\n

بایگانی دسته: موفقیت

وصیت نامه کابریل گارسیا مارکز

و این هم خداحافظی یا وصیت نامه یکی از غول های ادبیات قرن بیستم و برنده نوبل ادبیات ،

خالق کتاب : “صد سال تنهائی”

گابریل گارسیا مارکز به سرطان لنفاوی مبتلا بود و می‌دانست عمر زیادی برایش باقی نیست ، بخوانید چگونه در این نامه‌ی کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظی می‌کند :

اگر پروردگار لحظه‌ای از یاد می‌برد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من می‌داد از این فرصت به بهترین وجه ممکن استفاده می‌کردم .
به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمی‌راندم ، اما یقیناً هرچه را می‌گفتم فکر می‌کردم.
هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها می‌دادم .
کمتر می‌خوابیدم و بیشتر رویا می‌بافتم ، زیرا در ازای هر دقیقه که چشم می‌بندیم شصت ثانیه نور از دست می‌دهیم .
راه را از‌‌ همان جایی ادامه می‌دادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی از بستر بر می‌خواستم که سایرین هنوز در خوابند .
اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من می‌بخشید ‌ساده‌تر لباس می‌پوشیدم ، در آفتاب غوطه می‌خوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان می‌کردم .
به همه ثابت می‌کردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمی‌شوند بلکه زمانی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نمی‌شوند .
به بچه‌ها بال می‌دادم اما آن‌ها را تنها می‌گذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند .
به سالمندان می‌آموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا می‌رسد ، با غفلت از زمان حال است .
چه چیز‌ها که از شما‌ها ( خوانندگانم ) یاد نگرفته‌ام . . .
یاد گرفته‌ام همه می‌خواهند بر فراز قله‌ی کوه زندگی کنند و فراموش کرده‌اند مهم صعود از کوه است ! !
یاد گرفته‌ام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت می‌فشارد او را تا ابد اسیر عشق خود می‌کند .
یاد گرفته‌ام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتاده‌ای را از جا بلند کند .
چه چیز‌ها که از شما یاد نگرفته‌ام . . .

احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا
اگر می‌دانستم امروز آخرین روزی است که تو را می‌بینم چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم .
اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم به تو می‌گفتم « دوستت دارم » و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی . . .

همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد .
کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری ، مراقبشان باش ،
به خودت این فرصت را بده تا بگویی : « مرا ببخش » ، « متاسفم » ، « خواهش می‌کنم » ، « ممنونم » و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن .

هیچ کس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری ، خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن .
به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند ، اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روز بی ارزشی خواهی داشت . . .

همراه با عشق

” گابریل گارسیا مارکز “

پنج روش برای تسخیر قدرت در کار و زندگی

پنج روش برای تسخیر قدرت در کار و زندگی

الیوت شرمن، استادیار رفتار سازمانی به افرادی که می‌خواهند در کار و زندگی به رده‌های بالای قدرت برسند، موارد زیر را توصیه می‌کند:

۱⃣ یاد بگیرید که دیگران را تحت تاثیر قرار دهید. پیش رفتن به جلو در ابتدای کارتان، یعنی توسعه و نشان دادن قابلیت‌ها. اما بعد از مدتی پیشرفت به این معنا خواهد بود که چطور می‌توانید بر دیگران تاثیر بگذارید. آیا می‌توانید در مورد یک رویکرد جدید برای حل مشکل آنها را با خود همراه کنید؟ آیا می‌توانید با آنها به یک اجماع نظر برسید؟ دادن پاسخ درست به این سوال‌ها کافی نیست. باید بتوانید پیش‌بینی کنید، انگیزه‌های افراد را بدانید و بفهمید چگونه آنها را با خود همراه کنید.

۲⃣ تفاوت‌های فرهنگی را درک کنید. تفاوت‌های فرهنگی نوع نگاه افراد به قدرت را شکل می‌دهند. در بیشتر فرهنگ‌های غربی، افراد قدرت را روشی برای رسیدن به اهداف شخصی خود می‌دانند، اما در برخی فرهنگ‌های شرقی قدرت می‌تواند محدودکننده باشد و حس مسوولیت‌پذیری در قبال رفاه دیگران را به مدیران القا کند.
حدود ۱۰ سال پیش، مدیر عامل شرکت ژاپن ایرلاینز حقوقش را به ۹۰ هزار دلار کاهش داد، دفتر کارش را رها کرد و تصمیم گرفت در کافی شاپ بنشیند و خوراکی بخورد. اما می‌توانید تصور کنید مدیر یک بانک سرمایه‌گذاری در آمریکا چنین کاری کند؟

۳⃣ تشنه رقابت بمانید. همه می‌گویند یک همکار ایده‌آل کسی است که به دیگران فکر و به آنها کمک می‌کند. اما این کل داستان نیست.
درست است، همه دوست دارند با فردی کار کنند که هدفش با آنها مشترک و قابل اعتماد است. اما افراد رده‌های بالاتر، همکاری را می‌خواهند که تشنه رقابت مثبت باشد. آنها همیشه به دنبال سیگنال‌هایی هستند که تعهد طرف مقابل را بسنجند. آنها نیاز دارند به شما احساس اعتماد داشته باشند تا با خیال راحت روی شما سرمایه‌گذاری کنند.

۴⃣ سیاست‌ها را بدانید. اگر می‌خواهید پله‌های موفقیت در سازمان را طی کنید، دانستن سیاست‌های کاری آن سازمان بسیار مهم است. باید در مورد موضع افراد نسبت به مسائل برجسته یا درگیری‌هایی که قبلا در شرکت پیش آمده، اطلاعات جمع کنید؛ به‌خصوص اگر اخیرا به شرکت پیوسته‌اید.
معمولا کسی تمایل ندارد رک و راست به این سوال‌ها جواب بدهد، بنابراین زمان و مکان مناسب را برای پرسیدن آنها انتخاب کنید و به یاد داشته باشید اگر افراد اطلاعات حساسی را در اختیارتان می‌گذارند، انتظار دارند شما هم این کار را انجام بدهید.

۵⃣ مساله جنسیت را در نظر بگیرید. بچه داشتن باعث می‌شود به قدرت رسیدن برای زنان سخت‌تر شود. نگهداری از کودک معمولا کار زنان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. جامعه می‌گوید زنان می‌توانند به پیشرفت برسند، اما آنها در ضمن باید مادری

از مهم ترین پشیمانی های بزرگ کارآفرینان موفق درس بگیرید!

از مهم ترین پشیمانی های بزرگ کارآفرینان موفق درس بگیرید!

🔹این که فکر کنیم کارآفرینان موفق از ثروتمند ترین های دنیا هستند، تا حدود زیادی نادرست می باشد. زیرا وقتی ما حرف از “ثروت” می زنیم، در واقع از نقطه نظر مالی به قضایا نگاه می کنیم. در صورتی که فعالیت به عنوان یک تاجر یا فروشنده شناخته شده، با گذاشتن سرمایه خود در بانک متفاوت می باشد.

🔹به دلیل تصمیمات مهمی که یک کارآفرین باید در طول عمر کاری خود بگیرد، همواره پشیمانی هایی نیز در ذهن خود خواهد داشت. در اینجا به ۱۰ کاری می پردازیم که یک تاجر موفق، اگر به عقب بازگردد طور دیگری آن ها را انجام می داد.

۱️⃣ آرزو می کنند که ای کاش زوتر شروع می کردند

این یکی از رایج ترین پشیمانی های افراد موفق به شمار می رود. همه آن ها دوست داشتند که ایده های درخشان خود را زودتر پیدا می کردند.

۲️⃣ کاش به دانشگاه نمی رفتیم

تقریباً همه تاجران موفق از تحصیلات آکادمیک خود پشیمان هستند. دلیل این امر مشخصاً بلا استفاده بودن واحد هایی است که در آن دوره گذرانده اند. زیرا اگر دانشگاه را سکوی پرتابی برای ورود به بازار کار بدانیم، این کارآفرین ها از این سکو کمکی نگرفته اند.

۳️⃣ از عجله داشتن خود پشیمان هستند

خواستن موفقیت و ثروت بیشتر برای کسب و کار خود، کار بسیار ساده ای می باشد. اما صبر داشتن در شروع یک کار، باعث کاهش تعداد و شدت شکست های یک تجارت می گردد.

۴️⃣ پشیمانی از عدم ارتباط مناسب با دیگران

اگر نتوانید یک رابطه کاری سودمند را با یک برند، یا طیفی از مشتریان خود برقرار سازید، حتماً در آینده به مشکل خواهید خورد. داشتن ارتباطات قوی با مردم، به شما کمک می کند تا یک پایگاه نیرومند متشکل از مشتریان و همکاران داشته باشید.

۵️⃣ نداشتن یک زندگی اجتماعی با کیفیت

اگر محیط کاری شما خیلی سرد و بی روح باشد، انرژی و انگیزه لازم برای پیشرفت و تلاش در بدنه شرکت شما پدیدار نخواهد شد. پس از امروز به دنبال یک تعامل دوستانه با دیگران باشید.

۶️⃣ غافل شدن از خانواده

خانواده شما همیشه باید در اولویت اول قرار داشته باشند. اگر به اندازه کافی با آن ها وقت نگذرانید، از شما دور می شوند و این سردی، در کار شما نیز تاثیر منفی خواهد نهاد.

۷️⃣ کار بیش از حد و بی توجهی به دیگران

این که بیش از اندازه به کسب و کار خود توجه کنید، ناخواسته موجب می شود تا از زندگی لذت نبرید و برای ایجاد دوستی های تازه زمانی نداشته باشید.

۸️⃣ ارتباط ناکافی با بچه ها

بیشتر افراد موفق انقدر مشغول جلسه ها و همایش های مختلف هستند، که وقتی برای بچه های خود ندارند. این برای سلامت خانواده و روحیه آن ها مضر است.

۹️⃣ نظر نخواستن از مشتریان

اگر در مورد خدمات و محصولات خود از مشتریان سوال نکنید، آن ها به سادگی به سمت گزینه های دیگر خواهند رفت.

🔟 عدم ایجاد یک فرهنگ مثبت در شرکت

برای این که در مسیر پر تلاطم موفقیت در بازار امروز، کاری از پیش ببرید، نیاز دارید تا یک روحیه تیمی مثبت و قوی را در بطن تجارت خود تزریق نمایید.

اگر این کلیپ عالی را گوش کنید انگار هزار تا کتاب خواندید و هزار سال تجربه اندوخته اید!

اگر این کلیپ عالی را گوش کنید انگار هزار تا کتاب خواندید و هزار سال تجربه اندوخته اید!

هفت قانون طلایی NLP برای موفقیت

هفت قانون طلایی NLP برای موفقیت

۱- قانون اعتقادات

 به هر چیز که اعتقاد داشته باشید چه درست چه نادرست، بر قسمت نیمه‌هوشیار ذهن تأثیر می‌گذارد و با دقتی حیرت آور به عینیت در می‌آید. هر امر باید ابتدا در غالب اعتقاد درآید تا به آن عمل شود.

۲- قانون انتظارات

 هر آنچه که انتظارش را می‌کشید به سرتان می‌آید. مثلاً اگر انتظار یک زندگی خوب و موفق را می‌کشید، همان را خواهید داشت و برعکس. پس اگر هر عملی که انجام دهید از آن انتظار مثبت داشته باشید، نتیجه مثبت خواهید گرفت. حتماً تأثیر این قانون را در زندگی روزمره زیاد دیده‌اید.

۳- قانون جاذبه

 منفی‌ها، منفی‌‌ها را جذب می‌کنند و مثبت ها، مثبت‌‌ها را. افراد با ذهنیت منفی، اشخاص منفی را جذب می‌کنند و برعکس، افراد با ذهنیت مثبت، اشخاص پر انرژی و مثبت‌اندیش را.

 ۴- قانون جانشینی

 ذهن نیمه‌هوشیار در یک لحظه می‌تواند فقط به یک وجه از قضیه فکر کند (مثبت یا منفی). یعنی زمانی که می‌خواهیم به جنبه مثبت کاری فکر کنیم قادر نیستیم در همان لحظه جوانب منفی آن را هم بسنجیم. مگر آنکه جنبه منفی جانشین وجه مثبت شود.

۵- قانون کارما

 آدمی تنها آنچه را که می‌دهد باز می‌ستاند. بازی زندگی، بازی بومرنگ هاست. پندار و کردار و گفتار انسان دیر یا زود با دقتی حیرت انگیز به خود او باز می‌گردد.

👈  کارما واژه‌ای است سانسکریت به معنای «بازگشت». آنچه که آدمی بکارد، همان را درو خواهد کرد. بسیاری از مردم از این واقعیت غافلند که هدیه دادن نوعی سرمایه گذاری است و اندوختن از سر حرص و احتکار جز تنگدستی عاقبتی ندارد.

۶- قانون بخشایش

 این قانون می‌گوید خطا‌‌های خود و دیگران را فراموش کنید و ببخشید. فراموش کردن خطا‌‌های خود این حسن را دارد که تصویر ذهنی شخص از خود، مخدوش نمی‌شود.

 

 هر اندیشه‌ی خشک و محدود‌کننده‌ای مثل مقصر دانستن خود، یا کینه و ناراحتی داشتن از دیگران بر ذهن نیمه‌هوشیار اثر گذاشته، مانع پیشرفت می‌شود.

۷- قانون پرهیز از تردید و هراس

 جز تردید و هراس هیچ چیز نمی‌تواند میان انسان و آرمان‌‌هایش فاصله ایجاد کند. اگر انسان بدون دلهره، برای تحقق آرزو‌هایش تلاش کند، بی‌درنگ برآورده خواهد شد.

مهارت نه گفتن: رد درخواست های غیرمنطقی دیگران

مهارت نه گفتن: رد درخواست های غیرمنطقی دیگران
همه ما در موقعیت هایی قرار گرفته ایم که گفتن کلمه نه برای ما دشوار بوده است. ناتوانی نه گفتن می تواند در موقعیت های مختلف مشکلاتی برای ما ایجاد کند. بسیاری از نوجوانانی که دچار مشکلات مختلف مانند مصرف مواد و فرار از خانه میشوند در نه گفتن مشکل دارند.
پاسخ نه گفتن شامل سه گام است.
۱- تصمیم خود را بگیرید: در این مرحله باید تصمیم بگیرید که آیا دادن پاسخ مثبت به درخواست موردنظر به نفعتان است یا خیر
۲- دلایل خود را بیان کنید: به طرف مقابل علت تصمیم یا خواسته و احساستان را بگویید.
۳- به طرف مقابل نشان دهید که نظر، خواسته یا احساس او را درک می کنید: همدلی کردن با دیگران و تلاش برای درک احساسات آنها موجب می شود تا دیگران پاسخ منفی خود را راحت تر بپذیرند.
کانال تلگرام ما
روش های مختلف نه گفتن:
در برخی موقعیت ها به ویژه در شرایطی که فشار گروهی وجود دارد شاید یک بار نه گفتن برای کاهش فشار گروهی کافی باشد.
۱-مقاومت در برابر اعمال فشار دیگران: همه افراد به سادگی از خواسته خود دست برنمی دارند، از این سه شکل و شیوه های مختلف و با استفاده از تاکتیک های گوناگون شما را تحت فشار قرار می دهند تا با خواسته آنها موافقت کنید.
تاکتیک های تاثیرگذاری عبارتند از:
۱- القای احساس گناه: تو راضی می شوی من در این درس بیافتم.
۲- تهدید: اگر این کار را نکنی دوستی مان تمام می شود.
۳– دست انداختن و تحقیر: بچه ننه، دهنت بوی شیر می دهد؛ به این نوع رفتارها تاکتیک های نفوذ گفته می شود. در این نوع موقعیت ها با استفاده از گام هایی که گفته می شود، در مقابل فشار دیگران مقاومت کنید.
تمرین:

در گروه های دوتایی با استفاده از گام های معرفی شده به ایفای نقش موقعیت های زیر بپردازید.
الف) یکی از دوستانتان از شما می خواهد که امروز به مدرسه نروید و برای نوشیدن مشروبات الکلی به شهرهای اطراف بروید، او به شما می گوید تعادی از دوستان او نیز آنجا هستند بعد از شما می پرسد می ترسی این طور نیست؟ تصمیم بگیرید به او بگویید نه
ب) یکی از دوستان خانوادگی تان از شما می خواهد که بعد از مدرسه به خانه او بروید شما احساس خوبی درباره او ندارید لذا احساس ناراحتی می کنید لذا تصمیم می گیرید به شیوه جراتمندانه رفتار کرده و از پذیرش او امتناع ورزید.

منبع : مهارت جرات مندی/شهرام محمدخانی

سیستمهای احمق یا مدیران جلسه‌ای؟

سیستمهای احمق یا مدیران جلسه‌ای؟

همه ما می‌دانیم که مدیران بسیار سرشان شلوغ است. دلیل اصلی آن هم این است که دائم جلسه دارند. علت آن این است که باید در مورد موضوعات متعددی تصمیم بگیرند. البته پوشیده نیست که بخشی از این کارها و جلسات نیز تشریفاتی است. خوب چرا این تصمیمات از طریق دیگری گرفته نمی‌شود؟

مثلا چرا کارهای گسترده کارشناسی در قالب یک گزارش خوب تهیه نمی‌شود و مدیر از طریق خواندن آن گزارش تصمیم نمی‌گیرد؟ می‌توان گفت به همان دلیل که بسیاری از اساتید، پایان نامه دانشجویان را نمی‌خوانند و تنها در جلسه به ارائه وی گوش می‌دهند و نظر می‌دهند.

ریشه این ماجرا پدیده «احمق بودن سیستمها»ست (Stupid). بسیاری از سیستمها در کشور ما احمق هستند و این باعث می‌شود که درست کار نکنند و لذا مدیران ناگزیر باید دائم با آنها کلنجار بروند.  پس با دو سیستم احمق و سیستم هوشمند روبرو هستیم. اما فرق این دو سیستم در چیست؟ مثلا آیا سیستم بیمارستانی ما هوشمند است یا احمق؟ سیستم حمل و نقل؟ سیستم علمی؟ مالیاتی؟ ثبت اسناد؟ تامین اجتماعی؟ گمرک؟ بازنشستگی؟ آموزش و پرورش؟ کنکور؟

سیستم هوشمند سیستمی است که ظاهر آن ساده است و شما به راحتی با آن مواجه می‌شوید و کار خود را انجام می‌دهید ولی در پشت آن، پیچیدگی بسیار زیادی وجود دارد که شما اصلا نمی‌بینید. شما از کار کردن با سادگی آن لذت می برید در حالیکه نمی‌دانید چقدر طراحی پیچیده‌ای دارد. در مقابل، سیستم احمق سیستمی است که ظاهری پیچیده دارد و شما در کار کردن با آن دچار مشکلات می‌شوید در حالیکه پشت آن بسیار ساده است و توان خاصی ندارد.  در عمل اتفاقی که می‌افتد این است که در سیستم هوشمند، شما بار خاصی متحمل نمی‌شوید و خیلی ساده با آن کار می‌کنید در حالیکه در سیستم احمق، همه بار بر روی دوش شماست.

 

 مثلا گوگل را فرض کنید. پیچیده‌ترین سیستم دنیاست و در عین حال ساده ترین ظاهر را دارد. اما در مقابل، در سیستم ارزیابی آموزشی، همه بار بردوش دانشجو و دانش‌آموز و خانواده وی است در حالیکه در باطن خبری نیست و معلوم نیست چه چیز را می‌سنجد. یا در سیستم ارتقای اساتید، باید نمره‌ها را تک تک از جاهای مختلف جمع‌آوری کنی و همه بار بر روی دوش توست و آن طرف چک می‌کند که نمرات را آوردی یا نه. وارد یک بیمارستان که می‌شوی، همه کارها را باید خودت انجام دهی. خلاصۀ ماجرا اینکه باید بدوی.

 

در سیستمهای احمق، مدیران ناگزیر می‌شوند تا برای همه چیز تصمیم‌گیری کنند. باطن سیستم خبری نیست. جوک معروفی بود که می‌گفت درون سر طرف را که شکافتند صرفا یک سیم بود که دو تا گوش را به‌هم وصل می‌کرده که نیفتد؛ این همان حکایت سیستم احمق است.  اما متاسفانه مدیران به جای اینکه تلاش کنند سیستم‌سازی کنند، خود به روش احمقانۀ دیگری به مدیریت می‌پردازند و آن همانا حل مسائل و چالشهای آن یکی پس از دیگری از یک جلسه به جلسه دیگر است. اینطوری میشود که مدیر ما همیشه سرش شلوغ است.

 

پس نمی‌توان و نباید همه چیز را به آمریکا مرتبط کرد. این سیستمها هستند که احمق هستند و اگرچه مدتی کنترل و مدیریت فردی می شوند، اما ناگهان از یک جایی کار خراب می‌شود و همه چیز می‌ریزد بیرون. حال سوال این جاست که چه کسی و چه زمانی بالاخره آستین همت بالا خواهد زد و سیستمها را به صورت هوشمند طراحی خواهد کرد؟ آیا این تغییرات باید از بالا به پائین باشد؟ آیا باید منتظر تغییر نسل باشیم؟ یا پائین به بالا هم میتوان کاری کرد؟

 

به نظرم هر کسی از پائین هم می‌تواند در سیستمهایی که خودش حضور دارد تلاش کند و هوشمندی را به آنها تزریق کند. با هر بهبود ساده، سیستمها هوشمندتر می‌شوند…

مدیرانی که خود را به احمقانگی سیستمها تسلیم می‌کنند، بهتر است شغل دیگری برای خود برگزینند. انتظار می رود یک مدیر (حال می خواهد رئیس بانک مرکزی باشد یا وزیر اقتصاد یا رئیس یک سازمان)، تحلیل خوبی از سیستم خود داشته باشد و آن را از نو طراحی کند. طرحی که هوشمندانه باشد و بتواند به راحتی با شبیه سازی نیازهای مراجعان، به آنها پاسخ دهد.

 

خلاصه اینکه در سیستم احمق، مدیران جلسه‌ای ما به تصمیمات احمقانه‌تری می‌رسند. مثلا سیستم احمق اجازه تاسیس موسسات مالی داده و تصمیم احمقانه‌تر این بوده که پول را به مالباختگان (!) از بودجه عمومی برگرداندیم . یا مثلا نرخ ارز جابجا شده و ما در یک جلسه تصمیم گرفتیم ارز ۴۲۰۰ تومانی به خیلی‌ها بدهیم. یا مثلا توی کویر ذوب آهن زدیم، حالا میخواهیم از خلیج فارس آب بیاوریم…

کیفیت در زندگی انسان

پروفسور کاندو در سال ۱۹۲۴ در ژاپن‌ متولد و در ۱۹۴۵ از دانشگاه‌ کیوتو فارغ‌ التحصیل‌ شد .

