامی که مرکز شبانه‌روزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یکدیگر تعارف می‌کردند
و نسبت به یکدیگر رابطه‌ای مبتنی بر نیکوکاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی که شایعۀ کمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یکدیگر کمتر شد.

در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان کمرنگ گشت.

آینده ی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعه ای کاهش می‌دهد.

به طور مثال، در جامعه‌ای که همۀ افراد با هر تخصصی می‌توانند شغلی داشته باشند، کارشکنی، حسادت، تهمت، سخن‌چینی، چاپلوسی و.. کمتر است.

به طور کلی در جامعه‌ای که نیازهای اساسی انسان‌ها در آن تأمین می‌شود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی می‌کنند.

پس اخلاقی زیستن خیلی ارتباطی به نصیحت های اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد.
اخلاقی زیستن بیشتر نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.

می دانید چرا در دنیا هیچگاه مسابقه ” خرسواری” برگزار نمی شود؟!

می دانید چرا در دنیا هیچگاه مسابقه ” خرسواری” برگزار نمی شود؟!

پس از انجام تحقیقات میدانی و عملی بسیار جانورشناسان، مشخص شد که اسب ها در میدان مسابقه فقط در خط راست و مستقیم حرکت کرده و نه تنها مانع جلو رفتن و تاختن سایر اسبها به جلو نمی شوند،
بلکه هرگاه سوارکار خودشان یا سایر اسبها به زمین بیفتد، تا حد امکان که بتوانند آن سوارکار سقوط کرده را لگد نمی کنند.

اما خرها وقتی در خط مسابقه قرار می گیرند، پس از استارت اصلا توجهی به جلو و ادامه مسیر مسابقه به صورت مستقیم نداشته و فقط به خر رقیب که در جناح چپ و یا راستش قرار دارد، پرداخته و تمام تمرکزش، ممانعت از کار دیگران است!
یعنی تنها هدفشان این است که مانع رسیدن خر دیگر به خط پایان شوند!
حتی به این قیمت که خودشان به خط پایان نرسند.

امروزه از این موضوع در علم مدیریت بسیار استفاده می شود و بدین معناست که افراد ناتوان که می دانند خود به خط پایان نمی رسند، با سنگ اندازی و ایجاد مشکلات و چوب لای چرخ دیگران گذاشتن، به بهانه مختلف، مانع رسیدن دیگران به اهدافشان می شوند و در اصطلاح میگویند: “فلانی، مسابقه خر سواری راه انداخته است”.

رابرت کیوساکی

سوگیری اجتناب از شکست یا زیان‌گریزی

🔸همه‌ ما بیشتر ترجیح می‌دهیم از شکست اجتناب کنیم تا اینکه به موفقیت برسیم. اگر بخواهم ساده‌تر بگویم، احتمالا سعی می‌کنیم ۱میلیون تومان خود را از دست ندهیم، تا اینکه بخواهیم ۱میلیون تومان به‌دست بیاوریم.
اجتناب از شکست، از دام‌های ذهنی در روند تصمیم‌گیری است.

🔸تا چه زمانی می‌خواهیم به‌جای رسیدن به موفقیت، فقط از شکست اجتناب کنیم؟ تحقیقی از دانیل کانمن نویسنده‌ کتاب خوبِ «فکرکردن، سریع و آهسته» نشان می‌دهد از منظر روان‌شناختی، شکست‌ها دوبرابر اثرگذارتر از موفقیت‌ها هستند. به‌قول معروف، سیلی نقد بهتر از حلوای نسیه است.

🔸این سوگیری درک‌شدنی است. شکست یعنی ازدست‌دادن چیزی که واقعا وجود دارد؛ اما به‌دست‌نیاوردن موفقیت، یعنی ازدست‌دادن چیزی به‌صورت نظری، نه عملی. اگر فرصتی برای‌مان پیش بیاید که ۱۰۰هزار تومان به‌دست بیاوریم، اما از این فرصت استفاده نکنیم، بد است؛ اما اگر ۱۰۰هزار تومان داشته باشیم و آن را از دست بدهیم، خیلی خیلی بد است!

🔸مشکلِ اجتناب از شکست این است که به پیشامدهای جاری می‌پردازیم؛ مثلا تصمیم می‌گیریم در همایشی شرکت نکنیم، چون نمی‌خواهیم یک ساعت از وقت خود را از دست بدهیم؛ اما اگر در این همایش، شریک مناسبی برای سرمایه گذاری پیدا کنیم، چطور؟
یا مثلا به این نتیجه می‌رسیم که لازم نیست بیست‌میلیون تومان دیگر روی کسب‌وکارمان سرمایه گذاری کنیم، چون می‌ترسیم پول خود را از دست بدهیم؛ اما اگر این پول موقعیتی فراهم کند که خط تولیدی ایجاد کنیم و آن خط تولید، منبع درآمد جدید فوق‌العاده‌ای باشد، چطور؟

🔸مهم، ارزش‌گذاری درستِ این شکست احتمالی است. اغلب اوقات آنچه از دست خواهیم داد، آن‌قدر هم که در ذهن‌مان است، ارزشمند نیست.
بیایید این‌طور به آن فکر کنیم: ما می‌توانیم از بیش‌تر شکست‌ها جانِ سالم به‌در ببریم؛ اما آیا روزی برای انجام‌ندادن کارهایی که رسیدن به آرزوهایمان را محتمل می‌کردند، حسرت نخواهیم خورد؟

منبع: Inc

تکنیک ساندویچ چیست؟

تکنیک ساندویچ چیست؟

تا به حال برای شما پیش آمده است که بخواهید خبر ناخوشایند یا مطلب ناراحت کننده ای را به کسی بگویید و یا نکته‌ای منفی را به دوستی متذکر شوید ولی ندانید چگونه موضوع را عنوان کنید که کمتر ناراحت یا دلخور شود؟

متخصصان علوم رفتاری در این زمان تکنیک ساندویچ را پیشنهاد می دهند.
به این طریق که برای کم کردن اثر ناخوشایند یک پیام یا خبر منفی، آن را در میان دو عبارت یا خبر مثبت قرار داده و به مخاطب عرضه کنید.

به این صورت: «جمله مثبت، جمله منفی، جمله مثبت»

به عنوان مثال:
احمد تو دانش آموز سخت‌کوشی هستی، اگرچه نمره ریاضیت کمتر از سطح انتظاره، ولی در دروس فارسی و علوم نمرات عالی کسب کردی.
مامان، تو خیلی مهربونی، اگرچه گاهی به خاطر تذکرهای زیادت ناراحت میشم، ولی می دونم خیلی دوستم داری.
و…

قرار دادن جمله منفی در بین دو جمله مثبت از شدت اثر تخریبی آن کم کرده و با اشاره به نکات مثبت، فرد احساس می کند فقط نکات منفی دیده نشده، رعایت انصاف شده و به همین دلیل انگیزه بیشتری برای تغییر و بهبود شرایط خواهد داشت.

