\n

بایگانی دسته: موفقیت

می تونی ستاره باشی!

کلیپی فوق العاده انگیزشی برای موفقیت تحت عنوان ” می تونی ستاره باشی” تقدیم همه ی طالبان موفقیت

۱۰ چیزی که هرگز نباید در مورد خودتان بگویید!

۱۰ چیزی که هرگز نباید در مورد خودتان بگویید!

‌۱️⃣ نگویید من «خرابکار» هستم. لازم نیست بگویید همیشه در موقعیت‌های خوب کار اشتباه انجام داده ام که الان وضعم این است.

۲️⃣ نگویید من «عامل تغییرات» هستم. کسی که شما را استخدام کند، انتظار دارد بازوی او باشید.

۳️⃣ نگویید «استاد حل مشکل» هستم. مشکل را حل کنید، دیگران از شما تعریف می‌کنند.

۴️⃣ نگویید «خلاق» هستم؛ نشان بدهید که چه چیزی خلق کرده اید.

۵️⃣ نگویید «مشهور» هستم. اگر باشید، حتما شهرت شما به گوش طرف مقابل رسیده است.

۶️⃣ نگویید من «رهبر» هستم. اگر رهبر باشید، دیگران خودخواسته به دنبال‌تان حرکت می‌کنند.

۷️⃣ نگویید «عضو» فلان گروه‌ام یا بهمان جا درس خوانده‌ام. اینها بخش مهمی از سرگذشت شما هستند، اما شما چه نقشی در آن گروه داشته اید. این داستان شماست.

۸️⃣ نگویید «نویسنده/کارگردان/طراح وب و …» هستم. به جای فهرست کردن تخصص‌ها، بگویید از دانش‌تان چگونه می‌توانید استفاده کنید. شنیده‌اید که می‌گویند همه کاره‌ هیچ کاره است!

۹️⃣ نگویید «پر کار» هستم. کار زیاد وقتی ارزشمند بود که ماشین‌ها این همه پیشرفت نکرده بودند. امروز، شیوه تفکر شما ارزشمند است و کسی که می‌خواهد از شما استفاده کند، بیشتر نیازمند دقت و خوش فکری شما در کار است.

🔟 نگویید همه از همکاری با من«سود» برده اند. قرار نیست ارزش حضورتان را تا حد چند برگ اسکناس پایین بیاورید. شما باید قهرمان داستان کشف و خلاقیت و نوآوری باشید، پس درباره شخصیت خودتان حرف بزنید، نه درباره پول.

ده مهارت برتر که آموزش آن در ۲۰۲۰ نیاز است

ده مهارت برتر که آموزش آن در ۲۰۲۰ نیاز است:

۱٫Complex Problem Solving

✅ مهارت حل مساله که در زندگی روزمره بسته به نوع مساله(ساده یا پیچیده)نیاز است . گرچه طراحی و ساختار گرایی به روند حل مساله کمک می کند اما تصمیم گیری به موقع در موقعیت، موفقیت را بیشتر خواهد کرد که شامل: شناسایی مساله،ساختن تصویری واقعی از آن ،پیدا کردن راه حل مناسب ،تصمیم گیری،پیاده سازی و مانیتور کردن فیدبک ها می شود.

ادامه‌ی خواندن

آرتروز فکری چیست؟

آرتروز فکری چیست؟

آرتروز بیماری‌ای است که به مفاصل حمله می‌کند و نتیجه اش این می‌شود که بیمار نمی‌تواند مفاصلش را به راحتی تکان دهد.

و اما …

آرتروز فکری بیماری‌ای است که وقتی به انسان حمله می‌کند، فرد قدرت خلاقیتش را از دست می دهد، دیگر نمی‌تواند نوآوری کند، همیشه مستأصل است و قادر به یافتن راه‌حل‌های جدید نیست.
مغز هنوز هم این توانایی‌ها را دارد اما چون آرتروز گرفته قادر به تفکر و خلاقیت نیست و نمی‌تواند تمام قدرت خود را به‌کار بندد.

فرد مبتلا به آرتروز فکری در هر سن و سالی که باشد از فکر کردن و خلاقیت و آموختن رنج می‌برد، نمی تواند کتاب بخواند، نمی تواند برنامه‌های آموزشی و مفید را تماشا کند و نمی‌تواند از دیگران بیاموزد؛ درچنین حالتی فرد دوست دارد در همین وضعیتی که هست بماند و خود را از هر حرکتی دور می‌دارد. درنتیجه کارها را طوطی‌وار انجام می‌دهد و درنهایت در “تلۀ روزمره‌گی” گرفتار میشود.

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز از زبان خودش

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز از زبان خودش:

در ۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می‌دانند، و گاهی اوقات پدران هم.

در ۲۰ سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.

در ۲۵ سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می‌کند.

در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.

در ۳۵ سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود می‌سازد.

در ۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم.

در ۴۵ سالگی یاد گرفتم که ۱۰ درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می‌افتد و ۹۰ درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند.

در ۵۰ سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است.

در ۵۵ سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.

در ۶۰ سالگی متوجه شدم که بدون عشق می‌توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.

در ۶۵ سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.

در ۷۰ سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارت‌های خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن با کارت‌های بد است.

در ۷۵ سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می‌کند نارس است، به رشد وکمال خود ادامه می‌دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت می‌شود.

در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.

در ۸۵ سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست.

هر آنچه بر شما میگذرد، حاصل آن چیزی است که در شما میگذرد..

هر آنچه بر شما میگذرد، حاصل آن چیزی است که در شما میگذرد..

هر آنچه بر شما میگذرد، حاصل آن چیزی است که در شما میگذرد..

۱۰ قانون کلی انتونی رابینز:

 

قانون یکم:
به شما جسمی داده شده. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید. باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.

قانون دوم:
در مدرسه ای غیر رسمی و تمام وقت نام نویسی کرده اید که زندگی نام دارد.

قانون سوم:
اشتباه وجود ندارد، تنها درس است.

قانون چهارم:
درس آنقدر تکرار می شود تا آموخته شود.

قانون پنجم:
آموختن پایان ندارد.

قانون ششم:
قضاوت نکنید،
غیبت نکنید،
ادعا نکنید،
سرزنش نکنید،

” تحقیرو مسخره نکنید و گرنه سرتان می آید.”

قانون هفتم:
دیگران فقط آینه شما هستن.

قانون هشتم:
انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار ومنابع مورد نیاز را در اختیار دارید.

قانون نهم:
جواب هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.

قانون دهم:
خیر خواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.

آرزوی مرگ خواهی برای کسی نکنید. چون موج منفی اون نفرت اول به خودتون برمیگردد. نفرت پراکنی نکنید، لعنت نکنید. بگذارید رحمت کائنات نصیب مردم بشود.

چرا شکست برای رسیدن به موفقیت لازم است؟

چرا شکست برای رسیدن به موفقیت لازم است؟

شیرین ترین پیروزی آن است که از همه دشوارتر باشد، وقتی که حاضرید همه چیز را در میدان نبرد رها کنید، بدون اینکه تا پیش از رسیدن به لحظه مرگ و زندگی بدانید که تلاش های قهرمانانه شما کافی خواهد بود یا نه. جامعه هیچ پاداشی برای شکست قائل نیست، و شما در کتاب های تاریخ شکست های کمی را پیدا خواهید کرد که ثبت شده باشد.

شکست هایی که سنگ بنای موفقیت های آینده می شوند، از این قاعده مستثنی هستند. در مورد توماس ادیسون که معروف ترین اختراع او لامپ حبابی بود هم این قضیه صدق می کند، به طوری که او ۱۰۰۰ بار تلاش کرد تا بالاخره نمونه اولیه موفقی ساخت. خبرنگاری از او پرسید: «۱۰۰۰ بار شکست خوردن چه حسی داشت؟» ادیسون پاسخ داد: «من ۱۰۰۰ بار شکست نخوردم. لامپ حبابی اختراعی با ۱۰۰۰ مرحله بود.»

بر خلاف ادیسون، بسیاری از ما از شکست خوردن اجتناب می کنیم. ما به قدری روی شکست نخوردن متمرکز هستیم که برای موفقیت تلاش نمی کنیم، و در عوض به یک زندگی معمولی رضایت می دهیم. زمانی که ما اشتباهی مرتکب می شویم، آن را پنهان می کنیم و و به طور گزینشی خطاها و اشتباهات را در رزومه زندگی مان اصلاح می کنیم. «شکست یک گزینه نیست»، جری سی. بوستیک کنترل کننده پرواز ناسا ظاهراً در حین مأموریت بازگرداندن سفینه آسیب دیده آپولو ۱۳ به زمین این را بیان کرد، و از آن زمان این جمله روی حافظه جمعی حک شده است. برای بسیاری از افراد در جامعه موفقیت محور ما، شکست فقط یه «غیر گزینه» به شمار نمی آید، بلکه یک نقص محسوب می شود. در بین تمام چیزهایی که ما در موردشان اشتباه می کنیم، این تفکر شاید در صدر لیست قرار بگیرد.

شکست بزرگترین معلم زندگی است

وقتی نگاهی دقیق تر به زندگی اندیشمندان بزرگ در طول تاریخ می کنیم، آمادگی برای شکست خوردن به هیچ وجه پدیده ای تازه یا خارق العاده نیست. از امثال آگوستین، داروین و فروید گرفته تا غول های کسب و کار و اسطوره های ورزشی کنونی، شکست ابزاری قدرتمند برای رسیدن به موفقیت بزرگ است. شکست و ناکامی بزرگترین معلمان زندگی هستند ولی متأسفانه بیشتر مردم و به ویژه فرهنگ های سازمانی محافظه کار، نمی خواهند آن را بپذیرند.

در عوض آن ها تصمیم می گیرند که محتاط عمل کنند و همان انتخاب های امن را دوباره و دوباره تکرار کنند. آن ها با این عقیده فعالیت می کنند که اگر هیچ موجی ایجاد نکنند، مورد توجه نیز قرار نمی گیرند؛ هیچ کس به خاطر شکست خوردن سر آن ها فریاد نمی زند چرا که به طور کلی هیچ وقت تلاش خاصی انجام نمی دهند تا به چیزی بزرگ برسند که احتمالاً ممکن است در آن شکست بخورند (یا موفق شوند).

با این حال، در اقتصاد امروزی، برخی از کارکنان دیگر از شکست فرار نمی کنند، بلکه از آن استقبال می کنند. بر اساس مقاله ای اخیر در مجله بیزنس ویک، بسیاری از شرکت ها آگاهانه به دنبال کارکنانی هستند که پیشینه ای از هم شکست و هم موفقیت داشته باشند، با این باور که این افراد در دل جنگ بوده اند، از نبرد نجات پیدا کرده اند و حالا دارای تجربه ای ارزشمند و پشتکاری مثال زدنی هستند.

آن ها کهنه کاران شکست هستند. مکتب فکری غالب در شرکت های مترقی این است که موفقیت بزرگ بستگی به ریسک بزرگ دارد، و شکست فقط یک محصول جانبی متداول است. مدیران اجرایی این شرکت ها به خاطر اشتباهاتشان عزا نمی گیرند بلکه آن ها را تبدیل به موفقیت های آینده می کنند.

سریع ترین مسیر به سمت موفقیت، داشتن طرز نگرشی مبنی بر عدم ترس از شکست است. رهبران و کارکنان برای اینکه کار خود را به درستی انجام دهند، موفق شوند و شرکت های خود را رقابتی نگه دارند، لازم است که هر روز دست به ریسک بزنند.

آن ها باید ایده ها، طرح ها، ارائه ها، توصیه ها، فناوری، محصولات، رهبری و بسیاری چیزهای دیگر را به صورت پر ریسک و پر استرس تحویل دهند. و باید تمام این ها را بدون ترس تحویل دهند، بدون ترس از هر نوع شکست، عدم پذیرش یا مجازات.

در مورد تلاش های فردی هم همین طور است، چه قصد داشته باشید بر چالشی خاص غلبه کنید یا اینکه به پتانسیل کامل خود در تمام جنبه های زندگی دست پیدا کنید. برای اینکه به بهترین توانایی خود برسید و غیر ممکن را ممکن سازید، نمی توانید از شکست بترسید. باید بزرگ فکر کنید، و باید به جلو حرکت کنید. وقتی به افرادی با این ذهنیت فکر می کنیم، مبتکران، مخترعان، و مکتشفان به ذهنمان خطور می کنند: آن ها از شکست به عنوان گامی ضروری برای رسیدن به موفقیت بی سابقه استقبال کردند.

چگونه ذهنیتی نترس داشته باشیم

یکی از بزرگترین رازهای موفقیت، عمل کردن در دایره توانایی خودتان ولی خارج از دایره راحتی تان است. اگر چه ممکن است شما به صورت جدی با شکست مواجه شوید، در عین حال ممکن است به صورت جدی با موفقیت مواجه شوید. و به همین دلیل است که ریسک و شهامت جدی ضروری هستند. در هر صورت، شما بیشتر از همیشه در مورد توانایی ها، استعدادها و عزم خود یاد خواهید گرفت، و اراده خود را برای چالش بعدی تقویت خواهید کرد. اگر این به نظرتان قلمروی خطرناکی می رسد، باید بگوییم که واقعاً هم همین طور می تواند باشد. ولی راه هایی وجود دارد که این ذهنیت نترس را در خود به وجود آورید.

نگرشی مثبت داشته باشید:

اولین قدم این است که به صورت آگاهانه نگرشی مثبت داشته باشید تا، بدون توجه به هر چیزی که با آن مواجه می شوید، بتوانید درس های تجربه را ببینید و به حرکت به سمت جلو ادامه دهید. این درست است که همه افراد ذاتاً مثبت اندیش نیستند. برای اینکه نگرش خود را عوض کنید، ابتدا باید یک انتخاب را برگزینید: باید به طور مرتب انتخاب کنید که نگرشی مثبت داشته باشید.

مطالب انگیزشی بخوانید و گوش دهید:

 

دوم، مدام محتوایی بخونید و گوش دهید که این نگرش را تقویت کند. تا می توانید کتاب های انگیزشی در مورد تفکر مثبت بخوانید. مطالعه شکست ها و واکنش متعاقب افراد موفق می تواند در این زمینه به شما کمک کند. اگر مدیر سازمان هستید، به کارکنانی که علی رغم تلاش زیاد در موضوعی با شکست مواجه شدند پاداش دهید و تلاش های آن ها را در جلوی تمام سازمان تحسین کنید تا همه متوجه شوند که شکست خوردن کاملاً قابل قبول است.

بنابراین کارکنان پیش خود خواهند گفت، «من همکار خود را می بینم که در کارش شکست خورد، و نه تنها به سر کار بازگشت، بلکه پیشرفت بیشتری هم کرد. من هم می توانم شکست بخورم و روز بعد سر کارم بیایم. همکارم گواهی بر این موضوع است.» او همچنین با این تفکر انگیزه پیدا می کند که، «اگر من در مورد شرایط فعلی خودم راضی بمانم و دست به ریسک نزنم، فرد دیگری متوجه خواهد شد که من چه کار می کنم، و در طول زمان تلاش بیشتری از من می کند و در نهایت من را از کار بیکار خواهد کرد.» شما باید خود را بهبود دهید، وگرنه کس دیگری دستاوردهای شما را می گیرد، آن ها را بهبود می دهد، و نتایج بهتری کسب خواهد کرد.

برگرفته از مجله موفقیت 

 

مهارت‌های ارتباطی قوی به چه معناست؟

مهارت‌های ارتباطی قوی به چه معناست؟

اکثر شغل ها نیازمند ارتباطات قوی هستند، افرادی که بتوانند حرف خود را به روشنی و به زبان مثبت هم به صورت کلامی و هم نوشتاری بیان کنند. این یکی از عوامل کلیدی موفقیت است، بنابراین درک آن برایتان مفید خواهد بود. «ارتباطات قوی» بیشتر از آن چیزی که در ظاهر به نظر می رسد، معنا دارد.

برترین ها – ترجمه از حمید پاشایی: شما فکر می کنید که از مهارت های ارتباطی خوبی برخوردار هستید؟ خب، شما تنها کسی نیستید که چنین فکری می کنید.

تقریباً همه افراد ادعا می کنند که مهارت های ارتباطی فوق العاده ای دارند، و هر شغلی آن را ایجاب می کند. ولی مهارت های ارتباطی قوی واقعاً به چه معناست؟ و داشتن این مهارت ها در مورد شغل شما چه معنایی دارد؟

اکثر شغل ها نیازمند ارتباطات قوی هستند، افرادی که بتوانند حرف خود را به روشنی و به زبان مثبت هم به صورت کلامی و هم نوشتاری بیان کنند. این یکی از عوامل کلیدی موفقیت است، بنابراین درک آن برایتان مفید خواهد بود. «ارتباطات قوی» بیشتر از آن چیزی که در ظاهر به نظر می رسد، معنا دارد.

مشکل اینجاست که «مهارت های ارتباطی قوی» اصطلاحی است که خیلی زیاد از آن استفاده می شود و بسیار گسترده است، بنابراین فهمیدن اینکه معنای آن چیست دشوار است.

داشتن مهارت های ارتباطی خوب در محیط کار به طور کامل در این مورد است که بتوان اطلاعات را به وضوح و به سادگی به افراد انتقال داد، به شیوه ای که کارها فهمیده و انجام شود. این موضوع به معنای انتقال و دریافت پیام ها به روشنی، و توانایی در فهمیدن مخاطبانتان است. معنای آن اینست که شما بتوانید کارهایی مثل دادن و فهمیدن دستورالعمل ها، یاد گرفتن چیزهای جدید، پرسیدن سؤالات و رساندن اطلاعات را به راحتی انجام دهید.

این موضوع همچنان بدین معناست که شما بتوانید خودتان را با شرایط جدید و متفاوت وفق دهید، رفتار دیگران را درک کنید، برای رسیدن به توافق سازش کنید، گفتگوهای دشوار را به آسانی انجام دهید، و از کشمکش و درگیری جلوگیری کنید و آن ها را رفع کنید. در واقع، بخش مهمی از ارتباطات خوب به داشتن حس همدلی مربوط می شود، به طوری که بتوانید درک کنید که دیگران چگونه واژه ها و رفتار شما را تفسیر می کنند. و البته فراموش نکنید که ارتباط یک خیابان دو طرفه است، بنابراین مهم است که شنونده خوبی نیز باشید.

مهارت های ارتباطی قوی ابزارهایی ساده، ضروری و بسیار مفید هستند که می توانید در اختیار داشته باشید. در حقیقت، این مهارت ها مهم ترین قابلیتی هستند که کارکنان به دنبالشان هستند. بنابراین اگر در این زمینه ضعف دارید، بهتر است که موارد زیر را به خاطر بسپارید.

سر خود را بالا نگه دارید

دستان باز، ارتباط چشمی مناسب، لبخند فراوان، طرز ایستادن یا نشستن مناسب، احترام به فضای شخصی دیگران: این ها همه بخشی از بسته ارتباطی خوب هستند. همه این ها نشان دهنده نگرش مثبت شما است و کمک می کند که شما را به عنوان فردی قابل اعتماد معرفی کند. داشتن زبان بدن مناسب ایجاد اعتماد و توافق می کند و به این معنی است که آدم ها نه تنها به شما اعتماد بیشتری خواهند داشت، بلکه می خواهند به شما گوش دهند و با شما کار کنند.

توانایی صحبت به آسانی

زبان خوب لزوماً به این معنی نیست که شما به مهارت های سخنرانی وینستون چرچیل احتیاج دارید. بلکه به این معنی است که طرز بیان شما شفاف و رسا باشد، جملاتتان مختصر باشند، فرایند فکری شما منطقی باشد و انتقال پیام شما حالت شناور داشته باشد. سخنران مطمئن و دوستانه بودن منجر به برقراری اعتماد با مخاطبان شما می شود و به شما کمک می کند که اطلاعات را استخراح کنید و مقدمه های خوبی داشته باشید. این کار به حفظ روابط قوی در محیط کار با همکاران و مشتریان کمک می کند.

خوب صحبت کردن همچنین نیازمند این است که سخنرانی خود را با مخاطبان خود تطبیق دهید، از جمله اینکه انتخاب کلمات خود و لحن خود را برای سناریوهای مختلف تغییر دهید. شما باید انعطاف پذیر باشید تا به صورت اثربخش پیام خود را انتقال دهید و زبانی را انتخاب کنید که برای شنوندگانتان مناسب و قابل فهم باشد.