کاندو معتقد است‌ ،که‌ ” کیفیت‌ با طبیعت‌ انسان‌ سازگار تر از موضوع‌ هزینه‌ و بهره‌ وری‌ است‌ ، چون‌ کیفیت‌ نه‌ تنها بر زندگی‌ انسان‌به‌ مدت‌ طولانی‌ تری‌ اثر می‌ گذارد بلکه‌ مورد توجه‌ تولیدکنندگان‌ و مشتریان‌ نیز هست‌ و علاوه‌ بر این‌ ، برای‌دسترسی‌ به‌ مرغوبیت‌ بالاتر محصولات‌ و خدمات‌ ، ایجاد انگیزه‌ در کارکنان‌ بسیار مهم‌ است‌ .

کاندو بر رابطه‌ بین‌ کیفیت‌ و نیروی‌ انسانی‌ تأکید خاصی‌ داشته‌ و انسانیت‌ را اساس‌ انگیزه‌ می‌ داند و بیان‌ می‌ کند که‌ کار انسان‌ بایستی‌ شامل‌ سه‌ عنصر اساسی‌ زیر باشد :

 خلاقیت‌ – لذت‌ اندیشیدن‌

 فعالیت‌ بدنی‌ – لذت‌ کارکردن‌ با عرق‌ پیشانی‌

 اجتماعی‌ بودن‌ – لذت‌ سهیم‌ بودن‌ در خوشی‌ و غم‌ همکاران‌

کاندو در کتاب‌ خود تحت‌ عنوان‌ ” انگیزه‌ انسانی‌ – یک‌ عامل‌ حیاتی‌ برای‌ مدیریت‌ ” تصریح‌ می‌ کند که‌ : کار هرچه‌ خلاق‌ تر باشد نقش‌ مهمی‌ در ایجاد انگیزه‌ دارد . وی‌ چهار اقدام‌ عمده‌ زیر را در پشتیبانی‌ چنین‌ فرایندی‌پیشنهاد می‌ کند :

۱- وقتی‌ دستورالعمل‌ کار را صادر می‌ کنید ، اهداف‌ واقعی‌ کار را روشن‌ کنید

۲ – سعی‌ کنید افراد قویا” احساس‌ مسئولیت‌ برای‌ انجام‌ دادن‌ کار خود کنند

۳ – برای‌ خلق‌ ایده‌ های‌ نو فرصت‌ بدهید

۴ – ایده‌ ها را بپرورانید و بگذارید به‌ بار بنشینند

او معتقد است‌ با رعایت‌ اصول‌ چهارگانه‌ این‌ امکان‌ بوجود می‌آید تا کار به‌ عنوان‌ یک‌ فعالیت‌ خلاق‌ جلوه‌گر گردد و نیز اگر عقاید ایجاد و پرورش‌ یابند افراد درگیر ، اتکا به‌ نفس‌ را احساس‌ نموده‌ و این‌ تجربه‌ گرانقیمتی‌ از دیدگاه‌ انگیزش‌ است‌.

 

ما از طریق یادگیری , خودمان را بازآفرینی میکنیم .

با یادگیری خودمان را بازآفزرینی کنیم.
ما از طریق یادگیری , خودمان را بازآفرینی میکنیم .
ازطریق یادگیری به موجودات جدیدی با قابلیتهای جدیدی تبدیل میشویم که قبلا از آن ناتوان بوده ایم.

پیترسنگه

۴۰ راه ساده برای رسیدن به آرامش درونی

۴۰ راه ساده برای رسیدن به آرامش درونی

  1. لباس­های روشن بر تن کنید: آن­چه می­پوشید اثری آشکار بر احساسات شما دارد. لباس­های گشاد، الیاف طبیعی و رنگ­های روشن ایجاد آرامش می­کنند و باعث می­شوند که خوش اخلاق­تر باشید.

  2. راحت نشستن را فراموش نکنید: از یک صندلی استفاده کنید که به شما آرامش می­دهد. صندلی خوب بر روح شما اثر می­گذارد. بهترین انتخاب صندلی ه­ایی است که پشت شما را حمایت کند تا راست بنشینید.

    ۳٫ گاهی زنگ تلفن را نادیده بگیرید: گاهی اوقات به زنگ تلفن توجه نکنید، پاسخ ندادن به تلفن از تنش شما می­کاهد.

  3. حوله مرطوب آرامش می­بخشد: هیچ چیز مانند حوله مرطوب با آب داغ تنش و استرس را از چهره شما برطرف نمی­کند.

    ۵٫ از ویتامین­ها غافل نشوید: استفاده از ویتامین A و B باعث آرامش شما می­شود. غذاهایی که دارای ویتامین B هستند اثری شگفت ­انگیز دارند. فرآورده ­های لبنی، نخود فرنگی، سبوس گندم، حبوبات، پسته و فندق سرشار از ویتامین B هستند.                         

    ۶٫ عبارات تشویش ­آفرین را دور بریزید:

    عبارات تشویش ­آفرین مانند:

    “ناچارم، باید، موظفم، وقت ندارم” احساس ناآرامی را بیشتر می­کنند. به چنین واژگانی گوش ندهید و جای این عبارات را با “ممکن است، چنین می­کنم، فرصتی می یابم” عوض کنید.

    ۷ . شیر بنوشید: شیر برای شما آرامش و شادی پدید می ­آورد. شیر، سرشار از کلسیم است و باعث آرامش عضلات می­شود. اسیدهای موجود در شیر آرامش­بخش هستند.

     ۸٫ گاهی لباس با طرح کودکانه بپوشید: چنین کاری یادآور روزهای شاد زندگی است.

     ۹٫ درد دل کنید: راز داری زیاد، اغلب تنش ­آفرین است. گاهی احساس و مشکل خود را با دوستی رازدار و صمیمی در میان بگذارید تا احساس آرامش کنید.

     ۱۰٫ خوش اخلاق باشید: خوی خوش داشته باشید و با مهربانی سخن بگویید. خوش­خویی بیش­تر، آرامش بیش­تری به شما می­دهد.

    ۱۱٫ لبخند بزنید: خنده، دشمن شماره یک استرس می­باشد و سبب آرامش شما می شود.

    ۱۲٫ خویشتندار باشید: انرژی­های خود را پراکنده نکن. آن­ها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت کن.

    ۱۳٫ هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهید.

     ۱۴٫ در زمان حال زندگی کنید: در زمان حال زندگی کردن به این معنا نیست که آینده را رها کنیم، بلکه معنای آن این است که نگران آینده نباشیم بلکه برای آینده فکر کنیم و برنامه ­ریزی کنیم و مهمانی را در لحظه ابدی اکنون برگزار کنیم و گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کنیم.

    ۱۵٫ درون خود را آرام کنید: آسایش جسمانی با ورزش، عاطفی با روابط اجتماعی مناسب، ذهنی با مطالعه و مراقبه و معنوی با دعا و نیایش برای خود ایجاد کنید.

    ۱۶٫ دل نبندید: این را بدانیم که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به ما تعلق ندارد.

    ۱۷٫ شادی و نشاط و شادابی را مهمان زندگی خود کنید: افکار شادی­ آفرین را آگاهانه حفظ کنیم.

    ۱۸٫ آرزوهای خود را کنترل کنید: این را بدانیم که شادی در درون ما جای دارد، نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود ما.

    ۱۹٫ همه چیز را همان­طور که هست بپذیریم، آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداریم.

    ۲۰٫ این مطلب را درک کنیم که ما نمی­توانیم دنیا را تغییر دهیم، چون ما مدیر کل نظام خلقت نیستیم!!!. اما مدیر کل خودمان هستیم و می­توانیم خودمان را تغییر دهیم.

    ۲۱٫ دوستی با افراد مثبت را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید: از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند اجتناب کنیم.

    ۲۲٫  آرامش درون در یک زندگی ساده است: ضروریات زندگی را دوباره برای خودمان تعریف کنیم.

    ۲۳٫ یک زندگی سالم برای خودتان طراحی کنید: هر روز ورزش کنید، غذای مناسب بخورید و نفس عمیق بکشید و بخندید.

    ۲۴٫ وجدانی پاک داشته باشید: به آرمان­هایمان پایبند و متعهد باشیم.

    ۲۵٫ رفتار آزادانه داشته باشید: رفتاری را انجام دهیم که بر آمده از خود واقعی­مان باشد، نه افکار دیگران!

    ۲۶٫ در تمام مراحل زندگی از حق و حقیقت پیروی کنید: در این رابطه در نظام خلقت دو مطلب وجود دارد:

    الف. حق با من است.

    ب. حق چیست. همیشه دنبال این باشیم که حق چیست!

     ۲۷٫ حسرت داشته­ های دیگران را نخورید: این را بدانیم که آن­چه حق ماست، اگر تلاش کنیم و برنامه مشخصی داشته باشیم، هر طور شده خود را به ما می­رساند.

    ۲۸٫ گله­ مندی و شکایت کردن را رها کنید: آن­چه دنیا به ما می­بخشد، در مقابل چیزی است که پیش­تر، ما به او بخشیده ­ایم. ما چه چیزی به دنیا بخشیده ­ایم؟

    ۲۹٫ اشتباهات خود را بپذیرید و بدانید که فقط خود شما می­توانید آنها را به موفقیت تبدیل کنید.

    ۳۰٫ بر افکار منفی خود غلبه کنید: شما نمی­توانید فکر کردن را متوقف کنید اما هر گاه افکار منفی بر شما هجوم آوردند، با صدای بلند بخندید و یا چند بار با صدای بلند بگویید: باطل، باطل و یا سوت بزنید!!!

    ۳۱٫ تمرین اراده یادتان نرود: برای تقویت اراده، بین تخیل خودتان و اراده، آشتی برقرار کنید. یادتان باشد که هر گاه بین اراده و تخیل، مقابله بوجود آید آن که پیروز میدان است، تخیل است! قدرت تخیل، همیشه بیشتر از قدرت اراده است و اگر ما اراده کنیم که کاری را انجام دهیم و تخیل ما خلاف جهت آن عمل کند، اراده ما مغلوب قدرت تخیلمان می­شود. پس قبل از اراده کردن، روی تخیل­مان کار کنیم و تخیل­مان را با ارده خود هماهنگ کنیم.

    ۳۲٫ دلتان همیشه شاد باشد، حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.

    ۳۳٫  به جای توقع خوشحالی از دیگران، خودتان آن­ها را خوشحال کنید.

    ۳۴٫  خیر و سلامت دیگران را خیر و سلامت خودتان بدانید.

    ۳۵٫ بی ­آزار باشید: هرگز عمداً کسی را نرنجانید.آنسانهای سالم چند ویژگی دارند: آرامش بخشند- انعطاف پذیرند- اهل خنده و لبخندند- به خودشان آسیب نمی رسانند مثلا سیگار نمی کشند- به دیگران آسیب نمی رسانند- مضطرب و افسرده نیستند.

    ۳۶٫ درکنار دیگران کار کنید، نه در مقابل آن­ها.

    ۳۷٫ هر روز برای چند نفر دعا کنید: در سخنی از معصومین آمده است:

    «هر کس چهل نفر از مؤمنین را در دعا کردن بر خود مقدم بدارد، سپس حاجات خود را بطلبد، دعای او به اجابت‌ خواهد رسید.»

    ۳۸٫ هر روز چند نفر را ببخشید: در درجه اول خودتان را ببخشید، اسامی کسانی را که به شما بدی کرده اند بنویسید و روزی سه نفر آنها را در دعاهایتان ببخشید.

    ۳۹٫ گناه نکنید: گناه استرس ­آفرین و تنش ­زا است و گناه هر چیزی است که آرامش ما را بگیرد.

    ۴۰٫ مراقبه درونی و راهیابی به سرچشمه آرامش روح را فراموش نکنید: آرامش روح و روان در گرو یاد خداست

 

قانون ۵ ساعته که شما را به موفقیت و پیشرفت شخصی می رساند!

قانون ۵ ساعته که شما را به موفقیت و پیشرفت شخصی می رساند!

ادامه‌ی خواندن

عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت

عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت
این چه حرفی ایست که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد همان جاست بهشت
از درون تو بود تیره جهان چون دوزخ
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت
عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت
او ندانست که در ترک تمناست بهشت
صائب از روی بهشتی صفتان چشم مپوش
که در این آیینه بی پرده هویداست بهشت

شاعر: صائب تبریزی

نیمه پر لیوان از افسانه تا واقعیت:

نیمه پر لیوان از افسانه تا واقعیت:
این برای خیلی از ما بسیار مرسوم است و به کرات میشنوییم یا میگوییم که به نیمه پر لیوان نگاه کن. درواقع، این عبارت گویای نوعی تفکر خوشبینانه یا به عبارتی دیگر مثبت اندیشی است. اما ممکن است چنین به نظر برسد که با این نوع تفکر قصد داریم از واقعیت فرار کنیم و انکار کنیم که مشکل و کمبودی هست.
حال بیایید ببینیم این نوع تفکر در عمل چگونه است و آیا در کل سودمند است یا مضر؟

تمرکز بر نقاط قوت و مثبت و داشته ها باعث افزایش اعتماد به نفس، عزت نفس، انعطاف پذیری و سایر منابع روانشناختی و ذهنی و حتی منابع فیزیولوژیکی، اجتماعی میشود. این امر کمک میکند بتوانیم دست کم از داشته های خودمان بیشترین بهره را ببریم و بعضا این شرایط منجر به خلاقیت نیز میشود.
مثلا فرض کنید بیرانوند دروازه بان تیم ملی کشورمان که بارها از زندگی گذشته خود و خوابیدن در چمن و … صحبت کرده تمرکز خود را بر فقر و مشکلات مادی و مالی میگذاشت. ایشان الان احتمالا در موقعیت شغلی به اصلاح بخور و نمیری بود و با یک حداقل میساخت.
اما نیمه پر لیوان ایشان استعداد و توانمندی و پشتکار و اراده اش در زمینه ورزش بود. در نتیجه به جای تمرکز بر مشکلات و فقر بر روی توانمندی خود و نیمه پر لیوان متمرکز شد و اتفاقا توانست به موفقیت فوق العاده ای دست پیدا کند – نه یک موفقیت معمولی و ساده. یکی از پیش فرضهای روانشناسی مثبت گراتاکید بر عملکرد فوق العاده و رسیدن به شکوفایی است. درواقع، مثبت گرایی امکان ماجراجویی و داشتن رویا و هدف را ورا و فرای مشکلات و کاستیها برای ما فراهم میسازد.

حالا بپردازیم به نیمه خالی، تمرکز بر این وجهه از زندگی باعث کاهش اعتماد به نفس، عزت نفس و امیدواری و سایر منابع میشود. به لحاظ عصب شناختی نیز برعکس حالت اول شاهد کاهش چشمگیر فعالیت مغز خواهیم بود. این وضعیت با شکل گیری گسترده تر افکار منفی و افزایش قلمرو منفی گرایی همراه خواهد بود. در این وضع، به دلیل کاهش خزانه فکری و رفتاری رفتارهای خود تخریبگی همچون اعتیاد بروز پیدا میکند.
بنابراین، نیمه پر یا نیمه خالی صرفا یک نگرش نیست و اساسا مثبت گرایی واقعی انکار واقعیت و کنار امدن منفعلانه با شرایط و باور ان نیست. بلکه در عوض این رویکرد بر روی یک فرایند پیشرفت و لذت بردن از مبارزه با چالشها و یافتن راهکارهای لازم برای غلبه بر موانع است.

نویسنده: دکتر محمد فروهر

کودکان امروز، کارآفرینان اجتماعی فردا

کودکان امروز، کارآفرینان اجتماعی فردا

باید در کودکان‌مان قدرت درک و همدلی را ایجاد کنیم. آنها باید بدانند که چگونه رفتار کنند تا به دیگران آسیبی نرسانند و به‌طور مؤثری کمک‌کننده باشند. کودکان و نوجوانان (سنین ۱۲ تا ۲۰ سال) باید مهارت‌‌های جمعی کسب کنند. بدون این مهارت‌ها، آن‌ها نمی‌توانند در جهان به‌صورت مؤثری زندگی کنند. در آینده تنها افرادی ارزشمند خواهند بود که بتوانند تغییراتی مفید در جهان ایجاد کنند.

 با توجه به مشکلات جهان امروز از جمله مشکلات آموزشی، فن‌آوری، مالی‌ و مراقبت‌های بهداشتی، در آینده به کارآفرینان اجتماعی بیشتری نیاز خواهیم داشت. اگر تنها ۳ تا ۵ درصد از جمعیت جهان باور داشتند که می‌توانند این مشکلات را حل کنند؛ پیشرفتی غیر قابل‌ تصور در انتظارمان بود. ما باید جوانان‌مان را برای کمک به مردم آموزش دهیم. آن‌ها می‌توانند منجر به ایجاد تغییرات پایدار و مهمی در جوامع خود و سراسر جهان شوند و از این طریق به مردم کمک کنند. جامعه، کارفرمایان، مربیان و والدین باید بدانند که توسعه موفقیت شخصی و اجتماعی کودکان ما باید با تسلط بر چندین مهارت مهم از جمله همدلی، کارگروهی، رهبری و ایجاد تغییرات آغاز شود.

کودکان امروز، کارآفرینان اجتماعی فردا

باید در کودکان‌مان قدرت درک و همدلی را ایجاد کنیم. آنها باید بدانند که چگونه رفتار کنند تا به دیگران آسیبی نرسانند و به‌طور مؤثری کمک‌کننده باشند. کودکان و نوجوانان (سنین ۱۲ تا ۲۰ سال) باید مهارت‌‌های جمعی کسب کنند. بدون این مهارت‌ها، آن‌ها نمی‌توانند در جهان به‌صورت مؤثری زندگی کنند. در آینده تنها افرادی ارزشمند خواهند بود که بتوانند تغییراتی مفید در جهان ایجاد کنند. در پروژه‌ای برای سرمایه‌گذاری روی توانمندی‌های کارآفرینانه جوانان با حضور بیش از ۵۰۰ جوان که هر کدام به نوبه خود تغییرات مهمی را به‌وجود آورده بودند؛ به نکات جالبی دست یافتیم که در اینجا به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

تقریباً تمام این کارآفرینان (انتفاعی و اجتماعی) کسب‌وکارشان را در نوجوانی تأسیس کرده‌اند.

جوانان شایسته و لایقی هستند که دوست دارند در ایجاد تغییرات مشارکت داشته باشند.

تقریباً تمامی آنان موافق بودند که باید جوانان در مدارس یا هر مکان دیگری آموزش داده شوند تا برای آغاز و سازمان‌دهی صحیح تغییرات آماده شوند. علاوه بر آموزش، پاداش مناسب نیز می‌تواند محرک این رفتار باشد.

هر کسی که این اعتماد به‌ نفس و عقیده را داشته باشد که می‌تواند از کار کردن با افراد برای حل مشکلات و ایجاد فرصت‌های جدید استفاده کند، می‌تواند آموزگار انگیزه باشد.

به‌عنوان مثال نوجوان ۱۵ ساله‌ای که داوطلبانه نوجوانان هم سن و سالش را به مناطقی در اطراف منزل‌شان می‌برد تا به افراد سالمند، نحوه کار با لپ‌تاپ و کامپیوتر را یاد بدهند و به آنان بیاموزند که چگونه می‌توان از طریق ایمیل با دوستان و اعضای خانواده‌شان در ارتباط باشند؛ یا نوجوانی ۱۰ ساله که در واکنشی نسبت به ایده‌ی «دختران فضانورد نیستند»، برنامه‌های آموزشی Astro Tots و برنامه‌های اردو برای دختران جوان را جهت آماده‌سازی آن‌ها برای فضانوردی طراحی می‌کند؛

اینها سهامداران جوانی هستند که رویای خود را به نمایش گذاشته‌اند. آنها توانسته‌اند تیمی را ایجاد کنند که جهان‌شان را تغییر بدهد. این کارآفرینان تازه نفس، معمولاً هرساله ۲۵ تیم جوان را تحت آموزش خود قرار می‌دهند تا بتوانند سریع‌تر اهداف بشردوستانه‌شان را پیش ببرند. آنها قدرتمند هستند و مهارت‌هایی را به‌کار می‌برند که بتوانند جهان را به جایی بهتر برای زندگی، تبدیل کنند. هیچ‌کس نمی‌تواند این قدرت را از آنان بگیرد.

در این دنیای سخت و پر از رقابت، به کارآفرینانی نیاز داریم که برای بهبود جهان و کمک به افراد انگیزه داشته باشند. به کودکان و نوجوانان‌تان فکر کنید، قطعاً نسل بعدی شما با وجود چنین افرادی بهتر زندگی خواهد کرد.

منبع: مجله موفقیت

چگونه در هنگام مواجهه با مشکلات به تلاش ادامه دهیم؟

چگونه در هنگام مواجهه با مشکلات به تلاش ادامه دهیم؟

ادامه‌ی خواندن

چطور ارتباطی محکم و موفق با خانواده‌ی همسرمان داشته باشیم؟

چطور ارتباطی محکم و موفق با خانواده‌ی همسرمان داشته باشیم؟

همسر شما همانند تمام افراد به خانواده‌اش اهمیت می دهد و شما مجبور هستید ارتباط خوبی با آن‌ها برقرار کنید. به سادگی نمی توانید بین نیازهای خود و یک خانواده تعادل ایجاد کنید، اما واقعاً ایجاد هماهنگی در خانواده، ارزش تلاش کردن را دارد. برقراری ارتباط عالی و مؤثر ارزشمند است، زیرا سرمایه گذاری و تلاش امروزِ شما در طول زندگی مشترکتان باقی می ماند. در ادامه با یوکن همراه باشید تا چند ایده‌ی ناب برای برقراری ارتباط با خانواده همسر را بیان کنیم.

ادامه‌ی خواندن

رفتارهایی که زوج‌ها را به موفقیت و خوشبختی می رساند

 رفتارهایی که زوج‌ها را به موفقیت و خوشبختی می رساند

برای دست یابی به موفقیت عوامل زیادی نیاز است. عملکرد روزانه شما نقش مهمی در این زمینه دارد. حتماً می دانید موفقیت با عزم و اراده راسخ و داشتن ثبات قدم به دست می‌آید. هرچند دوست داشتنی بودن هم اهمیت زیادی دارد. تمام این موارد از عوامل مهم موفقیت کسب و کار به حساب می‌آید و شما را به سود بسیاری می رساند، اما یکی از مهم‌ترین عواملی که تاکنون به آن توجه نکرده‌اید، زندگی زناشویی شماست. با یوکن همراه باشید.

با داشتن یک ازدواج موفق، نه تنها از زندگی‌تان لذت بیشتری می برید، بلکه روی تمام جنبه‌های زندگی‌تان تأثیر می گذارید.