این نکته مهم را به خاطر بسپارید که برای بیان نکات مثبت لازم نیست اغراق کنید یا به دروغ ویژگی مثبتی را به کسی نسبت دهید، این کار اثر معکوس خواهد گذاشت. هر کسی ویژگی های مثبت فراوانی دارد که با کمی دقت متوجه آن ها خواهید شد.

می تونی ستاره باشی!

کلیپی فوق العاده انگیزشی برای موفقیت تحت عنوان ” می تونی ستاره باشی” تقدیم همه ی طالبان موفقیت

۱۰ چیزی که هرگز نباید در مورد خودتان بگویید!

۱۰ چیزی که هرگز نباید در مورد خودتان بگویید!

‌۱️⃣ نگویید من «خرابکار» هستم. لازم نیست بگویید همیشه در موقعیت‌های خوب کار اشتباه انجام داده ام که الان وضعم این است.

۲️⃣ نگویید من «عامل تغییرات» هستم. کسی که شما را استخدام کند، انتظار دارد بازوی او باشید.

۳️⃣ نگویید «استاد حل مشکل» هستم. مشکل را حل کنید، دیگران از شما تعریف می‌کنند.

۴️⃣ نگویید «خلاق» هستم؛ نشان بدهید که چه چیزی خلق کرده اید.

۵️⃣ نگویید «مشهور» هستم. اگر باشید، حتما شهرت شما به گوش طرف مقابل رسیده است.

۶️⃣ نگویید من «رهبر» هستم. اگر رهبر باشید، دیگران خودخواسته به دنبال‌تان حرکت می‌کنند.

۷️⃣ نگویید «عضو» فلان گروه‌ام یا بهمان جا درس خوانده‌ام. اینها بخش مهمی از سرگذشت شما هستند، اما شما چه نقشی در آن گروه داشته اید. این داستان شماست.

۸️⃣ نگویید «نویسنده/کارگردان/طراح وب و …» هستم. به جای فهرست کردن تخصص‌ها، بگویید از دانش‌تان چگونه می‌توانید استفاده کنید. شنیده‌اید که می‌گویند همه کاره‌ هیچ کاره است!

۹️⃣ نگویید «پر کار» هستم. کار زیاد وقتی ارزشمند بود که ماشین‌ها این همه پیشرفت نکرده بودند. امروز، شیوه تفکر شما ارزشمند است و کسی که می‌خواهد از شما استفاده کند، بیشتر نیازمند دقت و خوش فکری شما در کار است.

🔟 نگویید همه از همکاری با من«سود» برده اند. قرار نیست ارزش حضورتان را تا حد چند برگ اسکناس پایین بیاورید. شما باید قهرمان داستان کشف و خلاقیت و نوآوری باشید، پس درباره شخصیت خودتان حرف بزنید، نه درباره پول.

ده مهارت برتر که آموزش آن در ۲۰۲۰ نیاز است

ده مهارت برتر که آموزش آن در ۲۰۲۰ نیاز است:

۱٫Complex Problem Solving

✅ مهارت حل مساله که در زندگی روزمره بسته به نوع مساله(ساده یا پیچیده)نیاز است . گرچه طراحی و ساختار گرایی به روند حل مساله کمک می کند اما تصمیم گیری به موقع در موقعیت، موفقیت را بیشتر خواهد کرد که شامل: شناسایی مساله،ساختن تصویری واقعی از آن ،پیدا کردن راه حل مناسب ،تصمیم گیری،پیاده سازی و مانیتور کردن فیدبک ها می شود.

ادامه‌ی خواندن

آرتروز فکری چیست؟

آرتروز فکری چیست؟

آرتروز بیماری‌ای است که به مفاصل حمله می‌کند و نتیجه اش این می‌شود که بیمار نمی‌تواند مفاصلش را به راحتی تکان دهد.

و اما …

آرتروز فکری بیماری‌ای است که وقتی به انسان حمله می‌کند، فرد قدرت خلاقیتش را از دست می دهد، دیگر نمی‌تواند نوآوری کند، همیشه مستأصل است و قادر به یافتن راه‌حل‌های جدید نیست.
مغز هنوز هم این توانایی‌ها را دارد اما چون آرتروز گرفته قادر به تفکر و خلاقیت نیست و نمی‌تواند تمام قدرت خود را به‌کار بندد.

فرد مبتلا به آرتروز فکری در هر سن و سالی که باشد از فکر کردن و خلاقیت و آموختن رنج می‌برد، نمی تواند کتاب بخواند، نمی تواند برنامه‌های آموزشی و مفید را تماشا کند و نمی‌تواند از دیگران بیاموزد؛ درچنین حالتی فرد دوست دارد در همین وضعیتی که هست بماند و خود را از هر حرکتی دور می‌دارد. درنتیجه کارها را طوطی‌وار انجام می‌دهد و درنهایت در “تلۀ روزمره‌گی” گرفتار میشود.

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز از زبان خودش

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز از زبان خودش:

در ۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می‌دانند، و گاهی اوقات پدران هم.

در ۲۰ سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.

در ۲۵ سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می‌کند.

در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.

در ۳۵ سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود می‌سازد.

در ۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم.

در ۴۵ سالگی یاد گرفتم که ۱۰ درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می‌افتد و ۹۰ درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند.

در ۵۰ سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است.

در ۵۵ سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.

در ۶۰ سالگی متوجه شدم که بدون عشق می‌توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.

در ۶۵ سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.

در ۷۰ سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارت‌های خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن با کارت‌های بد است.

در ۷۵ سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می‌کند نارس است، به رشد وکمال خود ادامه می‌دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت می‌شود.

در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.

در ۸۵ سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست.

هر آنچه بر شما میگذرد، حاصل آن چیزی است که در شما میگذرد..

هر آنچه بر شما میگذرد، حاصل آن چیزی است که در شما میگذرد..

هر آنچه بر شما میگذرد، حاصل آن چیزی است که در شما میگذرد..

۱۰ قانون کلی انتونی رابینز:

 

قانون یکم:
به شما جسمی داده شده. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید. باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.

قانون دوم:
در مدرسه ای غیر رسمی و تمام وقت نام نویسی کرده اید که زندگی نام دارد.

قانون سوم:
اشتباه وجود ندارد، تنها درس است.

قانون چهارم:
درس آنقدر تکرار می شود تا آموخته شود.