در استفاده از کلمات مهارت داشته باشید

تا حالا پیامی دریافت کرده اید که در آن بیش از اندازه از کلمات اختصاری استفاده شده، یا ایمیلی گرفته اید که مفهوم مشخصی نداشته باشد؟ انتقال پیام خوب همچنین به این معناست که بتوانید به خوبی بنویسید، یا حداقل به اندازه ای خوب بنویسید که پیام خود را به روشنی منتقل کنید. این فقط به معنای املای کلمات، دستور زبان، ساختار جمله و نقطه گذاری نیست، بلکه همچنین قابلیت خواندن به سرعت، استفاده از ایمیل، فایل های پیوستی، و ارسال و پاسخ به پیام ها در زمان مقتضی را نیز شامل می شود. و درست مثل صحبت کردن، از کلماتی استفاده کنید که برای هر موقعیت خاص مناسب باشد.

محیط دور و بر خود را در نظر بگیرید

مناسب بودن زبان شما در شرایط متفاوت از اهمیت بسیاری برخوردار است. اثربخشی شما به عنوان یک سخنران کاملاً وابسته به این است که چگونه پیام خود را با شرایط متفاوت، محیط های متفاوت، مخاطبان متفاوت و اهداف متفاوت سازگار می کنید.

چگونگی انتقال پیام در محیط کار همچنین به نوع شغل نیز بستگی دارد. اگر شما معلم باشید، نیاز به مهارت های ارتباطی زیادی از جمله نوشتن، صحبت کردن و زبان بدن دارید، چرا که شما با جمعیت کثیری از افراد و گروه ها صحبت می کنید. شما باید حس همدلی داشته باشید و در عین حال بتوانید فرمان دهید. تغییر این علائم برای سازگار شدن با سناریو تا حد زیادی چیزی است که شما را تبدیل به معلمی خوب می کند. این مهارت ها لازم است که برای مثلاً یک وکیل یا یک فروشنده به شکلی دیگر متعادل شود.

روی کاغذ و به صورت حضوری

رزومه و کاور لتر شما اولین تصوراتی هستند که یک کارفرما از شخصیت شما پیدا خواهد کرد. و با اینکه نوشتن این جمله که «من مهارت های ارتباطی بسیار خوبی دارم» در کاور لتر شما زحمت زیادی ندارد، ولی حقیقت این ادعا وقتی که با مصاحبه کننده چهره به چهره شوید به سرعت مشخص می شود.

کارفرمای بالقوه از طریق کاور لتر می تواند فوراً مهارت های نویسندگی شما را ارزیابی کند. اگر می خواهید به عنوان یک متقاضی شغل جدی گرفته شوید، باید مطمئن شوید که هم رزومه و هم کاور لتر شما نگارش صحیحی دارند و فاقد غلط هایی املایی هستند. رزومه و کاور لتر شما همچنین این فرصت را به کارفرما می دهد که توانایی شما در صحیح و با دقت خواندن را ارزیابی کند، که بستگی به این دارد که چقدر خوب به نیازمندی های شغل اشاره کرده باشید، و چقدر خوب در مورد نکات خاص توضیح داده باشید. از آنجایی که چیز زیادی از طریق رزومه و کاور لتر شما به عنوان اولین گام شما در انتقال پیام فهمیده می شود، مهم است که خودتان را به خوبی آماده کنید.

 

زمانی که موفق به گرفتن وقت مصاحبه شوید، کارفرما تا حد بسیاری از عادت های ارتباطی شما آگاه می شود، و این نقش زیادی در شانس شما برای گرفتن کار خواهد داشت. کارفرما زبان بدن، مهارت های سخنوری، اعتماد به نفس شما، انتخاب کلمات شما، لحن شما و به طور کلی همه چیز را چک خواهد کرد. در اینجا دشوار است که مهارت های ارتباطی قوی را به صورت ساختگی نشان دهید، بنابراین مهم است که پاسخ به سؤالات احتمالی را از قبل تمرین کنید و تا حدی که امکان دارد خود را از قبل آماده سازید.

در مصاحبه، ممکن است از شما خواسته شود که در مورد نمونه ای از مهارت های ارتباطی قوی که در گذشته به کار برده اید صحبت کنید. می توانید از شرایط مختلف استفاده کنید: زمانی که به شکلی ماهرانه از بروز درگیری اجتناب کردید، یا کشمکشی را رفع کردید؛ یا زمانی که محصولی را به مشتری مرددی فروختید یا اینکه ایده ای را در مقابل رئیس خود ارائه کردید. در تمام موارد، می توانید موقعیت را از زوایای متعدد به طور همزمان بیان کنید، ظرفیت خود در همدلی، درک متقابل و دیپلماسی، توانایی خود برای سازگاری با شرایط، و اینکه رویکرد مستقیم شما چگونه باعث شد مشکلی خیلی زود رفع شود را برجسته کنید.

فارغ از اینکه در چه زمینه ای فعالیت می کنید و علی رغم بی معنی بودن ظاهری این اصطلاح، قوی تر کردن «مهارت های ارتباطی تان» در طول زمان همواره برایتان منفعت به همراه خواهد داشت. اگر آن به درستی را انجام دهید، مسیری ساده تر در طول زندگی و حرفه شغلی تان برایتان تضمین خواهد شد.

منبع : مجله موفقیت 

سندروم میسوفونیا !

⭕️لطفا به سوالات زیر پاسخ دهید:
– کسانی که موقع غذا خوردن اصطلاحا ملچ مولوچ می کنند، کفر شما را در می آورند؟
– از هورت کشیدن مایعات توسط اطرافیانتان عصبانی می شوید؟
– صداهای تکرارشونده مثل نفس کشیدن، خروپف کردن، جویدن آدامس و … آزارتان می دهد؟
– شنیدن صدای کسی که با دهان پر حرف می زند، دیوانه تان می کند؟
– از صدای آروغ بیزارید؟

⭕️ اگر پاسخ شما به بیشتر سوالات، بلی باشد؛ شما به “سندروم میسوفونیا” مبتلا هستید. میسفونیا یا “صدابیزاری” به اختلالی گفته می شود که افراد مبتلا به آن از برخی صداها نفرت دارند. هرچه شدت این اختلال بیشتر باشد، تعداد صداهای مورد نفرت بیشتر خواهد شد. پاسخ های احساسی افراد مبتلا از ناراحتی و ترک محل تا تپش قلب، تعریق، خشم، و انزجار متغیر است.

⭕️ میسوفونیا اولین بار در علوم مربوط به شنوایی مطرح شد و در دسته اختلالات شنوایی طبقه بندی می شد، اما به تدریج در علوم دیگر از روانشناسی تا علوم شناختی مورد توجه قرار گرفت.
تاکنون پژوهش هایی در زمینه شناسایی منشا این مشکل انجام شده و نتایج متفاوتی نیز حاصل شده است. نتایج مطالعه ای که به تازگی و توسط پژوهشگران دانشگاه نیوکاسل انگلیس انجام شده، نشان می دهد کسانی که مبتلا به سندروم میسوفونیا هستند، تفاوت‌هایی در بخش فرونتال یا پیشانی مغزشان دارند. به عبارت دیگر ساختار مغز این افراد تا حدودی با افراد دیگر متفاوت است. نتایج این پژوهش در نشریه بسیار معتبر Current Biology چاپ شده است.

⭕️ بررسی ها نشان می دهند که افراد بسیاری در دنیا به این سندروم مبتلا هستند، بنابراین اگر شما هم میسوفونیا دارید، احساس عجیب بودن بهتان دست ندهد.
درمان های مختلفی برای این سندروم پیشنهاد شده است مانند حساسیت زدایی، درمان های رفتاری-شناختی، هیپنوتیزم و غیره، اما تاکنون درمان قطعی برای این مشکل شناسایی نشده است. انجمن هایی نیز وجود دارد که افراد مبتلا به میسوفونیا در آن به تبادل دانش و تجربیات خود می پردازند. در جدیدترین مطالعه ای که انجام شده از ذهن‌آگاهی به عنوان یکی از درمان ها یاد شده است.

⭕️با توجه به اینکه افراد مبتلا به این سندروم به طور ناخواسته دچار واکنش های هیجانی و احساسی منفی می گردند و بسیار هم اذیت می شوند، بنابراین نقش اطرافیان در بهبود حال آنها بسیار موثر خواهد بود. درک این موضوع که این افراد مقصر نبوده و عدم تولید صداهایی که باعث آزار آنها می شود، کمک زیادی در بهبود حال آنها خواهد داشت.

⭕️ مطالعات نشان می دهند کارمندانی که از این سندروم رنج می برند در سازمان دچار مشکلاتی می شوند که از پیامدهای آن می توان به طردشدگی سازمانی اشاره نمود. بنابراین مدیران بایستی این نکته را در نظر داشته باشند.

⭕️در مباحث بازاریابی و تبلیغات نیز این موضوع بایستی مدنظر قرار گیرد. برخی از تبلیغات، به ویژه تبلیغاتی که مربوط به مواد غذایی است می تواند تاثیر منفی بر افراد دچار این سندروم بگذارد. به همین دلیل لازم است تا تبلیغ کنندگان صداهایی که بیشترین احساسات منفی را برمی انگیزانند شناسایی و در تبلیغات خود از آنها پرهیز نمایند.

✍ دکتر رضا صالح زاده

توصیه هفت قاعده به والدین در برخورد با نوجوانان

۱- کارهای شما اهمیت دارند

بسیاى از پدر و مادرها فکر مى‌کنند با بزرگتر شدن کودکانشان دیگر به عنوان مربی کاری از دست‌شان برنمی‌آید. این نظر کاملاً اشتباه است. بررسی‌های علمی به وضوح نشان می‌دهند که فرزندپروری به شیوه درست همچنان به رشد سالم فرزندان در دوره نوجوانی، دورماندن آنها از دردسرها و عملکرد تحصیلی خوب یاری می‌رساند.

۲- از محبت دریغ نکنید

ستایش شفاهی فرزندتان و نشان دادن عواطف‌تان به طور فیزیکی را کنار نگذارید. هیچ دلیل نداریم که فکر کنیم نوجوانان از محبت بی‌دریغ پدر و مادرشان صدمه‌اى مى‌بینند. البته در صورتى که آنها را جلوى دوستانشان در آغوش نکشید!

۳- خود را کنار نکشید

بسیارى از پدر ومادر ها که در سال هاى کودکى با کار و زندگى کودکان خود همراهند، به محض بزرگ تر شدنشان خود را کنار مى‌کشند. این کار اشتباه است. هنوز هم مهم است که در زندگی فرزندتان دخیل باشید شاید حتی بیشتر از قبل. در برنامه‌های مدرسه فرزندتان شرکت کنید. دوستان او را بشناسید. و زمان‌هایی را با هم بگذرانید.

۴-روش‌های فرزندپروری‌تان را با سن فرزندتان سازگار کنید
بسیاری از راهبردهای فرزندپروری که در یک دوره سنی موثر بوده‌اند، در مرحله بعدی رشد فرزندتان کارآیی‌شان را از دست می‌دهند. برای مثال بزرگتر شدن کودکان توانایی استدلالشان هم بیشتر مى‌شود و اگر چیزی که از آنها می‌خواهید، از نظرش بی‌‌معنا باشد، با شما مخالفت خواهد کرد.

۵- حد و حدود بگذارید

مهم ترین نیاز کودکان عشق و محبت والدین است. اما اولویت بعدی به همان اندازه مهم ایجاد یک ساختار است، حتى نوجوانان نیز نیاز به تعیین قواعد و حدود دارند. محکم و در عین حال منصف باشید. در صورتی که فرزندتان پختگی بیشتری از خود نشان داد، قواعدتان آسان‌تر کنید. اگر او نمی‌تواند به درستی از این آزادی استفاده کند، دوباره قواعد را سخت‌تر کنید و چند ماه دیگر آزادتر کردن او را امتحان کنید.

۶- مشوق استقلال طلبی باشید

بسیارى از پدر ومادرها به به نادرست میل به استقلال در فرزندان خود را به سرکشى، نافرمانى و یا بى‌احترامى تعبیر می‌کنند؛ اما میل به استقلال رفتارى کاملاً طبیعى و سالم است. فضاى روانى لازم براى اتکا به خود را در اختیار فرزندتان قرار دهید، وسوسه کنترل همیشگی او را در خودتان مهار کنید.

۷- دلیل تصمیمات‌تان را بیان کنید

هر پدرومادر خوبى انتظاراتى از فرزندان‌شان دارد، اما برای آنکه نوجوان‌تان این انتظارات را برآورده کند، قواعد و تصمیمات‌تان باید واضح و متناسب باشند. در حالیکه کودکتان با با افزایش سن مهارت بیشتری در استدلال پیدا می‌کند. دیگر اصلاً خوب نیست که به او بگویید: حرف حرف من است..

چند_خطای_ارتباطی

۱- خطای «غیبت کردن»:

غیبت کردن هر چند ممکن است در بعضی موارد «محفل گرم‌ کن» باشد اما در ناخودآگاه مخاطب حس «بی‌اعتمادی» نسبت به گوینده ایجاد می‌کند و از او شخصیتی سطحی٬ خیانت‌کار و غیرقابل اتکا ترسیم می‌کند؛ کسی که در غیاب دیگران از آن‌ها بدگویی می‌کند یا عیب‌هایشان را آشکار می‌سازد٬ به احتمال زیاد نسبت به مخاطبان حاضر نیز اصول امانت‌داری و آبروداری را حفظ نخواهد کرد.

۲- خطای «قضاوت» کردن:

کسانی که مدام همراه با «قضاوت‌» سخن‌ می‌گویند٬ همواره در مخاطبان خود این احساس را ایجاد می‌کنند که آن‌ها نیز در معرض قضاوت او قرار دارند. یعنی هم‌زمان که به صحبت‌های او گوش می‌دهند بخشی از حواس و افکارشان مشغول این نگرانی و اضطراب می‌شود که گوینده نسبت به خود آن‌ها چه قضاوتی خواهد کرد.

۳-خطای «منفی‌بافی»:

هم‌صحبتی و حتی هم‌نشینی با کسانی که عادت به «منفی‌بافی»‌ دارند بسیار دشوار و فرساینده است. چنین افرادی مدام احساسات ناخوش‌آیند٬ سنگین و تلخ خود را به مخاطب تزریق می‌کنند و بعد از مدتی او را خسته٬ بی‌رمق و عاصی می‌کنند.

۴- خطای «غر زدن»:‌

جولیان ترژُر «غر زدن»‌ را «ورزش ملی»‌ کشورش – انگلستان – می‌خواند. البته اگر مسابقات جهانیِ «غر زدن» وجود داشت٬ قطعاْ ایرانیان نیز از مدعیان جدی قهرمانی آن بودند. کسانی که عادت به «غر زدن» دارند٬‌ تصویر انسانی «منفعل» و «ضعیف»‌ و «قربانی» از خود ارائه می‌دهند و به اعتبار و اقتدار خود نزد دیگران لطمه می‌زنند.

۵- خطای «مُقصر یابی»:‌
بعضی‌ها عادت دارند که در تمام تحلیل‌ها٬ صحبت‌ها و نظرات‌شان به جای «راه‌حل» به دنبال «مقصر» بگردند. چنین افرادی تصویر انسانی «بی‌مسئولیت» از خود می‌سازند که هدفش «تبرئه» خود و «تنبیه» دیگران است و قابلیت «هم‌فکری» و «هم‌کاری» سازنده ندارد.

۶- خطای «بزرگ‌نمایی»:‌

کسانی هستند که هرگاه می‌خواهند یک اتفاق یا خاطره یا شرایطی را توصیف کنند آنچنان به آن شاخ و برگ می‌بخشند و در تشریح آن شور و هیجان اضافه به خرج می‌دهند که باورش برای مخاطبان دشوار می‌شود. این افراد هر چند قصد «دروغ‌گویی» ندارند اما به تدریج اعتبارشان را نزد دیگران از دست می‌دهند و به عنوان افرادی غیرقابل اعتماد شناخته می‌شوند.

۷- خطای «مطلق‌گرایی»: بسیار مهم است که یک گوینده در صحبت‌ها٬ نظرها و تحلیل‌هایش میان «فکت» (Fact)
و «نظر شخصی» به طور مشخص تفکیک قائل شود. کسانی که نظرها و باورهای شخصی خودشان را به عنوان «حقیقت مطلق» بیان می‌کنند٬ شخصیتی «مستبد» و «تحمیل‌گر» از خود نشان می‌دهند و فضای گفت‌وگو را به میدان «جدال» و «جنگ قدرت» تبدیل می‌کنند.

و در آخر٬ شاید بتوان یک «خطای بزرگ» دیگر – که در روابط اجتماعی ما ایرانیان رایج است – را به این لیست اضافه کنیم:

۸- خطای «طعنه٬ کنایه٬ زخم‌زبان٬ متلک»:‌ کسانی که عادت به طعنه و کنایه زدن دارند٬ روابط‌شان را با دیگران از حالت طبیعی به سطح «نیت‌خوانی» و «منظور یابی» تنزل می‌دهند.

گاهی تنها یک طعنه یا زخم‌زبان کافی است تا رابطه‌ای را از حالت صداقت و یک‌دلی به لایه‌های تاریک و پیچیدهء نیت‌خوانی و ریاکاری و خشونت‌های پنهانی فرو ببرد و آن را فرساینده و آزاردهنده کند. کسانی که چنین خطایی مرتکب می‌شوند٬ شخصیتی سطحی٬ متظاهر و بدنیت از خود به نمایش می‌گذارند و دیگران را از خود طرد می‌کنند.

«گفتن»‌ و «شنیدن» و ارتباط برقرار کردن٬ هنرهایی هستند که اصول و فنون خاص خود را دارند. آشنا شدن با این فنون٬ فراگیر کردن آن‌ها و توسعه دادن این دانش می‌تواند تفاوت میان یک جامعه متمدن٬ آرام و سالم با جامعه‌ای خشن٬ پُر تنش و استبدادزده باشد.

تفکر جعبه‌سیاهی

تفکر جعبه‌سیاهی

🔹در زندگی روزانه ما انسان‌ها با اغلب ناتوانی‌ها، شکست‌ها و باخت‌ها روبرو می‌شویم که بیشتر آن‌ها گریزناپذیر و یک واقعیت آشکار هستند.
برتراند راسل می‌گوید: هیچ‌چیز خسته‌کننده‌تر و در بلندمدت زجرآورتر از تلاش روزانه برای باور به چیزهایی نیست که هرروز غیرقابل باورتر می‌شوند. دست‌کشیدن از این تلاش، یک شرط ناگزیر خوشبختی پایدار و قطعی است.
🔹البته این اغراق‌آمیز است چون خوش‌بختی قطعی و پایدار وجود ندارد. با این همه راسل درست می‌گوید که خودفریبی با زندگی خوب، ناسازگار است. وقتی آن‌چه را که می‌بینید باب میل‌تان باشد، پذیرفتن حقیقت آسان است. ولی وقتی حقیقت برخلاف میل‌مان هست، پذیرش آن دشوار است.
پذیرش بی‌قید و شرط شکست‌ها، کمبودها و باخت‌ها چگونه امکان‌پذیر است؟
🔹اگر بخواهید روی پای خودتان بایستید به مشکل بر می‌خورید. معمولا دیگران را بسیار واضح‌تر از خودتان می‌بینید. بنابراین بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید، یافتن یک دوست یا شریک قابل اعتماد است که تمام معایب‌تان را همان‌طور که هست، نشان‌تان دهد. حتی در این‌صورت هم مغز شما تمام تلاشش را می‌کند تا حقایقی را که دوست‌شان ندارد، نادیده بگیرد. اما با گذشت زمان، یاد می‌گیرید که قضاوت‌‌های دیگران درباره‌ خودتان را جدی بگیرید.
🔹درکنار پذیرش بی‌قید و شرط، به یک جعبه سیاه هم احتیاج دارید. جعبه‌سیاه یک دستگاه تقریبا خراب‌نشدنی ثبت اطلاعات حرکت در هواپیما یا کشتی‌ها است که در هر ثانیه هزاران داده، شامل مکالمات خلبان یا ناخدا را در کابین ضبط می‌کند و بدین ترتیب علت دقیق وقوع حادثه راحت‌تر تشخیص داده می‌شود.
باید بتوانید جعبه‌ سیاه خودتان را بسازید.
🔹هروقت که تصمیم بزرگی می‌گیرید، آنچه را که در فکرتان می‌گذرد یادداشت کنید؛ فرضیات، افکار، برنامه‌ها، روش‌ها و نتیجه‌گیری‌هایتان. اگر تصمیم‌تان در نهایت به‌دردنخور از آب در آمد، به اطلاعات ثبت‌شده‌ جعبه ‌سیاه‌تان نگاه کنید. البته یک دفترچه ساده برای ساخت جعبه‌سیاه‌تان کفایت می‌کند.
باید تمرین کنید که بتوانید داده‌های جعبه‌سیاه‌تان را به‌درستی و دقیق تحلیل کنید و پیدا کنید که چه چیزی باعث اشتباه هدف شما شده است.
پذیرش بی‌قید و شرط جعبه‌سیاهی، به‌خودی‌خود کافی نیست. باید اشکالات خود را شناسایی و اصلاح کنید.
🔹چارلی مانگرو، شریک تجاری وارن بافت، می‌گوید: اگر مادامی‌که یک مشکل قابل‌حل است به آن حمله نکنید و معطل کنید تا دیگر غیرقابل حل شود، در واقع این‌قدر ابله هستید که حق‌تان است با چنین مشکلی مواجه شوید.
اگر تکلیف‌تان را با واقعیت‌ها روشن نکنید، به‌زودی واقعیت تکلیفش را با شما روشن خواهد کرد.
هنر خوب‌زندگی‌کردن،  رولف دوبلی.

