بایگانی نویسنده: abazizi

۱۵ دلیل که نشان می دهد از هوش هیجانی بالایی برخوردارید

کنترل احساسات امری است که روز به روز توجه بیشتری به آن می شود، چه در کسب و کار و چه در زندگی شخصی. از دست دادن کنترل احساسات چندان هم دور از ذهن نیست و خود شما نیز احتمالا هر روزه با آن دست به گریبان هستید. شاید هم به همین دلیل باشد که روز به روز به اهمیت کنترل احساسات افزوده می شود.

کنترل احساسات خود و دیگران، پی بردن به اهمیت و قدرت این احساسات و حتی استفاده از آن ها برای کنترل و جهت دهی به افکار، می تواند عاملی مهم برای دستیابی به موفقیت باشد و تمامی این مفاهیم، خود را تحت عنوان هوش هیجانی بروز می دهند.

درست همانند هر مهارت دیگری، هوش هیجانی نیز می تواند با تمرین به دست آید. هر چند، شاید فردی از هوش هیجانی بالایی برخوردار باشد اما خودش هم از این موضوع بی خبر است!

در اینجا به ۱۵ دلیل که می تواند نشان دهد از هوش هیجانی بالایی برخوردارید، اشاره می شود:

🔹 زیاد به احساسات خود فکر می کنید.

🔹 دیدگاه دیگران را درباره خود جویا می شوید.

🔹 شما از دیگران تشکر می کنید.

🔹 شما می دانید چه زمانی باید صبر کرد.

🔹 شما به دنبال “چرایی” یک موضوع می گردید.

🔹 گوش شما به روی انتقادات باز است.

🔹 شما به طور مداوم عکس العمل دیگران را در نظر می گیرید.

🔹 شما عذرخواهی می کنید.

🔹 شما می بخشید.

🔹 شما از واژگان احساسی گسترده ای بهره مند هستید.

🔹 شما به طور خاص و خالصانه ای دیگران را ستایش می کنید.

🔹 شما بر روی کنترل تفکرات تان کار می کنید.

🔹 شما هرگز مردم را در لحظه قضاوت نمی کنید.

🔹 شما نقاط ضعف خود را تحلیل خواهید کرد.

🔹 شما می دانید که احساسات می تواند علیه شما استفاده شود.

منبع: inc

پدیده‌ای به نام مدیران تصادفی

پدیده‌ای به نام مدیران تصادفی

مدیران تصادفی کسانی هستند که به واسط
یک اتفاق یا به عبارتی یک تصادف!!!، به پست مدیریت رسیده‌اند.

🔘 ویژگی‌ها:

۱) مدیران تصادفی، بیشتر کارکنان سازمان را «تهدید» می‌دانند و همواره احساس می‌کنند همه در صدد هستند جایگاه آنها را تصاحب کنند.

۲) مدیران تصادفی، تصمیم‌های پراکنده‌ می‌گیرند و روند یکسانی در تصمیم‌های آنها مشاهده نمی‌شود. گاه برای یک بخش به طرز گسترده‌ای هزینه می‌کنند و گاه برای مدت طولانی، سرمایه‌گذاری برای یک واحد را فراموش می‌کنند.

۳) مدیران تصادفی، بسیار دهن بین هستند. از آنجا که آنها تخصصی در حوزه‌ی مدیریت خود ندارند، معمولاً نظرشان، نظر آخرین فردی است که از اتاقشان خارج شده است.

۴) مدیران تصادفی، تصمیم‌های تکانشی می‌گیرند. به سادگی افراد را جذب یا اخراج کرده و گاه به سادگی ارتقاء یا تضعیف می‌کنند. آنها استراتژی بلندمدت ندارند و تصمیم‌های آنها غیر قابل پیش‌بینی است.

۵) مدیران تصادفی، به نظام جاسوسی بسیار علاقمند هستند. آنها ترجیح می‌دهند هر یک از کارمندان، مدام اطلاعاتی از سایر کارمندان را برای آنها افشا کنند و حتی حاضرند سازمان را چاق‌تر کنند تا مطمئن باشند به ازاء هر کارمند، یک ناظر وجود دارد.

۶) مدیران تصادفی، معیار انتخاب اطرافیان خود را «وفاداری» می‌دانند و نه «تخصص». چرا که وجود نیروی متخصص، وجود آنها را زیر سوال می‌برد اما وجود متعهدان بی‌تخصص، می‌تواند چتر حمایتی مطمئن برای آنها باشد.

۷) مدیران تصادفی، تشنه‌ی عنوان، مدرک، تقدیرنامه و … هستند و هزینه‌های جدی برای خریداری این نوع اسناد پرداخت می‌کنند.