قانون پنجم:
آموختن پایان ندارد.

قانون ششم:
قضاوت نکنید،
غیبت نکنید،
ادعا نکنید،
سرزنش نکنید،

” تحقیرو مسخره نکنید و گرنه سرتان می آید.”

قانون هفتم:
دیگران فقط آینه شما هستن.

قانون هشتم:
انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار ومنابع مورد نیاز را در اختیار دارید.

قانون نهم:
جواب هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.

قانون دهم:
خیر خواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.

آرزوی مرگ خواهی برای کسی نکنید. چون موج منفی اون نفرت اول به خودتون برمیگردد. نفرت پراکنی نکنید، لعنت نکنید. بگذارید رحمت کائنات نصیب مردم بشود.

چرا شکست برای رسیدن به موفقیت لازم است؟

چرا شکست برای رسیدن به موفقیت لازم است؟

شیرین ترین پیروزی آن است که از همه دشوارتر باشد، وقتی که حاضرید همه چیز را در میدان نبرد رها کنید، بدون اینکه تا پیش از رسیدن به لحظه مرگ و زندگی بدانید که تلاش های قهرمانانه شما کافی خواهد بود یا نه. جامعه هیچ پاداشی برای شکست قائل نیست، و شما در کتاب های تاریخ شکست های کمی را پیدا خواهید کرد که ثبت شده باشد.

شکست هایی که سنگ بنای موفقیت های آینده می شوند، از این قاعده مستثنی هستند. در مورد توماس ادیسون که معروف ترین اختراع او لامپ حبابی بود هم این قضیه صدق می کند، به طوری که او ۱۰۰۰ بار تلاش کرد تا بالاخره نمونه اولیه موفقی ساخت. خبرنگاری از او پرسید: «۱۰۰۰ بار شکست خوردن چه حسی داشت؟» ادیسون پاسخ داد: «من ۱۰۰۰ بار شکست نخوردم. لامپ حبابی اختراعی با ۱۰۰۰ مرحله بود.»

بر خلاف ادیسون، بسیاری از ما از شکست خوردن اجتناب می کنیم. ما به قدری روی شکست نخوردن متمرکز هستیم که برای موفقیت تلاش نمی کنیم، و در عوض به یک زندگی معمولی رضایت می دهیم. زمانی که ما اشتباهی مرتکب می شویم، آن را پنهان می کنیم و و به طور گزینشی خطاها و اشتباهات را در رزومه زندگی مان اصلاح می کنیم. «شکست یک گزینه نیست»، جری سی. بوستیک کنترل کننده پرواز ناسا ظاهراً در حین مأموریت بازگرداندن سفینه آسیب دیده آپولو ۱۳ به زمین این را بیان کرد، و از آن زمان این جمله روی حافظه جمعی حک شده است. برای بسیاری از افراد در جامعه موفقیت محور ما، شکست فقط یه «غیر گزینه» به شمار نمی آید، بلکه یک نقص محسوب می شود. در بین تمام چیزهایی که ما در موردشان اشتباه می کنیم، این تفکر شاید در صدر لیست قرار بگیرد.

شکست بزرگترین معلم زندگی است

وقتی نگاهی دقیق تر به زندگی اندیشمندان بزرگ در طول تاریخ می کنیم، آمادگی برای شکست خوردن به هیچ وجه پدیده ای تازه یا خارق العاده نیست. از امثال آگوستین، داروین و فروید گرفته تا غول های کسب و کار و اسطوره های ورزشی کنونی، شکست ابزاری قدرتمند برای رسیدن به موفقیت بزرگ است. شکست و ناکامی بزرگترین معلمان زندگی هستند ولی متأسفانه بیشتر مردم و به ویژه فرهنگ های سازمانی محافظه کار، نمی خواهند آن را بپذیرند.

در عوض آن ها تصمیم می گیرند که محتاط عمل کنند و همان انتخاب های امن را دوباره و دوباره تکرار کنند. آن ها با این عقیده فعالیت می کنند که اگر هیچ موجی ایجاد نکنند، مورد توجه نیز قرار نمی گیرند؛ هیچ کس به خاطر شکست خوردن سر آن ها فریاد نمی زند چرا که به طور کلی هیچ وقت تلاش خاصی انجام نمی دهند تا به چیزی بزرگ برسند که احتمالاً ممکن است در آن شکست بخورند (یا موفق شوند).

با این حال، در اقتصاد امروزی، برخی از کارکنان دیگر از شکست فرار نمی کنند، بلکه از آن استقبال می کنند. بر اساس مقاله ای اخیر در مجله بیزنس ویک، بسیاری از شرکت ها آگاهانه به دنبال کارکنانی هستند که پیشینه ای از هم شکست و هم موفقیت داشته باشند، با این باور که این افراد در دل جنگ بوده اند، از نبرد نجات پیدا کرده اند و حالا دارای تجربه ای ارزشمند و پشتکاری مثال زدنی هستند.

آن ها کهنه کاران شکست هستند. مکتب فکری غالب در شرکت های مترقی این است که موفقیت بزرگ بستگی به ریسک بزرگ دارد، و شکست فقط یک محصول جانبی متداول است. مدیران اجرایی این شرکت ها به خاطر اشتباهاتشان عزا نمی گیرند بلکه آن ها را تبدیل به موفقیت های آینده می کنند.

سریع ترین مسیر به سمت موفقیت، داشتن طرز نگرشی مبنی بر عدم ترس از شکست است. رهبران و کارکنان برای اینکه کار خود را به درستی انجام دهند، موفق شوند و شرکت های خود را رقابتی نگه دارند، لازم است که هر روز دست به ریسک بزنند.

آن ها باید ایده ها، طرح ها، ارائه ها، توصیه ها، فناوری، محصولات، رهبری و بسیاری چیزهای دیگر را به صورت پر ریسک و پر استرس تحویل دهند. و باید تمام این ها را بدون ترس تحویل دهند، بدون ترس از هر نوع شکست، عدم پذیرش یا مجازات.

در مورد تلاش های فردی هم همین طور است، چه قصد داشته باشید بر چالشی خاص غلبه کنید یا اینکه به پتانسیل کامل خود در تمام جنبه های زندگی دست پیدا کنید. برای اینکه به بهترین توانایی خود برسید و غیر ممکن را ممکن سازید، نمی توانید از شکست بترسید. باید بزرگ فکر کنید، و باید به جلو حرکت کنید. وقتی به افرادی با این ذهنیت فکر می کنیم، مبتکران، مخترعان، و مکتشفان به ذهنمان خطور می کنند: آن ها از شکست به عنوان گامی ضروری برای رسیدن به موفقیت بی سابقه استقبال کردند.