سختى ها بیشتر اوقات آدمهاى معمولى رو براى یک سرنوشت فوق العاده آماده میکنن

سختى ها بیشتر اوقات آدم هاى معمولى رو براى یک سرنوشت فوق العاده آماده می کنند!

سختى ها بیشتر اوقات آدمهاى معمولى رو براى  یک سرنوشت فوق العاده آماده میکنن

تنبلی سیستمیک یا «تنبلی گروهی»

تنبلی سیستمیک یا «تنبلی گروهی»

در سال ۱۹۱۳ یک مهندس کشاورزی فرانسوی  به نام ” رینگلمن ” در یک آزمایش طناب کشی بین گروه های ۱ تا ۸ نفری دریافت که با اضافه شدن هر یک عضو به گروه؛ از میانگین انرژی نفرات برای کشیدن طناب و برنده شدن کاسته می شود.

این پدیده جالب و البته منفی را «تنبلی گروهی » می نامند که به مخدوش شدن مسئولیت مربوط است.

🚨تنبلی گروهی در دو مرحله رخ میدهد:

در مرحله اول کارکنانی که سواری مجانی می گیرند و تنبلی می کنند چون فکر می کنند بقیه اعضاء جای خالی آنها را پر می کنند و در مرحله بعد پرکارها هم درعکس العمل به تنبلی بقیه نفرات دست از تلاش و سخت کوشی برمی دارند.

این تحقیق جالب بعدها با ظرافت بیشتری تکرار شد، به نحوی که افراد ابتدا به صورت انفرادی یعنی در شرایطی که همه مسئولیت فقط بر دوش آنها بود طناب را کشیدند،سپس وقتی چشمانشان بسته بود و فکر می کردند عضو یک گروه طناب کشی هستند کار را ادامه دادند و در حالی که در حالت دوم هم واقعا تنها بودند و فقط تصور می کردند تنها نیستند عملکرد و تلاش کمتری از خود نشان داده و ثبت کردند!!

دو عامل،  تنبلی گروهی را تشدید می کند و مدیران باید مراقب آنها باشند:

❌اول : بزرگ بودن اندازه گروه

❌دوم: فقدان انگیزه کافی برای وارد شدن و باقی ماندن در گروه

👈به این ترتیب راه حل هم روشن است:

✔️تشکیل گروه های کاری کوچک

✔️واگذاری مسئولیت های دقیق و قابل اندازه گیری و قابل پیگیری به هر یک از اعضاء

✔️فراهم کردن امکان ارزیابی تلاش و سهم هر عضو توسط سایر اعضاء به نحوی که هر عضو گروه ، بقیه را برای سخت کوشی  تحت فشار قرار دهد.

✔️پاداش به هر عضو بر مبنای سهم و نقش او

✔️خلاص کردن گروه از شر تنبل ها!

 

چگونه تصمیم بگیریم؟

چگونه تصمیم بگیریم؟

قرارگیری در موقعیت‌های دشوار وتصمیم گیری در عرض کوتاه‌ترین زمان ممکن برای همه‌ ما پیش آمده است. در چنین مواقعی احساس می‌کنیم توانایی تفکر و استدلال‌مان مختل شده است و قادر به تصمیم گیری نیستیم. بهتر است آینده‌نگر باشیم و از الان خودمان را برای موقعیت‌های مشابه آینده آماده کنیم. در این مقاله می‌آموزیم چگونه تصمیم بگیریم تا با احساس آزاردهنده پشیمانیِ ناشی از تصمیم گیری‌های نادرست مواجه نشویم.توانایی تصمیم گیری سریع بسیار کارآمد است.

در زندگی روزمره‌ با این تصمیمات، زیاد مواجه می‌شویم، گاهی ساده از کنار آنها می‌گذریم، مثلا هنگامی که تصمیم می‌گیریم از کدام مسیر به مدرسه یا محل کار برویم. اما گاهی هم در شرایطی قرار می‌گیریم که باید در مدت زمان کوتاهی تصمیم مهمی بگیریم، احتمالا شما هم در چنین شرایطی نمی‌توانید راه حل مناسبی پیدا کنید.

 

 چگونه تصمیم بگیریم

اگر در شرایطی قرار گرفتید که لازم بود سریع تصمیم بگیرید، بهتر است برای ارزیابی انتخاب‌هایتان از مهارت‌های تفکر انتقادی استفاده کنید تا با اطمینان خاطر تصمیم‌ بگیرید. در این مقاله راهکارهایی برای تصمیم گیری سریع معرفی کرده‌ایم که با تمرین در تصمیمات روزانه‌ می‌توانید سریع‌تر تصمیم بگیرید، پس مقاله را تا انتها بخوانید.

۱. حاشیه‌های تصمیم‌ خود را مشخص کنید:

آیا تصمیمی که می‌خواهید بگیرید تصمیمات دیگری هم در پی دارد یا تحت تاثیر تصمیمات دیگری است؟ برای تصمیم گیری مساله‌ اصلی را از عوامل فرعی جدا کنید. اگر تصمیمی که می‌خواهید بگیرید برایتان واضح نیست، سعی کنید اطلاعات بیشتری کسب کنید. تا زمانی که صورت مساله را به خوبی نشناسید، نمی‌توانید سریع تصمیم بگیرید. مانند مساله ریاضی، اگر یکی از پارامترهای مساله را درک نکنید قادر به حل آن نخواهید بود.

۲. تا حد امکان احساسات خود را در تصمیم گیری دخالت ندهید:

از خودتان بپرسید آیا نتیجه‌ این تصمیم روی زندگیتان تاثیر زیادی دارد؟ اگر پاسخ منفی است، می‌توانید با کنار گذاشتن استرس و ناامیدی ذهن‌ خود را باز کنید و هوشمندانه‌تر تصمیم بگیرید.

۳. معیار‌های تصمیم گیری‌ خود را مشخص کنید:

عوامل لازم برای عملی کردن تصمیم معیار‌های تصمیم گیری هستند. مثلا اگر می‌خواهید تصمیم بگیرید برای شام چه غذایی آماده کنید، معیار تصمیم گیری‌ شما ممکن است مواد غذایی موجود یا علایق فرزندتان باشد.

۴. در مواجهه با گزینه‌های پیشِ رو صادق و صریح باشید:

گزینه‌هایی را که قصد انتخاب ندارید، حذف کنید. هر چه تعداد گزینه‌ها کمتر باشد، تصمیم گیری آسان‌تر می‌شود. حواس‌تان باشد در بیشتر مواقع عدم تصمیم گیری، یک انتخاب نیست در چنین مواقعی تصمیم نگرفتن از تصمیمِ بد گرفتن بدتر است. مثلا اگر می‌خواهید تصمیم بگیرید برای خانواده‌تان چه غذایی تهیه کنید، نمی‌توانید تصمیم بگیرید هیچ غذایی تهیه نکنید. به ندرت پیش می‌آید انتخابی بدون نقص باشد؛ هر انتخابی عواقبی دارد. مهارت تصمیم گیری سریع به شما کمک می‌کند با توجه به معیارها و اطلاعات خود بهترین گزینه را انتخاب کنید.

۵. از مهارت‌های‌ تفکر انتقادی استفاده کنید:

تفکر انتقادی نوعی شیوه استدلال سطح بالا بر مبنای مشاهده، تجربه، تجزیه‌وتحلیل و بازتاب است. پیش از تصمیم گیری، پیامدهای هر انتخاب را مجسم کنید. برای صرفه‌جویی در زمان، به جای نوشتن فهرست مزایا و معایب آنها را در ذهن‌ خود تجسم کنید. انتقادهایی را که به هر گزینه وارد است در نظر بگیرید و بهترین گزینه را انتخاب کنید.

  1. تصمیم‌ خود را اجرا کنید:

 با عملی کردن تصمیم‌، دیگران را هم از بلاتکلیفی خارج می‌کنید؛ به این ترتیب آنها هم می‌توانند تصمیم بگیرند و پیش روند.

برگرفته از روزنامه: آرمان امروز

چگونه در هنگام مواجهه با مشکلات به تلاش ادامه دهیم؟

چگونه در هنگام مواجهه با مشکلات به تلاش ادامه دهیم؟

در این مقاله مجله Success، سونیا تامپسون هفت راه برای افزایش پشتکار و مقاومت در هنگام برخورد با سختی ها را معرفی می کند. تا به حال پیش آمده که احساس کنید ریه هایتان در حال منفجر شدن است؟ تا به حال حسی شبیه به احساسی که من در کوهپیمایی به ماچو پیچو داشتم پیدا کرده اید؟

این شهر باستانی در ارتفاع ۲۴۰۰ متری از سطح دریا قرار دارد و گروه کوهنوردی من صعود خود را با اشتیاق از ساعت ۵ صبح شروع کرد. من در پشت گروه تنها باقی ماندم، و بیش از ۱۱۰۰ متر تا انتهای مسیر باقی مانده بود.

هرگز تصور نمی کردم که این سفر تا این حد دشوار باشد. من به صورت مرتب ورزش می کردم، ولی این مرا برای چنین ارتفاعی آماده نکرده بود. انگار که نمی تواستم هوای کافی برای نفس کشیدن پیدا کنم.

من می خواستم تسلیم شوم. بدن من التماس می کرد که توقف کنم. ذهن خسته ام نیز هینطور. ولی من پافشاری کردم، و به نوک قله رسیدم. ریه ها و قلبم هم سالم باقی ماندند.

این ها هفت چیزی هستند که به من کمک کرد تا در آن روز به حرکت ادامه دهم، در حالی که همه چیز در درونم از من می خواست که تسلیم شوم. اگر شما در موقعیتی قرار گرفتید که می خواهید تسلیم شوید، این درس ها می تواند به شما نیز کمک کند. ادامه‌ی خواندن

ایده های باکینگهام

مارکوس باکینگهام  یک محقق انگلیسی ۵۲ ساله است که تمرکز تحقیقات خود را روی شناخت استعداد، آزاد سازی انرژی و بهبود عملکرد کارکنان قرار داده است

دو دهه فعالیت به عنوان پژوهشگر ارشد در موسسه گالوپ، او را به یکی از صاحبنظران در این عرصه ها تبدیل کرده است. او از سال ۲۰۰۶ موسسه خود را با ماموریت” انقلاب توانائی ها” تاسیس کرده است.

بعضی از ایده ها و ادعاهای جالب و قابل تامل او:

ادامه‌ی خواندن

موفقیت حاصل مجموع اقدامات کوچک، تکراری و قدم به قدم است.

موفقیت حاصل مجموع اقدامات کوچک، تکراری و قدم به قدم است.

موفقیت حاصل مجموع اقدامات کوچک، تکراری و قدم به قدم است.

۱۳ کاری که افراد خلاق و قدرتمند انجام نمی‌دهند (امی مورین)

۱۳ کاری که افراد خلاق و قدرتمند انجام نمی‌دهند (امی مورین)

“امی مورین” (Amy Morin) در کتاب خود با عنوان “۱۳ کاری که افراد دارای قدرت ذهنی بالا انجام نمی‌‌دهند” نوشته است که توسعه‌ی قدرت ذهن یک “رویکرد سه جانبه” است. چرا که به توانایی شما در کنترل افکار، رفتارها و احساسات مربوط می‌شود.

ادامه‌ی خواندن

کودکان امروز، کارآفرینان اجتماعی فردا

کودکان امروز، کارآفرینان اجتماعی فردا

باید در کودکان‌مان قدرت درک و همدلی را ایجاد کنیم. آنها باید بدانند که چگونه رفتار کنند تا به دیگران آسیبی نرسانند و به‌طور مؤثری کمک‌کننده باشند. کودکان و نوجوانان (سنین ۱۲ تا ۲۰ سال) باید مهارت‌‌های جمعی کسب کنند. بدون این مهارت‌ها، آن‌ها نمی‌توانند در جهان به‌صورت مؤثری زندگی کنند. در آینده تنها افرادی ارزشمند خواهند بود که بتوانند تغییراتی مفید در جهان ایجاد کنند.

با توجه به مشکلات جهان امروز از جمله مشکلات آموزشی، فن‌آوری، مالی‌ و مراقبت‌های بهداشتی، در آینده به کارآفرینان اجتماعی بیشتری نیاز خواهیم داشت. اگر تنها ۳ تا ۵ درصد از جمعیت جهان باور داشتند که می‌توانند این مشکلات را حل کنند؛ پیشرفتی غیر قابل‌ تصور در انتظارمان بود. ما باید جوانان‌مان را برای کمک به مردم آموزش دهیم. آن‌ها می‌توانند منجر به ایجاد تغییرات پایدار و مهمی در جوامع خود و سراسر جهان شوند و از این طریق به مردم کمک کنند. جامعه، کارفرمایان، مربیان و والدین باید بدانند که توسعه موفقیت شخصی و اجتماعی کودکان ما باید با تسلط بر چندین مهارت مهم از جمله همدلی، کارگروهی، رهبری و ایجاد تغییرات آغاز شود.

 تقریباً تمام این کارآفرینان (انتفاعی و اجتماعی) کسب‌وکارشان را در نوجوانی تأسیس کرده‌اند.

 جوانان شایسته و لایقی هستند که دوست دارند در ایجاد تغییرات مشارکت داشته باشند.

 تقریباً تمامی آنان موافق بودند که باید جوانان در مدارس یا هر مکان دیگری آموزش داده شوند تا برای آغاز و سازمان‌دهی صحیح تغییرات آماده شوند. علاوه بر آموزش، پاداش مناسب نیز می‌تواند محرک این رفتار باشد.

 هر کسی که این اعتماد به‌ نفس و عقیده را داشته باشد که می‌تواند از کار کردن با افراد برای حل مشکلات و ایجاد فرصت‌های جدید استفاده کند، می‌تواند آموزگار انگیزه باشد.

 به‌عنوان مثال نوجوان ۱۵ ساله‌ای که داوطلبانه نوجوانان هم سن و سالش را به مناطقی در اطراف منزل‌شان می‌برد تا به افراد سالمند، نحوه کار با لپ‌تاپ و کامپیوتر را یاد بدهند و به آنان بیاموزند که چگونه می‌توان از طریق ایمیل با دوستان و اعضای خانواده‌شان در ارتباط باشند؛ یا نوجوانی ۱۰ ساله که در واکنشی نسبت به ایده‌ی «دختران فضانورد نیستند»، برنامه‌های آموزشی Astro Tots و برنامه‌های اردو برای دختران جوان را جهت آماده‌سازی آن‌ها برای فضانوردی طراحی می‌کند؛

 اینها سهامداران جوانی هستند که رویای خود را به نمایش گذاشته‌اند. آنها توانسته‌اند تیمی را ایجاد کنند که جهان‌شان را تغییر بدهد. این کارآفرینان تازه نفس، معمولاً هرساله ۲۵ تیم جوان را تحت آموزش خود قرار می‌دهند تا بتوانند سریع‌تر اهداف بشردوستانه‌شان را پیش ببرند. آنها قدرتمند هستند و مهارت‌هایی را به‌کار می‌برند که بتوانند جهان را به جایی بهتر برای زندگی، تبدیل کنند. هیچ‌کس نمی‌تواند این قدرت را از آنان بگیرد.

 در این دنیای سخت و پر از رقابت، به کارآفرینانی نیاز داریم که برای بهبود جهان و کمک به افراد انگیزه داشته باشند. به کودکان و نوجوانان‌تان فکر کنید، قطعاً نسل بعدی شما با وجود چنین افرادی بهتر زندگی خواهد کرد.

خصوصیات رفتاری انسان‌های شاد

خصوصیات رفتاری انسان‌های شاد

همه دوست دارند شاد باشند، اما چه تعداد از مردم می توانند ادعا کنند واقعاً شاد هستند؟ به تازگی تحقیقی انجام شده که نشان می دهد از هر سه شهروند آمریکایی تنها یک نفر آن‌ها واقعاً شاد است. اگر خودتان از جمله افراد شاد نباشید، احتمالاً فرد شادی در اطراف خود پیدا می کنید. به این فکر کنید چقدر انسان‌های شاد را موفق می دانید و چرا. وقتی به طرز تفکر و رفتارهای آن‌ها توجه کنید درمی یابید شما هم به طور شگفت انگیزی می توانید این عادات را در خود به وجود آورید. اکنون قصد داریم خصوصیات انسان‌های شاد را بیان کنیم و ببینیم چه رفتارهایی آن‌ها را متمایز می کند. ادامه‌ی خواندن

با مطالعه این کتاب‌ها زندگی‌تان را تغییر دهید!

با مطالعه این کتاب‌ها زندگی‌تان را تغییر دهید!

وقتی از وارن بافت موفق ترین سرمایه گذار قرن بیستم راز ثروت و موفقیتش را پرسیدند پاسخ داد روزانه ۵۰۰ صفحه کتاب می خواند. اما متاسفانه امروزه با ۸ ساعت کاری کمتر کسی می تواند وقتی برای کتاب خواندن داشته باشد. باید با برنامه ریزی های دقیق مطالعه کتاب را نیز در فعالیت های اوقات فراغتمان بگنجانیم. اگر می خواهید زندگی تان را تغییر دهید این کتاب ها را بخوانید.

۱۳ کاری که افراد هوشمند انجام نمی دهند نوشته امی مورین

هیچ کس نمی تواند از بدشانسی فرار کند اما می تواند واکنش خود را به بدشانسی ها تغییر دهد. آیا درگیر غلبه بر اشتباهات و شکست ها هستید؟ یا درگیر چیزهایی هستید که از کنترلتان خارج شده است؟ غلبه بر موانع تاثیر عمیقی در زندگی روزانه ما می گذارد و آن چه امی مورین در این کتاب به اشتراک گذاشته است روش های موفقی است که بیمارانش در غلبه بر مشکلات به کار گرفته اند.

۱۳ کاری که افراد هوشمند انجام نمی دهند نوشته امی مورین

چگونه از نگرانی دست برداریم و زندگی کنیم؟ نوشته دیل کارنگی

چه احساسی پیدا می کنید وقتی به شما بگویند که قرار است فردا صبح به اتاق شکنجه بروید؟ آیا نگران و مضطرب می شوید؟ شاید، اما همیشه راهی برای کنار آمدن با این نگرانی ها هست. چرا نمی توانیم بر نگرانی هایمان غلبه کنیم؟ اگر بتوانیم منبع استرس را پیدا کنیم برای همیشه آن را کنار می گذاریم. دیل کارنگی با استفاده از یک فرمول به خواننده کتاب کمک می کند از عهده موقعیت های پر استرس و نگران کننده برآییم.

از نگرانی دست برداریم

 

یافتن جوهر درون نوشته کن رابینسون

گاهی اوقات احساس می کنید در مسیری تعیین شده که دوست ندارید زندگی می کنید و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم ما را تشویق می کند در همین مسیر پیش برویم. از مدرسه فارغ التحصیل می شویم، دانشگاه می رویم، ازدواج می کنیم و بچه دار می شویم. این سبک زندگی از نظر بعضی ها خوب است اما از نظر بعضی هم محدودیتی است که ما را از فرصت ها و پیشرفت ها دور می کند. هر شخصی علایقی دارد. اگر نمی دانید علایقتان چیشت حتما آن ها را کشف نکرده اید. شاید هم می دانید اما آن ها را سرکوب کرده اید. قوانین جامعه را رها کنید و راه خودتان را بروید.

یافتن جوهر

هوش هیجانی نوشته دانیل گولمن

آیا احساسات مانع پیشرفتمان است؟ اگر احساس نداشتیم آیا بهتر زندگی می کردیم و آدم های منطقی تری می شدیم؟ آیا می دانستید اگر تعداد ضربان قلب تان ۱۰۰ ضربان در دقیقه باشد بیش از حد عاطفی هستید و نمی توانید منطقی فکر کنید؟ بیشتر قضاوت هایی که می کنید از روی احساس است. گولمن در این کتاب به شما خواننده یاد می دهد چگونه تصمیم گیری های عاطفی جلوگیری کند و بتواند تصمیم های بهتری در زندگی بگیرد.

هوش هیجانی

 

برخورد افراد موفق در مقابل کسانی که از آن‌ها خوششان نمی‌آید!

برخورد افراد موفق در مقابل کسانی که از آن‌ها خوششان نمی‌آید!