نتایج مطالعات نشان می دهد فردی که با او ازدواج کرده‌اید، تأثیر قابل توجهی روی موفقیت کاری و رضایت شغلی شما دارد. علاوه بر انتخاب صحیح همسر، کارهای دیگری وجود دارد که می توانید با انجام آن‌ها به همسرتان کمک کنید زندگی موفق‌تری داشته باشد. این کارها سبب تقویت روابطتان نیز می شود.

همان طور که متوجه شدید، در جمله ی بالا “انجام دهید” بسیار مهم است. فکر و احساس اهمیت دارند، اما عمل، یعنی هر آنچه انجام می دهید، آن هم همیشه و هر روز، مهم‌تر است. آنچه انجام می دهید، “دادن” است نه “گرفتن”.

کسانی که می خواهند به همسرشان کمک کنند تا موفق‌تر باشند و زندگی زناشویی‌شان بادوام‌تر شود، کارهای زیر را برای یکدیگر انجام می دهند: ادامه‌ی خواندن

چطور بر عادت انجام رفتارهای مخرب غلبه کنیم؟

چطور بر عادت انجام رفتارهای مخرب غلبه کنیم؟

یا عادت‌هایی دارید که از وجود آن‌ها احساس رضایت نمی کنید؟ فکر می کنید این عادات روی زندگی‌تان تأثیر منفی گذاشته است؟ آیا در زمان ملاقات با مشتری ایمیل‌هایتان را چک می‌کنید یا در ساعاتی که باید روی کارتان متمرکز شوید تماس‌های شخصی می گیرید؟ شاید تماشای بیش از اندازه تلویزیون و چرخیدن در فضای مجازی روی برخی از اهداف آموزشی‌تان تأثیر منفی گذاشته است. با یوکن همراه باشید تا به شما بگوییم چطور عادت‌های بد را ترک کنید.

عادت‌های بد باعث می شود از انجام کارهای مفید باز بمانید. در واقع، این عادات به اعتبار شما آسیب می زند و فرصت انجام کارهای مختلف در زندگی شخصی و حرفه‌ای را از شما سلب می کند. پس لازم است راه مقابله با این عادات را بدانید و آن‌ها را در زندگی خود به کار ببندید.

در ادامه‌ی مقاله درباره غلبه بر عادت‌های بد صحبت خواهیم کرد. ادامه‌ی خواندن

افراد حسود کمک می کنند به موفقیت بیشتری دست یابید

افراد حسود کمک می کنند به موفقیت بیشتری دست یابید
وقتی به عنوان فردی موفق شناخته می شوید، باید انتظار آدم‌های حسود را در زندگی‌تان داشته باشید. آن‌ها سعی می کنند ارزشمند بودن شما را زیر سؤال ببرند و به موفقیت هایتان حسادت می ورزند. افراد حسود تأثیر منفی خود را به سادگی به زندگی دیگران وارد می کنند؛ اما ما دوست نداریم مورد حسادت و بی‌لطفی دیگران قرار بگیریم؛ اما حقیقت این است معاشرت با افراد حسود اجتناب ناپذیر است. با یوکن همراه باشید تا به شما بگوییم چطور با آدم‌های حسود برخورد کنید.
بدون شک نمی توانید از گزند افراد حسود در امان باشید، خصوصاً وقتی به موفقیت رسیده باشید. در این مواقع باید به آن‌ها اجازه دهید، بر شما تأثیر بگذارند یا کاری کنید که از حسادتشان به نفع خودتان بهره ببرید.
در ادامه‌ی مقاله به ۱۰ نکته‌ی مهم اشاره می کنیم که با استفاده از آن‌ها می توانید از رفتار افراد حسود در جهت دست یابی به موفقیت بیشتر بهره ببرید.
اگر به شما حسودی می شود، یعنی در مسیر درست زندگی قرار دارید
بودن تعدادی افراد حسود در اطرافتان این پیام را القا می کند که به موفقیت قابل توجهی دست یافته‌اید. اگر هیچ موفقیتی نصیبتان نشده است، هیچ کسی هم به شما آن‌قدر توجه ندارد که انتقادی بکند.
پس وقتی آدم‌های حسود را در اطرافتان می بینید که به زندگی و کار شما حسادت می کنند، بدانید در جاده‌ی موفقیت قرار گرفته‌اید. حسادت‌ها نشان دهنده‌ی درست بودن کارهایی است که انجام داده‌اید.
متفاوت از رفتار و اخلاق آن‌ها عمل کنید
مواجهه با رفتارهای زشت دیگران، به شما یاد می دهد نسبت به اطرافیانتان پذیراتر باشید. به جای تکرار رفتارهایی که حسودها در مقابل دیگران انجام می دهند، رفتار برعکس آن‌ها را در پیش بگیرید. با چنین نگرشی، آگاهی و همدلی‌تان نسبت به احساسی که دریافت بازخوردِ منفی در اطرافیان ایجاد می کند، ارتقا پیدا می کند.
پس وقتی با افرادی برخورد می کنید که همانند خودتان هستند، از آن‌ها حمایت کنید و برایشان انگیزه بخش باشید. بدین ترتیب هم به دیگران کمک می کنید و هم ارتباط معناداری با دیگر افراد موفق خواهید داشت.
خود را با انتقادات آن‌ها ارزیابی کنید
خیلی از انتقادها به خاطر حسادت بیان می شود، اما باز هم ممکن است با انتقادی درست رو به رو شوید. در این مواقع، ناراحت نشوید، بلکه به حرفی که دیگران می زنند خوب گوش کنید. گاهی انتقادات سازنده به شما کمک می کند به آدم بهتری تبدیل شوید.
برای مثال، اگر روی پروژه‌ای کار می کنید که برای محیط زیست چالش برانگیز است و شما توجهی به این مسئله نداشته‌اید، گوش دادن به انتقادات افراد حسود می تواند نکاتی که مد نظر نداشته‌اید را به شما یادآوری کند.
شما می توانید از نظر دیگران استفاده کنید تا فرصت‌هایی را دریابید که به آن‌ها بی توجه بوده‌اید. پس با استفاده از انتقادهای افراد حسود، به آدم بهتری تبدیل می شوید.
تواضع بیشتری داشته باشید
در برخورد با انتقادهای افراد حسود مسیر دشوار اما سازنده‌ای در پیش خواهید داشت. در این مواقع یا باید همانند فرد حسود برخورد کنید یا کاری انجام دهید که درست است. بدون شک شما موفقیت بیشتری از آدم‌های حسود دارید که سعی می کنند شرایط را برایتان سخت کنند.
در هر صورت باید در واکنشی که دارید متواضع‌تر باشید. نیاز نیست خودستایی کنید یا سعی کنید اعتبار خود را به تائید برسانید. بلکه واکنش خود را متواضع و محترمانه نشان دهید.
تعارض‌ها را بهتر حل و فصل کنید
برخورد با آدم‌های حسود، فرصتی فراهم می کند تا بهتر بتوانید تعارض‌ها را حل و فصل کنید. شاید شما را در فضای مجازی یا در برخورد حضوری به چالش بکشند و موقعیت سختی برایتان ایجاد کنند. باید از این فرصت برای آموختن بیشتر درباره‌ی تعارض استفاده کنید. گاهی باید بگذرید و هیچ پاسخی ندهید؛ در برخی مواقع نیز واکنشتان باید کمی متفاوت باشد.
یاد بگیرید خشمتان را کنترل کنید
مدیریت خشم کار بسیار دشواری است. شاید افراد حسود حرفی بزنند که شما را بسیار خشمگین و عصبانی کند؛ اما باید یاد بگیرید خشمتان را کنترل کنید و واکنش خود را به آرامی بروز دهید.
از تمام کلمات و رفتارهای منفی، به نفع خودتان استفاده کنید. اگر بتوانید در این شرایط سخت و اضطراب آور بر خود مسلط بمانید، یاد می‌گیرید خشمتان را در اختیار بگیرید. بدون شک نتیجه این توانایی را در زندگی خود مشاهده خواهید کرد.
تأثیر منفی برخورد با حسودان را نادیده بگیرید
هر کسی در زندگی خود با افراد منفی باف و حسود مواجه خواهد شد. ما نمی توانیم تمام اطرافیانمان را مجاب کنیم که دوستمان داشته باشند. به همین خاطر می توان از افراد حسود به عنوان افرادی ارزشمند برای یادگیری این درس استفاده کرد.
قبول این مسئله که قرار نیست همه ما را دوست داشته باشند، به شما این امکان را می دهد تا توجهتان را روی مسائلی بگذارید که اهمیت بیشتری دارند؛ مثلاً، حضور داشتن در لحظه، چالش‌هایی که با آن‌ها مواجه هستید و تلاش برای تبدیل شدن به انسانی بهتر.
از حضور افراد حسود برای داشتن تفکری مستقل‌تر استفاده کنید
شاید با توهین‌های فردی مواجه شوید که باورها و شخصیت شما را زیر سؤال می برد. شما نمی توانید خود را با باورهای فرد دیگری مطابقت دهید. بلکه باید به آنچه شما را منحصر به فرد می کند افتخار کنید.
اگر یاد بگیرید خود را به خاطر همانی که هستید دوست داشته باشید، آن وقت می توانید با تفکری مستقل تر زندگی کنید. این روش زندگی میزان رضایت و موفقیتتان را افزایش می دهد.
به افراد حسود اجازه دهید انگیزه‌ی شما باشند
شاید برخی افراد به شما بگویند کسب و کار تان هرگز به موفقیت نمی رسد یا شما به اهدافتان دست پیدا نمی کنید. در این مواقع می توانید از واکنش‌های منفی به عنوان انگیزه‌ای برای موفقیت استفاده کنید. باید بدانید هیچ نیازی نیست چیزی را به کسی اثبات کنید.
البته اگر فکر می کنید با رسیدن به موفقیت می توانید حسودان را کور کنید، از این فرصت استفاده کنید و از آن به‌عنوان انگیزه‌ای برای سخت‌تر تلاش کردن بهره ببرید.
قدردان موفقیت‌هایتان باشید
آدم‌های حسود به شما کمک می کنند نسبت به پیروزی‌هایتان قدردان‌تر باشید. دست یابی به موفقیت بعد از اینکه افراد حسود زیادی به شما گفته‌اند این کار به نتیجه نمی رسد، بسیار خوشایند است.
شما باید نسبت به فرصت‌هایی که می توانید در زندگی‌تان به موفقیت تبدیل کنید، احساس غرور داشته باشید. افراد حسود به شما یادآوری می کنند باید قدردان موفقیت‌هایتان باشید.

منبع: entrepreneur

۷ علامت که نشان می‌دهند شغل اشتباهی دارید

 افرادی زیادی هستند که به شغل های نامناسب، بدون آینده ای مشغولند و نشانه های مسلم اشتغال نامناسب را در ادامه بخوانید:

اگر به شما نگویند که آینده چه خواهد بود، هیچ آینده ای وجود ندارد:
هیچ دلیلی خوبی برای پنهان کردن آینده درخشان کارخانه یا شرکت خودتان ، وجود ندارد.
برای کار شما اعتباری قایل نمی شوند:
این یک نشانه بسیار بد است، همه توضیحات ممکن به ضرر شماست.
چیز بیشتری برای یادگیری شما وجودندارد:
هر شغلی باید آینده ای داشته باشد. اگر هیچ فرصتی برای کسب مهارت یا دانش جدیدی وجود ندارد، این شغل به بن بست می رسد. ” اگر شما باهوش ترین فرد اتاق باشید، در اتاقِ اشتباه هستید.”
رهبری ضعیف بدون هیچ چشم انداز، استراتژی یا توانایی اجرایی:
این زمانیست که کشتی شما در حال غرق شدن است.
آنها می گویند که مسئولیت اصلیشان، ارزش سهام است:
مسئولیت ارزش سهام برعهده هیات مدیره است. رهبرهای قدرتمند بر محصولات ، مشتریان و بیشتر از همه چیز، بر کارمندانشان تمرکز می کنند. اولویت داشتن ارزش سهام ،یک نشانه بارز از سطح فکر پایین است.
مدیرتان راهنمایی و فیدبک لازم را ارائه نمی کند یا علاقه کمی به کاری که شما انجام می دهید دارد:
سوال های کافی نمی پرسد، زمان زیادی با شما صرف نمی‌کند یا بدتر ، از شما دوری می‌کند.
مدیرتان، شما و تصمیمات شما را موشکافی می‌کند.
فرقی نمی‌کند ، چه اعتماد نداشتن باشد یا کنترل بیش از حد.
تعداد مواردی که در بالا آمد و شامل حال شما می شود را بشمارید. اگر یک مورد هم وجود داشت به معنای هشدار است. اگر بیش از یک نشانه بود، وقت آن است که خودتان به فکر بیافتید . ممکن است پیشنهاد کار دیگری هم از کارفرمای فعلی دریافت کنید. به آن توجه نکنید و برای یک سفر بی بازگشت بلیت دو طرفه تهیه نکنید. پول اضافه هیچ کدام از شرایط بالا را تغییر نخواهد داد.
وقتی از افراد پیر پرسیده می شود که از چه چیزهایی پشیمان هستند، بزرگترین پشیمانی آنها درباره کارهایی نیست که انجام داده اند. بلکه درباره کارهایی ست که انجام نداده و فرصت هایی که از آنها استفاده نکرده اند، و به دنبال رویاهایشان نرفته اند.
ما مسئول آینده خودمان هستیم، زندگی کوتاه تر از آنست که آن را صرف انجام کارهایی کنید که دوست ندارید.
منبع: مجله موفقیت

ادامه‌ی خواندن

عبارات_طلایی_قانون_جذب

عبارات_طلایی_قانون_جذب

من خودم را در وفور نعمت در نظر می آورم و زندگی ام را به گونه ای نیرومند و آگاهانه از طریق قانون جذب مشخص می کنم .
من خودم قوی ترین مغناطیس عالم هستم !
من قدرت جاذبه ای در درون خودم دارم که از هر چیز دیگری در این دنیا قوی تر است .
قانون جذب صرفا” هر آنچه را بر آن متمرکز شوم و در موردش فکر کنم ، بر من منعکس می کند .
هم اکنون هر فکرم را در لفاف عشق می پیچم ، همه چیز و همه کس را دوست دارم و زندگی ام با قانون عشق که در واقع همان قانون جذب است ، متحول می شود.

درسی از حذف آلمان در جام جهانی ۲۰۱۸

دیدگاهی از ساشا اشمیت استاد دانشگاه مدیریت اتو بایس‌هایم و مدیر مرکز ورزش و مدیریت این دانشگاه

▫️تیم ملی آلمان برای اولین بار در تاریخ جام جهانی در مرحله اول حذف شد. این برای «مانشافت» یک فاجعه محسوب می‌شود. به خصوص وقتی در نظر بگیریم که این ناکامی در زمان یکی از موفق‌ترین مدیریت‌های تاریخچه این تیم اتفاق می‌افتد.

▫️این برای اولین بار نیست که قهرمان جهان در دوره بعدی جام جهانی در همان مرحله اول حذف می‌شود. فرانسه در سال ۲۰۰۲، ایتالیا در جام جهانی ۲۰۱۰ و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۴ همه به عنوان مدافعان قهرمانی در مرحله اول ناکام شدند. به این پدیده «تله موفقیت» می‌گویند که نه تنها در ورزش، بلکه در دنیای کسب‌وکار هم پیش می‌آید. این کاملاً طبیعی و حتی انسانی است که آدم دلش را به آنچه دست یافته خوش کند و فکر کند این موفقیت بالاخره یک جوری تداوم پیدا خواهد کرد.

▫️همراه با موفقیت معمولاً رخوت هم می‌آید. مشکل دقیقاً همین جاست. بخصوص در عصر دیجیتال سکون به معنای مرگ است. کسب‌وکارها امروز سریع‌تر از هر زمان دیگری می‌میرند. علت اصلی ناکامی در بازار هم نه رقبا بلکه خود شرکت و ترس‌‍‌اش از تجدید ساختار و تغییر استراتژیک است.

▫️دلیل این ناکامی در موفقیت خود سازمان نهفته است. به خصوص سازمان‌های بزرگ که در فعالیت اصلی‌شان سال‌هاست موفق‌اند، باید بین دو استراتژی «اکتشاف» و «استخراج» تعادل برقرار کنند. شرکت‌هایی که زیادی «استخراج» می‌کنند و برای «اکتشاف» وقت کافی نمی‌گذارند، در این میان شکست می‌خورند.

▫️موفقیت جلوی دید این شرکت‌ها را گرفته است. آنها از ترس این که کانال‌های درآمدی موجود را از دست ندهند، به مدل‌های موفق کسب‌وکار خود دل خوش می‌کنند و زمان و پول کمی را برای تجدید ساختار استراتژیک خود به عنوان بستر موفقیت‌های آینده خرج می‌کنند.

▫️تیم ملی آلمان یک بار بعدِ قهرمانی در جام جهانی ۱۹۹۰ گرفتار این بلا شد. آن موقع مسئولین فدراسیون فکر می‌کردند برای مدت‌ها شکست‌ناپذیر باقی خواهند ماند و برای همین فرصت اصلاحات ضروری به موقع را از دست دادند. در واقع قهرمانی در جام جهانی ۱۹۹۰ و بعداً قهرمانی در جام ملت‌های اروپا سال ۱۹۹۶ باعث شد مدیریت فدراسیون فوتبال آلمان تشخیص ندهد که چقدر اصلاحات ساختاری‌ ضروری بودند.

▫️برای اجنتاب از دام موفقیت باید شرکت‌هایی مثل گوگل، آمازون و اپل را الگو قرار داد. این شرکت‌ها با مدیریت استراتژیک و پوست‌اندازی مرتب و ارائه محصولات جدید در دام موفقیت نیفتاده‌اند. آنها موفق شده‌اند تعادل میان «اکتشاف» و «استخراج» را برقرار کنند. تعادل میان نوآوری و ثبات. میان کارآمدی و انعطاف‌پذیری.

▫️صحبت از هنر مدیریتِ تضادهاست. دانشمندان از سازمان‌های باصطلاح «یکسان‌دست» یا «دودست» می‌گویند. سازمان‌هایی که مثل یک پیانیست و یا یک شناگر از هر دو دست خود می‌توانند استفاده کنند و هم کسب‌وکار امروز را مدیریت می‌کنند و هم خود را با تغییرات آینده وفق می‌دهند.

▫️ناکامی در روسیه را به هیچ وجه نباید به عنوان شکست استراتژی بلندمدت بیرهوف و لوو دانست. فدراسیون فوتبال آلمان با درسی که در دهه ۹۰ گرفت، حتی پیش از قهرمانی در جام جهانی ۲۰۱۴ با «ابرپروژه ۲۰۲۴» از برنامه ده ساله جدید خود رونمایی کرد. در مرکز این برنامه نوسازی کاملِ استراتژیک و پروژه عظیم آکادمی جدید فدراسیون فوتبال آلمان است.

▫️این آکادمی قرار است فراتر از یک کمپ تمرینی مجهز برای تیم‌های ملی این کشور باشد. آکادمی «د.اف.ب» قرار است یک مرکز نوآوری و پژوهش و توسعه و یک جور آزمایشگاه و اتاق فکر برای فدراسیون باشد. به عنوان نمونه این مرکز قرار است تمامی فناوری‌های جدیدی که ممکن است به یک نوعی به کار تیم ملی آلمان بیاید را زیر نظر بگیرد و در صورت لزوم آنها را پیاده‌سازی کند. هدف اصلی تاسیس این آکادمی جدید، تضمین موفقیت پایدار تیم‌های ملی آلمان است.

▫️ناکامی در روسیه یک گام به عقب است، اما استراتژی بلندمدت فدراسیون فوتبال آلمان برای سازگاری با تلاطم‌های و تغییرات ضروری آینده و نیفتادن در «تله موفقیت» بدون تردید استراتژی درستی است./ بازار ورزش

اخلاقی زیستن

اخلاقی زیستن

در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روان‌شناسان اجتماعی فرانسوی با همکاری یک مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یک مرکز شبانه روزی تأسیس کردند.

در این مرکز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش می‌دیدند و زندگی می‌کردند. مدّت یک سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت
و آزمایش‌های مختلف کمی و کیفی بر روی آنان انجام گرفت.

در طول این یک سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعده‌ها، ۸۰۰گرم غذا می‌خورد.

پس از یک سال به تدریج و آگاهانه شایعه کردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانه‌روزی، ممکن است غذا به لحاظ کمی و کیفی جیره‌بندی شود.

شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰گرم به ۱۲۰۰گرم افزایش یافت.
هنگامی که عملاً جیره‌بندی را آغاز کردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰گرم به ۱۵۰۰گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند که در شبانه روز بیش از ۵کیلوگرم غذا می‌خوردند.

دلیل افزایش مصرف این بود که نوجوانان آیندۀ خود را مبهم می‌دیدند.

هنگامی که مرکز شبانه‌روزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یکدیگر تعارف می‌کردند
و نسبت به یکدیگر رابطه‌ای مبتنی بر نیکوکاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی که شایعۀ کمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یکدیگر کمتر شد.

در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان کمرنگ گشت.

آینده ی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعه ای کاهش می‌دهد.

به طور مثال، در جامعه‌ای که همۀ افراد با هر تخصصی می‌توانند شغلی داشته باشند، کارشکنی، حسادت، تهمت، سخن‌چینی، چاپلوسی و.. کمتر است.

به طور کلی در جامعه‌ای که نیازهای اساسی انسان‌ها در آن تأمین می‌شود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی می‌کنند.

پس اخلاقی زیستن خیلی ارتباطی به نصیحت های اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد.
اخلاقی زیستن بیشتر نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.

می دانید چرا در دنیا هیچگاه مسابقه ” خرسواری” برگزار نمی شود؟!

می دانید چرا در دنیا هیچگاه مسابقه ” خرسواری” برگزار نمی شود؟!

پس از انجام تحقیقات میدانی و عملی بسیار جانورشناسان، مشخص شد که اسب ها در میدان مسابقه فقط در خط راست و مستقیم حرکت کرده و نه تنها مانع جلو رفتن و تاختن سایر اسبها به جلو نمی شوند،
بلکه هرگاه سوارکار خودشان یا سایر اسبها به زمین بیفتد، تا حد امکان که بتوانند آن سوارکار سقوط کرده را لگد نمی کنند.

اما خرها وقتی در خط مسابقه قرار می گیرند، پس از استارت اصلا توجهی به جلو و ادامه مسیر مسابقه به صورت مستقیم نداشته و فقط به خر رقیب که در جناح چپ و یا راستش قرار دارد، پرداخته و تمام تمرکزش، ممانعت از کار دیگران است!
یعنی تنها هدفشان این است که مانع رسیدن خر دیگر به خط پایان شوند!
حتی به این قیمت که خودشان به خط پایان نرسند.