چگونه ذهنیتی نترس داشته باشیم

یکی از بزرگترین رازهای موفقیت، عمل کردن در دایره توانایی خودتان ولی خارج از دایره راحتی تان است. اگر چه ممکن است شما به صورت جدی با شکست مواجه شوید، در عین حال ممکن است به صورت جدی با موفقیت مواجه شوید. و به همین دلیل است که ریسک و شهامت جدی ضروری هستند. در هر صورت، شما بیشتر از همیشه در مورد توانایی ها، استعدادها و عزم خود یاد خواهید گرفت، و اراده خود را برای چالش بعدی تقویت خواهید کرد. اگر این به نظرتان قلمروی خطرناکی می رسد، باید بگوییم که واقعاً هم همین طور می تواند باشد. ولی راه هایی وجود دارد که این ذهنیت نترس را در خود به وجود آورید.

نگرشی مثبت داشته باشید:

اولین قدم این است که به صورت آگاهانه نگرشی مثبت داشته باشید تا، بدون توجه به هر چیزی که با آن مواجه می شوید، بتوانید درس های تجربه را ببینید و به حرکت به سمت جلو ادامه دهید. این درست است که همه افراد ذاتاً مثبت اندیش نیستند. برای اینکه نگرش خود را عوض کنید، ابتدا باید یک انتخاب را برگزینید: باید به طور مرتب انتخاب کنید که نگرشی مثبت داشته باشید.

مطالب انگیزشی بخوانید و گوش دهید:

 

دوم، مدام محتوایی بخونید و گوش دهید که این نگرش را تقویت کند. تا می توانید کتاب های انگیزشی در مورد تفکر مثبت بخوانید. مطالعه شکست ها و واکنش متعاقب افراد موفق می تواند در این زمینه به شما کمک کند. اگر مدیر سازمان هستید، به کارکنانی که علی رغم تلاش زیاد در موضوعی با شکست مواجه شدند پاداش دهید و تلاش های آن ها را در جلوی تمام سازمان تحسین کنید تا همه متوجه شوند که شکست خوردن کاملاً قابل قبول است.

بنابراین کارکنان پیش خود خواهند گفت، «من همکار خود را می بینم که در کارش شکست خورد، و نه تنها به سر کار بازگشت، بلکه پیشرفت بیشتری هم کرد. من هم می توانم شکست بخورم و روز بعد سر کارم بیایم. همکارم گواهی بر این موضوع است.» او همچنین با این تفکر انگیزه پیدا می کند که، «اگر من در مورد شرایط فعلی خودم راضی بمانم و دست به ریسک نزنم، فرد دیگری متوجه خواهد شد که من چه کار می کنم، و در طول زمان تلاش بیشتری از من می کند و در نهایت من را از کار بیکار خواهد کرد.» شما باید خود را بهبود دهید، وگرنه کس دیگری دستاوردهای شما را می گیرد، آن ها را بهبود می دهد، و نتایج بهتری کسب خواهد کرد.

برگرفته از مجله موفقیت 

 

مهارت‌های ارتباطی قوی به چه معناست؟

مهارت‌های ارتباطی قوی به چه معناست؟

اکثر شغل ها نیازمند ارتباطات قوی هستند، افرادی که بتوانند حرف خود را به روشنی و به زبان مثبت هم به صورت کلامی و هم نوشتاری بیان کنند. این یکی از عوامل کلیدی موفقیت است، بنابراین درک آن برایتان مفید خواهد بود. «ارتباطات قوی» بیشتر از آن چیزی که در ظاهر به نظر می رسد، معنا دارد.

برترین ها – ترجمه از حمید پاشایی: شما فکر می کنید که از مهارت های ارتباطی خوبی برخوردار هستید؟ خب، شما تنها کسی نیستید که چنین فکری می کنید.

تقریباً همه افراد ادعا می کنند که مهارت های ارتباطی فوق العاده ای دارند، و هر شغلی آن را ایجاب می کند. ولی مهارت های ارتباطی قوی واقعاً به چه معناست؟ و داشتن این مهارت ها در مورد شغل شما چه معنایی دارد؟

اکثر شغل ها نیازمند ارتباطات قوی هستند، افرادی که بتوانند حرف خود را به روشنی و به زبان مثبت هم به صورت کلامی و هم نوشتاری بیان کنند. این یکی از عوامل کلیدی موفقیت است، بنابراین درک آن برایتان مفید خواهد بود. «ارتباطات قوی» بیشتر از آن چیزی که در ظاهر به نظر می رسد، معنا دارد.

مشکل اینجاست که «مهارت های ارتباطی قوی» اصطلاحی است که خیلی زیاد از آن استفاده می شود و بسیار گسترده است، بنابراین فهمیدن اینکه معنای آن چیست دشوار است.

داشتن مهارت های ارتباطی خوب در محیط کار به طور کامل در این مورد است که بتوان اطلاعات را به وضوح و به سادگی به افراد انتقال داد، به شیوه ای که کارها فهمیده و انجام شود. این موضوع به معنای انتقال و دریافت پیام ها به روشنی، و توانایی در فهمیدن مخاطبانتان است. معنای آن اینست که شما بتوانید کارهایی مثل دادن و فهمیدن دستورالعمل ها، یاد گرفتن چیزهای جدید، پرسیدن سؤالات و رساندن اطلاعات را به راحتی انجام دهید.

این موضوع همچنان بدین معناست که شما بتوانید خودتان را با شرایط جدید و متفاوت وفق دهید، رفتار دیگران را درک کنید، برای رسیدن به توافق سازش کنید، گفتگوهای دشوار را به آسانی انجام دهید، و از کشمکش و درگیری جلوگیری کنید و آن ها را رفع کنید. در واقع، بخش مهمی از ارتباطات خوب به داشتن حس همدلی مربوط می شود، به طوری که بتوانید درک کنید که دیگران چگونه واژه ها و رفتار شما را تفسیر می کنند. و البته فراموش نکنید که ارتباط یک خیابان دو طرفه است، بنابراین مهم است که شنونده خوبی نیز باشید.

مهارت های ارتباطی قوی ابزارهایی ساده، ضروری و بسیار مفید هستند که می توانید در اختیار داشته باشید. در حقیقت، این مهارت ها مهم ترین قابلیتی هستند که کارکنان به دنبالشان هستند. بنابراین اگر در این زمینه ضعف دارید، بهتر است که موارد زیر را به خاطر بسپارید.