🔸هر کسی ممکن است در زندگی از برخی افراد خوشش نیاید؛ اما دوری از تمام کسانی که از آن‌ها خوشمان نمی‌آید، کار محالی است. وقتی قطع ارتباط با این افراد امکان پذیر نیست، باید به دنبال راه‌هایی برای مدیریت ارتباطتان با آن‌ها باشید.

🔸دیپ پتل، نویسنده‌ کتاب “قصه‌ یک پسر کاغذی: ۱۱ اصل موفقیت”، نکاتی را مطرح می کند که افراد موفق برای کنار آمدن با کسانی که از آن‌ها خوششان نمی‌آید، استفاده می کنند.

ادامه‌ی خواندن

مهارت های زندگی از نگاه سازمان جهانی بهداشت

 

💎سازمان جهانی بهداشت تعریف جامعی از مهارت‌های زندگی ارایه داده است: توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونه‌ای که فرد بتواند با چالش‌ها و ضروریات زندگی روزمره خود کنار بیاید.
برای کسب این مهارت‌ها باید در طول زندگی به‌تدریج درس‌هایی را بیاموزیم و به‌کار بندیم که ما را در مسیر موفقیت همراهی‌کند. اما هرچه یادگیری این موارد دیرتر انجام شود، احتمال موفقیت و زندگی بهتر هم برای شخص کمتر می شود.

١.زندگی خیلی وقت است شروع شده است.

🔘در زندگی چیزی به نام دور آزمایشی وجود ندارد. تصمیمات شما سرنوشت ساز هستند و راهی برای برگشت و تصحیح آنها وجود ندارد.

٢. دوستان آنلاین شما دوستان واقعی نیستند.

🔘متاسفانه حقیقت دارد. بسیاری از این دوستان اصلا اهمیتی برای مشکلات شما قایل نیستند و وقتی به کمک آنها نیاز دارید در دسترس نخواهند بود.

٣. هر عشقی به سرانجام نمی‌رسد.

🔘آماده باشید که دلتان بشکند و غصه بخورید. سخت است اما واقعیت است.

۴. تحصیلات با گرفتن دیپلم به اتمام نمی‌رسد.

🔘در دنیای امروز دانش حرف اول را می زند. اگر می خواهید عقب نیافتید باید به تحصیلاتتان ادامه بدهید.

۵. اعضا خانواده مهمترین آدم های زندگی شما هستند.

🔘این ها تنها افرادی هستند که به شما اهمیت می دهند. رفتار خوبی با آنها داشته باشید و قدردان حمایت هایشان باشید.

۶. نقاط ضعف شما اهمیت ندارند.

🔘نقاط ضعفتان را بپذیرید ولی نگران آنها نباشید. تنها نقاط قوت شما هستند که اهمیت دارند. روی آنها تمرکز کنید و آنها را پرورش دهید.

٧. هر کار با ارزشی زمان‌بر است.

🔘انتظار نداشته باشید خیلی سریع به اهدافتان برسید. دستیابی به اهداف احتمالا خیلی بیشتر از آنچه فکر می کنید زمان می طلبد
٨.تمام فرصت های پیشرفت خارج از محدوده آسایش قرار دارند.

🔘باید با این واقعیت کنار بیایید و آماده باشید که محدوده آسایش خود را ترک کنید تا بتوانید موفقیت را تجربه کنید.

٩. روابط متزلزل ارزش حفظ و نگهداری را ندارند.

🔘وقتتان را روی چیزهایی که نمی توانید تغییری در آنها ایجاد کنید تلف نکنید. از کنار آنها عبور کنید و به مسیرخود ادامه بدهید.

١٠. دنیا پر از بی‌عدالتی است.

🔘در زندگی خود بارها و بارها با بی عدالتی روبرو خواهید شد. آمادگی لازم را داشته باشید.

١١. شانس سراغ افراد سخت کوش می‌رود.

🔘شانس هیچوقت نصیب افرادی که دست رو دست می گذارند و منتظر یک اتفاق خوب هستند نمی شود. پشتکار و سختکوشی تنها پیش شرط های خوش شانسی هستند.

١٢. زمان خاصی برای یک آغاز بی‌نظیر وجود ندارد.

🔘اگر قصد دارید کاری را آغاز کنید، شروع کنید. منتظر زمان بهتر نباشید. آن زمان هرگز نخواهد رسید.

١٣. شما نمی‌توانید همه‌جا حضور داشته باشید و نمی‌توانید همه‌چیز داشته باشید.

🔘یاد بگیرید که تصمیم های درست بگیرید و به آنچه برای شما اهمیت دارد متعهد بمانید و آن را دنبال کنید.

١۴. باید از تمام افرادی که در زندگی شما هستند قدردانی کنید.

🔘نسبت به آدم ها و تاثیر آنها در موفقیتتان بی تفاوت نباشید.

١۵. تجربه و احساسات بهترین سرمایه‌گذاری‌های شما هستند.

🔘معیارهای سنتی موفقیت – خانه و اتومبیل لوکس- دیگر معنی و مفهومی ندارند. احساسات، خاطرات، تجربه و دانش اهمیت دارند و معیار اصلی موفقیت هستند.

١۶. بعداً معمولا به معنی هرگز است.

🔘هیچ کاری را به بعد موکول نکنید. در لحظه زندگی کنید.

١٧. موفقیت مترادف پشتکار است.

🔘هرگز مایوس نشوید. آرزوهایتان را دنبال کنید. به دست آوردن آنها قطعا دشوار است ولی ارزش سعی و تلاش را دارد.

١٨. انجام مرتب تمرینات ورزشی ضروری است.

🔘مراقبت سلامتی خودتان باشید. بطور مرتب ورزش کنید و به حفظ تناسب اندام خود اهمیت بدهید.

١٩. شکست هیچ اهمیتی ندارد.

🔘فقط پیروزی اهمیت دارد. پس از شکست نهراسید.

٢٠. هیچکس به شما کمک نخواهد کرد.

🔘فقط خودتان باید به خودتان کمک کنید. پس اتکا و اعتماد به نفس را در خود تقویت کنید.

خود مدیریتی

 

خود مدیریتی به دنبال تغییر نگرش و شخصیت نیست، بلکه می‎خواهد رفتار را تحت کنترل در بیاورد و اگر لازم باشد تغییراتی را در آن ایجاد کند؛ به عبارت دیگر خودمدیریتی از معرفت پذیری اجتماعی نشأت می‎گیرد به عبارت دیگرو از نگاه علوم رفتاری خود مدیریتی عبارت است از شناسایی درست توانایی ها و استعدادها و تلاش برای پرورش و شکوفایی آنهاست. در تعریف دیگری چنین آمده است که خود مدیریتی تکنیکی است که به سیستم کمک می کند تا بصورت اتوماتیک خود را کنترل و هدایت کند.
اهمیت و ضرورت خود مدیریتی در عصر حاضر
مهمترین رویدادی که در آینده به وقوع خواهد پیوست قطعا” فن آوری یا تجارت الکترونیک نخواهد بود، بلکه یک تغییر و تحول اساسی در زندگی بشری اتفاق خواهد افتاد که همانا با رشد فزاینده و محسوس تعداد انسانها مورد توجه قرار می گیرد که نخستین گام ، مدیریت انسانهاست که در سرلوحه آن مدیریت خود افراد بر خودشان ( خود مدیریتی ) می باشد و دلیل آن عدم وجود فرصت آمادگی و توان لازم جامعه برای پرداختن به این اهم می باشد
اصول خود مدیریتی
۱-خود ترکیبی ( Self-Configuration) : ترکیب اتوماتیک اجزا به منظور اقتباس تفاوت های محیطی و تطبیق و ترکیب این تفاوت ها با ویژگی های افراد را می توان خود ترکیبی نامید.
۲-خود ترمیمی ( Self-Healing) : عبارت است از کشف ،تشخیص و تصحیح اتوماتیک خطاهای فردی و انجام اقدامات اصلاحی . درک نقاط قوت ما به وسیله دنبال کردن نتایج کارهایی ساده است که ما انجام می دهیم. هنوز بسیاری از ما نقاط قوت خود را دست کم می گیریم و از آنها فقط به عنوان هدیه استفاده می کنیم. ما اموری را که در آنها خوب هستیم و توانایی داریم به نظرمان ساده می آیند.
۳- خود بهینگی( Self-Optimization): عبارت است از نظارت اتوماتیک و اقتباس منابع به منظور دست یابی به عملکرد بهینه در ارتباط با تعیین نیازمندیها. فهمیدن قدرت خود، به حساب آوردن ارزشهای خود و دانستن اینکه به کجا تعلق داریم، اینها چیزهایی هستند که برای رویارویی با یک تغییر بزرگ در سازمانها ضروری هستند
۴-خود حمایتی( Self-Protection ): عبارت است از؛ پیش بینی، تشخیص و حمایت و حفاظت در مقابل تهدید های ناشی از غرور و تکبر فردی .اجرای فرایند گفته شده نیازمند زمان است، بخصوص هنگامی که مبادرت به انجام کاری می کنیم که واقعا” برای ما مهم است. اگر با کارهایی که برای ما مهم است سازگاری بوجود آوریم به دستاوردهایی می رسیم که دائمی است .
نتیجه گیری
حفظ ارزشها وآزادی های فردی و تحصیل استقلال فردی مهمترین نتیجه خود مدیریتی است. خود مدیریتی در ایجاد قدرت در افراد برای مدیریت بر رفتار وعملکرد شان در حیطه فردی و سازمانی ،در جهت ارتقای بهره‌وری فردی و سازمانی نقش مهمی را در هزاره سوم ایفا می‌کند. سازمانها و شرکت ها در سراسر جهان برای جذب و بکارگیری منابع انسانی با استعداد مبارزه می کنند. و در این راستا، با فرایند خود مدیریتی می توان با ایجاد و پرورش منابع انسانی ماهر و جهت دهی این نیروها به سمت توسعه انسانی و سازمانی و در نهایت توسعه همه جانبه گام های اساسی برداشت .

هیچ مدرسه ای بالاتر از تجربه نیست

هیچ “مدرسه ای” بالاتر از “تجربه” نیست،افسوس که، “شهریه” آن به گرانی”عمر” است
هیچ

اثر زیگارنیک

اثر زیگارنیک

مغز انسان تکالیف ناقص،ناکامل و گنگ را در مقایسه با تکالیف کامل و شفاف،به مدت طولانی تری به خاطر می سپارد،چرا که سعی میکند با فکر کردن به آنها رفع ابهام کند و به یک رضایت درونی برسد.
هرچه بهم ریختگی و کارهای ناتمام در اطرافمان بیشتر باشد تمرکز کمتر خواهد بود.به همین دلیل به داوطلبان کنکور وآزمونها پیشنهاد میشود از تماشای سریال های تلویزیونی دوری کنند چرا که وقتی ادامه سریال به قسمت آینده موکول میشود مغز تا مدتهای طولانی خود را درگیر پیش بینی سرنوشت سریال میکند.
هرکار ناتمام تمرکز وعملکرد ما رابه شدت کاهش میدهد.
راهکار های زیگارنیک:
سعی کنید کارهای ناتمام را اولویت بندی کنید و روی کاغذ بنویسید و تک تک به آنها بپردازید تا پرونده شان بسته شده و از ذهن خارج شوند،خواهید دید ذهن چقدر خالی تر میشود
از باز کردن همزمان چندین کار اصلی و فرعی بپرهیزید پرداختن موازی به چند فعالیت بهره وری مغز شما را کاهش میدهد
اتاق خانه،محل کار و هر محیطی که قرار میگیرید را مرتب و منظم کنید .زندگی پیچیده نیست شاد و ساده زندگی کنید .

رابرت کیوساکی

برخلاف تصور رایج که افراد باهوش معمولا موفق می‌شوند،
در دنیای واقعی این افراد شجاع هستند که می‌توانند طعم موفقیت را بچشند…!!

“رابرت کیوساکی”

رابرت کیوساکی

۴ راه برای مقابله با یک همکار سمی

۴ راه برای مقابله با یک همکار سمی

🔸اخیرا در مورد همکاران و هم تیمی های سمی بسیار شنیده ایم. اما این روزها تاثیر آنها بیشتر و مخربتر احساس می شود. کسب و کارها به کار تیمی نیاز دارند و تیم ها نیازمند همکاری، سازگاری و فعالیت بیشتری نسبت به گذشته هستند. بنابراین هم تیمی های ناکارآمد می توانند به دستاوردهای کل تیم آسیب بزنند.
🔸متداولترین و مخرب ترین رفتارهای سمی عبارتند از :
– زیرآب زنی، انتقاد و سرزنش
– سخن چینی و شایعه پراکنی
– انجام توافق در جلسه و عدم دنباله روی پس از آن
– انباشت و انحصاری کردن اطلاعات
– تضعیف عمدی دیگران
– توجه صرف به برنامه های شخصی ( بیش از اهداف سازمانی و تیمی)
🔸تحقیقات ما نشان می دهد که تنها عامل مهم در موفقیت یا شکست هر تیمی، کیفیت ارتباطات در آن تیم است. بنابر این یک عضو سمی تیم همه چیز را به سمت تخریب یک تیم سازنده پیش می برد.
🔸اعضای سمی تیم مخرب هستند، زیرا:
▫انرژی مثبت و قدرت ذهنی خلاق را از محیط سلب می کنند.
▫برند تیم را تخریب می کنند:
رفتار نامناسب آنها تیم را ضعیف نشان داده و برای همکاران خارج از تیم، تصور منفی ایجاد می کند.
▫ارزشهای رهبری و سازمانی را تضعیف می کند:
هنگامیکه شرکت ها، ارزشها و هنجارهای رفتاری را تدوین می کنند اما برخی کارکنان به همان چهارچوبها پایبند نیستند، بدبینی ایجاد می شود.
▫فرهنگ تیم را تنزل می دهند:
اعضای خوب تیم با یک هم تیمی سمی با بی احترامی برخورد می کنند؛ از موقعیت خود محافظت کرده و آنها را تا حد امکان، خارج از حلقه تیم خود نگه می دارند.
🔸اگر شما رهبر تیم هستید، مسیر پیش رو مشخص است. شما باید اعضای سمی تیم را در یک استاندارد بالای رفتاری نگه دارید. صرف نظر از بهره وری آنها، دستاوردها، تخصص فنی، اطلاعات، یا تجارب ارزشمند، شما نمی توانید رفتاری را که افراد دیگر تیم را تخریب می کند، تحمل کنید.
🔸اما اگر شخص سمی همکار شما باشد چه کاری می توانید انجام دهید؟ بسیاری از کارکنان به ما می گویند که آنها احساس می کنند توانایی تغییر رفتار همکار خود را ندارند. در حقیقت برخی ها نهایتا تیم یا سازمان خود را بعد از تاثیرات مخربی که برای آنها غیر قابل تحمل می شود ترک می کنند.
🔸در اینجا ۴ مرحله برای مقابله با یک همکار سمی وجود دارد:
۱⃣ یک مکالمه صادقانه و صمیمانه با شخص داشته باشید:
شما نمی توانید فرض کنید که این فرد بطور ناگهانی یک روز از خواب بیدار شود و به اشتباه خود پی ببرد. بنابراین تلاش صادقانه ای انجام دهید تا بازخورد سازنده ای دریافت کنید. گاهی اوقات دیگران از تاثیری که روی شما دارند مطلع نیستند. خودتان با گشودن باب یک مکالمه صادقانه و صمیمانه، بعنوان یک فرد وفادار عمل کنید.
۲⃣ تلاش خود را بکنید و خودتان را کنترل کنید
خودتان را تا سطح آنها پایین نیاورید. هر چه بیشتر شما تمرکز خود را روی اهداف تیم حفظ کنید، کمتر احتمال دارد که بوسیله تفکر برد و باخت با این همکار سمی اغفال شوید. استانداردی را با بقیه اعضای تیم تدوین کنید که تشریک مساعی و همکاری را پشتیبانی کند، نه تلافی و عمل متقابل را.
۳⃣ با رئیس خود صحبت کنید
به رئیس شما اکیدا توصیه می کنیم که جلسه ای را برای تدوین هنجارهای تیم برگزار کند و برخی از رفتارهای چالش برانگیز و تعارضات تیم را عنوان کند. این جلسه باید یک تعامل واقعی باشد که در آن اعضای تیم می توانند استانداردهای روشنی برای رفتار قابل قبول تدوین کنند و مسئولیت پذیری همکار با همکار افزایش یابد.
۴⃣ نهایتا، از خودتان مراقبت کنید
اجازه ندهید این رفتار سمی به سلامت روحی و روانی شما آسیب بزند. آنچه را که می توانید انجام دهید، مسائل خارج از کنترل خود را رها کنید، و اگر مجبورید تغییری ایجاد کنید.
اگر مدت زمان زیادی صرف کرده اید تا روابط بهتری را با همکار خرابکار خود ایجاد کنید، و راه به جایی نبرده اید یا اوضاع بدتر شده است، توصیه های یک متخصص منابع انسانی یا یک مشاور مورد اعتماد را درخصوص هر کار دیگری که قابل انجام باشد، موردتوجه قرار دهید. اما اگر هر چه را که توانسته اید انجام داده اید، می بایست به ترک آن شغل فکر کنید. زندگی کوتاهتر از آنست که زندگی خود را تباه کنید.
🔸زمانی که با یک همکار سمی کار می کنید، از این تجربه رنج می برید. اغلب اوقات رنج ناشی از مشکل ایجاد شده انگیزه قوی برای رسیدگی به مشکلات و پیشبرد امور فراهم می کند، اما کار پیش رو آسان نیست و بازسازی روابط و توسعه عادات جدید انرژی و شهامت زیادی می طلبد. با این حال به محض اینکه شما کاملا متعهد به بهبود روابط دشوار خود شدید، احتمالا پیشرفت خود را خواهید دید. در تلاشهایتان مصمم باشید و در نتیجه شما پاداش خود را بدست خواهید آورد.

تراکتور زندگی شما کدام است؟

تراکتور زندگی شما کدام است؟
چه جزو افرادی باشیم که علاقه مندی به ماشین دارند یا چه جزو کسانی باشیم که ماشین جزو سرگرمی ها و علایق آنها نیست. حتما همه ما نام لامبورگینی را شنیده ایم. ماشین های سوپر لوکس، گران قیمت، متفاوت و بی نظیر.
اما احتمالا بسیاری از ما نمی دانیم که لامبورگینی کارش را از تولید ماشین های لوکس شروع نکرد. بلکه از تراکتور شروع کرد!

ادامه‌ی خواندن

شکسپیر می گوید:

شکسپیر روزی گفت : بخاطر اینکه کفش نداشتم ، گریه کردم اما وقتی که یه نفرو  دیدم که پا نداشت،  دست از گریه کشیدم .  زندگی پر از نعمته فقط ما براشون ارزش قائل نیستیم !

 

بالا ترین سطح شعور اجتماعی

بالاترین سطح شعور اجتماعی …
در اروپا زنی مبتلا به نوع خاصی از سرطان بود و در آستانه مرگ قرار داشت.
پزشکان معتقد بودند که تنها یک نوع دارو ممکن است جان او را از مرگ نجات دهد و این دارو نوعی رادیوم بود که توسط یک داروساز که در همان شهر زندگی میکرد به تازگی کشف شده بود.
ساختن دارو برای داروساز گران تمام شده بود، و او دارو را به ۱۰ برابر قیمت ساخت آن می فروخت.
او مبلغ ۴۰۰ دلار بابت رادیوم می پرداخت، ولی مقدار کمی از آن را به قیمت ۴۰۰۰ دلار می فروخت.
هانس، شوهر این زن بیمار؛ برای قرض کردن این مبلغ به تمام کسانى که می شناخت مراجعه کرد و از تمام راههای قانونی نیز اقدام نمود، ولی تنها مبلغ ۲۰۰۰ دلار را به دست آورد، یعنی نصف قیمت دارو…!!
با اینحال به دارو ساز مراجعه کرد و به وی گفت که همسرش در شرف مرگ است و تقاضا کرد که دارو را به قیمت ارزانتر در اختیار او قرار دهد، یا به او فرصت دهد که الباقی این مبلغ را بعداً به وی بپردازد اما داروساز در جواب به این تقاضا چنین گفت: نخیر، من دارو را کشف کرده ام و می خواهم با استفاده از آن پولدار شوم !
بعد از این هانس نا امید می شود و به فکر می افتد که نیمه شب درب داروخانه را بشکند و دارو را برای همسرش بدزدد وگرنه باید نظاره گر مرگ همسرش باشد.
او بعد از دزدیدن دارو؛ همسرش را نجات میدهد اما پلیس شهر او را دستگیر میکند.