۸) مدیران تصادفی، سازمان را محل تفریح می‌دانند و نه محل کسب و کار. به همین دلیل گاه کارمندانی را در اطرافشان می‌بینی که هرگز نمی‌توانی توانمندی خاصی در آنها یافته و یا دلیل خاصی برای حضور آنها بیابی.

۹) مدیران تصادفی از کارکنان رده پایین‌تر فاصله گرفته و خود را ایزوله می‌کنند. چون درک چندانی از وضعیت سازمان، مشکلات، دغدغه‌ها و … ندارند و عملاً زبان مشترکی بین آنها و کارکنان وجود ندارد.

۱۰) مدیران تصادفی از جلسات متعدد استقبال می‌کنند. در جلسه‌های میان کارکنان، می‌توانند لغت‌های جدید بیاموزند و تا حدی با کار آشنا شوند و جملاتی را در حافظه‌ی خود،‌ برای استفاده‌های آتی و توبیخ سایر کارکنان ثبت کنند…

۱۱) مدیران تصادفی، کارکنان خود را فقط در زمانی که نیازمند آنها هستند، «می‌بینند». گاه کارمندی ماه‌ها در محل کار دیده نمی‌شود. برای یک جلسه یا یک پروژه صدا زده می‌شود و به محض اینکه کار مدیر با او تمام شد به فراموشی سپرده می‌شود. جالب اینجاست که بسیاری از همین مدیران، انتظار اولشان از کارکنانشان، دیده شدن است. آنها بیش از اینکه نگران کیفیت کار، خروجی یک جلسه یا سود سازمان باشند، می‌خواهند دیده شوند.

انواع ثروت از دیدگاه ناپلئون هیل

از دیدگاه ناپلئون هیل ثروت فقط منابع مالی نیست. در دنیای امروزی ثروت فراتر از پول است. ایشان در کتاب «کلید طلایی ثروت» دوازده نوع ثروت را معرفی می کند:

۱٫ رویکرد ذهنی مثبت(مثبت اندیشی)
۲٫ سلامتی و تندرستی واقعی.
۳٫ تقویت تعاملات و روابط انسانی.
۴٫ رهایی از ترس.
۵٫ امید به موفقیت.
۶٫ داشتن نیروی ایمان و باور حقیقی.
۷٫ اشتیاق به بخشش .
۸٫عشق ورزیدن به کار.
۹٫تعصب نداشتن افراطی.
۱۰٫انضباط شخصی.
۱۱٫توانایی درک دیگران.
۱۲٫امنیت اقتصادی.

آرامش

در فایل تصویری زیر می توانید نکات موفقیت را  به همراه موسیقی بسیار آرام بخش مشاهده فرمایید.
 
 
 
لطفاً این فایل را به اشتراک بگذارید.

پدیده بی تفاوتی با کلاس به عنوان یک پرستیژ اجتماعی !

◾دنیا رو کسانی که بدی می کنند نابود نمی کنند، کسانی که بی تفاوت تماشا می کنند، نابود می کنند!
از روی این جمله راحت رد نشوید. برگردید و یک بار دیگر این جمله را بخوانید.
◾یکی از ریشه های فقر، ناکارآمدی و عدم توسعه یافتگی همین بی تفاوت بودن ها و خود را به کوچه علی چپ زدن هاست.
◾گاهی اوقات اصولا بی تفاوت بودن و تظاهر به بی تفاوتی تبدیل می شود به یک پرستیژ اجتماعی. یعنی اینکه من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید! من می دانم نمی شود و شما نمی دانید و به همین خاطر بیهوده تلاش می کنید! بی تفاوتی می شود یک مصداق خلاف جریان آب شنا کردن و یک امر با کلاس و ممتاز کننده. فراگیری این پدیده بسیار خطرناک است.
◾اما به خاطر بسپاریم سراشیبی سقوط یک جامعه از آن جایی آغاز می شود که امیدواری کم رنگ می شود و راه بی تفاوتی باز می شود.
◾چه باید کرد؟ لازمست کوچه علی چپ را گِل گرفت و ذهن را از «کوچه علی چپ» به «بزرگراه مسوولیت» هدایت کرد. چگونه؟ با تمرین های کوچک. اگر همه ما در قبال مسایل روزانه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، حساس/مسوول/با تفاوت (بر عکس بی تفاوت) باشیم جهان بهتری پیش روی ماست:
▫آشغالی که در خیابان ریخته شده و می توانیم برش داریم اما برش نمی داریم.
▫کتاب هایی که در کتابخانه های ما خاک می خورد و می توانیم آن را به کتابخانه های عمومی هدیه دهیم.
▫کمک به جوان همسایه ای که پول ازدواج ندارد در حالی که ما برای موبایلمان ۲ میلیون خرج می کنیم.
▫زباله های تر و خشکی که می توانیم آن ها را در پلاستیک های مجزا تفکیک کنیم اما نمی کنیم.
▫لامپی که در پارکینگ خانه ما روشن مانده است و می توانیم خاموش کنیم اما نمی کنیم
▫ایده یا انتقادی که می توانیم برای مدیرمان بفرستیم اما نمی فرستیم.
▫نکته ای که بلدیم و می توانیم آن را با دیگران به اشتراک بگذاریم اما تنبلی می کنیم.
▫جوکی که می توانیم برای یک فرد عصبانی تعریف کنیم اما نمی کنیم.
▫رایی که می توانیم به کاندیدای شهر یا کشورمان بدهیم اما نمی دهیم.
و …. کافیست بی تفاوت نباشیم.
◾تغییرات بزرگ از تجمیع همین تغییرات کوچک آغاز می شود. قرار نیست همه ما یک مصلح اجتماعی بزرگ یا یک کارآفرین اقتصادی جهانی باشیم. کافیست به اندازه یک آشغال جمع کردن، یک کتاب هدیه دادن، خاموش کردن یک لامپ، یک جوک تعریف کردن، ارسال یک ایده، انداختن یک رای در ساختن فردایی بهتر نقش آفرینی کنیم.
◾درست زمانی که همگی دم از ناامیدی می زنند و بر طبل بی تفاوتی می کوبند. وظیفه شما دو برابر می شود: هم خودتان نباید بی تفاوت شوید و هم باید دیگران را به باتفاوتی (بر عکس بی تفاوتی) تشویق کنید.
◾این نکته بسیار مهم را به خاطر بسپارید: بی تفاوت ها هیچ گاه نتوانسته اند در دنیا تفاوتی ایجاد کنند. نگذارید بی تفاوتی و بی تفاوت ها سرنوشت شما را رقم بزنند.