سر خود را بالا نگه دارید

دستان باز، ارتباط چشمی مناسب، لبخند فراوان، طرز ایستادن یا نشستن مناسب، احترام به فضای شخصی دیگران: این ها همه بخشی از بسته ارتباطی خوب هستند. همه این ها نشان دهنده نگرش مثبت شما است و کمک می کند که شما را به عنوان فردی قابل اعتماد معرفی کند. داشتن زبان بدن مناسب ایجاد اعتماد و توافق می کند و به این معنی است که آدم ها نه تنها به شما اعتماد بیشتری خواهند داشت، بلکه می خواهند به شما گوش دهند و با شما کار کنند.

توانایی صحبت به آسانی

زبان خوب لزوماً به این معنی نیست که شما به مهارت های سخنرانی وینستون چرچیل احتیاج دارید. بلکه به این معنی است که طرز بیان شما شفاف و رسا باشد، جملاتتان مختصر باشند، فرایند فکری شما منطقی باشد و انتقال پیام شما حالت شناور داشته باشد. سخنران مطمئن و دوستانه بودن منجر به برقراری اعتماد با مخاطبان شما می شود و به شما کمک می کند که اطلاعات را استخراح کنید و مقدمه های خوبی داشته باشید. این کار به حفظ روابط قوی در محیط کار با همکاران و مشتریان کمک می کند.

خوب صحبت کردن همچنین نیازمند این است که سخنرانی خود را با مخاطبان خود تطبیق دهید، از جمله اینکه انتخاب کلمات خود و لحن خود را برای سناریوهای مختلف تغییر دهید. شما باید انعطاف پذیر باشید تا به صورت اثربخش پیام خود را انتقال دهید و زبانی را انتخاب کنید که برای شنوندگانتان مناسب و قابل فهم باشد.

در استفاده از کلمات مهارت داشته باشید

تا حالا پیامی دریافت کرده اید که در آن بیش از اندازه از کلمات اختصاری استفاده شده، یا ایمیلی گرفته اید که مفهوم مشخصی نداشته باشد؟ انتقال پیام خوب همچنین به این معناست که بتوانید به خوبی بنویسید، یا حداقل به اندازه ای خوب بنویسید که پیام خود را به روشنی منتقل کنید. این فقط به معنای املای کلمات، دستور زبان، ساختار جمله و نقطه گذاری نیست، بلکه همچنین قابلیت خواندن به سرعت، استفاده از ایمیل، فایل های پیوستی، و ارسال و پاسخ به پیام ها در زمان مقتضی را نیز شامل می شود. و درست مثل صحبت کردن، از کلماتی استفاده کنید که برای هر موقعیت خاص مناسب باشد.

محیط دور و بر خود را در نظر بگیرید

مناسب بودن زبان شما در شرایط متفاوت از اهمیت بسیاری برخوردار است. اثربخشی شما به عنوان یک سخنران کاملاً وابسته به این است که چگونه پیام خود را با شرایط متفاوت، محیط های متفاوت، مخاطبان متفاوت و اهداف متفاوت سازگار می کنید.

چگونگی انتقال پیام در محیط کار همچنین به نوع شغل نیز بستگی دارد. اگر شما معلم باشید، نیاز به مهارت های ارتباطی زیادی از جمله نوشتن، صحبت کردن و زبان بدن دارید، چرا که شما با جمعیت کثیری از افراد و گروه ها صحبت می کنید. شما باید حس همدلی داشته باشید و در عین حال بتوانید فرمان دهید. تغییر این علائم برای سازگار شدن با سناریو تا حد زیادی چیزی است که شما را تبدیل به معلمی خوب می کند. این مهارت ها لازم است که برای مثلاً یک وکیل یا یک فروشنده به شکلی دیگر متعادل شود.

روی کاغذ و به صورت حضوری

رزومه و کاور لتر شما اولین تصوراتی هستند که یک کارفرما از شخصیت شما پیدا خواهد کرد. و با اینکه نوشتن این جمله که «من مهارت های ارتباطی بسیار خوبی دارم» در کاور لتر شما زحمت زیادی ندارد، ولی حقیقت این ادعا وقتی که با مصاحبه کننده چهره به چهره شوید به سرعت مشخص می شود.

کارفرمای بالقوه از طریق کاور لتر می تواند فوراً مهارت های نویسندگی شما را ارزیابی کند. اگر می خواهید به عنوان یک متقاضی شغل جدی گرفته شوید، باید مطمئن شوید که هم رزومه و هم کاور لتر شما نگارش صحیحی دارند و فاقد غلط هایی املایی هستند. رزومه و کاور لتر شما همچنین این فرصت را به کارفرما می دهد که توانایی شما در صحیح و با دقت خواندن را ارزیابی کند، که بستگی به این دارد که چقدر خوب به نیازمندی های شغل اشاره کرده باشید، و چقدر خوب در مورد نکات خاص توضیح داده باشید. از آنجایی که چیز زیادی از طریق رزومه و کاور لتر شما به عنوان اولین گام شما در انتقال پیام فهمیده می شود، مهم است که خودتان را به خوبی آماده کنید.

 

زمانی که موفق به گرفتن وقت مصاحبه شوید، کارفرما تا حد بسیاری از عادت های ارتباطی شما آگاه می شود، و این نقش زیادی در شانس شما برای گرفتن کار خواهد داشت. کارفرما زبان بدن، مهارت های سخنوری، اعتماد به نفس شما، انتخاب کلمات شما، لحن شما و به طور کلی همه چیز را چک خواهد کرد. در اینجا دشوار است که مهارت های ارتباطی قوی را به صورت ساختگی نشان دهید، بنابراین مهم است که پاسخ به سؤالات احتمالی را از قبل تمرین کنید و تا حدی که امکان دارد خود را از قبل آماده سازید.

در مصاحبه، ممکن است از شما خواسته شود که در مورد نمونه ای از مهارت های ارتباطی قوی که در گذشته به کار برده اید صحبت کنید. می توانید از شرایط مختلف استفاده کنید: زمانی که به شکلی ماهرانه از بروز درگیری اجتناب کردید، یا کشمکشی را رفع کردید؛ یا زمانی که محصولی را به مشتری مرددی فروختید یا اینکه ایده ای را در مقابل رئیس خود ارائه کردید. در تمام موارد، می توانید موقعیت را از زوایای متعدد به طور همزمان بیان کنید، ظرفیت خود در همدلی، درک متقابل و دیپلماسی، توانایی خود برای سازگاری با شرایط، و اینکه رویکرد مستقیم شما چگونه باعث شد مشکلی خیلی زود رفع شود را برجسته کنید.

فارغ از اینکه در چه زمینه ای فعالیت می کنید و علی رغم بی معنی بودن ظاهری این اصطلاح، قوی تر کردن «مهارت های ارتباطی تان» در طول زمان همواره برایتان منفعت به همراه خواهد داشت. اگر آن به درستی را انجام دهید، مسیری ساده تر در طول زندگی و حرفه شغلی تان برایتان تضمین خواهد شد.