لارنس کلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ آمریکایی قرن بیستم. با طرح این داستان از مردم خواست به دو پرسش پاسخ دهند
۱- آیا سرقت دارو توسط هانس عمل درستی بده است یا خیر؟
۲- آیا برای دزدی، هانس باید مجازات شود؟ چرا؟

داستان کلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشاند. وی پس از طرح آن گفت از روی جوابی که می توانید به این سؤال بدهید، می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم و مهم ترین قسمت این سنجش، پاسخ به پرسش “چرا” در سؤال دوم بود. هرکس جواب متفاوتی می داد. حتّی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند

۱ – آری، باید مجازات شود، دزدی، زیر پا گذاشتن مقررات و گناه است.

۲ – کار آن فرد درست نبوده، اما مجازات هم نشود. زیرا فقیر بوده و چاره ای نداشته است.

۳- زیر پا گذاشتن مقررات، به هر حال گناه است. فارغ از بیماری همسرش.

اما هنگامی که از گاندی این سوال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد.
او گفت: کار آن شخص درست بوده و نباید مجازات شود، چرا؟ زیرا قانون از آسمان نیامده است.
ما انسان ها قانون را وضع می کنیم تا کنار هم راحت تر زندگی نماییم، اگر قانون منافیِ جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست. جان انسان ها در اولویت است و آن قانون باید عوض شود. گاندی گفت انسان بر قانون مقدم است.

کلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت: بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد، همین است.
گاندی مغز ششم بالاترین سطح شعور اجتماعی است.

ادامه‌ی خواندن

۱۵ دلیل که نشان می دهد از هوش هیجانی بالایی برخوردارید

کنترل احساسات امری است که روز به روز توجه بیشتری به آن می شود، چه در کسب و کار و چه در زندگی شخصی. از دست دادن کنترل احساسات چندان هم دور از ذهن نیست و خود شما نیز احتمالا هر روزه با آن دست به گریبان هستید. شاید هم به همین دلیل باشد که روز به روز به اهمیت کنترل احساسات افزوده می شود.

کنترل احساسات خود و دیگران، پی بردن به اهمیت و قدرت این احساسات و حتی استفاده از آن ها برای کنترل و جهت دهی به افکار، می تواند عاملی مهم برای دستیابی به موفقیت باشد و تمامی این مفاهیم، خود را تحت عنوان هوش هیجانی بروز می دهند.

درست همانند هر مهارت دیگری، هوش هیجانی نیز می تواند با تمرین به دست آید. هر چند، شاید فردی از هوش هیجانی بالایی برخوردار باشد اما خودش هم از این موضوع بی خبر است!

✅در اینجا به ۱۵ دلیل که می تواند نشان دهد از هوش هیجانی بالایی برخوردارید، اشاره می شود:

🔹 زیاد به احساسات خود فکر می کنید.

🔹 دیدگاه دیگران را درباره خود جویا می شوید.

🔹 شما از دیگران تشکر می کنید.

🔹 شما می دانید چه زمانی باید صبر کرد.

🔹 شما به دنبال “چرایی” یک موضوع می گردید.

🔹 گوش شما به روی انتقادات باز است.

🔹 شما به طور مداوم عکس العمل دیگران را در نظر می گیرید.

🔹 شما عذرخواهی می کنید.

🔹 شما می بخشید.

🔹 شما از واژگان احساسی گسترده ای بهره مند هستید.

🔹 شما به طور خاص و خالصانه ای دیگران را ستایش می کنید.

🔹 شما بر روی کنترل تفکرات تان کار می کنید.

🔹 شما هرگز مردم را در لحظه قضاوت نمی کنید.

🔹 شما نقاط ضعف خود را تحلیل خواهید کرد.

🔹 شما می دانید که احساسات می تواند علیه شما استفاده شود.

منبع: inc

ما با ڪلام خود مےتوانیم باعث موفقیت یا شکست خود در زندگے شویم.

ما با ڪلام خود مےتوانیم باعث موفقیت یا شکست خود در زندگے شویم.
خیلی ها نمےدانند که با ڪلام شان دارند آینده بـدی را برای خود مےسـازند.

هـروقت ڪه بگویید ، هیچگاه اتفاق خوبـےدر زندگےمن نمی افتد، انگـار دارید شکست و بدبختے را به زندگی خوددعوت می ڪنیـد…

هیچوقت نمےتوانم آن خانہ زیبا را بخرم، هیچـوقت نمے توانم
اعتیـادم را ترک کنـم،
هیچوقت نمی توانم شخصی شایسته را
ملاقات کنم..

از نفرین ڪردن آینـده تان دست بکشید. گـاهے اوقات نیازی نیست ڪه دشمن ما را شکست دهد، ما خـودمان باعث شکست خـود مےشویم.

به کلامے ڪه می گویید توجه کنیـد. .
آیا دارید موفقیت را به زندگی تان دعوت می کنید یا شکست و بدبختی را؟

جول_اوستین

۵ ویژگی مشترک افراد موفق

۵ ویژگی مشترک افراد موفق

روش‌­های خوبی برای سنجش موفقیت وجود دارند. تعریف موردعلاقه­‌ی من از موفقیت، نشات گرفته از اهداف خانوادگی و شخصی است. از نظر من، موفقیت یعنی آگاهی از اهداف خاص و اقدام سنجیده در جهت رسیدن به آن اهداف. اکثر افراد موفق بعد از دستیابی به اهداف‌شان، اهداف جدیدی برای خود تعیین می‌­کنند. ممکن است، تعریف شما از موفقیت با تعریف من متفاوت باشد. با این حال شما هم به نحوی موفقیت را برای خود تعریف کرده‌اید.

ادامه‌ی خواندن

قانون بالن

امروز از قانون بالُن استفاده کن…

هر چی رو که لازم نیست داشته باشی
بریز بیرون
تا اووووج بگیری!!!

خودتو باور کن..
انتخاب کن که خوب باشی..

چهار مرحله مرگ_عاطفی همسران

مرگ_عاطفی همسران چهار مرحله دارد :

مرحله اول : مخالفت
در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله به کرات اتفاق می‌افتد زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آنها بیشتر است. اگر مخالفت‌های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده، از خیر مطرح کردن آنها بگذرید، این مخالفت‌های کوچک جمع شده و کم‌کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می‌شود.

️مرحله دوم : رنجش و عصبانیت
در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می‌کنید و فرد مقابل هم عکس‌العمل نشان می‌دهد و شما را مورد حمله قرار می‌دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی‌ربطی دعوای بزرگی راه می‌افتد علت آن را باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید. اگر رنجش و عصبانیت، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیری از آن، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می‌گذارید.

️مرحله سوم : عدم پذیرش و طرد
بعد از یک دعوای مفصل، در را به هم می‌کوبید و از منزل خارج می‌شوید. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی‌اعتنایی می‌کنید و یکدیگر را مورد بی‌توجهی قرار می‌دهید. در واقع طرف مقابل را هم از دیده و هم از دل بیرون می‌کنید. بیشتر جدایی‌ها و طلاق‌ها در این مرحله اتفاق می‌افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش‌های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می‌باشد.

مرحله چهارم : سرکوب
سرکوبی نوعی احساس کرختی و بی‌حسی است. شما دیگر احساسات_منفی خود را حس نمی‌کنید اما در مقابل، بهای بزرگی می‌پردازید و دیگر احساسات_مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. آنچه این مرحله را فاجعه‌آمیز می‌کند نوع رابطه‌ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می‌رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت‌های عاطفی خود را فراموش کرده‌اند و به یک جسد ماشینی و متحرک تبدیل شده‌اند که زندگی محدود و بی‌طراوتی را دنبال می کند.

عقده های حقارت یا کلید موفقیت !

روان شناسی به نام آلفرد آدلر دلیل موفقیت انسانها را عامل جالبی میدانست .
آلفرد آدلر که خود یکی از نظریه پردازان مطرح علم روان شناسی و بنیانگذار مکتب روانشناسی فردی است عامل هدف‌گذاری ، تلاش و پیروز شدن افراد را عقده‌های حقارت آنها می داند .
عقده‌های حقارت محرومیت یا محدودیت هایی است که از سوی محیط بر ما اعمال شده است.
به طور مثال خود آدلر در ۳ سالگی شاهد مرگ برادر کوچکش در تخت کنار خودش بود.
در ۴سالگی به بیماری سختی دچار شد و دکتر به پدرش گفت که پسرتان از دست رفته است ، همان زمان تصمیم به پزشک شدن گرفت.
بازی نکردن بچه‌ها با او بخاطر ضعف جسمانی و حسادت زیاد به برادر بزرگترش که سالم و نیرومند بود ، در او حس حقارت بوجود آورد‌.
آدلر دانش آموز ضعیف کلاس بود و معلم به پدرش پیشنهاد داد که او را به جای مدرسه برای شاگردی پیش کفاش ببرد.
اما آدلر تمام حقارت ها را به جان خرید وهمه تلاشش را برای اثبات وجود خود و رشد شخصیتش به کار بست و در نهایت نام خود و نظریه‌اش را برای همیشه روی لوح روانشناسی حک کرد.
از دیدگاه روانشناسی فردی هر کدام از ما عقده‌های حقارتی داریم که نقش سوخت انگیزش ما را بازی میکنند. کسی برای اثبات خود به پدرش ، شخصی برای جبران وضعیت بد مالی دوران کودکی‌اش ، فردی برای با ارزش جلوه کردن نزد دختر خاله اش و خلاصه که هر کدام از ما عقده‌هایی در درون داریم که ذهنمان را برای حرکت و جبران آن حقارت ها قلقلک میدهد.
شاید توصیه ی بیرحمانه ای به نظر برسد ، اما اگر در درون خود انگیزه‌ای پیدا نمیکنی ، به گذشته ات نگاهی کن و صحنه‌هایی را به یاد آور که همچون عقده‌ای روی سرت سایه گسترانیده است.
اجاره نشینی و جواب شدن بوسیله صاحب خانه ، مورد تمسخر قرار گرفتن توسط بچه های کلاس ، حتی سرافکنده شدن بخاطر خیس کردن شلوار و بسیاری موارد دیگر که اکنون خودت در حال بازنگری آنها هستی ، میتوانند منابع غنی انگیزش شما باشند.

اهمیت ثبات و پشتکار

داشتن ثبات و پشتکار، ویژگی نایابی است، حتی افراد جاه طلب و بلندپرواز هم، از نداشتن این ویژگی رنج می برند.
اگر در انجام عادت و رفتاری جدید، بی ثبات باشید، هرگز نمی توانید به تکانش بزرگ، دست یابید، در حقیقت به محض اینکه می خواهید، به تکانش دست یابید، دست از کار می کشید و همین موضوع باعث هدر رفتن، تمام تلاش های شما می شود.

برای پی بردن به اهمیت ثبات و پشتکار، بیایید مثال زیر بررسی کنیم:

یک پمپ چاه آب را در نظر گیرید، که آب را از اعماق زمین بالا می کشد، سیستم این پمپ به این صورت عمل می کند که، باید چندین بار اهرم آن را بالا و پایین بیاورید، تا آب به سطح زمین بیاید.

اغلب افراد در ابتدا با قدرت و سرعت هرچه تمام تر، پمپ می زنند اما بعد از گذر چند دقیقه، وقتی هیچ آبی فوران نمی کند، ناامید می شوند و دست از پمپ زدن می کشند.
اغلب افراد در همین ابتدا، تسلیم می شوند، اما گروهی هستند که ادامه می دهند و بالاخره به چند قطره آب، دست می یابند، در این هنگام تعداد زیادی هستند که می گویند: این همه تلاش برای همین چند قطره؟

این افراد هم تسلیم می شوند و دست از تلاش و پایداری برمی دارند، در نهایت تعداد کمی هستند که پایدار باقی می مانند.
اشخاصی که پایداری می کنند، پاداش خود را می گیرند و بعد از چند دقیقه، به جریان آب قابل توجهی، دست می یابند . درست است، اثر مرکب ، فعال شد!

در این هنگام، دیگر لازم نیست به شدت پمپ بزنید، فقط کافی است هر چند لحظه یک بار، اهرم پمپ را بالا و پایین بیاورید، تا جریان آب حفظ شود، به بیان دیگر، شما به تکانش دست یافته اید.

حال سوال اینجاست که اگر اهرم پمپ را، به حال خودش رها کنید، چه اتفاقی می افتد؟
جریان آب به تدریج کم می شود و دوباره آب، به اعماق زمین می رود، تکانش از بین رفته است، باید از اول شروع کنید و با شدت و سرعت زیاد، پمپ بزنید.

این اتفاقی است که برای خیلی از ما، می افتد، کسب و کاری را راه اندازی می کنیم و در ابتدا، زمان زیادی را به آن اختصاص می دهیم و به نتایج کمی هم دست می یابیم، اما به تدریج دست از تلاش می کشیم و به سراغ خوشگذرانی می رویم.
دوباره شب ها بر روی کاناپه، لم می دهیم و سریال های بیهوده تلویزیونی را، تماشا می کنیم.

خیلی از افراد هستند که شروع به خواندن کتاب یا شرکت در سمیناری می کنند در ابتدا بسیار هیجان زده هستند و تغییراتی را هم، در زندگی خود احساس می کنند، اما بعد از چند هفته، بی خیال می شوند و دوباره به روند زندگی گذشته خود، باز می گردند.

اگر بی ثباتی و عدم پایداری شما و برای چند هفته، فقط کمی در نتایج شما، تغییر ایجاد می‌کرد، اشکالی نداشت، اما واقعیت این است که، عدم پشتکار شما و غفلت از انجام دادن عادت رفتاری، تمام تلاش های تان را هدر می دهد.

تمام برندگان، یک ویژگی مشترک دارند و آن پشتکار و ثابت قدم بودن است، هر شخصی که در انجام عادت های رفتاری مثبت، ثبات و پشتکار داشته باشد، در هر رقابتی، پیروز می‌شود.
در مسیر دستیابی به موفقیت، یادتان باشد که باید به تکانش، دست یابید و از همه مهمتر، باید تکانش را حفظ کنید.

منبع: دارن هاردی  کتاب اثر مرکب

مواظب خارپشت زندگی‌تان باشید.

 
خار پست های زندگی

خارپشتی از یک مار تقاضا کرد که بگذار من نیز در لانه تو، مأوا گزینم و همخانه تو باشم. مار تقاضای خارپشت را پذیرفت و او را به لانه تنگ و کوچک خویش راه داد. چون لانه مار تنگ بود، خارهای تیز خارپشت هر دم به بدن نرم مار فرو می‌رفت و او را مجروح می‌ساخت اما مار از سر نجابت دم بر نمی‌آورد.
سرانجام مار گفت: «نگاه کن ببین چگونه مجروح و خونین شده‌ام. می‌توانی لانه من را ترک کنی؟»
خارپشت گفت: «من مشکلی ندارم، اگر تو ناراحتی می‌توانی لانه دیگری برای خود بیابی!»
عادت‌ها ابتدا به صورت مهمان وارد می‌شوند اما دیری نمی‌گذرد که خود را صاحبخانه می‌کنند و کنترل ما را به دست می‌گیرند.
مواظب خارپشت عادت‌های منفی زندگی‌تان باشید.

خوبی، عشق، لذت، ثروت

بیشتر از ان چیزی که تصور کنیم،  خوبی، عشق، لذت، ثروت و….هست. که به همه برسد
اگر می گوییم دچار کمبودیم بخاطر  ان است که بینش خود را گسترش نمی دهیم.

راندا_برن

پنج مهارت ضروری کوچینگ

پنج مهارت ضروری کوچینگ

کوچینگ نصیحت کردن نیست:

با اینکه به نظر می رسد کوچینگ ساده و راحت است پیشنهاد می شود که کوچینگ را با چیزهایی که نیست بشناسید یعنی اینکه کوچینگ مشاوره، آموزش و نصیحت نیست

گوش دادن فعالانه:
درصد کمی از مردم عمیقا گوش می دهند. اغلب در مکالمات مردم به چیزی فکر می کنند که وقتی نوبت خودشان می رسد می خواهند بگویند. به عنوان یک کوچ شما نیاز دارید گوش دادن عمیق و فعالانه خودتان را گسترش دهید.

سوالات قدرتمند:
سوال اساس و بنیاد کوچینگ است. وقتی خوب انجام شود، مهارتی می شود که همه زمینه های کوچینگ، از کوچ زندگی تا حرفه ای را می تواند متمایز کند.

قضاوت نکردن:
ما اغلب اوقات در قضاوت هستیم. قضاوت طبیعی و در بعضی اوقات ضروری است. اما در کوچینگ شما نیاز دارید که یاد بگیرید تا قضاوت را کم و کمتر کنید. و به طور کامل مراجعتان را طوری که هست ببینید و نه طوری که شما فکر می کنید باید باشد.

خلق قدمها:
عمل کردن همیشه انجام دادن چیزها نیست، بلکه می تواند خواندن باشد، می تواند صحبت کردن با کسی باشد یا حتی فکر کردن. هر چیزی که شما را از جایی که هست به جایی که باید باشد، برساند.

استرس چه بلایی سرتان می‌آورد؟

استرس چه بلایی سرتان می‌آورد؟

💠مغز: طبق بررسی‌ها، بین سطوح بالای کورتیزول که همان هورمون استرس است، و از دست دادن حافظه کوتاه مدت در بزرگسالان سالم، رابطه جدی وجود دارد.

💠پوست: طبق تحقیقات متوجه شدند زنانی که روز قبل یک یا چند شرایط استرس‌زا را پشت سر گذاشته‌اند، نسبت به زنانی که استرس نداشتند، وعده غذایی بیشتری مصرف کرده و کالری کمتری سوزانده‌اند. این تفاوت می‌تواند به بیش از ۵ کیلوگرم در سال برسد.استرس ناگهانی ممکن است موجب شود که بعد از هدایت خون از ناحیه صورتتان به عضلات، که ممکن است در این شرایط به آن نیاز داشته باشید، موقتاً چهره‌ای رنگ پریده داشته باشید.اما استرس‌های خفیف مداوم، در طول زمان می‌تواند موجب پیری سریع‌تر پوست شود. آکنه، بیماری روزاسیا (وضعیتی که در طی آن، برخی از عروق خونی صورت بزرگ شده و گونه‌ها و بینی سرخ می‌شوند) و پسوریازیس به علت انتشار هیستامین و افزایش تولید چربی (در نتیجه آکنه) از مشکلاتی هستند که ناشی از همین استرس‌های هرچند کوتاه اما پایدار خواهند بود.

💠قلب: استرس مزمن و حوادث مکرر، هر دو می‌توانند موجب التهاب در عروق کرونر شوند که مسئول حملات قلبی است. افزایش پایدار ضربان قلب در افرادی که دارای استرس مزمن هستند نیز موجب افزایش پمپاژ خون توسط قلب، افزایش خطر ابتلا به فشارخون بالا و سکته مغزی می‌شود.

💠ریه: تنفس سریع یکی از نشانه‌های اصلی استرس است. مطالعات نشان می‌دهد اگر دچار آسم باشید، استرس واقعاً می‌تواند باعث حمله شود. در حالی که افراد مبتلا به آمفیزم می‌توانند مشکل دریافت اکسیژن کافی در شرایط استرس‌زا داشته باشند. نکته مهم دیگر اینکه استرس شما را مستعد التهاب می‌کند، و احتمال بروز حملات آسم را شدت می‌بخشد.

💠ایمنی: ثابت بودن در حالت پایدار و بقا، به خصوص برای سیستم ایمنی بدنتان، که می‌تواند به دلیل استرس مزمن سرکوب شود، خسته کننده است. این حالت نه تنها می‌تواند مانع محافظت سیستم ایمنی از بدنتان شود بلکه می‌تواند شرایط بیماری را تشدید کند.

پنج رمز موفقیت کسب و کار به زبان ریچارد برانسون

پنج رمز موفقیت  کسب و کار  به زبان ریچارد برانسون

♦️ریچارد برانسون (Richard Branson) ، رئیس گروه ویرجین(Virgin Group) است. در ابتدای کارش در سال ۱۹۷۰  یک فروشگاه کوچک به نام (virgin record) به راه انداخت. سرمایه برانسون ۵٫۱ میلیارد دلار است و رئیس گروه ویرجینی است که متشکل از ۴۰۰ شرکت در سراسر جهان است. تنها هشت فقره از این شرکت ها بیش از یک میلیارد دلار در سال درآمد دارند.

♦️ وی در کتاب ۲۰۱۲ خود “مانند یک تازه کار: اسراری که در دانشکده کسب و کاربه شما آموزش نمی‌دهند”، پنج رمز موفقیت خود را برای شروع یک کسب و کار معرفی می‌کند.
 