امروزه از این موضوع در علم مدیریت بسیار استفاده می شود و بدین معناست که افراد ناتوان که می دانند خود به خط پایان نمی رسند، با سنگ اندازی و ایجاد مشکلات و چوب لای چرخ دیگران گذاشتن، به بهانه مختلف، مانع رسیدن دیگران به اهدافشان می شوند و در اصطلاح میگویند: “فلانی، مسابقه خر سواری راه انداخته است”.

رابرت کیوساکی

سوگیری اجتناب از شکست یا زیان‌گریزی

🔸همه‌ ما بیشتر ترجیح می‌دهیم از شکست اجتناب کنیم تا اینکه به موفقیت برسیم. اگر بخواهم ساده‌تر بگویم، احتمالا سعی می‌کنیم ۱میلیون تومان خود را از دست ندهیم، تا اینکه بخواهیم ۱میلیون تومان به‌دست بیاوریم.
اجتناب از شکست، از دام‌های ذهنی در روند تصمیم‌گیری است.

🔸تا چه زمانی می‌خواهیم به‌جای رسیدن به موفقیت، فقط از شکست اجتناب کنیم؟ تحقیقی از دانیل کانمن نویسنده‌ کتاب خوبِ «فکرکردن، سریع و آهسته» نشان می‌دهد از منظر روان‌شناختی، شکست‌ها دوبرابر اثرگذارتر از موفقیت‌ها هستند. به‌قول معروف، سیلی نقد بهتر از حلوای نسیه است.

🔸این سوگیری درک‌شدنی است. شکست یعنی ازدست‌دادن چیزی که واقعا وجود دارد؛ اما به‌دست‌نیاوردن موفقیت، یعنی ازدست‌دادن چیزی به‌صورت نظری، نه عملی. اگر فرصتی برای‌مان پیش بیاید که ۱۰۰هزار تومان به‌دست بیاوریم، اما از این فرصت استفاده نکنیم، بد است؛ اما اگر ۱۰۰هزار تومان داشته باشیم و آن را از دست بدهیم، خیلی خیلی بد است!

🔸مشکلِ اجتناب از شکست این است که به پیشامدهای جاری می‌پردازیم؛ مثلا تصمیم می‌گیریم در همایشی شرکت نکنیم، چون نمی‌خواهیم یک ساعت از وقت خود را از دست بدهیم؛ اما اگر در این همایش، شریک مناسبی برای سرمایه گذاری پیدا کنیم، چطور؟
یا مثلا به این نتیجه می‌رسیم که لازم نیست بیست‌میلیون تومان دیگر روی کسب‌وکارمان سرمایه گذاری کنیم، چون می‌ترسیم پول خود را از دست بدهیم؛ اما اگر این پول موقعیتی فراهم کند که خط تولیدی ایجاد کنیم و آن خط تولید، منبع درآمد جدید فوق‌العاده‌ای باشد، چطور؟

🔸مهم، ارزش‌گذاری درستِ این شکست احتمالی است. اغلب اوقات آنچه از دست خواهیم داد، آن‌قدر هم که در ذهن‌مان است، ارزشمند نیست.
بیایید این‌طور به آن فکر کنیم: ما می‌توانیم از بیش‌تر شکست‌ها جانِ سالم به‌در ببریم؛ اما آیا روزی برای انجام‌ندادن کارهایی که رسیدن به آرزوهایمان را محتمل می‌کردند، حسرت نخواهیم خورد؟

منبع: Inc

تکنیک ساندویچ چیست؟

تکنیک ساندویچ چیست؟

تا به حال برای شما پیش آمده است که بخواهید خبر ناخوشایند یا مطلب ناراحت کننده ای را به کسی بگویید و یا نکته‌ای منفی را به دوستی متذکر شوید ولی ندانید چگونه موضوع را عنوان کنید که کمتر ناراحت یا دلخور شود؟

متخصصان علوم رفتاری در این زمان تکنیک ساندویچ را پیشنهاد می دهند.
به این طریق که برای کم کردن اثر ناخوشایند یک پیام یا خبر منفی، آن را در میان دو عبارت یا خبر مثبت قرار داده و به مخاطب عرضه کنید.

به این صورت: «جمله مثبت، جمله منفی، جمله مثبت»

به عنوان مثال:
احمد تو دانش آموز سخت‌کوشی هستی، اگرچه نمره ریاضیت کمتر از سطح انتظاره، ولی در دروس فارسی و علوم نمرات عالی کسب کردی.
مامان، تو خیلی مهربونی، اگرچه گاهی به خاطر تذکرهای زیادت ناراحت میشم، ولی می دونم خیلی دوستم داری.
و…

قرار دادن جمله منفی در بین دو جمله مثبت از شدت اثر تخریبی آن کم کرده و با اشاره به نکات مثبت، فرد احساس می کند فقط نکات منفی دیده نشده، رعایت انصاف شده و به همین دلیل انگیزه بیشتری برای تغییر و بهبود شرایط خواهد داشت.

این نکته مهم را به خاطر بسپارید که برای بیان نکات مثبت لازم نیست اغراق کنید یا به دروغ ویژگی مثبتی را به کسی نسبت دهید، این کار اثر معکوس خواهد گذاشت. هر کسی ویژگی های مثبت فراوانی دارد که با کمی دقت متوجه آن ها خواهید شد.

می تونی ستاره باشی!

کلیپی فوق العاده انگیزشی برای موفقیت تحت عنوان ” می تونی ستاره باشی” تقدیم همه ی طالبان موفقیت

۱۰ چیزی که هرگز نباید در مورد خودتان بگویید!

۱۰ چیزی که هرگز نباید در مورد خودتان بگویید!

‌۱️⃣ نگویید من «خرابکار» هستم. لازم نیست بگویید همیشه در موقعیت‌های خوب کار اشتباه انجام داده ام که الان وضعم این است.

۲️⃣ نگویید من «عامل تغییرات» هستم. کسی که شما را استخدام کند، انتظار دارد بازوی او باشید.

۳️⃣ نگویید «استاد حل مشکل» هستم. مشکل را حل کنید، دیگران از شما تعریف می‌کنند.

۴️⃣ نگویید «خلاق» هستم؛ نشان بدهید که چه چیزی خلق کرده اید.

۵️⃣ نگویید «مشهور» هستم. اگر باشید، حتما شهرت شما به گوش طرف مقابل رسیده است.

۶️⃣ نگویید من «رهبر» هستم. اگر رهبر باشید، دیگران خودخواسته به دنبال‌تان حرکت می‌کنند.

۷️⃣ نگویید «عضو» فلان گروه‌ام یا بهمان جا درس خوانده‌ام. اینها بخش مهمی از سرگذشت شما هستند، اما شما چه نقشی در آن گروه داشته اید. این داستان شماست.

۸️⃣ نگویید «نویسنده/کارگردان/طراح وب و …» هستم. به جای فهرست کردن تخصص‌ها، بگویید از دانش‌تان چگونه می‌توانید استفاده کنید. شنیده‌اید که می‌گویند همه کاره‌ هیچ کاره است!

۹️⃣ نگویید «پر کار» هستم. کار زیاد وقتی ارزشمند بود که ماشین‌ها این همه پیشرفت نکرده بودند. امروز، شیوه تفکر شما ارزشمند است و کسی که می‌خواهد از شما استفاده کند، بیشتر نیازمند دقت و خوش فکری شما در کار است.

🔟 نگویید همه از همکاری با من«سود» برده اند. قرار نیست ارزش حضورتان را تا حد چند برگ اسکناس پایین بیاورید. شما باید قهرمان داستان کشف و خلاقیت و نوآوری باشید، پس درباره شخصیت خودتان حرف بزنید، نه درباره پول.

ده مهارت برتر که آموزش آن در ۲۰۲۰ نیاز است

ده مهارت برتر که آموزش آن در ۲۰۲۰ نیاز است:

۱٫Complex Problem Solving

✅ مهارت حل مساله که در زندگی روزمره بسته به نوع مساله(ساده یا پیچیده)نیاز است . گرچه طراحی و ساختار گرایی به روند حل مساله کمک می کند اما تصمیم گیری به موقع در موقعیت، موفقیت را بیشتر خواهد کرد که شامل: شناسایی مساله،ساختن تصویری واقعی از آن ،پیدا کردن راه حل مناسب ،تصمیم گیری،پیاده سازی و مانیتور کردن فیدبک ها می شود.

ادامه‌ی خواندن

آرتروز فکری چیست؟

آرتروز فکری چیست؟

آرتروز بیماری‌ای است که به مفاصل حمله می‌کند و نتیجه اش این می‌شود که بیمار نمی‌تواند مفاصلش را به راحتی تکان دهد.

و اما …

آرتروز فکری بیماری‌ای است که وقتی به انسان حمله می‌کند، فرد قدرت خلاقیتش را از دست می دهد، دیگر نمی‌تواند نوآوری کند، همیشه مستأصل است و قادر به یافتن راه‌حل‌های جدید نیست.
مغز هنوز هم این توانایی‌ها را دارد اما چون آرتروز گرفته قادر به تفکر و خلاقیت نیست و نمی‌تواند تمام قدرت خود را به‌کار بندد.

فرد مبتلا به آرتروز فکری در هر سن و سالی که باشد از فکر کردن و خلاقیت و آموختن رنج می‌برد، نمی تواند کتاب بخواند، نمی تواند برنامه‌های آموزشی و مفید را تماشا کند و نمی‌تواند از دیگران بیاموزد؛ درچنین حالتی فرد دوست دارد در همین وضعیتی که هست بماند و خود را از هر حرکتی دور می‌دارد. درنتیجه کارها را طوطی‌وار انجام می‌دهد و درنهایت در “تلۀ روزمره‌گی” گرفتار میشود.

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز از زبان خودش

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز از زبان خودش:

در ۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می‌دانند، و گاهی اوقات پدران هم.

در ۲۰ سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.

در ۲۵ سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می‌کند.

در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.

در ۳۵ سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود می‌سازد.

در ۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم.

در ۴۵ سالگی یاد گرفتم که ۱۰ درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می‌افتد و ۹۰ درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند.

در ۵۰ سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است.

در ۵۵ سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.

در ۶۰ سالگی متوجه شدم که بدون عشق می‌توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.

در ۶۵ سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.

در ۷۰ سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارت‌های خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن با کارت‌های بد است.

در ۷۵ سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می‌کند نارس است، به رشد وکمال خود ادامه می‌دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت می‌شود.

در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.

در ۸۵ سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست.

هر آنچه بر شما میگذرد، حاصل آن چیزی است که در شما میگذرد..

هر آنچه بر شما میگذرد، حاصل آن چیزی است که در شما میگذرد..

هر آنچه بر شما میگذرد، حاصل آن چیزی است که در شما میگذرد..

۱۰ قانون کلی انتونی رابینز:

 

قانون یکم:
به شما جسمی داده شده. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید. باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.

قانون دوم:
در مدرسه ای غیر رسمی و تمام وقت نام نویسی کرده اید که زندگی نام دارد.

قانون سوم:
اشتباه وجود ندارد، تنها درس است.

قانون چهارم:
درس آنقدر تکرار می شود تا آموخته شود.

قانون پنجم:
آموختن پایان ندارد.

قانون ششم:
قضاوت نکنید،
غیبت نکنید،
ادعا نکنید،
سرزنش نکنید،

” تحقیرو مسخره نکنید و گرنه سرتان می آید.”

قانون هفتم:
دیگران فقط آینه شما هستن.

قانون هشتم:
انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار ومنابع مورد نیاز را در اختیار دارید.

قانون نهم:
جواب هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.

قانون دهم:
خیر خواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.

آرزوی مرگ خواهی برای کسی نکنید. چون موج منفی اون نفرت اول به خودتون برمیگردد. نفرت پراکنی نکنید، لعنت نکنید. بگذارید رحمت کائنات نصیب مردم بشود.

چرا شکست برای رسیدن به موفقیت لازم است؟

چرا شکست برای رسیدن به موفقیت لازم است؟

شیرین ترین پیروزی آن است که از همه دشوارتر باشد، وقتی که حاضرید همه چیز را در میدان نبرد رها کنید، بدون اینکه تا پیش از رسیدن به لحظه مرگ و زندگی بدانید که تلاش های قهرمانانه شما کافی خواهد بود یا نه. جامعه هیچ پاداشی برای شکست قائل نیست، و شما در کتاب های تاریخ شکست های کمی را پیدا خواهید کرد که ثبت شده باشد.

شکست هایی که سنگ بنای موفقیت های آینده می شوند، از این قاعده مستثنی هستند. در مورد توماس ادیسون که معروف ترین اختراع او لامپ حبابی بود هم این قضیه صدق می کند، به طوری که او ۱۰۰۰ بار تلاش کرد تا بالاخره نمونه اولیه موفقی ساخت. خبرنگاری از او پرسید: «۱۰۰۰ بار شکست خوردن چه حسی داشت؟» ادیسون پاسخ داد: «من ۱۰۰۰ بار شکست نخوردم. لامپ حبابی اختراعی با ۱۰۰۰ مرحله بود.»

بر خلاف ادیسون، بسیاری از ما از شکست خوردن اجتناب می کنیم. ما به قدری روی شکست نخوردن متمرکز هستیم که برای موفقیت تلاش نمی کنیم، و در عوض به یک زندگی معمولی رضایت می دهیم. زمانی که ما اشتباهی مرتکب می شویم، آن را پنهان می کنیم و و به طور گزینشی خطاها و اشتباهات را در رزومه زندگی مان اصلاح می کنیم. «شکست یک گزینه نیست»، جری سی. بوستیک کنترل کننده پرواز ناسا ظاهراً در حین مأموریت بازگرداندن سفینه آسیب دیده آپولو ۱۳ به زمین این را بیان کرد، و از آن زمان این جمله روی حافظه جمعی حک شده است. برای بسیاری از افراد در جامعه موفقیت محور ما، شکست فقط یه «غیر گزینه» به شمار نمی آید، بلکه یک نقص محسوب می شود. در بین تمام چیزهایی که ما در موردشان اشتباه می کنیم، این تفکر شاید در صدر لیست قرار بگیرد.

شکست بزرگترین معلم زندگی است

وقتی نگاهی دقیق تر به زندگی اندیشمندان بزرگ در طول تاریخ می کنیم، آمادگی برای شکست خوردن به هیچ وجه پدیده ای تازه یا خارق العاده نیست. از امثال آگوستین، داروین و فروید گرفته تا غول های کسب و کار و اسطوره های ورزشی کنونی، شکست ابزاری قدرتمند برای رسیدن به موفقیت بزرگ است. شکست و ناکامی بزرگترین معلمان زندگی هستند ولی متأسفانه بیشتر مردم و به ویژه فرهنگ های سازمانی محافظه کار، نمی خواهند آن را بپذیرند.

در عوض آن ها تصمیم می گیرند که محتاط عمل کنند و همان انتخاب های امن را دوباره و دوباره تکرار کنند. آن ها با این عقیده فعالیت می کنند که اگر هیچ موجی ایجاد نکنند، مورد توجه نیز قرار نمی گیرند؛ هیچ کس به خاطر شکست خوردن سر آن ها فریاد نمی زند چرا که به طور کلی هیچ وقت تلاش خاصی انجام نمی دهند تا به چیزی بزرگ برسند که احتمالاً ممکن است در آن شکست بخورند (یا موفق شوند).

با این حال، در اقتصاد امروزی، برخی از کارکنان دیگر از شکست فرار نمی کنند، بلکه از آن استقبال می کنند. بر اساس مقاله ای اخیر در مجله بیزنس ویک، بسیاری از شرکت ها آگاهانه به دنبال کارکنانی هستند که پیشینه ای از هم شکست و هم موفقیت داشته باشند، با این باور که این افراد در دل جنگ بوده اند، از نبرد نجات پیدا کرده اند و حالا دارای تجربه ای ارزشمند و پشتکاری مثال زدنی هستند.

آن ها کهنه کاران شکست هستند. مکتب فکری غالب در شرکت های مترقی این است که موفقیت بزرگ بستگی به ریسک بزرگ دارد، و شکست فقط یک محصول جانبی متداول است. مدیران اجرایی این شرکت ها به خاطر اشتباهاتشان عزا نمی گیرند بلکه آن ها را تبدیل به موفقیت های آینده می کنند.

سریع ترین مسیر به سمت موفقیت، داشتن طرز نگرشی مبنی بر عدم ترس از شکست است. رهبران و کارکنان برای اینکه کار خود را به درستی انجام دهند، موفق شوند و شرکت های خود را رقابتی نگه دارند، لازم است که هر روز دست به ریسک بزنند.

آن ها باید ایده ها، طرح ها، ارائه ها، توصیه ها، فناوری، محصولات، رهبری و بسیاری چیزهای دیگر را به صورت پر ریسک و پر استرس تحویل دهند. و باید تمام این ها را بدون ترس تحویل دهند، بدون ترس از هر نوع شکست، عدم پذیرش یا مجازات.

در مورد تلاش های فردی هم همین طور است، چه قصد داشته باشید بر چالشی خاص غلبه کنید یا اینکه به پتانسیل کامل خود در تمام جنبه های زندگی دست پیدا کنید. برای اینکه به بهترین توانایی خود برسید و غیر ممکن را ممکن سازید، نمی توانید از شکست بترسید. باید بزرگ فکر کنید، و باید به جلو حرکت کنید. وقتی به افرادی با این ذهنیت فکر می کنیم، مبتکران، مخترعان، و مکتشفان به ذهنمان خطور می کنند: آن ها از شکست به عنوان گامی ضروری برای رسیدن به موفقیت بی سابقه استقبال کردند.

چگونه ذهنیتی نترس داشته باشیم

یکی از بزرگترین رازهای موفقیت، عمل کردن در دایره توانایی خودتان ولی خارج از دایره راحتی تان است. اگر چه ممکن است شما به صورت جدی با شکست مواجه شوید، در عین حال ممکن است به صورت جدی با موفقیت مواجه شوید. و به همین دلیل است که ریسک و شهامت جدی ضروری هستند. در هر صورت، شما بیشتر از همیشه در مورد توانایی ها، استعدادها و عزم خود یاد خواهید گرفت، و اراده خود را برای چالش بعدی تقویت خواهید کرد. اگر این به نظرتان قلمروی خطرناکی می رسد، باید بگوییم که واقعاً هم همین طور می تواند باشد. ولی راه هایی وجود دارد که این ذهنیت نترس را در خود به وجود آورید.

نگرشی مثبت داشته باشید:

اولین قدم این است که به صورت آگاهانه نگرشی مثبت داشته باشید تا، بدون توجه به هر چیزی که با آن مواجه می شوید، بتوانید درس های تجربه را ببینید و به حرکت به سمت جلو ادامه دهید. این درست است که همه افراد ذاتاً مثبت اندیش نیستند. برای اینکه نگرش خود را عوض کنید، ابتدا باید یک انتخاب را برگزینید: باید به طور مرتب انتخاب کنید که نگرشی مثبت داشته باشید.

مطالب انگیزشی بخوانید و گوش دهید:

 

دوم، مدام محتوایی بخونید و گوش دهید که این نگرش را تقویت کند. تا می توانید کتاب های انگیزشی در مورد تفکر مثبت بخوانید. مطالعه شکست ها و واکنش متعاقب افراد موفق می تواند در این زمینه به شما کمک کند. اگر مدیر سازمان هستید، به کارکنانی که علی رغم تلاش زیاد در موضوعی با شکست مواجه شدند پاداش دهید و تلاش های آن ها را در جلوی تمام سازمان تحسین کنید تا همه متوجه شوند که شکست خوردن کاملاً قابل قبول است.

بنابراین کارکنان پیش خود خواهند گفت، «من همکار خود را می بینم که در کارش شکست خورد، و نه تنها به سر کار بازگشت، بلکه پیشرفت بیشتری هم کرد. من هم می توانم شکست بخورم و روز بعد سر کارم بیایم. همکارم گواهی بر این موضوع است.» او همچنین با این تفکر انگیزه پیدا می کند که، «اگر من در مورد شرایط فعلی خودم راضی بمانم و دست به ریسک نزنم، فرد دیگری متوجه خواهد شد که من چه کار می کنم، و در طول زمان تلاش بیشتری از من می کند و در نهایت من را از کار بیکار خواهد کرد.» شما باید خود را بهبود دهید، وگرنه کس دیگری دستاوردهای شما را می گیرد، آن ها را بهبود می دهد، و نتایج بهتری کسب خواهد کرد.

برگرفته از مجله موفقیت 

 

مهارت‌های ارتباطی قوی به چه معناست؟

مهارت‌های ارتباطی قوی به چه معناست؟

اکثر شغل ها نیازمند ارتباطات قوی هستند، افرادی که بتوانند حرف خود را به روشنی و به زبان مثبت هم به صورت کلامی و هم نوشتاری بیان کنند. این یکی از عوامل کلیدی موفقیت است، بنابراین درک آن برایتان مفید خواهد بود. «ارتباطات قوی» بیشتر از آن چیزی که در ظاهر به نظر می رسد، معنا دارد.

برترین ها – ترجمه از حمید پاشایی: شما فکر می کنید که از مهارت های ارتباطی خوبی برخوردار هستید؟ خب، شما تنها کسی نیستید که چنین فکری می کنید.

تقریباً همه افراد ادعا می کنند که مهارت های ارتباطی فوق العاده ای دارند، و هر شغلی آن را ایجاب می کند. ولی مهارت های ارتباطی قوی واقعاً به چه معناست؟ و داشتن این مهارت ها در مورد شغل شما چه معنایی دارد؟

اکثر شغل ها نیازمند ارتباطات قوی هستند، افرادی که بتوانند حرف خود را به روشنی و به زبان مثبت هم به صورت کلامی و هم نوشتاری بیان کنند. این یکی از عوامل کلیدی موفقیت است، بنابراین درک آن برایتان مفید خواهد بود. «ارتباطات قوی» بیشتر از آن چیزی که در ظاهر به نظر می رسد، معنا دارد.

مشکل اینجاست که «مهارت های ارتباطی قوی» اصطلاحی است که خیلی زیاد از آن استفاده می شود و بسیار گسترده است، بنابراین فهمیدن اینکه معنای آن چیست دشوار است.

داشتن مهارت های ارتباطی خوب در محیط کار به طور کامل در این مورد است که بتوان اطلاعات را به وضوح و به سادگی به افراد انتقال داد، به شیوه ای که کارها فهمیده و انجام شود. این موضوع به معنای انتقال و دریافت پیام ها به روشنی، و توانایی در فهمیدن مخاطبانتان است. معنای آن اینست که شما بتوانید کارهایی مثل دادن و فهمیدن دستورالعمل ها، یاد گرفتن چیزهای جدید، پرسیدن سؤالات و رساندن اطلاعات را به راحتی انجام دهید.