منبع : مجله موفقیت 

سندروم میسوفونیا !

⭕️لطفا به سوالات زیر پاسخ دهید:
– کسانی که موقع غذا خوردن اصطلاحا ملچ مولوچ می کنند، کفر شما را در می آورند؟
– از هورت کشیدن مایعات توسط اطرافیانتان عصبانی می شوید؟
– صداهای تکرارشونده مثل نفس کشیدن، خروپف کردن، جویدن آدامس و … آزارتان می دهد؟
– شنیدن صدای کسی که با دهان پر حرف می زند، دیوانه تان می کند؟
– از صدای آروغ بیزارید؟

⭕️ اگر پاسخ شما به بیشتر سوالات، بلی باشد؛ شما به “سندروم میسوفونیا” مبتلا هستید. میسفونیا یا “صدابیزاری” به اختلالی گفته می شود که افراد مبتلا به آن از برخی صداها نفرت دارند. هرچه شدت این اختلال بیشتر باشد، تعداد صداهای مورد نفرت بیشتر خواهد شد. پاسخ های احساسی افراد مبتلا از ناراحتی و ترک محل تا تپش قلب، تعریق، خشم، و انزجار متغیر است.

⭕️ میسوفونیا اولین بار در علوم مربوط به شنوایی مطرح شد و در دسته اختلالات شنوایی طبقه بندی می شد، اما به تدریج در علوم دیگر از روانشناسی تا علوم شناختی مورد توجه قرار گرفت.
تاکنون پژوهش هایی در زمینه شناسایی منشا این مشکل انجام شده و نتایج متفاوتی نیز حاصل شده است. نتایج مطالعه ای که به تازگی و توسط پژوهشگران دانشگاه نیوکاسل انگلیس انجام شده، نشان می دهد کسانی که مبتلا به سندروم میسوفونیا هستند، تفاوت‌هایی در بخش فرونتال یا پیشانی مغزشان دارند. به عبارت دیگر ساختار مغز این افراد تا حدودی با افراد دیگر متفاوت است. نتایج این پژوهش در نشریه بسیار معتبر Current Biology چاپ شده است.

⭕️ بررسی ها نشان می دهند که افراد بسیاری در دنیا به این سندروم مبتلا هستند، بنابراین اگر شما هم میسوفونیا دارید، احساس عجیب بودن بهتان دست ندهد.
درمان های مختلفی برای این سندروم پیشنهاد شده است مانند حساسیت زدایی، درمان های رفتاری-شناختی، هیپنوتیزم و غیره، اما تاکنون درمان قطعی برای این مشکل شناسایی نشده است. انجمن هایی نیز وجود دارد که افراد مبتلا به میسوفونیا در آن به تبادل دانش و تجربیات خود می پردازند. در جدیدترین مطالعه ای که انجام شده از ذهن‌آگاهی به عنوان یکی از درمان ها یاد شده است.

⭕️با توجه به اینکه افراد مبتلا به این سندروم به طور ناخواسته دچار واکنش های هیجانی و احساسی منفی می گردند و بسیار هم اذیت می شوند، بنابراین نقش اطرافیان در بهبود حال آنها بسیار موثر خواهد بود. درک این موضوع که این افراد مقصر نبوده و عدم تولید صداهایی که باعث آزار آنها می شود، کمک زیادی در بهبود حال آنها خواهد داشت.

⭕️ مطالعات نشان می دهند کارمندانی که از این سندروم رنج می برند در سازمان دچار مشکلاتی می شوند که از پیامدهای آن می توان به طردشدگی سازمانی اشاره نمود. بنابراین مدیران بایستی این نکته را در نظر داشته باشند.

⭕️در مباحث بازاریابی و تبلیغات نیز این موضوع بایستی مدنظر قرار گیرد. برخی از تبلیغات، به ویژه تبلیغاتی که مربوط به مواد غذایی است می تواند تاثیر منفی بر افراد دچار این سندروم بگذارد. به همین دلیل لازم است تا تبلیغ کنندگان صداهایی که بیشترین احساسات منفی را برمی انگیزانند شناسایی و در تبلیغات خود از آنها پرهیز نمایند.

✍ دکتر رضا صالح زاده

توصیه هفت قاعده به والدین در برخورد با نوجوانان

۱- کارهای شما اهمیت دارند

بسیاى از پدر و مادرها فکر مى‌کنند با بزرگتر شدن کودکانشان دیگر به عنوان مربی کاری از دست‌شان برنمی‌آید. این نظر کاملاً اشتباه است. بررسی‌های علمی به وضوح نشان می‌دهند که فرزندپروری به شیوه درست همچنان به رشد سالم فرزندان در دوره نوجوانی، دورماندن آنها از دردسرها و عملکرد تحصیلی خوب یاری می‌رساند.

۲- از محبت دریغ نکنید

ستایش شفاهی فرزندتان و نشان دادن عواطف‌تان به طور فیزیکی را کنار نگذارید. هیچ دلیل نداریم که فکر کنیم نوجوانان از محبت بی‌دریغ پدر و مادرشان صدمه‌اى مى‌بینند. البته در صورتى که آنها را جلوى دوستانشان در آغوش نکشید!

۳- خود را کنار نکشید

بسیارى از پدر ومادر ها که در سال هاى کودکى با کار و زندگى کودکان خود همراهند، به محض بزرگ تر شدنشان خود را کنار مى‌کشند. این کار اشتباه است. هنوز هم مهم است که در زندگی فرزندتان دخیل باشید شاید حتی بیشتر از قبل. در برنامه‌های مدرسه فرزندتان شرکت کنید. دوستان او را بشناسید. و زمان‌هایی را با هم بگذرانید.

۴-روش‌های فرزندپروری‌تان را با سن فرزندتان سازگار کنید
بسیاری از راهبردهای فرزندپروری که در یک دوره سنی موثر بوده‌اند، در مرحله بعدی رشد فرزندتان کارآیی‌شان را از دست می‌دهند. برای مثال بزرگتر شدن کودکان توانایی استدلالشان هم بیشتر مى‌شود و اگر چیزی که از آنها می‌خواهید، از نظرش بی‌‌معنا باشد، با شما مخالفت خواهد کرد.

۵- حد و حدود بگذارید

مهم ترین نیاز کودکان عشق و محبت والدین است. اما اولویت بعدی به همان اندازه مهم ایجاد یک ساختار است، حتى نوجوانان نیز نیاز به تعیین قواعد و حدود دارند. محکم و در عین حال منصف باشید. در صورتی که فرزندتان پختگی بیشتری از خود نشان داد، قواعدتان آسان‌تر کنید. اگر او نمی‌تواند به درستی از این آزادی استفاده کند، دوباره قواعد را سخت‌تر کنید و چند ماه دیگر آزادتر کردن او را امتحان کنید.