۱٫ اگر از کاری که انجام می دهید لذت نمی برید آن را رها کنید. 
“زمانی که من شرکت خود را در زیرزمین در غرب لندن به راه انداختم، هیچ طرح بزرگ و یا استراتژی وجود نداشت. من قصدی برای ساخت یک امپراتوری کسب و کار نداشتم. من خیلی ساده به دنبال چیزی بودم که مردم با استفاده از آن لذت ببرند و در پایان روز از اینکه عایدی به حد کافی برای پرداختن قبوض بود شکرگزار بودم. “

 ۲٫ خلاق باشید – چیزی متفاوت ایجاد کنید
از لحظه ای که تصمیم گرفت تا شرکت خود را در سال ۱۹۷۰ ثبت کند، برانسون همواره در صدد آن بوده که یک گام از همه جلوتر باشد. او می نویسد که ویرجین آتلانتیک را در سال ۱۹۸۴ به عنوان یک شرکت هواپیمایی ثبت کرد با این ایده خلاق که سرویس بسیار متفاوتی به مشتری بدهد. ایده ای که در آن زمان انقلابی بود. هم اکنون نیز وی به دنبال تاسیس ویرجین کهکشانی به عنوان اولین شرکت ارائه دهنده امکان سفر به فضا است.

۳٫ غرور سازمانی اثر شگفت انگیزی دارد.
وی می‌نویسد:‌”برای من هیچ چیز غمناک تر از شنیدن این نیست که کسی از محیطی که در آن کار می کند شرمنده باشد.” صاحبان کسب و کار موفق باید تشخیص دهند که کارکنان آنها با ارزش ترین دارایی آنها هستند، و مدیران باید قدردان آنها باشند به گونه ای که کارمندان این موضوع را حس کنند. کارکنان در این شرایط نه تنها سخت تر کار می کنند، بلکه با جلوگیری از استخدام کارکنان بیشتر به شرکت کمک می کنند.

 ۴٫ رهبری با گوش دادن.
برانسون می گوید: مدیران بزرگ تشخیص می دهند که آنها تمام پاسخ ها را ندارند و به ایجاد تیم هایی برای کمک به رشد شرکت مبادرت می کنند.

۵٫ دردسترس باشید
بنیانگذاران شرکت ها نباید خود را از آشنایی با کارکنان خود محروم کنند، چه آنها که در حال اجرا و راه اندازی یک کسب و کار هستند و یا آنها که صاحب یک امپراتوری چند میلیارد دلاری شرکت های بزرگ هستند. آنها باید کانال های ارتباطی خود با مدیران پایین دستی و همچنین کارکنان سطح پایین را باز نگهدارند. برانسون می گوید او همواره یک نوت بوک کوچک را با خود حمل می‌کند و هر زمان که در تعامل با کارکنان ویرجین است یادداشت بر می دارد.

مدیریت و کنترل خشم

فردى ازدواج کرد و به خانه جدید خود رفت ولی هرگز نمیتوانست با همسر خود کنار بیاید.
آنها هرروز باهم جروبحث میکردند.
مرد روزی نزد داروسازی قدیمی رفت و از او تقاضا کرد سمی بدهد تا بتواند با آن همسر خود را بکشد.
داروساز گفت اگر سمی قوی به تو بدهم که همسرت فوراً بمیرد همه به تو شک میکنند پس سم ضعیفی میدهم که هر روز در خوراک او بریزی و کم کم اورا از پای درآورى و
توصیه کرد در این مدت تامیتوانی به همسرت مهربانی کن
تا پس از مردن او کسی به تو شک نکند
فرد معجون را گرفت و به توصیه های داروساز عمل کرد
هفته ها گذشت
مهربانی او کار خود را کرد و اخلاق همسر را تغییر داد
تا آنجا که او نزد داروساز رفت و گفت من او را به قدری دوست دارم از حد زیاد و دیگر دلم نمیخواهد او بمیرد
دارویی بده تا سم را از بدن او خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت
آنچه به تو دادم سم نبود
سم در ذهن خود تو بود
و حالا
با مهر و محبت آن سم از ذهنت بیرون رفته است
مهربانی
موثرترین معجونیست که به صورت تضمینی نفرت و خشم را نابود میکند.

چرا باید هدف را مشخص کرد ؟

چرا باید هدف را مشخص کرد ؟

هنگام آغاز کردن هر وظیفه باید اهداف روشنی تعیین شود. چرا که :
🔹 اهداف حدود کار را تعیین کرده و ذهن و فعالیت شخص را برای انجام دادن آن متمرکز می سازد .
🔹 بدون اهداف روشن، ممکن است کار کاملا به طریقی غیر از آنچه منظور بوده است، تمام شود .
🔹 اگر افراد مطلع نباشند که از آنها چه انتظار می رود، نمی توانند برای انجام دادن یک طرح، انگیزه پیدا کنند، آنان باید بدانند که چرا کاری را انجام می دهند و در صورت موفق شدن در کار، چگونه با آنها رفتار خواهد شد.

⭕ ویژگی های هدف
۱- مشخص (Specific): عمومی و مبهم نبوده و هدف باید روشن باشد.
۲- قابل اندازه گیری (Measurable): مشخص و کمی باشد.
۳- قابل وصول (Achievable): نه زیاد خوشبینانه و نه زیاد بدبینانه، مشکل ولی دستیافتنی باشد.
۴- واقع بینانه (Realistic): ماوراءالطبیعه و نامتعادل نباشد.
۵- محدوده زمانی مشخص (‍Time bounded): پریودی در جهت رسیدن به هدف مشخص باشد.
۶- شفاف (Clear)
۷- مکتوب (Written)
۸- ایجاد رقابت کند (Challenging)
۹- مورد پذیرش و مقبول باشد (Agreed)
۱۰- سازگار باشد (Consistent)
۱۱- با ارزش باشد (Worth While)
۱۲- مشارکتی باشد (Participate Active)

چگونه سطح خودمان را از حالت فعلی بالاتر ببریم؟

چگونه سطح خودمان را از حالت فعلی بالاتر ببریم؟

 هر روز که می گذرد، استانداردهای تعالی بالاتر می رود. نوآوری های جدید از راه می رسد، کسی با میل و عطش بیشتر و با استعدادتر از شما وارد بازار می شود، و شرایط بیرونی دور و بر شما مدام تغییر می کند. چیزی که دیروز خوب بود، دیگر به درد امروز نمی خورد. ورزش های حرفه ای نمونه ای درخشان از این پدیده است. به نظر می رسد که چپ و راست رکوردهای تازه جهانی به ثبت می رسد.

اگر می خواهید به موفقیت برسید و سطح موفقیت خود را در بلند مدت حفظ کنید، نمی توانید به سطح کنونی مهارت در زمینه ای خاص راضی باشید. باید راهی پیدا کنید تا به رشد، بهبود و تکامل ادامه دهید.

ادامه‌ی خواندن

نترسیم تغییر را آغاز کنیم

تعدادی حشره کوچولو در یک برکه، زیر آب زندگی می کردند.
آنها تمام مدت میترسیدند از آب بیرون بروند و بمیرند.
یک روز یکی از آنها بر اساس ندای درونی از ساقه یک علف شروع به بالا رفتن کرد،
همه فریاد می زدند که مرگ تنها چیزی است که عاید او میشود،
چون هر حشره ای که بیرون رفته بود برنگشته بود.
وقتی حشره به سطح آب رسید نور آفتاب تن خسته او را نوازش داد
و او که از فرط خستگی دیگر رمقی نداشت روی برگ آن گیاه خوابید.
وقتی از خواب بیدار شد به یک سنجاقک تبدیل شده بود.
حس پرواز پاداش بالا آمدنش بود.
سنجاقک بر فراز برکه شروع به پرواز کرد و پرواز چنان لذتی به او داد
که با زندگی محصور در آب قابل مقایسه نبود.
تصمیم داشت برگردد و به دوستانش هم بگوید
که بالای آن ساقه ها کسی نمی میرد ولی نمی توانست وارد آب شود
چون به موجود دیگری تبدیل شده بود.
شاید بیرون رفتن از شرایط فعلی ترسناک باشد، اما مطمن باشید خارج از پیله تنهایی، غم و ترس، تلاش برای رفتن به سوی کمال عالی است!

نترسیم تغییر را آغاز کنیم ……

تصمیم بگیرید که شاد باشید

تصمیم بگیرید که شاد باشید.

شادبودن حالتی است که به دستور مغز صورت می گیرد، بطوری که می توانید حتی در مواقعی که تمامی شرایط بر علیه شماست نیز، لبخند بر لبانتان جاری باشد.

این اصل را به یاد داشته باشید که اگر تمامی آسمان را ابر فرا گیرد بازهم میتوان روزنه ای به سمت نور و روشنایی در میان آنها یافت.
لبخند بخشی از شاد بودن است که میتواند شادی را برای دیگران نیز به ارمغان بیاورد،
چرا که زمانی که شما لبخند میزنید ، اطرافیان‌تان نیز به طور ناخودآگاه مجبور به لبخند زدن می شوند.

پروفسور جیمز اینس مینگر

Worry Box یا “جعبه نگرانی

یک تکنیک در رفع استرس وجود داره
تحت عنوان Worry Box یا “جعبه نگرانی”
شما یک جعبه مقوایی مثل یک جعبه کفش بیارید و دربش رو محکم چسب نواری بزنید. و بالای آن شکافی کوچک مثل صندوق رای گیری ایجاد کنید!!!
حالا هر نگرانی که نسبت به یک موضوع دارید رو روی یک تکه کاغذ بنویسید و داخل جعبه بیاندازید
هر روز نگرانیها و استرس های روزانه تان را نوشته و توی جعبه بیاندازید
بعد از گذشت ۶ ماه جعبه را باز کنید و تمام نگرانیهای گذشته خود را مجددا بخوانید
باور کنید که کلی می خندید و از طرفی ملاحظه میکنید که در کمال ناباوری ۹۰ درصد آن استرسها تنها درذهن شما حضور داشتن
و عملا هیچوقت اتفاق نیفتادند!!!
اینطوری مغزتان تعلیم میبیند که به سادگی بابت مسائل کوچک مضطرب نشود این شیوه رابه عادت خوب تبدیل میکند و دیگه در آینده به ساخت Worry Box دیگر نیازی نخواهید داشت!!

عامل نابودی انسان ها تفکرات منفی خودشان است نه عوامل بیرونی!

ارسالی از دوستی عزیز

برآورده سازی قدرت

برآورده سازی قدرت

ویلیام گلاسر در کتاب تئوری انتخاب می
گوید افراد نیازشان به قدرت را به سه شکل برآورده می کنند:

۱. شکل اول: power on

یعنی قدرتشان را بر دیگری اعمال می کنند و با کنترل دیگری یا دیگران احساس قدرت می کنند.
تذکر دادن به دیگران، غر زدن، ایراد گرفتن و مجبور کردن دیگران به کارهایی که به گمان این افراد به صلاح آنهاست نمونه این رفتارهاست.

۲. شکل دوم: power with

یعنی قدرت را با دیگران تجربه می کنند مثل وقتی که شما قرار است تصمیمی بگیرید که نتیجه‌ آن بر روی همسر یا فرزندتان هم اثر می‌گذارد، آنگاه نظر و خواست آنها را هم در نظر می‌گیرید و حتی به نظر آنها عمل می‌کنید.
در واقع به دیگری هم فرصت مخالفت و اظهار نظر و تصمیم گیری می‌دهید.

۳. شکل سوم: power within

در این شکل از ارضاء نیاز قدرت، فرد نه قدرتش را بر دیگران اعمال می کند و نه با آنها، بلکه قدرت درونی خویش را افزایش می دهد.
مثل وقتی که فردی با بالا بردن دانش یا مهارتی در خود احساس توانمندی و قدرت می‌کند حتی اگر از دیگران هم تحسینی دریافت نکند اهمیتی نمی‌دهد.

افرادی که در ارتقاء دانش و فرهنگ بشر نقش مهمی بازی کرده اند، نیاز به قدرت‌شان را اینگونه برآورده کرده‌اند.
افرادی مثل ادیسون، انیشتین، سقراط، نویسنده‌ها، شاعران و هنرمندان بسیاری در طول تاریخ و یا کسانی که حتی مشهور هم نشده‌اند اما قدرتمند بوده‌اند.

سندورم های سازمانی را بشناسید

سندورم های سازمانی را بشناسید.

۱- تروریسم سازمانی (Organizational Terrorism Syndrome)
در تعدادی از سازمان های سلسله مراتبی که افراد در سطوح سازمانی مختلف اشتغال دارند، این احتمال وجود دارد که کارکنان به خاطر حفظ موقعیت خویش و هم چنین آماده‌ سازی زمینه‌ی لازم برای ارتقای شغلی خود، افراد هم ردیف خود را نزد مدیر سازمان بد جلوه دهند، که به این عمل ترور شخصیت یا تروریسم سازمانی می‌گویند.

۲- سندرم گروه اندیشی (Group Thinking Syndrome)
گروه اندیشی یک نحوه‌ ی تفکر است که در آن اعضاء گروه تحت فشار گروهی، آن چنان محو جو می شوند که از ارزیابی های واقع بینانه باز می‌ مانند و به یک راه حل که مورد نظر گروه است دل می بندند و آن را باور می کنند.
مهم‌ترین نشانه‌ها و عوارض ناشی از گروه اندیشی عبارت است از:
توهّم آسیب ناپذیری
گریز از نقد منطقی
یک سو نگری و تعصب گروهی
کلیشه گرایی و تفکر قالبی
اِعمال فشار بر اعضا
چشم پوشی مفرط از لغزش های گروه
اتفاق آراء و توافق جمعی بی منطق و
نادیده گرفتن اطلاعات مخالف.

۳- سندرم آپولو (Apollo Syndrome)
این سندرم اشاره به حالتی دارد که در آن افراد با قابلیت‌ های بسیار بالا در جمع عملکرد ضعیفی دارند. در مبحث مدیریت منابع انسانی، موضوع Apollo Syndrome به فردی اشاره می کند که در رزومه خود، به طور اغراق آمیزی نتیجه و موفقیت تیم هایی که در آن حضور داشته را به خود نسبت می دهد و کارفرمایان پس از استخدام متوجه می شوند چه کلاه بزرگی سرشان رفته است!

۴- سندرم استکهلم (Stockholm Syndrome)
در این سندرم کارکنان سازمان که سرخورده از بی عدالتی در سازمان خود می باشند، با به اصطلاح «آدم بدها» که می‌توان آنها را رقبای خونین سازمان دانست احساس همبستگی بیشتری می‌کنند و در جهت تامین منافع رقیب بر‌ می آیند.

۵- سندرم تغییر مکرر (Repetitive Change Syndrome)
زمانی که سازمانها بیش از توان معقول کارکنان خود در پذیرش تغییر اقدام به بمباران تغییرات می‌کنند تقریبا هیچ یک از این تغییرات به ثمر نخواهد نشست و یا به صورت ناقص اجرا خواهد شد. فرسایش کارکنان نیز از پیامد های اینگونه تغییرات است. شرکت‌ هایی که از این سندرم رنج می‌برند، بیش از حد روی تغییرات داخلی تمرکز می‌کنند و از نیازهای مشتریان خود غفلت می‌کنند.

۶- پارادوکس آبلین (Abeliene Paradox)
پارادوکس یا تناقض آبلین اشاره به مواقعی دارد که گروهی از افراد به صورت جمعی تصمیمی می‌ گیرند که بر خلاف تمایلات تمامی افراد گروه است! گاهی اعضا پیشنهادات و نظراتی را می دهند و بر سر آن توافق می‌ کنند که مد نظر هیچ یک نبوده است، و نتیجه بالطبع رضایت بخش نخواهد بود.

۷- سندرم در اینجا اختراع نشده است (Not Invented Here Syndrome)
گاهی اوقات برخی تیم‌ ها از پذیرش تکنیک‌ ها و فناوری‌ هایی که خود ایجاد نکرده‌اند سر باز می‌ زنند. روانشناسان اعتقاد دارند که در این سندرم، کارکنان سازمان به دنبال مطرح شدن در سازمان بوده و تلاش دارند تا برای خود اعتبار شخصیتی کسب نمایند. دراین شرایط کارکنان آنقدر کوچک و حقیر می‌شوند که حتی از انجام بهترین روش‌ها و ایده‌ ها امتناع می‌ورزند. این سندرم موجب بسته ‌شدن فضای سازمان می‌ شود و روابط سازمان با نهادهای دیگر را دچار خدشه می‌کند.

۸- سندرم غفلت جمعی (Pluralistic Ignorance Syndrome)
گاهی اوقات می بینیم که یک موقعیت اظطراری و یا ابهام آمیز در سازمان بوجود آمده، ولی موقتا دست نگه میداریم و طوری رفتار کنیم که گوئی اتفاقی نیفتاده است و به دور و بر خود نگاه می کنیم، ببینیم دیگران چه واکنشی نشان می‌ دهند. در چنین وضعی افراد دیگر نیز به همان دلایل طوری رفتار می‌کنند که گوئی اتفاقی نیفتاده است و به دور و بر خود نگاه می کنند که ببینند دیگران چه واکنشی نشان می‌ دهند. این نمونه‌ ای بارز از پدیده‌ ی غفلت جمعی است که در سازمانهای دور بر خود نیز کم و بیش شاهد آن هستیم.

۹- سندرم سیب لک‌ دار (Bad Apple Syndrome)
می دانیم که اندازه ‌ی گروه، هدف گروه، اتکاء متقابل اعضاء گروه به یکدیگر و هویت گروه همگی عواملی هستند که بر چگونگی عملکرد جمعی گروه اثر می‌گذارند.
چنانچه عضوی از گروه این عوامل را خدشه دار و به آن آسیب برساند، این آسیب به کل گروه سرایت خواهد کرد. همچون سیبی که با نمایان شدن لکه خرابی بر آن، فساد و تخریب در آن گسترش یافته و سیب از بین خواهد رفت. فلذا به محض مشاهده‌ ی فساد می‌توان ابتدا اقدامات درمانی را صورت داد و در صورت تایید درمان ناپذیر بودن آن، باید عضو دچار شده را اخراج تا بیماری کل سازمان را فرا گیرد.

راههای رسیدن به شادی همیشگی

راههای رسیدن به شادی همیشگی

بطور کلی سه عامل وجود دارند که تاثیر بسزایی بر میزان شادی فردی شما خواهند داشت. بنابراین لازم است نگاه دقیق‌تری به این سه عامل اساسی داشته باشیم:

۱⃣ شرایط محیطی:
از میان فاکتورهای موثر بر افزایش یا کاهش شادی فردی، شرایط محیطی ما شامل سلامتی، ثروت، موقعیت اجتماعی و… فقط تا ۱۰ درصد اهمیت داشته و تعیین‌کننده هستند. این چیزی است که اکثر دانشمندان و محققان بر آن اتفاق نظر دارند.

تحقیقات نشان داده ثروتمندترین افراد جامعه آمریکا، یعنی کسانی که از درآمد سالانه بالای ۱۰ میلیون دلار برخوردارند، دارای سطح شادی فردی تقریباً برابر و گاه پایین‌تر نسبت به زیر دستان و کارگران و کارمندانی که برای آنها کار می‌کنند هستند و این به آن معناست که نقش عوامل مادی و پولی در کاهش یا افزایش سطح شادی و رفاه، بسیار اندک و محدود است.

۲⃣ ویژگی‌های وراثتی:
ظرفیت و توانایی افراد برای شادی، تا حدی ارثی است و بخشی از ساختار بیولوژیک افراد محسوب می‌شود. مطالعات روی دوقلوهای همسان و غیرهمسان نشان داده که هر انسانی با یک نوع آستانه شادی خاص و منحصر به فرد متولد می‌شود که عمدتا ریشه در ویژگی‌های بیولوژیک پدر یا مادر یا هر دوی آنها دارد و به همین دلیل است که بعضی از افرادی که دارای پدر و مادر شادتری نسبت به دیگران هستند، از پتانسیل مناسب‌تری برای سرزندگی برخوردارند و بالعکس.

حال سوال کلیدی اینست که اگر فردی نه پدر و مادر شاد و امیدوار داشته باشد، نه از شرایط مالی، جسمی و اجتماعی مطلوبی برخوردار باشد، آیا شانسی برای شاد بودن و در رفاه بالا زندگی کردن دارد؟ پاسخ این سوال قطعا مثبت است، چرا که عامل سومی در افزایش یا کاهش سطح شادی و رفاه تاثیرگذار است که می‌تواند تمام این کمبودها و مشکلات را جبران کند و آن «خود و رفتار خود» است.

۳⃣ خود و رفتار خود:
محققان بر این اعتقادند که بیش از ۵۰ درصد شادی افراد، تحت تاثیر کارهایی که انجام می‌دهند و نگرش‌ها و احساسات درونی آنها قرار دارد. به عبارت بهتر این رفتار و افکار و کردار انسان‌هاست که تعیین‌کننده سطح شادی آنهاست و می‌تواند محدودیت‌های ژنتیک و شرایط نامساعد محیطی را جبران کند.