این موضوع همچنان بدین معناست که شما بتوانید خودتان را با شرایط جدید و متفاوت وفق دهید، رفتار دیگران را درک کنید، برای رسیدن به توافق سازش کنید، گفتگوهای دشوار را به آسانی انجام دهید، و از کشمکش و درگیری جلوگیری کنید و آن ها را رفع کنید. در واقع، بخش مهمی از ارتباطات خوب به داشتن حس همدلی مربوط می شود، به طوری که بتوانید درک کنید که دیگران چگونه واژه ها و رفتار شما را تفسیر می کنند. و البته فراموش نکنید که ارتباط یک خیابان دو طرفه است، بنابراین مهم است که شنونده خوبی نیز باشید.

مهارت های ارتباطی قوی ابزارهایی ساده، ضروری و بسیار مفید هستند که می توانید در اختیار داشته باشید. در حقیقت، این مهارت ها مهم ترین قابلیتی هستند که کارکنان به دنبالشان هستند. بنابراین اگر در این زمینه ضعف دارید، بهتر است که موارد زیر را به خاطر بسپارید.

سر خود را بالا نگه دارید

دستان باز، ارتباط چشمی مناسب، لبخند فراوان، طرز ایستادن یا نشستن مناسب، احترام به فضای شخصی دیگران: این ها همه بخشی از بسته ارتباطی خوب هستند. همه این ها نشان دهنده نگرش مثبت شما است و کمک می کند که شما را به عنوان فردی قابل اعتماد معرفی کند. داشتن زبان بدن مناسب ایجاد اعتماد و توافق می کند و به این معنی است که آدم ها نه تنها به شما اعتماد بیشتری خواهند داشت، بلکه می خواهند به شما گوش دهند و با شما کار کنند.

توانایی صحبت به آسانی

زبان خوب لزوماً به این معنی نیست که شما به مهارت های سخنرانی وینستون چرچیل احتیاج دارید. بلکه به این معنی است که طرز بیان شما شفاف و رسا باشد، جملاتتان مختصر باشند، فرایند فکری شما منطقی باشد و انتقال پیام شما حالت شناور داشته باشد. سخنران مطمئن و دوستانه بودن منجر به برقراری اعتماد با مخاطبان شما می شود و به شما کمک می کند که اطلاعات را استخراح کنید و مقدمه های خوبی داشته باشید. این کار به حفظ روابط قوی در محیط کار با همکاران و مشتریان کمک می کند.

خوب صحبت کردن همچنین نیازمند این است که سخنرانی خود را با مخاطبان خود تطبیق دهید، از جمله اینکه انتخاب کلمات خود و لحن خود را برای سناریوهای مختلف تغییر دهید. شما باید انعطاف پذیر باشید تا به صورت اثربخش پیام خود را انتقال دهید و زبانی را انتخاب کنید که برای شنوندگانتان مناسب و قابل فهم باشد.

در استفاده از کلمات مهارت داشته باشید

تا حالا پیامی دریافت کرده اید که در آن بیش از اندازه از کلمات اختصاری استفاده شده، یا ایمیلی گرفته اید که مفهوم مشخصی نداشته باشد؟ انتقال پیام خوب همچنین به این معناست که بتوانید به خوبی بنویسید، یا حداقل به اندازه ای خوب بنویسید که پیام خود را به روشنی منتقل کنید. این فقط به معنای املای کلمات، دستور زبان، ساختار جمله و نقطه گذاری نیست، بلکه همچنین قابلیت خواندن به سرعت، استفاده از ایمیل، فایل های پیوستی، و ارسال و پاسخ به پیام ها در زمان مقتضی را نیز شامل می شود. و درست مثل صحبت کردن، از کلماتی استفاده کنید که برای هر موقعیت خاص مناسب باشد.

محیط دور و بر خود را در نظر بگیرید

مناسب بودن زبان شما در شرایط متفاوت از اهمیت بسیاری برخوردار است. اثربخشی شما به عنوان یک سخنران کاملاً وابسته به این است که چگونه پیام خود را با شرایط متفاوت، محیط های متفاوت، مخاطبان متفاوت و اهداف متفاوت سازگار می کنید.

چگونگی انتقال پیام در محیط کار همچنین به نوع شغل نیز بستگی دارد. اگر شما معلم باشید، نیاز به مهارت های ارتباطی زیادی از جمله نوشتن، صحبت کردن و زبان بدن دارید، چرا که شما با جمعیت کثیری از افراد و گروه ها صحبت می کنید. شما باید حس همدلی داشته باشید و در عین حال بتوانید فرمان دهید. تغییر این علائم برای سازگار شدن با سناریو تا حد زیادی چیزی است که شما را تبدیل به معلمی خوب می کند. این مهارت ها لازم است که برای مثلاً یک وکیل یا یک فروشنده به شکلی دیگر متعادل شود.

روی کاغذ و به صورت حضوری

رزومه و کاور لتر شما اولین تصوراتی هستند که یک کارفرما از شخصیت شما پیدا خواهد کرد. و با اینکه نوشتن این جمله که «من مهارت های ارتباطی بسیار خوبی دارم» در کاور لتر شما زحمت زیادی ندارد، ولی حقیقت این ادعا وقتی که با مصاحبه کننده چهره به چهره شوید به سرعت مشخص می شود.

کارفرمای بالقوه از طریق کاور لتر می تواند فوراً مهارت های نویسندگی شما را ارزیابی کند. اگر می خواهید به عنوان یک متقاضی شغل جدی گرفته شوید، باید مطمئن شوید که هم رزومه و هم کاور لتر شما نگارش صحیحی دارند و فاقد غلط هایی املایی هستند. رزومه و کاور لتر شما همچنین این فرصت را به کارفرما می دهد که توانایی شما در صحیح و با دقت خواندن را ارزیابی کند، که بستگی به این دارد که چقدر خوب به نیازمندی های شغل اشاره کرده باشید، و چقدر خوب در مورد نکات خاص توضیح داده باشید. از آنجایی که چیز زیادی از طریق رزومه و کاور لتر شما به عنوان اولین گام شما در انتقال پیام فهمیده می شود، مهم است که خودتان را به خوبی آماده کنید.

 

زمانی که موفق به گرفتن وقت مصاحبه شوید، کارفرما تا حد بسیاری از عادت های ارتباطی شما آگاه می شود، و این نقش زیادی در شانس شما برای گرفتن کار خواهد داشت. کارفرما زبان بدن، مهارت های سخنوری، اعتماد به نفس شما، انتخاب کلمات شما، لحن شما و به طور کلی همه چیز را چک خواهد کرد. در اینجا دشوار است که مهارت های ارتباطی قوی را به صورت ساختگی نشان دهید، بنابراین مهم است که پاسخ به سؤالات احتمالی را از قبل تمرین کنید و تا حدی که امکان دارد خود را از قبل آماده سازید.

در مصاحبه، ممکن است از شما خواسته شود که در مورد نمونه ای از مهارت های ارتباطی قوی که در گذشته به کار برده اید صحبت کنید. می توانید از شرایط مختلف استفاده کنید: زمانی که به شکلی ماهرانه از بروز درگیری اجتناب کردید، یا کشمکشی را رفع کردید؛ یا زمانی که محصولی را به مشتری مرددی فروختید یا اینکه ایده ای را در مقابل رئیس خود ارائه کردید. در تمام موارد، می توانید موقعیت را از زوایای متعدد به طور همزمان بیان کنید، ظرفیت خود در همدلی، درک متقابل و دیپلماسی، توانایی خود برای سازگاری با شرایط، و اینکه رویکرد مستقیم شما چگونه باعث شد مشکلی خیلی زود رفع شود را برجسته کنید.

فارغ از اینکه در چه زمینه ای فعالیت می کنید و علی رغم بی معنی بودن ظاهری این اصطلاح، قوی تر کردن «مهارت های ارتباطی تان» در طول زمان همواره برایتان منفعت به همراه خواهد داشت. اگر آن به درستی را انجام دهید، مسیری ساده تر در طول زندگی و حرفه شغلی تان برایتان تضمین خواهد شد.

منبع : مجله موفقیت 

سندروم میسوفونیا !

⭕️لطفا به سوالات زیر پاسخ دهید:
– کسانی که موقع غذا خوردن اصطلاحا ملچ مولوچ می کنند، کفر شما را در می آورند؟
– از هورت کشیدن مایعات توسط اطرافیانتان عصبانی می شوید؟
– صداهای تکرارشونده مثل نفس کشیدن، خروپف کردن، جویدن آدامس و … آزارتان می دهد؟
– شنیدن صدای کسی که با دهان پر حرف می زند، دیوانه تان می کند؟
– از صدای آروغ بیزارید؟

⭕️ اگر پاسخ شما به بیشتر سوالات، بلی باشد؛ شما به “سندروم میسوفونیا” مبتلا هستید. میسفونیا یا “صدابیزاری” به اختلالی گفته می شود که افراد مبتلا به آن از برخی صداها نفرت دارند. هرچه شدت این اختلال بیشتر باشد، تعداد صداهای مورد نفرت بیشتر خواهد شد. پاسخ های احساسی افراد مبتلا از ناراحتی و ترک محل تا تپش قلب، تعریق، خشم، و انزجار متغیر است.

⭕️ میسوفونیا اولین بار در علوم مربوط به شنوایی مطرح شد و در دسته اختلالات شنوایی طبقه بندی می شد، اما به تدریج در علوم دیگر از روانشناسی تا علوم شناختی مورد توجه قرار گرفت.
تاکنون پژوهش هایی در زمینه شناسایی منشا این مشکل انجام شده و نتایج متفاوتی نیز حاصل شده است. نتایج مطالعه ای که به تازگی و توسط پژوهشگران دانشگاه نیوکاسل انگلیس انجام شده، نشان می دهد کسانی که مبتلا به سندروم میسوفونیا هستند، تفاوت‌هایی در بخش فرونتال یا پیشانی مغزشان دارند. به عبارت دیگر ساختار مغز این افراد تا حدودی با افراد دیگر متفاوت است. نتایج این پژوهش در نشریه بسیار معتبر Current Biology چاپ شده است.

⭕️ بررسی ها نشان می دهند که افراد بسیاری در دنیا به این سندروم مبتلا هستند، بنابراین اگر شما هم میسوفونیا دارید، احساس عجیب بودن بهتان دست ندهد.
درمان های مختلفی برای این سندروم پیشنهاد شده است مانند حساسیت زدایی، درمان های رفتاری-شناختی، هیپنوتیزم و غیره، اما تاکنون درمان قطعی برای این مشکل شناسایی نشده است. انجمن هایی نیز وجود دارد که افراد مبتلا به میسوفونیا در آن به تبادل دانش و تجربیات خود می پردازند. در جدیدترین مطالعه ای که انجام شده از ذهن‌آگاهی به عنوان یکی از درمان ها یاد شده است.

⭕️با توجه به اینکه افراد مبتلا به این سندروم به طور ناخواسته دچار واکنش های هیجانی و احساسی منفی می گردند و بسیار هم اذیت می شوند، بنابراین نقش اطرافیان در بهبود حال آنها بسیار موثر خواهد بود. درک این موضوع که این افراد مقصر نبوده و عدم تولید صداهایی که باعث آزار آنها می شود، کمک زیادی در بهبود حال آنها خواهد داشت.

⭕️ مطالعات نشان می دهند کارمندانی که از این سندروم رنج می برند در سازمان دچار مشکلاتی می شوند که از پیامدهای آن می توان به طردشدگی سازمانی اشاره نمود. بنابراین مدیران بایستی این نکته را در نظر داشته باشند.

⭕️در مباحث بازاریابی و تبلیغات نیز این موضوع بایستی مدنظر قرار گیرد. برخی از تبلیغات، به ویژه تبلیغاتی که مربوط به مواد غذایی است می تواند تاثیر منفی بر افراد دچار این سندروم بگذارد. به همین دلیل لازم است تا تبلیغ کنندگان صداهایی که بیشترین احساسات منفی را برمی انگیزانند شناسایی و در تبلیغات خود از آنها پرهیز نمایند.

✍ دکتر رضا صالح زاده

توصیه هفت قاعده به والدین در برخورد با نوجوانان

۱- کارهای شما اهمیت دارند

بسیاى از پدر و مادرها فکر مى‌کنند با بزرگتر شدن کودکانشان دیگر به عنوان مربی کاری از دست‌شان برنمی‌آید. این نظر کاملاً اشتباه است. بررسی‌های علمی به وضوح نشان می‌دهند که فرزندپروری به شیوه درست همچنان به رشد سالم فرزندان در دوره نوجوانی، دورماندن آنها از دردسرها و عملکرد تحصیلی خوب یاری می‌رساند.

۲- از محبت دریغ نکنید

ستایش شفاهی فرزندتان و نشان دادن عواطف‌تان به طور فیزیکی را کنار نگذارید. هیچ دلیل نداریم که فکر کنیم نوجوانان از محبت بی‌دریغ پدر و مادرشان صدمه‌اى مى‌بینند. البته در صورتى که آنها را جلوى دوستانشان در آغوش نکشید!

۳- خود را کنار نکشید

بسیارى از پدر ومادر ها که در سال هاى کودکى با کار و زندگى کودکان خود همراهند، به محض بزرگ تر شدنشان خود را کنار مى‌کشند. این کار اشتباه است. هنوز هم مهم است که در زندگی فرزندتان دخیل باشید شاید حتی بیشتر از قبل. در برنامه‌های مدرسه فرزندتان شرکت کنید. دوستان او را بشناسید. و زمان‌هایی را با هم بگذرانید.

۴-روش‌های فرزندپروری‌تان را با سن فرزندتان سازگار کنید
بسیاری از راهبردهای فرزندپروری که در یک دوره سنی موثر بوده‌اند، در مرحله بعدی رشد فرزندتان کارآیی‌شان را از دست می‌دهند. برای مثال بزرگتر شدن کودکان توانایی استدلالشان هم بیشتر مى‌شود و اگر چیزی که از آنها می‌خواهید، از نظرش بی‌‌معنا باشد، با شما مخالفت خواهد کرد.

۵- حد و حدود بگذارید

مهم ترین نیاز کودکان عشق و محبت والدین است. اما اولویت بعدی به همان اندازه مهم ایجاد یک ساختار است، حتى نوجوانان نیز نیاز به تعیین قواعد و حدود دارند. محکم و در عین حال منصف باشید. در صورتی که فرزندتان پختگی بیشتری از خود نشان داد، قواعدتان آسان‌تر کنید. اگر او نمی‌تواند به درستی از این آزادی استفاده کند، دوباره قواعد را سخت‌تر کنید و چند ماه دیگر آزادتر کردن او را امتحان کنید.

۶- مشوق استقلال طلبی باشید

بسیارى از پدر ومادرها به به نادرست میل به استقلال در فرزندان خود را به سرکشى، نافرمانى و یا بى‌احترامى تعبیر می‌کنند؛ اما میل به استقلال رفتارى کاملاً طبیعى و سالم است. فضاى روانى لازم براى اتکا به خود را در اختیار فرزندتان قرار دهید، وسوسه کنترل همیشگی او را در خودتان مهار کنید.

۷- دلیل تصمیمات‌تان را بیان کنید

هر پدرومادر خوبى انتظاراتى از فرزندان‌شان دارد، اما برای آنکه نوجوان‌تان این انتظارات را برآورده کند، قواعد و تصمیمات‌تان باید واضح و متناسب باشند. در حالیکه کودکتان با با افزایش سن مهارت بیشتری در استدلال پیدا می‌کند. دیگر اصلاً خوب نیست که به او بگویید: حرف حرف من است..

چند_خطای_ارتباطی

۱- خطای «غیبت کردن»:

غیبت کردن هر چند ممکن است در بعضی موارد «محفل گرم‌ کن» باشد اما در ناخودآگاه مخاطب حس «بی‌اعتمادی» نسبت به گوینده ایجاد می‌کند و از او شخصیتی سطحی٬ خیانت‌کار و غیرقابل اتکا ترسیم می‌کند؛ کسی که در غیاب دیگران از آن‌ها بدگویی می‌کند یا عیب‌هایشان را آشکار می‌سازد٬ به احتمال زیاد نسبت به مخاطبان حاضر نیز اصول امانت‌داری و آبروداری را حفظ نخواهد کرد.

۲- خطای «قضاوت» کردن:

کسانی که مدام همراه با «قضاوت‌» سخن‌ می‌گویند٬ همواره در مخاطبان خود این احساس را ایجاد می‌کنند که آن‌ها نیز در معرض قضاوت او قرار دارند. یعنی هم‌زمان که به صحبت‌های او گوش می‌دهند بخشی از حواس و افکارشان مشغول این نگرانی و اضطراب می‌شود که گوینده نسبت به خود آن‌ها چه قضاوتی خواهد کرد.

۳-خطای «منفی‌بافی»:

هم‌صحبتی و حتی هم‌نشینی با کسانی که عادت به «منفی‌بافی»‌ دارند بسیار دشوار و فرساینده است. چنین افرادی مدام احساسات ناخوش‌آیند٬ سنگین و تلخ خود را به مخاطب تزریق می‌کنند و بعد از مدتی او را خسته٬ بی‌رمق و عاصی می‌کنند.

۴- خطای «غر زدن»:‌

جولیان ترژُر «غر زدن»‌ را «ورزش ملی»‌ کشورش – انگلستان – می‌خواند. البته اگر مسابقات جهانیِ «غر زدن» وجود داشت٬ قطعاْ ایرانیان نیز از مدعیان جدی قهرمانی آن بودند. کسانی که عادت به «غر زدن» دارند٬‌ تصویر انسانی «منفعل» و «ضعیف»‌ و «قربانی» از خود ارائه می‌دهند و به اعتبار و اقتدار خود نزد دیگران لطمه می‌زنند.

۵- خطای «مُقصر یابی»:‌
بعضی‌ها عادت دارند که در تمام تحلیل‌ها٬ صحبت‌ها و نظرات‌شان به جای «راه‌حل» به دنبال «مقصر» بگردند. چنین افرادی تصویر انسانی «بی‌مسئولیت» از خود می‌سازند که هدفش «تبرئه» خود و «تنبیه» دیگران است و قابلیت «هم‌فکری» و «هم‌کاری» سازنده ندارد.

۶- خطای «بزرگ‌نمایی»:‌

کسانی هستند که هرگاه می‌خواهند یک اتفاق یا خاطره یا شرایطی را توصیف کنند آنچنان به آن شاخ و برگ می‌بخشند و در تشریح آن شور و هیجان اضافه به خرج می‌دهند که باورش برای مخاطبان دشوار می‌شود. این افراد هر چند قصد «دروغ‌گویی» ندارند اما به تدریج اعتبارشان را نزد دیگران از دست می‌دهند و به عنوان افرادی غیرقابل اعتماد شناخته می‌شوند.

۷- خطای «مطلق‌گرایی»: بسیار مهم است که یک گوینده در صحبت‌ها٬ نظرها و تحلیل‌هایش میان «فکت» (Fact)
و «نظر شخصی» به طور مشخص تفکیک قائل شود. کسانی که نظرها و باورهای شخصی خودشان را به عنوان «حقیقت مطلق» بیان می‌کنند٬ شخصیتی «مستبد» و «تحمیل‌گر» از خود نشان می‌دهند و فضای گفت‌وگو را به میدان «جدال» و «جنگ قدرت» تبدیل می‌کنند.

و در آخر٬ شاید بتوان یک «خطای بزرگ» دیگر – که در روابط اجتماعی ما ایرانیان رایج است – را به این لیست اضافه کنیم:

۸- خطای «طعنه٬ کنایه٬ زخم‌زبان٬ متلک»:‌ کسانی که عادت به طعنه و کنایه زدن دارند٬ روابط‌شان را با دیگران از حالت طبیعی به سطح «نیت‌خوانی» و «منظور یابی» تنزل می‌دهند.

گاهی تنها یک طعنه یا زخم‌زبان کافی است تا رابطه‌ای را از حالت صداقت و یک‌دلی به لایه‌های تاریک و پیچیدهء نیت‌خوانی و ریاکاری و خشونت‌های پنهانی فرو ببرد و آن را فرساینده و آزاردهنده کند. کسانی که چنین خطایی مرتکب می‌شوند٬ شخصیتی سطحی٬ متظاهر و بدنیت از خود به نمایش می‌گذارند و دیگران را از خود طرد می‌کنند.

«گفتن»‌ و «شنیدن» و ارتباط برقرار کردن٬ هنرهایی هستند که اصول و فنون خاص خود را دارند. آشنا شدن با این فنون٬ فراگیر کردن آن‌ها و توسعه دادن این دانش می‌تواند تفاوت میان یک جامعه متمدن٬ آرام و سالم با جامعه‌ای خشن٬ پُر تنش و استبدادزده باشد.

تفکر جعبه‌سیاهی

تفکر جعبه‌سیاهی

🔹در زندگی روزانه ما انسان‌ها با اغلب ناتوانی‌ها، شکست‌ها و باخت‌ها روبرو می‌شویم که بیشتر آن‌ها گریزناپذیر و یک واقعیت آشکار هستند.
برتراند راسل می‌گوید: هیچ‌چیز خسته‌کننده‌تر و در بلندمدت زجرآورتر از تلاش روزانه برای باور به چیزهایی نیست که هرروز غیرقابل باورتر می‌شوند. دست‌کشیدن از این تلاش، یک شرط ناگزیر خوشبختی پایدار و قطعی است.
🔹البته این اغراق‌آمیز است چون خوش‌بختی قطعی و پایدار وجود ندارد. با این همه راسل درست می‌گوید که خودفریبی با زندگی خوب، ناسازگار است. وقتی آن‌چه را که می‌بینید باب میل‌تان باشد، پذیرفتن حقیقت آسان است. ولی وقتی حقیقت برخلاف میل‌مان هست، پذیرش آن دشوار است.
پذیرش بی‌قید و شرط شکست‌ها، کمبودها و باخت‌ها چگونه امکان‌پذیر است؟
🔹اگر بخواهید روی پای خودتان بایستید به مشکل بر می‌خورید. معمولا دیگران را بسیار واضح‌تر از خودتان می‌بینید. بنابراین بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید، یافتن یک دوست یا شریک قابل اعتماد است که تمام معایب‌تان را همان‌طور که هست، نشان‌تان دهد. حتی در این‌صورت هم مغز شما تمام تلاشش را می‌کند تا حقایقی را که دوست‌شان ندارد، نادیده بگیرد. اما با گذشت زمان، یاد می‌گیرید که قضاوت‌‌های دیگران درباره‌ خودتان را جدی بگیرید.
🔹درکنار پذیرش بی‌قید و شرط، به یک جعبه سیاه هم احتیاج دارید. جعبه‌سیاه یک دستگاه تقریبا خراب‌نشدنی ثبت اطلاعات حرکت در هواپیما یا کشتی‌ها است که در هر ثانیه هزاران داده، شامل مکالمات خلبان یا ناخدا را در کابین ضبط می‌کند و بدین ترتیب علت دقیق وقوع حادثه راحت‌تر تشخیص داده می‌شود.
باید بتوانید جعبه‌ سیاه خودتان را بسازید.
🔹هروقت که تصمیم بزرگی می‌گیرید، آنچه را که در فکرتان می‌گذرد یادداشت کنید؛ فرضیات، افکار، برنامه‌ها، روش‌ها و نتیجه‌گیری‌هایتان. اگر تصمیم‌تان در نهایت به‌دردنخور از آب در آمد، به اطلاعات ثبت‌شده‌ جعبه ‌سیاه‌تان نگاه کنید. البته یک دفترچه ساده برای ساخت جعبه‌سیاه‌تان کفایت می‌کند.
باید تمرین کنید که بتوانید داده‌های جعبه‌سیاه‌تان را به‌درستی و دقیق تحلیل کنید و پیدا کنید که چه چیزی باعث اشتباه هدف شما شده است.
پذیرش بی‌قید و شرط جعبه‌سیاهی، به‌خودی‌خود کافی نیست. باید اشکالات خود را شناسایی و اصلاح کنید.
🔹چارلی مانگرو، شریک تجاری وارن بافت، می‌گوید: اگر مادامی‌که یک مشکل قابل‌حل است به آن حمله نکنید و معطل کنید تا دیگر غیرقابل حل شود، در واقع این‌قدر ابله هستید که حق‌تان است با چنین مشکلی مواجه شوید.
اگر تکلیف‌تان را با واقعیت‌ها روشن نکنید، به‌زودی واقعیت تکلیفش را با شما روشن خواهد کرد.
هنر خوب‌زندگی‌کردن،  رولف دوبلی.