۶- مشوق استقلال طلبی باشید

بسیارى از پدر ومادرها به به نادرست میل به استقلال در فرزندان خود را به سرکشى، نافرمانى و یا بى‌احترامى تعبیر می‌کنند؛ اما میل به استقلال رفتارى کاملاً طبیعى و سالم است. فضاى روانى لازم براى اتکا به خود را در اختیار فرزندتان قرار دهید، وسوسه کنترل همیشگی او را در خودتان مهار کنید.

۷- دلیل تصمیمات‌تان را بیان کنید

هر پدرومادر خوبى انتظاراتى از فرزندان‌شان دارد، اما برای آنکه نوجوان‌تان این انتظارات را برآورده کند، قواعد و تصمیمات‌تان باید واضح و متناسب باشند. در حالیکه کودکتان با با افزایش سن مهارت بیشتری در استدلال پیدا می‌کند. دیگر اصلاً خوب نیست که به او بگویید: حرف حرف من است..

چند_خطای_ارتباطی

۱- خطای «غیبت کردن»:

غیبت کردن هر چند ممکن است در بعضی موارد «محفل گرم‌ کن» باشد اما در ناخودآگاه مخاطب حس «بی‌اعتمادی» نسبت به گوینده ایجاد می‌کند و از او شخصیتی سطحی٬ خیانت‌کار و غیرقابل اتکا ترسیم می‌کند؛ کسی که در غیاب دیگران از آن‌ها بدگویی می‌کند یا عیب‌هایشان را آشکار می‌سازد٬ به احتمال زیاد نسبت به مخاطبان حاضر نیز اصول امانت‌داری و آبروداری را حفظ نخواهد کرد.

۲- خطای «قضاوت» کردن:

کسانی که مدام همراه با «قضاوت‌» سخن‌ می‌گویند٬ همواره در مخاطبان خود این احساس را ایجاد می‌کنند که آن‌ها نیز در معرض قضاوت او قرار دارند. یعنی هم‌زمان که به صحبت‌های او گوش می‌دهند بخشی از حواس و افکارشان مشغول این نگرانی و اضطراب می‌شود که گوینده نسبت به خود آن‌ها چه قضاوتی خواهد کرد.

۳-خطای «منفی‌بافی»:

هم‌صحبتی و حتی هم‌نشینی با کسانی که عادت به «منفی‌بافی»‌ دارند بسیار دشوار و فرساینده است. چنین افرادی مدام احساسات ناخوش‌آیند٬ سنگین و تلخ خود را به مخاطب تزریق می‌کنند و بعد از مدتی او را خسته٬ بی‌رمق و عاصی می‌کنند.

۴- خطای «غر زدن»:‌

جولیان ترژُر «غر زدن»‌ را «ورزش ملی»‌ کشورش – انگلستان – می‌خواند. البته اگر مسابقات جهانیِ «غر زدن» وجود داشت٬ قطعاْ ایرانیان نیز از مدعیان جدی قهرمانی آن بودند. کسانی که عادت به «غر زدن» دارند٬‌ تصویر انسانی «منفعل» و «ضعیف»‌ و «قربانی» از خود ارائه می‌دهند و به اعتبار و اقتدار خود نزد دیگران لطمه می‌زنند.

۵- خطای «مُقصر یابی»:‌
بعضی‌ها عادت دارند که در تمام تحلیل‌ها٬ صحبت‌ها و نظرات‌شان به جای «راه‌حل» به دنبال «مقصر» بگردند. چنین افرادی تصویر انسانی «بی‌مسئولیت» از خود می‌سازند که هدفش «تبرئه» خود و «تنبیه» دیگران است و قابلیت «هم‌فکری» و «هم‌کاری» سازنده ندارد.

۶- خطای «بزرگ‌نمایی»:‌

کسانی هستند که هرگاه می‌خواهند یک اتفاق یا خاطره یا شرایطی را توصیف کنند آنچنان به آن شاخ و برگ می‌بخشند و در تشریح آن شور و هیجان اضافه به خرج می‌دهند که باورش برای مخاطبان دشوار می‌شود. این افراد هر چند قصد «دروغ‌گویی» ندارند اما به تدریج اعتبارشان را نزد دیگران از دست می‌دهند و به عنوان افرادی غیرقابل اعتماد شناخته می‌شوند.

۷- خطای «مطلق‌گرایی»: بسیار مهم است که یک گوینده در صحبت‌ها٬ نظرها و تحلیل‌هایش میان «فکت» (Fact)
و «نظر شخصی» به طور مشخص تفکیک قائل شود. کسانی که نظرها و باورهای شخصی خودشان را به عنوان «حقیقت مطلق» بیان می‌کنند٬ شخصیتی «مستبد» و «تحمیل‌گر» از خود نشان می‌دهند و فضای گفت‌وگو را به میدان «جدال» و «جنگ قدرت» تبدیل می‌کنند.

و در آخر٬ شاید بتوان یک «خطای بزرگ» دیگر – که در روابط اجتماعی ما ایرانیان رایج است – را به این لیست اضافه کنیم:

۸- خطای «طعنه٬ کنایه٬ زخم‌زبان٬ متلک»:‌ کسانی که عادت به طعنه و کنایه زدن دارند٬ روابط‌شان را با دیگران از حالت طبیعی به سطح «نیت‌خوانی» و «منظور یابی» تنزل می‌دهند.

گاهی تنها یک طعنه یا زخم‌زبان کافی است تا رابطه‌ای را از حالت صداقت و یک‌دلی به لایه‌های تاریک و پیچیدهء نیت‌خوانی و ریاکاری و خشونت‌های پنهانی فرو ببرد و آن را فرساینده و آزاردهنده کند. کسانی که چنین خطایی مرتکب می‌شوند٬ شخصیتی سطحی٬ متظاهر و بدنیت از خود به نمایش می‌گذارند و دیگران را از خود طرد می‌کنند.

«گفتن»‌ و «شنیدن» و ارتباط برقرار کردن٬ هنرهایی هستند که اصول و فنون خاص خود را دارند. آشنا شدن با این فنون٬ فراگیر کردن آن‌ها و توسعه دادن این دانش می‌تواند تفاوت میان یک جامعه متمدن٬ آرام و سالم با جامعه‌ای خشن٬ پُر تنش و استبدادزده باشد.