متیو ریکارد، نویسنده شهیر فرانسوی و نویسنده کتاب معروف «شادی: رهنمون‌هایی برای توسعه مهم‌ترین مهارت زندگی» که از او با عنوان «شادترین انسان روی کره زمین» یاد می‌شود، می‌گوید: «شادی برای من می‌تواند خوردن یک بشقاب پر از اسپاگتی باشد، یا پیاده‌روی روی برف‌ها در یک شب پر ستاره و….» پس برای هر کدام از ما شادی می‌تواند مصادیق متفاوتی را شامل شود.
بنابراین اگرچه بعضی‌ها به طور طبیعی شادتر از دیگران هستند، اما شادی همه انسان‌ها، شکننده و آسیب‌پذیر و در نتیجه کوتاه‌مدت و ناپایدار است. برای رسیدن به شادی همیشگی باید به مهارت شاد بودن دست یافت. برای این کار باید به ذهن‌مان آموزش‌های کافی و مناسبی بدهیم و یک سری خصوصیت‌های انسانی مانند آرامش درونی، تفکر هدفمند و عشق بی‌قید و شرط را در خود تقویت کنیم.»

👤 کن رابینسون
📖 کتاب Finding Your Element

چهار اصل سلامت

چهار اصل سلامت

✔️ شادی، احترام، امنیت و آرامش

➖ این چهار اصل نشانه داشتن تن و روان و زندگی سالم است.
ارتباط خود را با کسانی که این چهار عنصر حیاتی شما را تحقیر یا تضعیف می کنند، کم کرده یا به مرور فاصله بگیرید حتی اگر نزدیکترین کسان شما باشند.

اگر با کسی از گفتن یک حرف بترسید که روزی از آن سواستفاده کند؛ امنیت ندارید! از این گونه آدمها فاصله بگیرید.

اگر نزد کسی میروید که تا شما را میبیند؛ می‌نالد؛ انرژی روانی و شادی شما را میگیرد، از او فاصله بگیرید.

روابط آزار دهنده بیماری می‌آفرینند، زیرا حداقل یکی از چهار اصل سلامت را از بین می‌برند.

سلامتی بر سنت و هنجار مقدم است. سنتهایی که حفظ کردید دردها و بیماریهای شما را تسکین نمی‌دهند.
خود را از قید افکار و باورهای آزار دهنده رها کنید

پنج دلیل که چرا در مسیر هدف‌مان، نباید به حرف هرکسی توجه کنیم

پنج دلیل که چرا در مسیر هدف‌مان، نباید به حرف هرکسی توجه کنیم:

۱٫ شما تنها کسی هستید که به خوبی می‌دانید توانایی‌هایتان چه هست، نه مردم.

۲٫ شما به خوبی می‌دانید که این خودتان هستید که مسبب شادی خود می‌شوید، نه مردم.

۳٫ شما از هدف و منظور خود باخبر هستید، نه مردم.

۴٫ شما تمایل شدیدی دارید که به هدف خود برسید، نه مردم.

۵٫ شما تنها کسی هستید که می‌توانید خواسته‌ی خودتان را عملی کنید، نه مردم

مفهوم درماندگی آموخته شده چیست؟

مفهوم درماندگی آموخته شده چیست؟

دانش آموزی که برای پیشبرد اهداف خود زحمت می کشد و تلاش بسیار می کند، انتظار دارد که در پایان مورد بازخورد مناسب قرار گیرد و در ازای زحمتی که کشیده است، از نتایج زحمت خود بهره مند شود.

حال اگر به دلایلی این مورد صورت نپذیرد، دانش آموز منفعل شده و دیگر تلاشی از خود نشان نمی دهد و این بدترین حالتی است که ممکن است، به سراغ دانش آموز بیاید.

به طورکلی کودکی که شب تا دیروقت درس خوانده است، وقتی در ازای تلاش خود نمره مطلوب کسب نکند، ممکن است برای خود راهی جز گوشه گیری و انزوا نیابد.

“درماندگی آموخته شده” در حال حاضر به عنوان بیماری مزمن درآمده و دانش آموزان و دانشجویان را حیران و سرگردان کرده است. برای دستیابی به شناخت این گسست که یأس، بدبینی و بی اعتمادی عمومی را در پی داشته است، هر انسان فرهیخته و فرهنگ دوست را به فکر و چاره جویی وامی دارد.

مفهوم درماندگی آموخته شده (Learned helplesseness) تا حدودی توسط پژوهشگران به تصویر کشیده شده است. این مفهوم معرف منفی ترین حالت درک از خود است.

درماندگی آموخته شده در حوزه تعلیم و تربیت به یادگیرندگانی اشاره می کند که کوشش را با پیشرفت مرتبط نمی دانند. آنها یادگیرندگانی هستند که فکر می کنند هر کاری انجام دهند به موفقیت دست نمی یابند. این موضوع که پیامدهای رفتار مستقل از رفتار فرد هستند، ابتدا توسط مارتین سلیگمن مورد پژوهش قرار گرفت.

سلیگمن مفهوم درماندگی آموخته شده را به عنوان حالت ویژه ای که اغلب در نتیجه اعتقاد فرد مبنی بر اینکه رویدادها در کنترل او نیستند در او ایجاد می شود، تعریف کرد.

گیلتی پلژر شما چیست؟

گیلتی پلژر شما چیست؟

🔸تصور کنید در حال رانندگی، به یک آهنگ شش و هشت فاقد ارزش هنری با صدای بلند گوش می دهید. با توقف پشت چراغ قرمز ناگهان متوجه می شوید در ماشین کناری، دوست و یا همکار شما نشسته است. بلافاصله صدای آهنگ را کم می کنید چون اگر همکارتان بفهمد طرفدار آن سبک موسیقی هستید، بسیار ضایع خواهید شد. این آهنگ، اصطلاحا “گیلتی پلژر” شماست.

🔸 گیلتی پلژر (guilty pleasure) هر چیزی است نظیر یک فیلم، برنامه تلویزیونی، یک آهنگ و هر رفتار دیگر که در شان شما نیست و از بیان آن خجالت می کشید، با این حال از انجام آن لذت می برید. آن رفتار بر قضاوت سایرین نسبت به شما تاثیرگذار است و به همین دلیل پنهانی آن را انجام می دهید. به عبارت دیگر، گیلتی پلژر چیزی است که شما قاعدتا نباید دوست داشته باشید ولی به هر حال دوستش دارید.

🔸گیلتی پلژر را می توان “لذت گناه آلود” یا “دلچسب ناپسند” ترجمه نمود. بگذارید با یک مثال دیگر مفهوم گیلتی پلژر را روشن تر کنم. وقتی در جمع دوستان در مورد علائق سینمایی خودتان در حال بحث هستید، وانمود می کنید که طرفدار کارگردان هایی همچون آندره تارکوفسکی، اینگمار برگمن و دیوید لینچ می باشید، با اینحال در خلوت خودتان فیلم های هندی از نوع کاملا تخیلی می بینید و بسیار هم لذت می برید؛ با این توضیح، فیلم های هندی گیلتی پلژر شما هستند!

🔸از مفهوم گیلتی پلژر در حوزه تبلیغات بسیار استفاده می شود. در جدیدترین پژوهشی که در این زمینه انجام شده و در ژورنال بسیار معتبر Journal of Business Research به چاپ رسیده این نتیجه حاصل شده است که تبلیغاتی که در آنها از مفهوم گیلتی پلژر استفاده می شود، تاثیر متفاوت بر مردان و زنان دارد. این تبلیغ ها احتمال خرید زنان را افزایش می دهند اما در مورد مردان تاثیر عکس دارند.

🔸 مطابق با جستجویی که انجام داده ام، آهنگ “گنگم استایل” و رای دادن به دونالد ترامپ گیلتی پلژر خیلی ها بوده است. آقای گلزار از چهره های مشهور و محبوب ایرانی‌ است. تعداد فالوورهایی که در اینستاگرام دارد و فروش فیلم‌هایش گواه این امر می باشد. با اینحال وقتی در جمع های مختلف در مورد ایشان صحبت می شود تقریبا تمام افراد نه تنها خود را طرفدار ایشان نشان نمی دهند بلکه ابراز بی‌علاقگی نیز می نمایند.
به تجربه دریافته‌ام که گلزار گیلتی پلژر خیلی ها می باشد؛ یعنی در کنار علاقمندانی که خود را همواره طرفدار ایشان نشان می دهند برخی نیز در ظاهر این موضوع را انکار می کنند ولی با اینحال مرتب عکس های ایشان را می بییند، اخبارشان را دنبال می کنند و … .
این موضوع در مورد برخی سلبریتی های دیگر و افرادی که در اینستاگرام فالوورهای زیادی دارند نیز صادق است.

🔸 با توجه به مطالبی که بیان کردم می توان نتیجه گیری نمود که همه آدم‌ها گیلتی پلژر دارند. اگر بخواهم به تعدادی از گیلتی پلژرهای خودم اعتراف کنم می توانم به این موارد اشاره کنم: برخی از فیلم های طنزی که به فیلم های اتوبوسی هم معروف هستند را دوست دارم؛ گاهی اوقات آتاری (از بازی های دوران کودکی) و یا مار (بازی قدیمی گوشی نوکیا) بازی می کنم؛ بعضی از آهنگ های خواننده پرحاشیه داخل ایران را دوست دارم؛ و …
گیلتی پلژرهای شما چیست؟

✍ دکتر رضا صالح زاده

حرکت به سوی مشکل بزرگ

اگر دائما به حرف های کسانی گوش می کنید که دقیقا همانند شما فکر می کنند، پس باید بگوییم که به سمت یک مشکل بزرگ حرکت می کنید

ریچارد برانسون

پدیده سواد مصنوعی و الگوی جدید نادانی

پدیده سواد مصنوعی و الگوی جدید نادانی

روزانه فقط در تلگرام بیش از ۳ میلیون مطلب منتشر می شود. جالب است بدانید در ساعت ۴ صبح که میزان مطالب منتشر شده به کمترین مقدار خود می رسد نیز ۲۵ هزار مطلب نشر می یابد. این میزان تولید محتوا در شبکه های مختلف اجتماعی در طول تاریخ بی نظیر و فوق العاده است و منجر به پدیده جالبی شده: «همه ما» راجع به «همه چیز» می دانیم اما با ویژگی هایی خاص.
کارل تارو ژورنالیست معروف ژاپنی می گوید: هر وقت هر کسی از هر چیزی سخن می‌گوید ما وانمود می کنیم که دربارۀ آن می‌دانیم. همکارانمان دربارۀ فیلم، کتاب، قیمت ارز، حمله نظامی آمریکا صحبت می‌کنند سرمان را بالا و پایین می بریم یعنی من هم دربارۀ آن می دانم. این درصورتی است که آن ها دربارۀ آن موضوع فقط نظرات کس دیگری را در یک شبکه اجتماعی خوانده اند و آن را بازگو می کنند همان گونه که ما نیز چنین می کنیم. ما به شکلی خطرناک به نوعی کپی برداری از دانایی نزدیک می‌شویم، که در واقع الگوی جدید نادانی است. ما با سواد مصنوعی روبرو هستیم.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
رسانه ها باعث شده اند به سرعت برق در معرض اخبار و به سرعت باد در معرض تحلیل اخبار قرار بگیریم. محیط اطراف ما پر است از اخبار مغشوش، اعداد و ارقام گول زننده و حرف های جهت‌دار. سه مساله این موضوع را تشدید می کند:
۱- حجم بالای اخبار و تحلیل ها. اطلاعات بیشتر یعنی فرصت کمتر برای بررسی دقیق تر آن ها.
۲- سبک زندگی شتابان: زندگی امروزی نسبت به ۲۰۰ سال پیش بسیار چگال تر شده است. یعنی میزان رخدادهای کاری و ارتباطاتی در واحد زمان بیشتر شده است.
۳- سواد مصنوعی: نظرات ما از پرسه‌زدن در شبکه‌های اجتماعی سرچشمه می‌گیرند، نه مطالعۀ کتاب‌ها! این کپی برداری از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی است.

به همین خاطر است که اخبار درست و غلط و شایعه و حقیقت در فضای مجازی تقریبا هم ارزش‌اند. چرا؟ چون ما فرصت نمی کنیم که درستی آن چه را که دریافت می کنیم، بررسی کنیم. بلافاصله آن را می خوانیم و احتمالا آن را برای دیگران فوروارد (ارسال) می کنیم و در گفتگوهای خانوادگی یا دوستانه یا کاری مان از آن اطلاعات استفاده می کنیم که نشان دهیم از زمانه عقب نیستیم. مثلا گزارشی در فضای مجازی منتشر شد در مورد وضعیت اقتصاد ایران در سال ۹۷، ملت هم بدون اینکه از صحت و سقم آن و همچنین اعتبار منبع آن اطمینان حاصل کنند، آن را برای دیگران ارسال می کردند. وقتی هم که با این انتقاد روبرو می شدند که این گزارش مکنزی نیست. جواب می دادند که گزاره های آن درست است. خوب! اولا اینکه از کجا معلوم که این گزاره درست است. مرجع صحت سنجی این گزاره ها کجاست؟ شخص شما؟ حتی اگر مکنزی گفته باشد اگر چیزی به شهود ما نزدیک است حتما درست است؟ اگر حتی چند گزاره در این گزارش درست باشد آیا به آن معناست که همه آن گزاره ها درست اند و متعلق به مکنزی؟

چه می توان کرد؟
۱- تعلیق قضاوت. نه باور کنید و نه رد کنید. زمانی که استدلال به نفع یا علیه آن گفته یا نوشته ندارید نه ردش کنید، قضاوت خود را معلق کنید تا زمان دریافت اطلاعات کافی برای قضاوت.
۲- در حالت مستی قضاوت نکنید. دو روانشناس آمریکایی در مطالعات خود نشان دادند زمانی که افراد از آرامش فکری بیشتری برخورداند، کیفیت قضاوتهای حرفه ای شان افزایش پیدا می کند. مطالعات نشان داده زمانی که شتابزده، هیجانی، خسته و پریشان هستیم، کیفیت قضاوت های ما افت می کند و قضاوتی که در زمان شتابزدگی می کنیم به اندازه قضاوت یک فرد مست، غیرقابل اتکاست.
۳- به ساختارهای مشکوک، حساس باشید. جملاتی که با فعل مجهول و بدون فاعل ساخته شده‌اند مانند «گفته می‌شود» یا «شنیده‌ها حاکی از آن است که» و «یا بر اساس اخبار منتشر شده» روشی برای پیچاندن شما هستند. در این ساختارها خبر وجود دارد. اما منبع خبر وجود ندارد.
۴- برای هر چه می خوانید یا می شنوید از خودتان بپرسید: الف) آیا از منبع خبر/گزارش مطمئن هستم؟ ب) آیا شواهد تاییدکننده یا استدلال های قانع کننده آورده شده یا اینکه یک حرف به زبان های مختلف تکرار شده؟ ج) آیا بین مقدمه و اطلاعات ارایه شده و نتایج رابطه منطقی وجود دارد؟ د) آیا تمام واقعیت بیان شده یا بخشی از واقعیت؟
۵- از چرا و کلمات هم خانواده استفاده کنید. آدم های دقیق دائم می پرسند چرا؟ چرا کاندیدای ریاست جمهوری شما بهتر است؟ چه چیز باعث می شود که فکر کنید قیمت ارز بالا می رود؟ چطور به این نتیجه رسیدید؟
۶- در منطق، فصلی وجود دارد به نام مغالطات. برای تقویت تفکر سنجشگرانه (انتقادی) بخش مغالطات را بخوانید با بیش از ۷۰ نوع مغالطه (=دامگاه اشتباه ذهنی) آشنا شوید.
۷- حضور در شبکه های اجتماعی مفید است. جریان آزاد اطلاعات در آن بسیار جذاب، مفید و غنیمت است. اما فراموش نکنیم که آن ها نمی توانند جایگزین کتاب و تفکر عمیق شوند.

مجتبی لشکربلوکی

ساختن واژه‌‌ی «فردا» بزرگ‌ترین اشتباه انسان بود!

ساختن واژه‌‌ی «فردا» بزرگ‌ترین اشتباه انسان بود!
تا زمانی که کودک بی‌سوادی بودیم و با این واژه آشنایی نداشتیم، خوب زندگی می‌کردیم.
تمامی احساسات‌مان، غم و شادی‌مان و هر چه داشتیم را همین امروز خرج می‌کردیم. انگار ارزش امروز را به‌خوبی می‌فهمیدیم.
اما از وقتی «فردا» را یاد گرفتیم، همه چیز را گذاشتیم برای آن!
از داشته‌های امروز لذت نبردیم و گذاشتیم‌شان برای روز مبادا.
شاید باید این‌گونه «فردا» را معنی کنیم:
«فردا» روزی‌ست که داشته‌های امروزت را نداری؛
پس امروز را زندگی کن!

پروژه‌ای به نام شادی

پروژه‌ای به نام شادی

⭕ رسیدن به شادی، یک فرآیند و به عبارت بهتر یک پروژه است. بسیاری از نویسندگان و صاحب‌نظران عرصه شادی‌آفرینی بر سر این موضوع اتفاق نظر دارند که افراد شاد، افرادی پربازده‌تر، کمک‌کننده‌تر، دوست ‌داشتنی‌تر، خلاق‌تر، علاقمندتر به دیگران و سالم‌تر هستند و همه آرزوی دوستی، همکاری یا همسایه بودن با آنها را دارند. نقطه اشتراک اغلب افراد شاد در تفکرات و نگرش‌های آنها نهفته است. ادامه‌ی خواندن

با خودتان مهربان باشید.

صحبت‌های شما با خودتان، بیشتر از صحبت‌های شما با هر شخص دیگری است؛ با خودتان مهربان باشید.صحبت‌های شما با خودتان، بیشتر از صحبت‌های شما با هر شخص دیگری است؛ با خودتان مهربان باشید.

هنر خوب زیستن

هیچ چیز احمقانه‌تر از آن نیست که برای شغلی جان بکَنید که پول زیادی نصیبتان می‌کند، اما هیچ خوشی و لذتی برایتان به ارمغان نمی‌آورد و این موضوع به ویژه زمانی بیشتر صدق می‌کند که پولتان را به‌ جای کسب لذت‌ها و تجربه‌های جدید، صرف خریدن وسیله‌های گوناگون کنید.

وارن بافت این موضوع را اینگونه مطرح می‌کند: «کار کردن با آدم‌هایی که حالتان را به هم می‌زنند مثل این می‌ماند که با یک نفر فقط برای پول ازدواج کنید. این کار در هر شرایطی ایده بدی است، اما اگر خودتان هم پول‌دار باشید، دیوانگی محض است.»

📖 هنر خوب زیستن
👤 رولف دوبلی

بهترینِ خودت باش

بهترینِ خودت باشی، بسیار مهم‌تر از این است که بخواهی بهترین باشی.
زیگ_زیگلر
بهترینِ خودت باشی، بسیار مهم‌تر از این است که بخواهی بهترین باشی. زیگ_زیگلر

شمس من و خدای من

شمس من و خدای من
———————-
شعر : مولانا

بشنوید و لذت ببرید.
بسیار بسیار زیبا حتماً بشنوید.

 

هر کسی که قدم به زندگی شما می‌گذارد، یک معلم است.

هر کسی که قدم به زندگی شما می‌گذارد، یک معلم است.

حتی اگر شما را عصبی کند باز هم درسی به شما آموخته است زیرا محدودیت‌های شما را نشان‌تان داده است.
پس آگاهانه و با آرامش با اطرافیان رفتار کنید و از تنش و درگیرى و بحث بپرهیزید.

هرگز فکر نکنید که اگر فلان مرحله زندگی بگذرد، همه‌چیز درست می‌شود…
از همه‌ چالش‌ها لذت ببرید؛
هنر زندگی، دوست داشتن مسیر زندگی است…
خوشبختی در مسیر است، نه در مقصد!

جلسه موش ها و حل مسئله

 جلسه موشها و حل مسئله

⭕▪ تعدادی موش در یک مزرعه زندگی می کردند. موشها روزگار خوشی نداشتند چرا که گربه ای در مزرعه بود که آنها را شکار می کرد. موشها در یک ترس همیشگی به سر می بردند و ممکن بود در هر وقت از شب و روز در چنگالهای تیز گربه چابک قرار گیرند.
موشها جلسه ای تشکیل دادند تا حداقل راهی پیدا کنند که از وجود گربه در اطراف خود باخبر شوند و بتوانند عکس العمل مناسب از خود بروز دهند. طرح های مختلفی مورد بررسی قرار گرفت اما هیچکدام پذیرفته نشد.
در آخر یک موش جوان ایستاد و گفت: «من یک طرح خیلی ساده دارم اما کاملاً مؤثر خواهد بود. همه کاری که باید انجام دهیم این است که یک زنگوله به گردن گربه ببندیم. وقتی صدای زنگوله را می شنویم خواهیم فهمید که دشمن در حال آمدن است.»
همه موشها از طرح ارائه شده شگفت زده شده بودند و آن را تحسین می کردند. در بین همهمه موشها، یک موش پیر بلند شد و گفت: «من هم قبول دارم که طرح موش جوان، طرح بسیار خوبی است. اما اجازه دهید بپرسم: «چه کسی زنگوله را به گردن گربه خواهد بست؟»
موشها به یکدیگر نگاه می کردند و هیچ کس حرفی نمی زد. سپس موش پیر گفت: «ارائه راهکارهای غیرممکن خیلی ساده است.»
⭕▪نتبجه راهبردی:
۱- اجازه دهید در جلسات از تکنیک های طوفان فکری و حل مسئله به خوبی استفاده شود.
۲- ایده کشی نکنید.
۳- به همه اعضاء جلسه اجازه فکر کردن و صحبت کردن بدهید.
۴- راهکاری که از نظر یک فرد ممکن است، می تواند از نظر فرد دیگر با استدلالهای منطقی غیرممکن باشد.