سختى ها بیشتر اوقات آدمهاى معمولى رو براى یک سرنوشت فوق العاده آماده میکنن

سختى ها بیشتر اوقات آدم هاى معمولى رو براى یک سرنوشت فوق العاده آماده می کنند!

سختى ها بیشتر اوقات آدمهاى معمولى رو براى  یک سرنوشت فوق العاده آماده میکنن

تنبلی سیستمیک یا «تنبلی گروهی»

تنبلی سیستمیک یا «تنبلی گروهی»

در سال ۱۹۱۳ یک مهندس کشاورزی فرانسوی  به نام ” رینگلمن ” در یک آزمایش طناب کشی بین گروه های ۱ تا ۸ نفری دریافت که با اضافه شدن هر یک عضو به گروه؛ از میانگین انرژی نفرات برای کشیدن طناب و برنده شدن کاسته می شود.

این پدیده جالب و البته منفی را «تنبلی گروهی » می نامند که به مخدوش شدن مسئولیت مربوط است.

🚨تنبلی گروهی در دو مرحله رخ میدهد:

در مرحله اول کارکنانی که سواری مجانی می گیرند و تنبلی می کنند چون فکر می کنند بقیه اعضاء جای خالی آنها را پر می کنند و در مرحله بعد پرکارها هم درعکس العمل به تنبلی بقیه نفرات دست از تلاش و سخت کوشی برمی دارند.

این تحقیق جالب بعدها با ظرافت بیشتری تکرار شد، به نحوی که افراد ابتدا به صورت انفرادی یعنی در شرایطی که همه مسئولیت فقط بر دوش آنها بود طناب را کشیدند،سپس وقتی چشمانشان بسته بود و فکر می کردند عضو یک گروه طناب کشی هستند کار را ادامه دادند و در حالی که در حالت دوم هم واقعا تنها بودند و فقط تصور می کردند تنها نیستند عملکرد و تلاش کمتری از خود نشان داده و ثبت کردند!!

دو عامل،  تنبلی گروهی را تشدید می کند و مدیران باید مراقب آنها باشند:

❌اول : بزرگ بودن اندازه گروه

❌دوم: فقدان انگیزه کافی برای وارد شدن و باقی ماندن در گروه

👈به این ترتیب راه حل هم روشن است:

✔️تشکیل گروه های کاری کوچک

✔️واگذاری مسئولیت های دقیق و قابل اندازه گیری و قابل پیگیری به هر یک از اعضاء

✔️فراهم کردن امکان ارزیابی تلاش و سهم هر عضو توسط سایر اعضاء به نحوی که هر عضو گروه ، بقیه را برای سخت کوشی  تحت فشار قرار دهد.

✔️پاداش به هر عضو بر مبنای سهم و نقش او

✔️خلاص کردن گروه از شر تنبل ها!

 

چگونه تصمیم بگیریم؟

چگونه تصمیم بگیریم؟

قرارگیری در موقعیت‌های دشوار وتصمیم گیری در عرض کوتاه‌ترین زمان ممکن برای همه‌ ما پیش آمده است. در چنین مواقعی احساس می‌کنیم توانایی تفکر و استدلال‌مان مختل شده است و قادر به تصمیم گیری نیستیم. بهتر است آینده‌نگر باشیم و از الان خودمان را برای موقعیت‌های مشابه آینده آماده کنیم. در این مقاله می‌آموزیم چگونه تصمیم بگیریم تا با احساس آزاردهنده پشیمانیِ ناشی از تصمیم گیری‌های نادرست مواجه نشویم.توانایی تصمیم گیری سریع بسیار کارآمد است.

در زندگی روزمره‌ با این تصمیمات، زیاد مواجه می‌شویم، گاهی ساده از کنار آنها می‌گذریم، مثلا هنگامی که تصمیم می‌گیریم از کدام مسیر به مدرسه یا محل کار برویم. اما گاهی هم در شرایطی قرار می‌گیریم که باید در مدت زمان کوتاهی تصمیم مهمی بگیریم، احتمالا شما هم در چنین شرایطی نمی‌توانید راه حل مناسبی پیدا کنید.

 

 چگونه تصمیم بگیریم

اگر در شرایطی قرار گرفتید که لازم بود سریع تصمیم بگیرید، بهتر است برای ارزیابی انتخاب‌هایتان از مهارت‌های تفکر انتقادی استفاده کنید تا با اطمینان خاطر تصمیم‌ بگیرید. در این مقاله راهکارهایی برای تصمیم گیری سریع معرفی کرده‌ایم که با تمرین در تصمیمات روزانه‌ می‌توانید سریع‌تر تصمیم بگیرید، پس مقاله را تا انتها بخوانید.

۱. حاشیه‌های تصمیم‌ خود را مشخص کنید:

آیا تصمیمی که می‌خواهید بگیرید تصمیمات دیگری هم در پی دارد یا تحت تاثیر تصمیمات دیگری است؟ برای تصمیم گیری مساله‌ اصلی را از عوامل فرعی جدا کنید. اگر تصمیمی که می‌خواهید بگیرید برایتان واضح نیست، سعی کنید اطلاعات بیشتری کسب کنید. تا زمانی که صورت مساله را به خوبی نشناسید، نمی‌توانید سریع تصمیم بگیرید. مانند مساله ریاضی، اگر یکی از پارامترهای مساله را درک نکنید قادر به حل آن نخواهید بود.

۲. تا حد امکان احساسات خود را در تصمیم گیری دخالت ندهید:

از خودتان بپرسید آیا نتیجه‌ این تصمیم روی زندگیتان تاثیر زیادی دارد؟ اگر پاسخ منفی است، می‌توانید با کنار گذاشتن استرس و ناامیدی ذهن‌ خود را باز کنید و هوشمندانه‌تر تصمیم بگیرید.

۳. معیار‌های تصمیم گیری‌ خود را مشخص کنید:

عوامل لازم برای عملی کردن تصمیم معیار‌های تصمیم گیری هستند. مثلا اگر می‌خواهید تصمیم بگیرید برای شام چه غذایی آماده کنید، معیار تصمیم گیری‌ شما ممکن است مواد غذایی موجود یا علایق فرزندتان باشد.

۴. در مواجهه با گزینه‌های پیشِ رو صادق و صریح باشید:

گزینه‌هایی را که قصد انتخاب ندارید، حذف کنید. هر چه تعداد گزینه‌ها کمتر باشد، تصمیم گیری آسان‌تر می‌شود. حواس‌تان باشد در بیشتر مواقع عدم تصمیم گیری، یک انتخاب نیست در چنین مواقعی تصمیم نگرفتن از تصمیمِ بد گرفتن بدتر است. مثلا اگر می‌خواهید تصمیم بگیرید برای خانواده‌تان چه غذایی تهیه کنید، نمی‌توانید تصمیم بگیرید هیچ غذایی تهیه نکنید. به ندرت پیش می‌آید انتخابی بدون نقص باشد؛ هر انتخابی عواقبی دارد. مهارت تصمیم گیری سریع به شما کمک می‌کند با توجه به معیارها و اطلاعات خود بهترین گزینه را انتخاب کنید.

۵. از مهارت‌های‌ تفکر انتقادی استفاده کنید:

تفکر انتقادی نوعی شیوه استدلال سطح بالا بر مبنای مشاهده، تجربه، تجزیه‌وتحلیل و بازتاب است. پیش از تصمیم گیری، پیامدهای هر انتخاب را مجسم کنید. برای صرفه‌جویی در زمان، به جای نوشتن فهرست مزایا و معایب آنها را در ذهن‌ خود تجسم کنید. انتقادهایی را که به هر گزینه وارد است در نظر بگیرید و بهترین گزینه را انتخاب کنید.

  1. تصمیم‌ خود را اجرا کنید:

 با عملی کردن تصمیم‌، دیگران را هم از بلاتکلیفی خارج می‌کنید؛ به این ترتیب آنها هم می‌توانند تصمیم بگیرند و پیش روند.

برگرفته از روزنامه: آرمان امروز

چگونه در هنگام مواجهه با مشکلات به تلاش ادامه دهیم؟

چگونه در هنگام مواجهه با مشکلات به تلاش ادامه دهیم؟

در این مقاله مجله Success، سونیا تامپسون هفت راه برای افزایش پشتکار و مقاومت در هنگام برخورد با سختی ها را معرفی می کند. تا به حال پیش آمده که احساس کنید ریه هایتان در حال منفجر شدن است؟ تا به حال حسی شبیه به احساسی که من در کوهپیمایی به ماچو پیچو داشتم پیدا کرده اید؟

این شهر باستانی در ارتفاع ۲۴۰۰ متری از سطح دریا قرار دارد و گروه کوهنوردی من صعود خود را با اشتیاق از ساعت ۵ صبح شروع کرد. من در پشت گروه تنها باقی ماندم، و بیش از ۱۱۰۰ متر تا انتهای مسیر باقی مانده بود.

هرگز تصور نمی کردم که این سفر تا این حد دشوار باشد. من به صورت مرتب ورزش می کردم، ولی این مرا برای چنین ارتفاعی آماده نکرده بود. انگار که نمی تواستم هوای کافی برای نفس کشیدن پیدا کنم.

من می خواستم تسلیم شوم. بدن من التماس می کرد که توقف کنم. ذهن خسته ام نیز هینطور. ولی من پافشاری کردم، و به نوک قله رسیدم. ریه ها و قلبم هم سالم باقی ماندند.

این ها هفت چیزی هستند که به من کمک کرد تا در آن روز به حرکت ادامه دهم، در حالی که همه چیز در درونم از من می خواست که تسلیم شوم. اگر شما در موقعیتی قرار گرفتید که می خواهید تسلیم شوید، این درس ها می تواند به شما نیز کمک کند. ادامه‌ی خواندن

ایده های باکینگهام

مارکوس باکینگهام  یک محقق انگلیسی ۵۲ ساله است که تمرکز تحقیقات خود را روی شناخت استعداد، آزاد سازی انرژی و بهبود عملکرد کارکنان قرار داده است

دو دهه فعالیت به عنوان پژوهشگر ارشد در موسسه گالوپ، او را به یکی از صاحبنظران در این عرصه ها تبدیل کرده است. او از سال ۲۰۰۶ موسسه خود را با ماموریت” انقلاب توانائی ها” تاسیس کرده است.

بعضی از ایده ها و ادعاهای جالب و قابل تامل او:

ادامه‌ی خواندن

موفقیت حاصل مجموع اقدامات کوچک، تکراری و قدم به قدم است.

موفقیت حاصل مجموع اقدامات کوچک، تکراری و قدم به قدم است.

موفقیت حاصل مجموع اقدامات کوچک، تکراری و قدم به قدم است.

۱۳ کاری که افراد خلاق و قدرتمند انجام نمی‌دهند (امی مورین)

۱۳ کاری که افراد خلاق و قدرتمند انجام نمی‌دهند (امی مورین)

“امی مورین” (Amy Morin) در کتاب خود با عنوان “۱۳ کاری که افراد دارای قدرت ذهنی بالا انجام نمی‌‌دهند” نوشته است که توسعه‌ی قدرت ذهن یک “رویکرد سه جانبه” است. چرا که به توانایی شما در کنترل افکار، رفتارها و احساسات مربوط می‌شود.

ادامه‌ی خواندن

کودکان امروز، کارآفرینان اجتماعی فردا

کودکان امروز، کارآفرینان اجتماعی فردا

باید در کودکان‌مان قدرت درک و همدلی را ایجاد کنیم. آنها باید بدانند که چگونه رفتار کنند تا به دیگران آسیبی نرسانند و به‌طور مؤثری کمک‌کننده باشند. کودکان و نوجوانان (سنین ۱۲ تا ۲۰ سال) باید مهارت‌‌های جمعی کسب کنند. بدون این مهارت‌ها، آن‌ها نمی‌توانند در جهان به‌صورت مؤثری زندگی کنند. در آینده تنها افرادی ارزشمند خواهند بود که بتوانند تغییراتی مفید در جهان ایجاد کنند.

با توجه به مشکلات جهان امروز از جمله مشکلات آموزشی، فن‌آوری، مالی‌ و مراقبت‌های بهداشتی، در آینده به کارآفرینان اجتماعی بیشتری نیاز خواهیم داشت. اگر تنها ۳ تا ۵ درصد از جمعیت جهان باور داشتند که می‌توانند این مشکلات را حل کنند؛ پیشرفتی غیر قابل‌ تصور در انتظارمان بود. ما باید جوانان‌مان را برای کمک به مردم آموزش دهیم. آن‌ها می‌توانند منجر به ایجاد تغییرات پایدار و مهمی در جوامع خود و سراسر جهان شوند و از این طریق به مردم کمک کنند. جامعه، کارفرمایان، مربیان و والدین باید بدانند که توسعه موفقیت شخصی و اجتماعی کودکان ما باید با تسلط بر چندین مهارت مهم از جمله همدلی، کارگروهی، رهبری و ایجاد تغییرات آغاز شود.

 تقریباً تمام این کارآفرینان (انتفاعی و اجتماعی) کسب‌وکارشان را در نوجوانی تأسیس کرده‌اند.

 جوانان شایسته و لایقی هستند که دوست دارند در ایجاد تغییرات مشارکت داشته باشند.

 تقریباً تمامی آنان موافق بودند که باید جوانان در مدارس یا هر مکان دیگری آموزش داده شوند تا برای آغاز و سازمان‌دهی صحیح تغییرات آماده شوند. علاوه بر آموزش، پاداش مناسب نیز می‌تواند محرک این رفتار باشد.

 هر کسی که این اعتماد به‌ نفس و عقیده را داشته باشد که می‌تواند از کار کردن با افراد برای حل مشکلات و ایجاد فرصت‌های جدید استفاده کند، می‌تواند آموزگار انگیزه باشد.

 به‌عنوان مثال نوجوان ۱۵ ساله‌ای که داوطلبانه نوجوانان هم سن و سالش را به مناطقی در اطراف منزل‌شان می‌برد تا به افراد سالمند، نحوه کار با لپ‌تاپ و کامپیوتر را یاد بدهند و به آنان بیاموزند که چگونه می‌توان از طریق ایمیل با دوستان و اعضای خانواده‌شان در ارتباط باشند؛ یا نوجوانی ۱۰ ساله که در واکنشی نسبت به ایده‌ی «دختران فضانورد نیستند»، برنامه‌های آموزشی Astro Tots و برنامه‌های اردو برای دختران جوان را جهت آماده‌سازی آن‌ها برای فضانوردی طراحی می‌کند؛

 اینها سهامداران جوانی هستند که رویای خود را به نمایش گذاشته‌اند. آنها توانسته‌اند تیمی را ایجاد کنند که جهان‌شان را تغییر بدهد. این کارآفرینان تازه نفس، معمولاً هرساله ۲۵ تیم جوان را تحت آموزش خود قرار می‌دهند تا بتوانند سریع‌تر اهداف بشردوستانه‌شان را پیش ببرند. آنها قدرتمند هستند و مهارت‌هایی را به‌کار می‌برند که بتوانند جهان را به جایی بهتر برای زندگی، تبدیل کنند. هیچ‌کس نمی‌تواند این قدرت را از آنان بگیرد.

 در این دنیای سخت و پر از رقابت، به کارآفرینانی نیاز داریم که برای بهبود جهان و کمک به افراد انگیزه داشته باشند. به کودکان و نوجوانان‌تان فکر کنید، قطعاً نسل بعدی شما با وجود چنین افرادی بهتر زندگی خواهد کرد.

خصوصیات رفتاری انسان‌های شاد

خصوصیات رفتاری انسان‌های شاد

همه دوست دارند شاد باشند، اما چه تعداد از مردم می توانند ادعا کنند واقعاً شاد هستند؟ به تازگی تحقیقی انجام شده که نشان می دهد از هر سه شهروند آمریکایی تنها یک نفر آن‌ها واقعاً شاد است. اگر خودتان از جمله افراد شاد نباشید، احتمالاً فرد شادی در اطراف خود پیدا می کنید. به این فکر کنید چقدر انسان‌های شاد را موفق می دانید و چرا. وقتی به طرز تفکر و رفتارهای آن‌ها توجه کنید درمی یابید شما هم به طور شگفت انگیزی می توانید این عادات را در خود به وجود آورید. اکنون قصد داریم خصوصیات انسان‌های شاد را بیان کنیم و ببینیم چه رفتارهایی آن‌ها را متمایز می کند. ادامه‌ی خواندن

با مطالعه این کتاب‌ها زندگی‌تان را تغییر دهید!

با مطالعه این کتاب‌ها زندگی‌تان را تغییر دهید!

وقتی از وارن بافت موفق ترین سرمایه گذار قرن بیستم راز ثروت و موفقیتش را پرسیدند پاسخ داد روزانه ۵۰۰ صفحه کتاب می خواند. اما متاسفانه امروزه با ۸ ساعت کاری کمتر کسی می تواند وقتی برای کتاب خواندن داشته باشد. باید با برنامه ریزی های دقیق مطالعه کتاب را نیز در فعالیت های اوقات فراغتمان بگنجانیم. اگر می خواهید زندگی تان را تغییر دهید این کتاب ها را بخوانید.

۱۳ کاری که افراد هوشمند انجام نمی دهند نوشته امی مورین

هیچ کس نمی تواند از بدشانسی فرار کند اما می تواند واکنش خود را به بدشانسی ها تغییر دهد. آیا درگیر غلبه بر اشتباهات و شکست ها هستید؟ یا درگیر چیزهایی هستید که از کنترلتان خارج شده است؟ غلبه بر موانع تاثیر عمیقی در زندگی روزانه ما می گذارد و آن چه امی مورین در این کتاب به اشتراک گذاشته است روش های موفقی است که بیمارانش در غلبه بر مشکلات به کار گرفته اند.

۱۳ کاری که افراد هوشمند انجام نمی دهند نوشته امی مورین

چگونه از نگرانی دست برداریم و زندگی کنیم؟ نوشته دیل کارنگی

چه احساسی پیدا می کنید وقتی به شما بگویند که قرار است فردا صبح به اتاق شکنجه بروید؟ آیا نگران و مضطرب می شوید؟ شاید، اما همیشه راهی برای کنار آمدن با این نگرانی ها هست. چرا نمی توانیم بر نگرانی هایمان غلبه کنیم؟ اگر بتوانیم منبع استرس را پیدا کنیم برای همیشه آن را کنار می گذاریم. دیل کارنگی با استفاده از یک فرمول به خواننده کتاب کمک می کند از عهده موقعیت های پر استرس و نگران کننده برآییم.

از نگرانی دست برداریم

 

یافتن جوهر درون نوشته کن رابینسون

گاهی اوقات احساس می کنید در مسیری تعیین شده که دوست ندارید زندگی می کنید و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم ما را تشویق می کند در همین مسیر پیش برویم. از مدرسه فارغ التحصیل می شویم، دانشگاه می رویم، ازدواج می کنیم و بچه دار می شویم. این سبک زندگی از نظر بعضی ها خوب است اما از نظر بعضی هم محدودیتی است که ما را از فرصت ها و پیشرفت ها دور می کند. هر شخصی علایقی دارد. اگر نمی دانید علایقتان چیشت حتما آن ها را کشف نکرده اید. شاید هم می دانید اما آن ها را سرکوب کرده اید. قوانین جامعه را رها کنید و راه خودتان را بروید.

یافتن جوهر

هوش هیجانی نوشته دانیل گولمن

آیا احساسات مانع پیشرفتمان است؟ اگر احساس نداشتیم آیا بهتر زندگی می کردیم و آدم های منطقی تری می شدیم؟ آیا می دانستید اگر تعداد ضربان قلب تان ۱۰۰ ضربان در دقیقه باشد بیش از حد عاطفی هستید و نمی توانید منطقی فکر کنید؟ بیشتر قضاوت هایی که می کنید از روی احساس است. گولمن در این کتاب به شما خواننده یاد می دهد چگونه تصمیم گیری های عاطفی جلوگیری کند و بتواند تصمیم های بهتری در زندگی بگیرد.

هوش هیجانی

 

برخورد افراد موفق در مقابل کسانی که از آن‌ها خوششان نمی‌آید!

برخورد افراد موفق در مقابل کسانی که از آن‌ها خوششان نمی‌آید!

🔸هر کسی ممکن است در زندگی از برخی افراد خوشش نیاید؛ اما دوری از تمام کسانی که از آن‌ها خوشمان نمی‌آید، کار محالی است. وقتی قطع ارتباط با این افراد امکان پذیر نیست، باید به دنبال راه‌هایی برای مدیریت ارتباطتان با آن‌ها باشید.

🔸دیپ پتل، نویسنده‌ کتاب “قصه‌ یک پسر کاغذی: ۱۱ اصل موفقیت”، نکاتی را مطرح می کند که افراد موفق برای کنار آمدن با کسانی که از آن‌ها خوششان نمی‌آید، استفاده می کنند.

ادامه‌ی خواندن

مهارت های زندگی از نگاه سازمان جهانی بهداشت

 

💎سازمان جهانی بهداشت تعریف جامعی از مهارت‌های زندگی ارایه داده است: توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونه‌ای که فرد بتواند با چالش‌ها و ضروریات زندگی روزمره خود کنار بیاید.
برای کسب این مهارت‌ها باید در طول زندگی به‌تدریج درس‌هایی را بیاموزیم و به‌کار بندیم که ما را در مسیر موفقیت همراهی‌کند. اما هرچه یادگیری این موارد دیرتر انجام شود، احتمال موفقیت و زندگی بهتر هم برای شخص کمتر می شود.