تفکر جعبه‌سیاهی

تفکر جعبه‌سیاهی

🔹در زندگی روزانه ما انسان‌ها با اغلب ناتوانی‌ها، شکست‌ها و باخت‌ها روبرو می‌شویم که بیشتر آن‌ها گریزناپذیر و یک واقعیت آشکار هستند.
برتراند راسل می‌گوید: هیچ‌چیز خسته‌کننده‌تر و در بلندمدت زجرآورتر از تلاش روزانه برای باور به چیزهایی نیست که هرروز غیرقابل باورتر می‌شوند. دست‌کشیدن از این تلاش، یک شرط ناگزیر خوشبختی پایدار و قطعی است.
🔹البته این اغراق‌آمیز است چون خوش‌بختی قطعی و پایدار وجود ندارد. با این همه راسل درست می‌گوید که خودفریبی با زندگی خوب، ناسازگار است. وقتی آن‌چه را که می‌بینید باب میل‌تان باشد، پذیرفتن حقیقت آسان است. ولی وقتی حقیقت برخلاف میل‌مان هست، پذیرش آن دشوار است.
پذیرش بی‌قید و شرط شکست‌ها، کمبودها و باخت‌ها چگونه امکان‌پذیر است؟
🔹اگر بخواهید روی پای خودتان بایستید به مشکل بر می‌خورید. معمولا دیگران را بسیار واضح‌تر از خودتان می‌بینید. بنابراین بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید، یافتن یک دوست یا شریک قابل اعتماد است که تمام معایب‌تان را همان‌طور که هست، نشان‌تان دهد. حتی در این‌صورت هم مغز شما تمام تلاشش را می‌کند تا حقایقی را که دوست‌شان ندارد، نادیده بگیرد. اما با گذشت زمان، یاد می‌گیرید که قضاوت‌‌های دیگران درباره‌ خودتان را جدی بگیرید.
🔹درکنار پذیرش بی‌قید و شرط، به یک جعبه سیاه هم احتیاج دارید. جعبه‌سیاه یک دستگاه تقریبا خراب‌نشدنی ثبت اطلاعات حرکت در هواپیما یا کشتی‌ها است که در هر ثانیه هزاران داده، شامل مکالمات خلبان یا ناخدا را در کابین ضبط می‌کند و بدین ترتیب علت دقیق وقوع حادثه راحت‌تر تشخیص داده می‌شود.
باید بتوانید جعبه‌ سیاه خودتان را بسازید.
🔹هروقت که تصمیم بزرگی می‌گیرید، آنچه را که در فکرتان می‌گذرد یادداشت کنید؛ فرضیات، افکار، برنامه‌ها، روش‌ها و نتیجه‌گیری‌هایتان. اگر تصمیم‌تان در نهایت به‌دردنخور از آب در آمد، به اطلاعات ثبت‌شده‌ جعبه ‌سیاه‌تان نگاه کنید. البته یک دفترچه ساده برای ساخت جعبه‌سیاه‌تان کفایت می‌کند.
باید تمرین کنید که بتوانید داده‌های جعبه‌سیاه‌تان را به‌درستی و دقیق تحلیل کنید و پیدا کنید که چه چیزی باعث اشتباه هدف شما شده است.
پذیرش بی‌قید و شرط جعبه‌سیاهی، به‌خودی‌خود کافی نیست. باید اشکالات خود را شناسایی و اصلاح کنید.
🔹چارلی مانگرو، شریک تجاری وارن بافت، می‌گوید: اگر مادامی‌که یک مشکل قابل‌حل است به آن حمله نکنید و معطل کنید تا دیگر غیرقابل حل شود، در واقع این‌قدر ابله هستید که حق‌تان است با چنین مشکلی مواجه شوید.
اگر تکلیف‌تان را با واقعیت‌ها روشن نکنید، به‌زودی واقعیت تکلیفش را با شما روشن خواهد کرد.
هنر خوب‌زندگی‌کردن،  رولف دوبلی.

سختى ها بیشتر اوقات آدمهاى معمولى رو براى یک سرنوشت فوق العاده آماده میکنن

سختى ها بیشتر اوقات آدم هاى معمولى رو براى یک سرنوشت فوق العاده آماده می کنند!

سختى ها بیشتر اوقات آدمهاى معمولى رو براى  یک سرنوشت فوق العاده آماده میکنن

تنبلی سیستمیک یا «تنبلی گروهی»

تنبلی سیستمیک یا «تنبلی گروهی»

در سال ۱۹۱۳ یک مهندس کشاورزی فرانسوی  به نام ” رینگلمن ” در یک آزمایش طناب کشی بین گروه های ۱ تا ۸ نفری دریافت که با اضافه شدن هر یک عضو به گروه؛ از میانگین انرژی نفرات برای کشیدن طناب و برنده شدن کاسته می شود.

این پدیده جالب و البته منفی را «تنبلی گروهی » می نامند که به مخدوش شدن مسئولیت مربوط است.

🚨تنبلی گروهی در دو مرحله رخ میدهد:

در مرحله اول کارکنانی که سواری مجانی می گیرند و تنبلی می کنند چون فکر می کنند بقیه اعضاء جای خالی آنها را پر می کنند و در مرحله بعد پرکارها هم درعکس العمل به تنبلی بقیه نفرات دست از تلاش و سخت کوشی برمی دارند.

این تحقیق جالب بعدها با ظرافت بیشتری تکرار شد، به نحوی که افراد ابتدا به صورت انفرادی یعنی در شرایطی که همه مسئولیت فقط بر دوش آنها بود طناب را کشیدند،سپس وقتی چشمانشان بسته بود و فکر می کردند عضو یک گروه طناب کشی هستند کار را ادامه دادند و در حالی که در حالت دوم هم واقعا تنها بودند و فقط تصور می کردند تنها نیستند عملکرد و تلاش کمتری از خود نشان داده و ثبت کردند!!

دو عامل،  تنبلی گروهی را تشدید می کند و مدیران باید مراقب آنها باشند:

❌اول : بزرگ بودن اندازه گروه

❌دوم: فقدان انگیزه کافی برای وارد شدن و باقی ماندن در گروه

👈به این ترتیب راه حل هم روشن است:

✔️تشکیل گروه های کاری کوچک

✔️واگذاری مسئولیت های دقیق و قابل اندازه گیری و قابل پیگیری به هر یک از اعضاء

✔️فراهم کردن امکان ارزیابی تلاش و سهم هر عضو توسط سایر اعضاء به نحوی که هر عضو گروه ، بقیه را برای سخت کوشی  تحت فشار قرار دهد.

✔️پاداش به هر عضو بر مبنای سهم و نقش او

✔️خلاص کردن گروه از شر تنبل ها!