شما نمی توانید زندگیتان را تغییر دهید، مگر

شما نمی توانید زندگیتان را تغییر دهید، مگر اینکه چیزهایی را تغییر دهید که هرروز انجامشان می دهید، راز موفقیت شما در رویه های روزمره تان نهفته است. جان_ماکسول

شما نمی توانید زندگی را تغییر دهید

با تمساح درون خود گفتگو کنید

با تمساح درون خود گفتگو کنید!

🔸برخلاف آنچه ما فکر می کنیم، ما یک مغز نداریم. ما سه مغز داریم که هم کارکردهایشان، هم عمرشان، هم جایشان در داخل جمجمه متفاوت است.

🔸مغز قدیم یا تمساح وحشی:
ما یک مغز قدیمی داریم که آن را مغز خزندگان (تمساح وحشی) می نامند. تمساح، چشم، گوش، قلب و … دارد. می‌تواند فرار کند و پنهان شود. حمله کند و شکار کند. کار اصلی این قسمت از مغز نیز برای همین فعالیت هاست: حفظ بقا و مدیریت نیازهای حیاتی.
همین الان شیئی به سمت شما پرتاب می شود. یا جاخالی می دهید، یا دستتان را سپر می کنید. برای اینکه این واکنش را نشان دهید، آیا آنالیز منطقی انجام دادید و سپس از بین بیست گزینه انتخاب کردید؟ نه! واکنش غریزی و سریع، کار مغز تمساح شماست. مغز قدیمی هزاران سال پیش بوجود آمده و هنوز سرجایش است.

🔸مغز پستاندار (گاو احساسی):
مغز دوم وظیفه لذت، شادی، خوش گذرانی، ناراحتی، عشق، نفرت و دیگر احساسات و هیجانات ما را بر عهده دارد. چون پستانداران نسبت به دیگر حیوانات عاطفی ترند، این قسمت را نام گذاری کرده اند به مغز پستاندار. این تفکر که ما میتوانیم بدون عواطف تصمیم گیری کنیم، از پایه باطل است.
تقریبا برای اتخاذ هر تصمیمی، از مغز عاطفی خود استفاده میکنیم. در یک تحقیق علمی، فردی که در اثر یک حادثه، مغز دوم خود را از دست داده بود، حتی قادر نبود که غذای مورد نظر خود را انتخاب کند. او می توانست اسامی غذاها را بخواند، بشناسد و در مورد آن ها توضیح دهد اما از انتخاب ناتوان بود.

🔸مغز جدید (انسان منطقی):
مغز جدید یا نئوکورتکس، قسمت بیرونی مغز را تشکیل می دهد. وظیفه مغز جدید، پردازش مطالب و تحلیل و حل مسائل است. هم اکنون که شما در حال مطالعه این نوشته هستید، این مغزتان فعال است، اطلاعات را می گیرد و دسته بندی می کند و علاوه بر اینکه به شما قدرت حل مسایل پیچیده را می دهد، بلکه بعد از هر حل مساله، شما را هوشمندتر می کند.
پیش بینی آینده، سناریو پردازی و تصمیم گیری استراتژیک دقیقا کار همین مغز است. این مغز، جوان ترین عضو خانواده است. آخرین باری که دیده اید یک گاو سناریوپردازی کرده باشد کی بوده است؟

⭕️ تحلیل و تجویز راهبردی:

🔹در واقع باید اعتراف کرد که مغز تمساح ما، از دو قسمت دیگر بسیار قوی تر است. کافیست یک دقیقه راه تنفس خود را ببندید، خواهید دید که چگونه مغز تمساح با خشونت وارد عرصه میشود و دستور می دهد به هر شکل ممکن راه تنفستان را باز کنید. زمانی که در واکنش به یک انتقاد سریعا واکنش شدید نشان می دهیم در اصل مغز تمساح، اختیار ما را به دست گرفته است چرا که حس می کند بقای ما در خطر است.

🔹تمساح درون ما زندگی حیوانی ما را به خوبی پیش می برد. تداوم فعالیت های ناخودآگاه مثل تنفس (برای همین مغز تمساح ما خواب ندارد)، تولید مثل و حفظ همنوع برای بقای نسل، ایجاد حریم امن (جنگیدن بر سر منطقه تحت کنترل)، حفظ قوانین حیاتی (برای پرهیز از خطرهایی که قبلی ها را از بین برد). بهمین خاطر سلطه طلبی، تعیین مرز، خشونت و نژادپرستی بین حیوان و انسان مشترک است.

🔹دو مورد از مهم ترین نکاتی که از مغزهای سه گانه می آموزیم این است که:
اگر مغز قدیم (تمساح) خود را کنترل نکنیم، این مغز مانع پیشرفت و نوآوری است چرا؟ به خاطر ترس از ورود به دنیای ناشناخته اجازه آغاز کار جدید را نمی دهد. مغز تمساح تا جایی که می تواند نمی گذارد شرایط جدید اتفاق بیافتد: آشنایی با یک دانش جدید، شروع یک زندگی مشترک جدید بعد از طلاق، آغاز یک کسب وکار نوین و کنار گذاشتن شغل بی فایده قبلی باشد. پس اولین کار این است که از طریق مغز انسان منطقی خود با تمساح درون خود وارد گفت و گو شویم و ریسک ها و موانع را شناسایی کنیم و برای تمساح درون خود امنیت ایجاد کنیم.
فقط ما مغز قدیمی نداریم. بلکه دیگران نیز تمساح وحشی درون دارند. بنابراین باید آن ها را نیز همراه خود کنیم.

🔹پیشنهاد ما باید سه بخش داشته باشد:
الف) منافع پیشنهاد ما برای طرف مقابل چیست؟
ب) اگر همراه ما نشوند و پیشرفت و نوآوری نداشته باشند دچار چه مخاطراتی می شوند (برای فعال کردن حس تلاش برای بقا)
و ج) چه کار می کنیم که ریسک ها کمترین خطر را داشته باشند که (برای غیرفعال کردن حس ترس و ایجاد حس امنیت در تمساح درون طرف مقابل)

✍دکتر مجتبی لشکربلوکی

۳ نکته کاربردی مدیریت تیم کاری

۳ نکته کاربردی مدیریت تیم کاری

۱- افراد را ارزیابی کنید
اطلاعات مفیدی در مورد قوت و ضعف اعضای تیم بدست آورید. با ساخت تیم‌ها با افرادی که هر کدام بخشی از توانمندی‌های مورد نیاز برای راه‌اندازی کسب‌وکار مدنظر را دارند، می‌توان به نتایج بزرگی دست یافت.

۲- متفاوت فکر کردن را تشویق کنید
دومین جنبه، تشویق تفکر متفاوت است. ما می­دانیم که افراد اطلاعات را به روش­های متفاوتی پردازش می­کنند. برخی افراد، برونگراتر از دیگران هستند. برخی افراد دارای شیوه تفکر درونگرایی بیشتری هستند. این افراد مدت زمان بیشتری برای تفکر و ارائه نظر نیاز دارند. هر دو آن­ها مفید و لازم هستند.

۳-موفقیت را اندازه‌گیری کنید
سومین توصیه برای آماده کردن تیم‌های کاری موفق آن است که به اعضاء اجازه دهیم سیستم اندازه­گیری خاصی ایجاد نمایند که معتقدند مناسب­ترین راه اندازه‌گیری موفقیت است. رهبران زیرک می­دانند که ایجاد اهداف قابل اندازه‌گیری، جزء ضروری برای پیشرفت موفق شرکت است.

دست از نگرانی بردارید

اگر شما منتظر شرایط زندگی تان باشید تا آرام شود و بعد شما به آرامش برسید و دست از نگرانی بردارید اینطوری شما تمام زندگی تان باید منتظر بمانید.

خداوند هرگز قولی نداده که ما را از مشکلات دور نگه می دارد، او هیچوقت نگفته است که ما طوفانی در زندگی نخواهیم داشت ولی گفته است که در دل طوفان، به ما آرامش می دهد.
آسان است که نصف شب بیدار شوید و موضوع هایی را پیدا کنید و نگران شان شوید. این روزها بسیاری از مردم خیلی راحت نگران می شوند، حمام می کنند نگران هستند، دندان شان را مسواک می زنند نگران هستند، تا محل کار رانندگی می کنند نگران هستند.

یه نفر از من پرسید اگر می توانستی کاری را دوباره انجام دهی کدام کار را متفاوت نسبت به گذشته انجام می دادی؟ گفتم: به خداوند بیشتر اعتماد می کردم خواب هایم را از دست نمی دادم تا نگران هزینه ها باشم، تا نگران این باشم که چه می شد اگر می توانستم وزیر باشم نگران این باشم که مردم مرا دوست داشته باشند.

هیچکدام از این نگرانی ها به من کمک نمی کند تا حتی ذره ای پیشرفت کنم. متعجبم که افراد راجع به موضوعاتی نگران هستند که هرگز اتفاق نمی افتند.

آیا شما هم تلاش می کنید مشکلی را حل کنید که هنوز اتفاق نیفتاده است؟
#جول_اوستین

زندگی سنگ حسرت است!

گروهی در حال عبور از غار تاریکی بودند که سنگهایی را زیر احساس کردند.
بزرگشان گفت:
اینها سنگ حسرتند. هرکس بردارد حسرت می خورد، هر کس هم برندارد باز هم حسرت می خورد.
برخی گفتند پس چرا بارمان را سنگین کنیم؟
برخی هم گفتند ضرر که ندارد مقداری را برای سوغاتی بر می داریم.
وقتی از غار بیرون آمدند فهمیدند که غار پر بوده از سنگهای قیمتی و الماس.
آنهایی که برنداشته بودند حسرت خوردند و بقیه هم حسرت خوردند که چرا کم برداشتند.
زندگی هم بدین شکل است، اگر از لحظات استفاده نکینم حسرت می خوریم و اگر استفاده کنیم باز هم حسرت میخوریم که چرا کم. پس تلاشمان را بکنیم که هرچه بیشتر از این لحظات استفاده کنیم.

سخنان آموزنده از ۱۵ کارآفرین بزرگ

سخنان آموزنده از ۱۵ کارآفرین بزرگ

۱- استیو جابز (Steve Jobs)
بنیانگذار Apple
معیاری برای تعیین کیفیت باشید. اغلب افراد عادت ندارند عالی باشند ولی شما می توانید بهترین باشید.

۲- ریچارد برانسون (Richard Branson)
بنیانگذار Virgin Group
بزرگترین علاقمندی من در زندگی این بوده است که برای خودم هدف های دست نیافتنی قرار دهم و سپس تمام سعی خودم را برای رسیدن به این اهداف به کار بندم.

۳- جان دی راکفلر (John D. Rockefeller)
بنیانگذار Standard Oil
پیدا کردن یک دوست در یک تجارت خیلی بهتر از پایه گذاری یک تجارت بر اساس یک رابطه دوستانه است.

۴- توماس ادیسون (Thomas Edison)
مخترع لامپ
من هیچ وقت شکست نخوردم من فقط هزار راه پیدا کردم که به هدف نمی رسید.
۵- ری کراک (Ray Kroc)
رئیس مک دونالد
شانس با تلاش ارتباط مستقیم دارد. هر چقدر بیشتر تلاش کنید خوش شانس تر خواهید بود.
۶- دونالد ترامپ (Donald Trump)
رئیس سازمان ترامپ
گاهی اوقات شما با شکست در یک نبرد، راهی برای پیروزی در جنگ پیدا می کنید.
۷- بیل گیتس (Bill Gates)
بنیانگذار Microsoft
موفقیت یک معلم فریبکار است . او به افراد باهوش تلقین می کند که شما هیچگاه اشتباه نمی کنید.
۸- والت دیزنی (Walt Disney)
بنیانگذار کمپانی والت دیزنی
یکی از بهترین انواع تفریحات انجام دادن کارهای غیر ممکن است.
۹- سام والتون (Sam Walton)
بنیانگذار وال مارت
داشتن بالاترین سطح انتظار، کلید موفقیت در هر چیزیست.
۱۰- جف بزوس (Jeff Bezos)
موسس سایت آمازون
برند شما آن چیزی است که مردم در مورد شما می گویند، زمانی که شما در اطاق نیستید.
۱۱- لری الیسون (Larry Ellison)
بنیانگذار کمپانی اُراکل
زمانی که شما شروع به نوآوری می کنید، باید خودتان را آماده کنید که همه شما را دیوانه خطاب کنند.
۱۲- هنری فورد (Henry Ford)
بنیانگذار کمپانی فورد
چه شما فکر کنید که می توانید کاری را انجام دهید و چه فکر کنید که نمیتوانید آن کار را انجام دهید، در هر دو حالت درست فکر می کنید.

۱۳- کارلوس اسلیم (Carlos Slim)
صاحب کمپانی Telecoms
زمانی که شما برای تفکرات و اعتقادات دیگران زندگی می کنید، در حقیقت شما مرده اید.
۱۴- ماری‌کی‌اش (Mary Kay Ash)
بنیانگذار کمپانی آرایشی ماری‌کی
الزاما افراد مستعد با انبوهی از ایده های ناب بهترین ها نیستند. بهترین‌ها کسانی هستند که حتی اگر فقط یک ایده دارند رسیدن به آن را دنبال می‌کنند.
۱۵- لری پیج (Larry Page)
بنیانگذار گوگل
زندگی ۲ شانس به شما داده است: یکی اینکه تغییراتی بزرگ در دنیا به وجود آورید و دیگری اینکه تغییراتی کوچک در کسانی که دوستشان دارید.
هر دو اینها شانس های فوق العاده ای هستند.

افرادی که محکم دست می‌دهند ذهن سالم‌تری دارند

افرادی که محکم دست می‌دهند ذهن سالم‌تری دارند

میگنا- محققان به تازگی دریافتند، یک حقیقت راجع به دو اصطلاح “بدن سالم” و “ذهن سالم” وجود دارد و افرادی که قدرت بدنی بیشتری دارند، ذهن سالم‌تری دارند.

آنها محققان بر این باورند قدرت بدنی هر فرد در سنین میانسالی، می‌تواند به پیش بینی سلامت ذهن آنها منجر شود.

افرادی که با دیگران محکم دست می‌دهند، توانایی بیشتری در حل مسائل، تست‌های ذهنی و استدلال مباحث دارند. محققان همچنین معتقدند، این افراد در مقایسه با دیگران سریع‌تر عکس‌العمل نشان می‌دهند.

این مطالعه که توسط محققان دانشگاه “منچستر” صورت گرفت، نشان می‌دهد که “ورزش کردن” راه خوبی برای تقویت ذهن است.

مطالعات پیشین نشان داده است، افرادی که به آرامی با دیگران دست می‌دهند، دچار اختلالات بیشتری در بخش “ماده سفید” مغزشان هستند. ماده سفید مغز یکی از بخش‌های سیستم عصبی مرکزی است که موجب اتصال بخش‌های مختلف مغز به یکدیگر می‌شود.
دکتر جوزف فریث از محققان افتخاری این دانشگاه گفت: سلامت مغز و قدرت عضلانی کاملا با هم مرتبط هستند.

این مطالعات که در مجله “Schizophrenia Bulletin” منتشر شد، نشان می‌دهد که قدرت دست، می‌تواند توانایی‌های ذهنی افراد در رده سنی ۴۰ تا ۵۵ سال و همچنین بالای ۵۵ سال را پیش‌بینی کند…

من داناترین فردم!

من داناترین فردم چون تنها کسی هستم که می‌دانم نمی‌دانم، در حالی که دیگران هنوز به نادانی خود نیز آگاه نیستند. این جهل سقراطی که بعدها نیکلاس کوزایی آن را «جهلِ فرهیخته» نامید درست همان چیزی ست که برای تفکر و کتابخوانی نیازمند آنیم. زیرا نخستین گام در تلاش برای دانایی، غلبه بر توهم دانایی ست.

سقراط

خودویران‌گری چیست؟

بیشترِ ما تجربه‌ی گفتگوهای درونی منفی با خودمان را داریم. این که خودمان و توانایی‌هایمان را زیر سوال ببریم و به امکان رسیدن به هدف شک کنیم. زمانی که این واگویه‌های منفی زیاد شوند، تبدیل به خودویران‌گری می‌شوند. آدمِ خودویران‌گر زمانی که در تلاش است به هدفش برسد، ناگهان بدون هیچ دلیل منطقی ترمز می‌کند. او مهارت لازم برای انجام کار را دارد، قدرتش را دارد، و اشتیاق لازم برای رسیدن به هدف را هم دارد؛ اما چیزی جلویش را می‌گیرد و اجازه پیشرفت به او نمی‌دهد. پس اگر کاری هست که فکر می‌کنید باید قدرت کافی برای انجامش داشته باشید، اما نمی‌توانید انجامش دهید، خودویران‌گری دارد خودش را نشان می‌دهد. مواردی مثل به تعویق انداختن کارها، آرزوهای دست نیافته، نگرانی و خودخوری، خشم بی‌مورد، احساس بی‌ارزشی و … می‌توانند از نشانه‌های خودویران‌گری باشند. اگر تصمیم دارید در شغلتان پیشرفت کنید، یا زندگی‌تان را تغییر دهید، باید بر این خودویران‌گری غلبه کنید. وگرنه اعتماد به نفستان را از دست می‌دهید و دیگر توانایی‌هایتان را باور نخواهید کرد.

تئوری سوسک در توسعه شخصی

تئوری سوسک در توسعه شخصی

✍ در رستورانی، سوسکی ناگهان از جایی پر می‌زند و بر روی خانمی می‌نشیند.
▫آن خانم از روی ترس شروع به فریاد زدن می‌کند و وحشت‌زده بلند می‌شود و سعی ‌می‌کند با پریدن و تکان دادن دست‌هایش سوسک را از خود دور کند.
▫واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند وحشت‌زده می‌شوند.
▫بالاخره آن خانم موفق می‌شود سوسک را از خود دور کند، سوسک پر می‌زند و روی خانم دیگری نزدیکی او می‌نشیند، این بار نوبت او و افراد نزدیکش می‌شود که همین حرکت‌ها را تکرار کنند!
? پیشخدمت به سمت آنها می‌دود تا کمک کند، در اثر واکنش‌های خانم دوم، این بار سوسک پر می‌زند و روی پیشخدمت می‌نشیند.
▫پیشخدمت محکم می‌ایستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش نگاه می‌کند.
▫زمانی که مطمئن می‌شود، سوسک را با انگشتانش می‌گیرد و به خارج رستوران پرت می‌کند.
? آیا سوسک باعث این رفتار عصبی شده بود؟
▫اگر اینطور بود، چرا پیشخدمت دچار این رفتار نشد؟
▫چرا او تقریبا به شکل ایده‌آلی این مسئله را حل کرد، بدون این‌که آشفتگی ایجاد کند؟
? این سوسک نبود که باعث این ناآرامی و ناراحتی خانم‌ها شده بود، بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد با سوسک موجب ناراحتیشان شده بود.
? این فریاد پدر، همسر یا مدیر بر سر ما نیست که موجب ناراحتی ما می‌شود،
بلکه ناتوانی ما در برخورد با این مسائل است که ما را ناراحت می‌کند.
▫این ترافیک بزرگراه نیست که ما را ناراحت می‌کند،
این ناتوانی ما در برخورد با این پدیده ‌است که موجب ناراحتی ما می‌شود.
? در زندگی نباید واکنش نشان داد، بلکه باید پاسخ داد.
▫آن خانم‌ به اتفاق رخ‌داده واکنش نشان داد، در حالیکه پیشخدمت پاسخ داد.
? واکنش‌ها همیشه غریزی هستند، در حالی‌که پاسخ‌ها همراه با تفکرند.
? نحوه واکنش‌های ما به مشکلات و نه خود مشکلات است که می‌تواند در زندگی بحران ایجاد کند و این مفهوم مهمی در فهم زندگی است.
? آدمی که خوشحال است به این خاطر نیست که همه چیز در زندگیش درست است.
▫او به این خاطر خوشحال است که دیدگاهش نسبت به مسائل درست است.