١.زندگی خیلی وقت است شروع شده است.

🔘در زندگی چیزی به نام دور آزمایشی وجود ندارد. تصمیمات شما سرنوشت ساز هستند و راهی برای برگشت و تصحیح آنها وجود ندارد.

٢. دوستان آنلاین شما دوستان واقعی نیستند.

🔘متاسفانه حقیقت دارد. بسیاری از این دوستان اصلا اهمیتی برای مشکلات شما قایل نیستند و وقتی به کمک آنها نیاز دارید در دسترس نخواهند بود.

٣. هر عشقی به سرانجام نمی‌رسد.

🔘آماده باشید که دلتان بشکند و غصه بخورید. سخت است اما واقعیت است.

۴. تحصیلات با گرفتن دیپلم به اتمام نمی‌رسد.

🔘در دنیای امروز دانش حرف اول را می زند. اگر می خواهید عقب نیافتید باید به تحصیلاتتان ادامه بدهید.

۵. اعضا خانواده مهمترین آدم های زندگی شما هستند.

🔘این ها تنها افرادی هستند که به شما اهمیت می دهند. رفتار خوبی با آنها داشته باشید و قدردان حمایت هایشان باشید.

۶. نقاط ضعف شما اهمیت ندارند.

🔘نقاط ضعفتان را بپذیرید ولی نگران آنها نباشید. تنها نقاط قوت شما هستند که اهمیت دارند. روی آنها تمرکز کنید و آنها را پرورش دهید.

٧. هر کار با ارزشی زمان‌بر است.

🔘انتظار نداشته باشید خیلی سریع به اهدافتان برسید. دستیابی به اهداف احتمالا خیلی بیشتر از آنچه فکر می کنید زمان می طلبد
٨.تمام فرصت های پیشرفت خارج از محدوده آسایش قرار دارند.

🔘باید با این واقعیت کنار بیایید و آماده باشید که محدوده آسایش خود را ترک کنید تا بتوانید موفقیت را تجربه کنید.

٩. روابط متزلزل ارزش حفظ و نگهداری را ندارند.

🔘وقتتان را روی چیزهایی که نمی توانید تغییری در آنها ایجاد کنید تلف نکنید. از کنار آنها عبور کنید و به مسیرخود ادامه بدهید.

١٠. دنیا پر از بی‌عدالتی است.

🔘در زندگی خود بارها و بارها با بی عدالتی روبرو خواهید شد. آمادگی لازم را داشته باشید.

١١. شانس سراغ افراد سخت کوش می‌رود.

🔘شانس هیچوقت نصیب افرادی که دست رو دست می گذارند و منتظر یک اتفاق خوب هستند نمی شود. پشتکار و سختکوشی تنها پیش شرط های خوش شانسی هستند.

١٢. زمان خاصی برای یک آغاز بی‌نظیر وجود ندارد.

🔘اگر قصد دارید کاری را آغاز کنید، شروع کنید. منتظر زمان بهتر نباشید. آن زمان هرگز نخواهد رسید.

١٣. شما نمی‌توانید همه‌جا حضور داشته باشید و نمی‌توانید همه‌چیز داشته باشید.

🔘یاد بگیرید که تصمیم های درست بگیرید و به آنچه برای شما اهمیت دارد متعهد بمانید و آن را دنبال کنید.

١۴. باید از تمام افرادی که در زندگی شما هستند قدردانی کنید.

🔘نسبت به آدم ها و تاثیر آنها در موفقیتتان بی تفاوت نباشید.

١۵. تجربه و احساسات بهترین سرمایه‌گذاری‌های شما هستند.

🔘معیارهای سنتی موفقیت – خانه و اتومبیل لوکس- دیگر معنی و مفهومی ندارند. احساسات، خاطرات، تجربه و دانش اهمیت دارند و معیار اصلی موفقیت هستند.

١۶. بعداً معمولا به معنی هرگز است.

🔘هیچ کاری را به بعد موکول نکنید. در لحظه زندگی کنید.

١٧. موفقیت مترادف پشتکار است.

🔘هرگز مایوس نشوید. آرزوهایتان را دنبال کنید. به دست آوردن آنها قطعا دشوار است ولی ارزش سعی و تلاش را دارد.

١٨. انجام مرتب تمرینات ورزشی ضروری است.

🔘مراقبت سلامتی خودتان باشید. بطور مرتب ورزش کنید و به حفظ تناسب اندام خود اهمیت بدهید.

١٩. شکست هیچ اهمیتی ندارد.

🔘فقط پیروزی اهمیت دارد. پس از شکست نهراسید.

٢٠. هیچکس به شما کمک نخواهد کرد.

🔘فقط خودتان باید به خودتان کمک کنید. پس اتکا و اعتماد به نفس را در خود تقویت کنید.

خود مدیریتی

 

خود مدیریتی به دنبال تغییر نگرش و شخصیت نیست، بلکه می‎خواهد رفتار را تحت کنترل در بیاورد و اگر لازم باشد تغییراتی را در آن ایجاد کند؛ به عبارت دیگر خودمدیریتی از معرفت پذیری اجتماعی نشأت می‎گیرد به عبارت دیگرو از نگاه علوم رفتاری خود مدیریتی عبارت است از شناسایی درست توانایی ها و استعدادها و تلاش برای پرورش و شکوفایی آنهاست. در تعریف دیگری چنین آمده است که خود مدیریتی تکنیکی است که به سیستم کمک می کند تا بصورت اتوماتیک خود را کنترل و هدایت کند.
اهمیت و ضرورت خود مدیریتی در عصر حاضر
مهمترین رویدادی که در آینده به وقوع خواهد پیوست قطعا” فن آوری یا تجارت الکترونیک نخواهد بود، بلکه یک تغییر و تحول اساسی در زندگی بشری اتفاق خواهد افتاد که همانا با رشد فزاینده و محسوس تعداد انسانها مورد توجه قرار می گیرد که نخستین گام ، مدیریت انسانهاست که در سرلوحه آن مدیریت خود افراد بر خودشان ( خود مدیریتی ) می باشد و دلیل آن عدم وجود فرصت آمادگی و توان لازم جامعه برای پرداختن به این اهم می باشد
اصول خود مدیریتی
۱-خود ترکیبی ( Self-Configuration) : ترکیب اتوماتیک اجزا به منظور اقتباس تفاوت های محیطی و تطبیق و ترکیب این تفاوت ها با ویژگی های افراد را می توان خود ترکیبی نامید.
۲-خود ترمیمی ( Self-Healing) : عبارت است از کشف ،تشخیص و تصحیح اتوماتیک خطاهای فردی و انجام اقدامات اصلاحی . درک نقاط قوت ما به وسیله دنبال کردن نتایج کارهایی ساده است که ما انجام می دهیم. هنوز بسیاری از ما نقاط قوت خود را دست کم می گیریم و از آنها فقط به عنوان هدیه استفاده می کنیم. ما اموری را که در آنها خوب هستیم و توانایی داریم به نظرمان ساده می آیند.
۳- خود بهینگی( Self-Optimization): عبارت است از نظارت اتوماتیک و اقتباس منابع به منظور دست یابی به عملکرد بهینه در ارتباط با تعیین نیازمندیها. فهمیدن قدرت خود، به حساب آوردن ارزشهای خود و دانستن اینکه به کجا تعلق داریم، اینها چیزهایی هستند که برای رویارویی با یک تغییر بزرگ در سازمانها ضروری هستند
۴-خود حمایتی( Self-Protection ): عبارت است از؛ پیش بینی، تشخیص و حمایت و حفاظت در مقابل تهدید های ناشی از غرور و تکبر فردی .اجرای فرایند گفته شده نیازمند زمان است، بخصوص هنگامی که مبادرت به انجام کاری می کنیم که واقعا” برای ما مهم است. اگر با کارهایی که برای ما مهم است سازگاری بوجود آوریم به دستاوردهایی می رسیم که دائمی است .
نتیجه گیری
حفظ ارزشها وآزادی های فردی و تحصیل استقلال فردی مهمترین نتیجه خود مدیریتی است. خود مدیریتی در ایجاد قدرت در افراد برای مدیریت بر رفتار وعملکرد شان در حیطه فردی و سازمانی ،در جهت ارتقای بهره‌وری فردی و سازمانی نقش مهمی را در هزاره سوم ایفا می‌کند. سازمانها و شرکت ها در سراسر جهان برای جذب و بکارگیری منابع انسانی با استعداد مبارزه می کنند. و در این راستا، با فرایند خود مدیریتی می توان با ایجاد و پرورش منابع انسانی ماهر و جهت دهی این نیروها به سمت توسعه انسانی و سازمانی و در نهایت توسعه همه جانبه گام های اساسی برداشت .

هیچ مدرسه ای بالاتر از تجربه نیست

هیچ “مدرسه ای” بالاتر از “تجربه” نیست،افسوس که، “شهریه” آن به گرانی”عمر” است
هیچ

اثر زیگارنیک

اثر زیگارنیک

مغز انسان تکالیف ناقص،ناکامل و گنگ را در مقایسه با تکالیف کامل و شفاف،به مدت طولانی تری به خاطر می سپارد،چرا که سعی میکند با فکر کردن به آنها رفع ابهام کند و به یک رضایت درونی برسد.
هرچه بهم ریختگی و کارهای ناتمام در اطرافمان بیشتر باشد تمرکز کمتر خواهد بود.به همین دلیل به داوطلبان کنکور وآزمونها پیشنهاد میشود از تماشای سریال های تلویزیونی دوری کنند چرا که وقتی ادامه سریال به قسمت آینده موکول میشود مغز تا مدتهای طولانی خود را درگیر پیش بینی سرنوشت سریال میکند.
هرکار ناتمام تمرکز وعملکرد ما رابه شدت کاهش میدهد.
راهکار های زیگارنیک:
سعی کنید کارهای ناتمام را اولویت بندی کنید و روی کاغذ بنویسید و تک تک به آنها بپردازید تا پرونده شان بسته شده و از ذهن خارج شوند،خواهید دید ذهن چقدر خالی تر میشود
از باز کردن همزمان چندین کار اصلی و فرعی بپرهیزید پرداختن موازی به چند فعالیت بهره وری مغز شما را کاهش میدهد
اتاق خانه،محل کار و هر محیطی که قرار میگیرید را مرتب و منظم کنید .زندگی پیچیده نیست شاد و ساده زندگی کنید .

رابرت کیوساکی

برخلاف تصور رایج که افراد باهوش معمولا موفق می‌شوند،
در دنیای واقعی این افراد شجاع هستند که می‌توانند طعم موفقیت را بچشند…!!

“رابرت کیوساکی”

رابرت کیوساکی

۴ راه برای مقابله با یک همکار سمی

۴ راه برای مقابله با یک همکار سمی

🔸اخیرا در مورد همکاران و هم تیمی های سمی بسیار شنیده ایم. اما این روزها تاثیر آنها بیشتر و مخربتر احساس می شود. کسب و کارها به کار تیمی نیاز دارند و تیم ها نیازمند همکاری، سازگاری و فعالیت بیشتری نسبت به گذشته هستند. بنابراین هم تیمی های ناکارآمد می توانند به دستاوردهای کل تیم آسیب بزنند.
🔸متداولترین و مخرب ترین رفتارهای سمی عبارتند از :
– زیرآب زنی، انتقاد و سرزنش
– سخن چینی و شایعه پراکنی
– انجام توافق در جلسه و عدم دنباله روی پس از آن
– انباشت و انحصاری کردن اطلاعات
– تضعیف عمدی دیگران
– توجه صرف به برنامه های شخصی ( بیش از اهداف سازمانی و تیمی)
🔸تحقیقات ما نشان می دهد که تنها عامل مهم در موفقیت یا شکست هر تیمی، کیفیت ارتباطات در آن تیم است. بنابر این یک عضو سمی تیم همه چیز را به سمت تخریب یک تیم سازنده پیش می برد.
🔸اعضای سمی تیم مخرب هستند، زیرا:
▫انرژی مثبت و قدرت ذهنی خلاق را از محیط سلب می کنند.
▫برند تیم را تخریب می کنند:
رفتار نامناسب آنها تیم را ضعیف نشان داده و برای همکاران خارج از تیم، تصور منفی ایجاد می کند.
▫ارزشهای رهبری و سازمانی را تضعیف می کند:
هنگامیکه شرکت ها، ارزشها و هنجارهای رفتاری را تدوین می کنند اما برخی کارکنان به همان چهارچوبها پایبند نیستند، بدبینی ایجاد می شود.
▫فرهنگ تیم را تنزل می دهند:
اعضای خوب تیم با یک هم تیمی سمی با بی احترامی برخورد می کنند؛ از موقعیت خود محافظت کرده و آنها را تا حد امکان، خارج از حلقه تیم خود نگه می دارند.
🔸اگر شما رهبر تیم هستید، مسیر پیش رو مشخص است. شما باید اعضای سمی تیم را در یک استاندارد بالای رفتاری نگه دارید. صرف نظر از بهره وری آنها، دستاوردها، تخصص فنی، اطلاعات، یا تجارب ارزشمند، شما نمی توانید رفتاری را که افراد دیگر تیم را تخریب می کند، تحمل کنید.
🔸اما اگر شخص سمی همکار شما باشد چه کاری می توانید انجام دهید؟ بسیاری از کارکنان به ما می گویند که آنها احساس می کنند توانایی تغییر رفتار همکار خود را ندارند. در حقیقت برخی ها نهایتا تیم یا سازمان خود را بعد از تاثیرات مخربی که برای آنها غیر قابل تحمل می شود ترک می کنند.
🔸در اینجا ۴ مرحله برای مقابله با یک همکار سمی وجود دارد:
۱⃣ یک مکالمه صادقانه و صمیمانه با شخص داشته باشید:
شما نمی توانید فرض کنید که این فرد بطور ناگهانی یک روز از خواب بیدار شود و به اشتباه خود پی ببرد. بنابراین تلاش صادقانه ای انجام دهید تا بازخورد سازنده ای دریافت کنید. گاهی اوقات دیگران از تاثیری که روی شما دارند مطلع نیستند. خودتان با گشودن باب یک مکالمه صادقانه و صمیمانه، بعنوان یک فرد وفادار عمل کنید.
۲⃣ تلاش خود را بکنید و خودتان را کنترل کنید
خودتان را تا سطح آنها پایین نیاورید. هر چه بیشتر شما تمرکز خود را روی اهداف تیم حفظ کنید، کمتر احتمال دارد که بوسیله تفکر برد و باخت با این همکار سمی اغفال شوید. استانداردی را با بقیه اعضای تیم تدوین کنید که تشریک مساعی و همکاری را پشتیبانی کند، نه تلافی و عمل متقابل را.
۳⃣ با رئیس خود صحبت کنید
به رئیس شما اکیدا توصیه می کنیم که جلسه ای را برای تدوین هنجارهای تیم برگزار کند و برخی از رفتارهای چالش برانگیز و تعارضات تیم را عنوان کند. این جلسه باید یک تعامل واقعی باشد که در آن اعضای تیم می توانند استانداردهای روشنی برای رفتار قابل قبول تدوین کنند و مسئولیت پذیری همکار با همکار افزایش یابد.
۴⃣ نهایتا، از خودتان مراقبت کنید
اجازه ندهید این رفتار سمی به سلامت روحی و روانی شما آسیب بزند. آنچه را که می توانید انجام دهید، مسائل خارج از کنترل خود را رها کنید، و اگر مجبورید تغییری ایجاد کنید.
اگر مدت زمان زیادی صرف کرده اید تا روابط بهتری را با همکار خرابکار خود ایجاد کنید، و راه به جایی نبرده اید یا اوضاع بدتر شده است، توصیه های یک متخصص منابع انسانی یا یک مشاور مورد اعتماد را درخصوص هر کار دیگری که قابل انجام باشد، موردتوجه قرار دهید. اما اگر هر چه را که توانسته اید انجام داده اید، می بایست به ترک آن شغل فکر کنید. زندگی کوتاهتر از آنست که زندگی خود را تباه کنید.
🔸زمانی که با یک همکار سمی کار می کنید، از این تجربه رنج می برید. اغلب اوقات رنج ناشی از مشکل ایجاد شده انگیزه قوی برای رسیدگی به مشکلات و پیشبرد امور فراهم می کند، اما کار پیش رو آسان نیست و بازسازی روابط و توسعه عادات جدید انرژی و شهامت زیادی می طلبد. با این حال به محض اینکه شما کاملا متعهد به بهبود روابط دشوار خود شدید، احتمالا پیشرفت خود را خواهید دید. در تلاشهایتان مصمم باشید و در نتیجه شما پاداش خود را بدست خواهید آورد.

تراکتور زندگی شما کدام است؟

تراکتور زندگی شما کدام است؟
چه جزو افرادی باشیم که علاقه مندی به ماشین دارند یا چه جزو کسانی باشیم که ماشین جزو سرگرمی ها و علایق آنها نیست. حتما همه ما نام لامبورگینی را شنیده ایم. ماشین های سوپر لوکس، گران قیمت، متفاوت و بی نظیر.
اما احتمالا بسیاری از ما نمی دانیم که لامبورگینی کارش را از تولید ماشین های لوکس شروع نکرد. بلکه از تراکتور شروع کرد!

ادامه‌ی خواندن

شکسپیر می گوید:

شکسپیر روزی گفت : بخاطر اینکه کفش نداشتم ، گریه کردم اما وقتی که یه نفرو  دیدم که پا نداشت،  دست از گریه کشیدم .  زندگی پر از نعمته فقط ما براشون ارزش قائل نیستیم !

 

بالا ترین سطح شعور اجتماعی

بالاترین سطح شعور اجتماعی …
در اروپا زنی مبتلا به نوع خاصی از سرطان بود و در آستانه مرگ قرار داشت.
پزشکان معتقد بودند که تنها یک نوع دارو ممکن است جان او را از مرگ نجات دهد و این دارو نوعی رادیوم بود که توسط یک داروساز که در همان شهر زندگی میکرد به تازگی کشف شده بود.
ساختن دارو برای داروساز گران تمام شده بود، و او دارو را به ۱۰ برابر قیمت ساخت آن می فروخت.
او مبلغ ۴۰۰ دلار بابت رادیوم می پرداخت، ولی مقدار کمی از آن را به قیمت ۴۰۰۰ دلار می فروخت.
هانس، شوهر این زن بیمار؛ برای قرض کردن این مبلغ به تمام کسانى که می شناخت مراجعه کرد و از تمام راههای قانونی نیز اقدام نمود، ولی تنها مبلغ ۲۰۰۰ دلار را به دست آورد، یعنی نصف قیمت دارو…!!
با اینحال به دارو ساز مراجعه کرد و به وی گفت که همسرش در شرف مرگ است و تقاضا کرد که دارو را به قیمت ارزانتر در اختیار او قرار دهد، یا به او فرصت دهد که الباقی این مبلغ را بعداً به وی بپردازد اما داروساز در جواب به این تقاضا چنین گفت: نخیر، من دارو را کشف کرده ام و می خواهم با استفاده از آن پولدار شوم !
بعد از این هانس نا امید می شود و به فکر می افتد که نیمه شب درب داروخانه را بشکند و دارو را برای همسرش بدزدد وگرنه باید نظاره گر مرگ همسرش باشد.
او بعد از دزدیدن دارو؛ همسرش را نجات میدهد اما پلیس شهر او را دستگیر میکند.

لارنس کلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ آمریکایی قرن بیستم. با طرح این داستان از مردم خواست به دو پرسش پاسخ دهند
۱- آیا سرقت دارو توسط هانس عمل درستی بده است یا خیر؟
۲- آیا برای دزدی، هانس باید مجازات شود؟ چرا؟

داستان کلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشاند. وی پس از طرح آن گفت از روی جوابی که می توانید به این سؤال بدهید، می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم و مهم ترین قسمت این سنجش، پاسخ به پرسش “چرا” در سؤال دوم بود. هرکس جواب متفاوتی می داد. حتّی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند

۱ – آری، باید مجازات شود، دزدی، زیر پا گذاشتن مقررات و گناه است.

۲ – کار آن فرد درست نبوده، اما مجازات هم نشود. زیرا فقیر بوده و چاره ای نداشته است.

۳- زیر پا گذاشتن مقررات، به هر حال گناه است. فارغ از بیماری همسرش.

اما هنگامی که از گاندی این سوال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد.
او گفت: کار آن شخص درست بوده و نباید مجازات شود، چرا؟ زیرا قانون از آسمان نیامده است.
ما انسان ها قانون را وضع می کنیم تا کنار هم راحت تر زندگی نماییم، اگر قانون منافیِ جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست. جان انسان ها در اولویت است و آن قانون باید عوض شود. گاندی گفت انسان بر قانون مقدم است.

کلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت: بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد، همین است.
گاندی مغز ششم بالاترین سطح شعور اجتماعی است.

ادامه‌ی خواندن

۱۵ دلیل که نشان می دهد از هوش هیجانی بالایی برخوردارید

کنترل احساسات امری است که روز به روز توجه بیشتری به آن می شود، چه در کسب و کار و چه در زندگی شخصی. از دست دادن کنترل احساسات چندان هم دور از ذهن نیست و خود شما نیز احتمالا هر روزه با آن دست به گریبان هستید. شاید هم به همین دلیل باشد که روز به روز به اهمیت کنترل احساسات افزوده می شود.

کنترل احساسات خود و دیگران، پی بردن به اهمیت و قدرت این احساسات و حتی استفاده از آن ها برای کنترل و جهت دهی به افکار، می تواند عاملی مهم برای دستیابی به موفقیت باشد و تمامی این مفاهیم، خود را تحت عنوان هوش هیجانی بروز می دهند.

درست همانند هر مهارت دیگری، هوش هیجانی نیز می تواند با تمرین به دست آید. هر چند، شاید فردی از هوش هیجانی بالایی برخوردار باشد اما خودش هم از این موضوع بی خبر است!

✅در اینجا به ۱۵ دلیل که می تواند نشان دهد از هوش هیجانی بالایی برخوردارید، اشاره می شود:

🔹 زیاد به احساسات خود فکر می کنید.

🔹 دیدگاه دیگران را درباره خود جویا می شوید.

🔹 شما از دیگران تشکر می کنید.

🔹 شما می دانید چه زمانی باید صبر کرد.

🔹 شما به دنبال “چرایی” یک موضوع می گردید.

🔹 گوش شما به روی انتقادات باز است.

🔹 شما به طور مداوم عکس العمل دیگران را در نظر می گیرید.

🔹 شما عذرخواهی می کنید.

🔹 شما می بخشید.

🔹 شما از واژگان احساسی گسترده ای بهره مند هستید.

🔹 شما به طور خاص و خالصانه ای دیگران را ستایش می کنید.

🔹 شما بر روی کنترل تفکرات تان کار می کنید.

🔹 شما هرگز مردم را در لحظه قضاوت نمی کنید.

🔹 شما نقاط ضعف خود را تحلیل خواهید کرد.

🔹 شما می دانید که احساسات می تواند علیه شما استفاده شود.

منبع: inc

ما با ڪلام خود مےتوانیم باعث موفقیت یا شکست خود در زندگے شویم.

ما با ڪلام خود مےتوانیم باعث موفقیت یا شکست خود در زندگے شویم.
خیلی ها نمےدانند که با ڪلام شان دارند آینده بـدی را برای خود مےسـازند.

هـروقت ڪه بگویید ، هیچگاه اتفاق خوبـےدر زندگےمن نمی افتد، انگـار دارید شکست و بدبختے را به زندگی خوددعوت می ڪنیـد…

هیچوقت نمےتوانم آن خانہ زیبا را بخرم، هیچـوقت نمے توانم
اعتیـادم را ترک کنـم،
هیچوقت نمی توانم شخصی شایسته را
ملاقات کنم..

از نفرین ڪردن آینـده تان دست بکشید. گـاهے اوقات نیازی نیست ڪه دشمن ما را شکست دهد، ما خـودمان باعث شکست خـود مےشویم.

به کلامے ڪه می گویید توجه کنیـد. .
آیا دارید موفقیت را به زندگی تان دعوت می کنید یا شکست و بدبختی را؟

جول_اوستین

۵ ویژگی مشترک افراد موفق

۵ ویژگی مشترک افراد موفق

روش‌­های خوبی برای سنجش موفقیت وجود دارند. تعریف موردعلاقه­‌ی من از موفقیت، نشات گرفته از اهداف خانوادگی و شخصی است. از نظر من، موفقیت یعنی آگاهی از اهداف خاص و اقدام سنجیده در جهت رسیدن به آن اهداف. اکثر افراد موفق بعد از دستیابی به اهداف‌شان، اهداف جدیدی برای خود تعیین می‌­کنند. ممکن است، تعریف شما از موفقیت با تعریف من متفاوت باشد. با این حال شما هم به نحوی موفقیت را برای خود تعریف کرده‌اید.

ادامه‌ی خواندن

قانون بالن

امروز از قانون بالُن استفاده کن…

هر چی رو که لازم نیست داشته باشی
بریز بیرون
تا اووووج بگیری!!!

خودتو باور کن..
انتخاب کن که خوب باشی..

چهار مرحله مرگ_عاطفی همسران

مرگ_عاطفی همسران چهار مرحله دارد :

مرحله اول : مخالفت
در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله به کرات اتفاق می‌افتد زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آنها بیشتر است. اگر مخالفت‌های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده، از خیر مطرح کردن آنها بگذرید، این مخالفت‌های کوچک جمع شده و کم‌کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می‌شود.

️مرحله دوم : رنجش و عصبانیت
در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می‌کنید و فرد مقابل هم عکس‌العمل نشان می‌دهد و شما را مورد حمله قرار می‌دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی‌ربطی دعوای بزرگی راه می‌افتد علت آن را باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید. اگر رنجش و عصبانیت، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیری از آن، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می‌گذارید.

️مرحله سوم : عدم پذیرش و طرد
بعد از یک دعوای مفصل، در را به هم می‌کوبید و از منزل خارج می‌شوید. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی‌اعتنایی می‌کنید و یکدیگر را مورد بی‌توجهی قرار می‌دهید. در واقع طرف مقابل را هم از دیده و هم از دل بیرون می‌کنید. بیشتر جدایی‌ها و طلاق‌ها در این مرحله اتفاق می‌افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش‌های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می‌باشد.

مرحله چهارم : سرکوب
سرکوبی نوعی احساس کرختی و بی‌حسی است. شما دیگر احساسات_منفی خود را حس نمی‌کنید اما در مقابل، بهای بزرگی می‌پردازید و دیگر احساسات_مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. آنچه این مرحله را فاجعه‌آمیز می‌کند نوع رابطه‌ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می‌رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت‌های عاطفی خود را فراموش کرده‌اند و به یک جسد ماشینی و متحرک تبدیل شده‌اند که زندگی محدود و بی‌طراوتی را دنبال می کند.

عقده های حقارت یا کلید موفقیت !

روان شناسی به نام آلفرد آدلر دلیل موفقیت انسانها را عامل جالبی میدانست .
آلفرد آدلر که خود یکی از نظریه پردازان مطرح علم روان شناسی و بنیانگذار مکتب روانشناسی فردی است عامل هدف‌گذاری ، تلاش و پیروز شدن افراد را عقده‌های حقارت آنها می داند .
عقده‌های حقارت محرومیت یا محدودیت هایی است که از سوی محیط بر ما اعمال شده است.
به طور مثال خود آدلر در ۳ سالگی شاهد مرگ برادر کوچکش در تخت کنار خودش بود.
در ۴سالگی به بیماری سختی دچار شد و دکتر به پدرش گفت که پسرتان از دست رفته است ، همان زمان تصمیم به پزشک شدن گرفت.
بازی نکردن بچه‌ها با او بخاطر ضعف جسمانی و حسادت زیاد به برادر بزرگترش که سالم و نیرومند بود ، در او حس حقارت بوجود آورد‌.
آدلر دانش آموز ضعیف کلاس بود و معلم به پدرش پیشنهاد داد که او را به جای مدرسه برای شاگردی پیش کفاش ببرد.
اما آدلر تمام حقارت ها را به جان خرید وهمه تلاشش را برای اثبات وجود خود و رشد شخصیتش به کار بست و در نهایت نام خود و نظریه‌اش را برای همیشه روی لوح روانشناسی حک کرد.
از دیدگاه روانشناسی فردی هر کدام از ما عقده‌های حقارتی داریم که نقش سوخت انگیزش ما را بازی میکنند. کسی برای اثبات خود به پدرش ، شخصی برای جبران وضعیت بد مالی دوران کودکی‌اش ، فردی برای با ارزش جلوه کردن نزد دختر خاله اش و خلاصه که هر کدام از ما عقده‌هایی در درون داریم که ذهنمان را برای حرکت و جبران آن حقارت ها قلقلک میدهد.
شاید توصیه ی بیرحمانه ای به نظر برسد ، اما اگر در درون خود انگیزه‌ای پیدا نمیکنی ، به گذشته ات نگاهی کن و صحنه‌هایی را به یاد آور که همچون عقده‌ای روی سرت سایه گسترانیده است.
اجاره نشینی و جواب شدن بوسیله صاحب خانه ، مورد تمسخر قرار گرفتن توسط بچه های کلاس ، حتی سرافکنده شدن بخاطر خیس کردن شلوار و بسیاری موارد دیگر که اکنون خودت در حال بازنگری آنها هستی ، میتوانند منابع غنی انگیزش شما باشند.

اهمیت ثبات و پشتکار

داشتن ثبات و پشتکار، ویژگی نایابی است، حتی افراد جاه طلب و بلندپرواز هم، از نداشتن این ویژگی رنج می برند.
اگر در انجام عادت و رفتاری جدید، بی ثبات باشید، هرگز نمی توانید به تکانش بزرگ، دست یابید، در حقیقت به محض اینکه می خواهید، به تکانش دست یابید، دست از کار می کشید و همین موضوع باعث هدر رفتن، تمام تلاش های شما می شود.

برای پی بردن به اهمیت ثبات و پشتکار، بیایید مثال زیر بررسی کنیم:

یک پمپ چاه آب را در نظر گیرید، که آب را از اعماق زمین بالا می کشد، سیستم این پمپ به این صورت عمل می کند که، باید چندین بار اهرم آن را بالا و پایین بیاورید، تا آب به سطح زمین بیاید.

اغلب افراد در ابتدا با قدرت و سرعت هرچه تمام تر، پمپ می زنند اما بعد از گذر چند دقیقه، وقتی هیچ آبی فوران نمی کند، ناامید می شوند و دست از پمپ زدن می کشند.
اغلب افراد در همین ابتدا، تسلیم می شوند، اما گروهی هستند که ادامه می دهند و بالاخره به چند قطره آب، دست می یابند، در این هنگام تعداد زیادی هستند که می گویند: این همه تلاش برای همین چند قطره؟

این افراد هم تسلیم می شوند و دست از تلاش و پایداری برمی دارند، در نهایت تعداد کمی هستند که پایدار باقی می مانند.
اشخاصی که پایداری می کنند، پاداش خود را می گیرند و بعد از چند دقیقه، به جریان آب قابل توجهی، دست می یابند . درست است، اثر مرکب ، فعال شد!

در این هنگام، دیگر لازم نیست به شدت پمپ بزنید، فقط کافی است هر چند لحظه یک بار، اهرم پمپ را بالا و پایین بیاورید، تا جریان آب حفظ شود، به بیان دیگر، شما به تکانش دست یافته اید.

حال سوال اینجاست که اگر اهرم پمپ را، به حال خودش رها کنید، چه اتفاقی می افتد؟
جریان آب به تدریج کم می شود و دوباره آب، به اعماق زمین می رود، تکانش از بین رفته است، باید از اول شروع کنید و با شدت و سرعت زیاد، پمپ بزنید.

این اتفاقی است که برای خیلی از ما، می افتد، کسب و کاری را راه اندازی می کنیم و در ابتدا، زمان زیادی را به آن اختصاص می دهیم و به نتایج کمی هم دست می یابیم، اما به تدریج دست از تلاش می کشیم و به سراغ خوشگذرانی می رویم.
دوباره شب ها بر روی کاناپه، لم می دهیم و سریال های بیهوده تلویزیونی را، تماشا می کنیم.

خیلی از افراد هستند که شروع به خواندن کتاب یا شرکت در سمیناری می کنند در ابتدا بسیار هیجان زده هستند و تغییراتی را هم، در زندگی خود احساس می کنند، اما بعد از چند هفته، بی خیال می شوند و دوباره به روند زندگی گذشته خود، باز می گردند.

اگر بی ثباتی و عدم پایداری شما و برای چند هفته، فقط کمی در نتایج شما، تغییر ایجاد می‌کرد، اشکالی نداشت، اما واقعیت این است که، عدم پشتکار شما و غفلت از انجام دادن عادت رفتاری، تمام تلاش های تان را هدر می دهد.

تمام برندگان، یک ویژگی مشترک دارند و آن پشتکار و ثابت قدم بودن است، هر شخصی که در انجام عادت های رفتاری مثبت، ثبات و پشتکار داشته باشد، در هر رقابتی، پیروز می‌شود.
در مسیر دستیابی به موفقیت، یادتان باشد که باید به تکانش، دست یابید و از همه مهمتر، باید تکانش را حفظ کنید.

منبع: دارن هاردی  کتاب اثر مرکب

مواظب خارپشت زندگی‌تان باشید.

 
خار پست های زندگی

خارپشتی از یک مار تقاضا کرد که بگذار من نیز در لانه تو، مأوا گزینم و همخانه تو باشم. مار تقاضای خارپشت را پذیرفت و او را به لانه تنگ و کوچک خویش راه داد. چون لانه مار تنگ بود، خارهای تیز خارپشت هر دم به بدن نرم مار فرو می‌رفت و او را مجروح می‌ساخت اما مار از سر نجابت دم بر نمی‌آورد.
سرانجام مار گفت: «نگاه کن ببین چگونه مجروح و خونین شده‌ام. می‌توانی لانه من را ترک کنی؟»
خارپشت گفت: «من مشکلی ندارم، اگر تو ناراحتی می‌توانی لانه دیگری برای خود بیابی!»
عادت‌ها ابتدا به صورت مهمان وارد می‌شوند اما دیری نمی‌گذرد که خود را صاحبخانه می‌کنند و کنترل ما را به دست می‌گیرند.
مواظب خارپشت عادت‌های منفی زندگی‌تان باشید.

خوبی، عشق، لذت، ثروت

بیشتر از ان چیزی که تصور کنیم،  خوبی، عشق، لذت، ثروت و….هست. که به همه برسد
اگر می گوییم دچار کمبودیم بخاطر  ان است که بینش خود را گسترش نمی دهیم.

راندا_برن

پنج مهارت ضروری کوچینگ

پنج مهارت ضروری کوچینگ

کوچینگ نصیحت کردن نیست:

با اینکه به نظر می رسد کوچینگ ساده و راحت است پیشنهاد می شود که کوچینگ را با چیزهایی که نیست بشناسید یعنی اینکه کوچینگ مشاوره، آموزش و نصیحت نیست

گوش دادن فعالانه:
درصد کمی از مردم عمیقا گوش می دهند. اغلب در مکالمات مردم به چیزی فکر می کنند که وقتی نوبت خودشان می رسد می خواهند بگویند. به عنوان یک کوچ شما نیاز دارید گوش دادن عمیق و فعالانه خودتان را گسترش دهید.

سوالات قدرتمند:
سوال اساس و بنیاد کوچینگ است. وقتی خوب انجام شود، مهارتی می شود که همه زمینه های کوچینگ، از کوچ زندگی تا حرفه ای را می تواند متمایز کند.

قضاوت نکردن:
ما اغلب اوقات در قضاوت هستیم. قضاوت طبیعی و در بعضی اوقات ضروری است. اما در کوچینگ شما نیاز دارید که یاد بگیرید تا قضاوت را کم و کمتر کنید. و به طور کامل مراجعتان را طوری که هست ببینید و نه طوری که شما فکر می کنید باید باشد.

خلق قدمها:
عمل کردن همیشه انجام دادن چیزها نیست، بلکه می تواند خواندن باشد، می تواند صحبت کردن با کسی باشد یا حتی فکر کردن. هر چیزی که شما را از جایی که هست به جایی که باید باشد، برساند.

استرس چه بلایی سرتان می‌آورد؟

استرس چه بلایی سرتان می‌آورد؟

💠مغز: طبق بررسی‌ها، بین سطوح بالای کورتیزول که همان هورمون استرس است، و از دست دادن حافظه کوتاه مدت در بزرگسالان سالم، رابطه جدی وجود دارد.

💠پوست: طبق تحقیقات متوجه شدند زنانی که روز قبل یک یا چند شرایط استرس‌زا را پشت سر گذاشته‌اند، نسبت به زنانی که استرس نداشتند، وعده غذایی بیشتری مصرف کرده و کالری کمتری سوزانده‌اند. این تفاوت می‌تواند به بیش از ۵ کیلوگرم در سال برسد.استرس ناگهانی ممکن است موجب شود که بعد از هدایت خون از ناحیه صورتتان به عضلات، که ممکن است در این شرایط به آن نیاز داشته باشید، موقتاً چهره‌ای رنگ پریده داشته باشید.اما استرس‌های خفیف مداوم، در طول زمان می‌تواند موجب پیری سریع‌تر پوست شود. آکنه، بیماری روزاسیا (وضعیتی که در طی آن، برخی از عروق خونی صورت بزرگ شده و گونه‌ها و بینی سرخ می‌شوند) و پسوریازیس به علت انتشار هیستامین و افزایش تولید چربی (در نتیجه آکنه) از مشکلاتی هستند که ناشی از همین استرس‌های هرچند کوتاه اما پایدار خواهند بود.

💠قلب: استرس مزمن و حوادث مکرر، هر دو می‌توانند موجب التهاب در عروق کرونر شوند که مسئول حملات قلبی است. افزایش پایدار ضربان قلب در افرادی که دارای استرس مزمن هستند نیز موجب افزایش پمپاژ خون توسط قلب، افزایش خطر ابتلا به فشارخون بالا و سکته مغزی می‌شود.

💠ریه: تنفس سریع یکی از نشانه‌های اصلی استرس است. مطالعات نشان می‌دهد اگر دچار آسم باشید، استرس واقعاً می‌تواند باعث حمله شود. در حالی که افراد مبتلا به آمفیزم می‌توانند مشکل دریافت اکسیژن کافی در شرایط استرس‌زا داشته باشند. نکته مهم دیگر اینکه استرس شما را مستعد التهاب می‌کند، و احتمال بروز حملات آسم را شدت می‌بخشد.

💠ایمنی: ثابت بودن در حالت پایدار و بقا، به خصوص برای سیستم ایمنی بدنتان، که می‌تواند به دلیل استرس مزمن سرکوب شود، خسته کننده است. این حالت نه تنها می‌تواند مانع محافظت سیستم ایمنی از بدنتان شود بلکه می‌تواند شرایط بیماری را تشدید کند.

پنج رمز موفقیت کسب و کار به زبان ریچارد برانسون

پنج رمز موفقیت  کسب و کار  به زبان ریچارد برانسون

♦️ریچارد برانسون (Richard Branson) ، رئیس گروه ویرجین(Virgin Group) است. در ابتدای کارش در سال ۱۹۷۰  یک فروشگاه کوچک به نام (virgin record) به راه انداخت. سرمایه برانسون ۵٫۱ میلیارد دلار است و رئیس گروه ویرجینی است که متشکل از ۴۰۰ شرکت در سراسر جهان است. تنها هشت فقره از این شرکت ها بیش از یک میلیارد دلار در سال درآمد دارند.

♦️ وی در کتاب ۲۰۱۲ خود “مانند یک تازه کار: اسراری که در دانشکده کسب و کاربه شما آموزش نمی‌دهند”، پنج رمز موفقیت خود را برای شروع یک کسب و کار معرفی می‌کند.
 
۱٫ اگر از کاری که انجام می دهید لذت نمی برید آن را رها کنید. 
“زمانی که من شرکت خود را در زیرزمین در غرب لندن به راه انداختم، هیچ طرح بزرگ و یا استراتژی وجود نداشت. من قصدی برای ساخت یک امپراتوری کسب و کار نداشتم. من خیلی ساده به دنبال چیزی بودم که مردم با استفاده از آن لذت ببرند و در پایان روز از اینکه عایدی به حد کافی برای پرداختن قبوض بود شکرگزار بودم. “

 ۲٫ خلاق باشید – چیزی متفاوت ایجاد کنید
از لحظه ای که تصمیم گرفت تا شرکت خود را در سال ۱۹۷۰ ثبت کند، برانسون همواره در صدد آن بوده که یک گام از همه جلوتر باشد. او می نویسد که ویرجین آتلانتیک را در سال ۱۹۸۴ به عنوان یک شرکت هواپیمایی ثبت کرد با این ایده خلاق که سرویس بسیار متفاوتی به مشتری بدهد. ایده ای که در آن زمان انقلابی بود. هم اکنون نیز وی به دنبال تاسیس ویرجین کهکشانی به عنوان اولین شرکت ارائه دهنده امکان سفر به فضا است.

۳٫ غرور سازمانی اثر شگفت انگیزی دارد.
وی می‌نویسد:‌”برای من هیچ چیز غمناک تر از شنیدن این نیست که کسی از محیطی که در آن کار می کند شرمنده باشد.” صاحبان کسب و کار موفق باید تشخیص دهند که کارکنان آنها با ارزش ترین دارایی آنها هستند، و مدیران باید قدردان آنها باشند به گونه ای که کارمندان این موضوع را حس کنند. کارکنان در این شرایط نه تنها سخت تر کار می کنند، بلکه با جلوگیری از استخدام کارکنان بیشتر به شرکت کمک می کنند.

 ۴٫ رهبری با گوش دادن.
برانسون می گوید: مدیران بزرگ تشخیص می دهند که آنها تمام پاسخ ها را ندارند و به ایجاد تیم هایی برای کمک به رشد شرکت مبادرت می کنند.

۵٫ دردسترس باشید
بنیانگذاران شرکت ها نباید خود را از آشنایی با کارکنان خود محروم کنند، چه آنها که در حال اجرا و راه اندازی یک کسب و کار هستند و یا آنها که صاحب یک امپراتوری چند میلیارد دلاری شرکت های بزرگ هستند. آنها باید کانال های ارتباطی خود با مدیران پایین دستی و همچنین کارکنان سطح پایین را باز نگهدارند. برانسون می گوید او همواره یک نوت بوک کوچک را با خود حمل می‌کند و هر زمان که در تعامل با کارکنان ویرجین است یادداشت بر می دارد.

مدیریت و کنترل خشم

فردى ازدواج کرد و به خانه جدید خود رفت ولی هرگز نمیتوانست با همسر خود کنار بیاید.
آنها هرروز باهم جروبحث میکردند.
مرد روزی نزد داروسازی قدیمی رفت و از او تقاضا کرد سمی بدهد تا بتواند با آن همسر خود را بکشد.
داروساز گفت اگر سمی قوی به تو بدهم که همسرت فوراً بمیرد همه به تو شک میکنند پس سم ضعیفی میدهم که هر روز در خوراک او بریزی و کم کم اورا از پای درآورى و
توصیه کرد در این مدت تامیتوانی به همسرت مهربانی کن
تا پس از مردن او کسی به تو شک نکند
فرد معجون را گرفت و به توصیه های داروساز عمل کرد
هفته ها گذشت
مهربانی او کار خود را کرد و اخلاق همسر را تغییر داد
تا آنجا که او نزد داروساز رفت و گفت من او را به قدری دوست دارم از حد زیاد و دیگر دلم نمیخواهد او بمیرد
دارویی بده تا سم را از بدن او خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت
آنچه به تو دادم سم نبود
سم در ذهن خود تو بود
و حالا
با مهر و محبت آن سم از ذهنت بیرون رفته است
مهربانی
موثرترین معجونیست که به صورت تضمینی نفرت و خشم را نابود میکند.

چرا باید هدف را مشخص کرد ؟

چرا باید هدف را مشخص کرد ؟

هنگام آغاز کردن هر وظیفه باید اهداف روشنی تعیین شود. چرا که :
🔹 اهداف حدود کار را تعیین کرده و ذهن و فعالیت شخص را برای انجام دادن آن متمرکز می سازد .
🔹 بدون اهداف روشن، ممکن است کار کاملا به طریقی غیر از آنچه منظور بوده است، تمام شود .
🔹 اگر افراد مطلع نباشند که از آنها چه انتظار می رود، نمی توانند برای انجام دادن یک طرح، انگیزه پیدا کنند، آنان باید بدانند که چرا کاری را انجام می دهند و در صورت موفق شدن در کار، چگونه با آنها رفتار خواهد شد.

⭕ ویژگی های هدف
۱- مشخص (Specific): عمومی و مبهم نبوده و هدف باید روشن باشد.
۲- قابل اندازه گیری (Measurable): مشخص و کمی باشد.
۳- قابل وصول (Achievable): نه زیاد خوشبینانه و نه زیاد بدبینانه، مشکل ولی دستیافتنی باشد.
۴- واقع بینانه (Realistic): ماوراءالطبیعه و نامتعادل نباشد.
۵- محدوده زمانی مشخص (‍Time bounded): پریودی در جهت رسیدن به هدف مشخص باشد.
۶- شفاف (Clear)
۷- مکتوب (Written)
۸- ایجاد رقابت کند (Challenging)
۹- مورد پذیرش و مقبول باشد (Agreed)
۱۰- سازگار باشد (Consistent)
۱۱- با ارزش باشد (Worth While)
۱۲- مشارکتی باشد (Participate Active)