ویژگی شخصیتها بر اساس مدل مایرز و بریگز یا مدل ام بی تی آی MBTI

🚹 افراد درونگرا(introversion)✔️
۱) از تنهایی انرژی میگیرند
۲) نمیخواهند کانون توجه باشند
۳) شنونده های خوبی هستند

🚻 افراد برونگرا(extraversion)✔️
۱)از تعامل با دیگران لذت میبرند
۲)بیش از انکه گوش بدهند حرف میزنند
۳)دوست دارند کانون توجه باشند

🛂افراد حسی(sensing)✔️
۱)تمرکز بر دریافت اطلاعاتشان با حواس پنجگانه است
۲)به زمان حال توجه دارند
۳)از تکرار یک مهارت خسته نمی شوند

🛃ویژگی شهودی(Intuition)✔️
۱)به الهام و دریافت قلبی معتقدند
۲)از تکرار یک مهارت خسته می شوند
۳)برای نوآوری و تخیل ارزش زیادی قائلند

❣️ویژگی افراد احساسی(feeling)✔️
۱)به همدلی و درک دیگران اهمیت میدهند
۲)به راحتی از دیگران تشکر می کنند
۳)از طرف دیگران بیش از اندازه عاطفی ارزیابی میشوند

❓ویژگی افراد منطقی(Thinking)✔️
۱)بیش از حد برای منطق و عدالت بها قائل اند
۲)از طرف دیگران خشک و بی انعطاف ارزیابی می شوند.
۳)بزرگترین انگیزه ی آنها در کار موفق شدن است

‼️ویژگی افراد قضاوت کننده(judging)✔️
۱)معتقدند اول کار بعد تفریح
۲)زمان را منبع تمام شدنی می دانند
۳)نتیجه گرا هستند

📮ویژگی افراد دریافت کننده(perciving)✔
۱)اول تفریح بعد کار
۲)زمان را منبع تجدید شدنی می دانند
۳)نتیجه گرا نیستند.

تلگرام:

rava2020@

 

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

 
 

 

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم

 

گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار

پای آن سرو روان اشک روانی داشتم

 

آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود

عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم

 

چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی

چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم

 

در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود

در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم

 

درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من

داشتم آرام تا آرام جانی داشتم

 

بلبل طبعم کنون باشد ز تنهایی خموش

نغمه ها بودی مرا تا همزبانی داشتم

 

سی عادت ناپسند اجتماعی :

۱. خیره شدن به دیگران

۲. با دهان‌پر حرف زدن

۳. قطع کردن حرف دیگران

۴. اظهار فضل و دانایی کردن

۵. بلند حرف زدن

۶. خیلی محکم یا شل دست دادن

۷. پرخوری در میهمانی ها

۸. گذاشتن آرنج روی میز

۹. پچ پچ کردن و خندیدن مرموز در حضور دیگران

۱۰. دراز کردن دست از سوی آقایان و اصرار برای دست دادن با خانم ها( یی که به هر دلیلی مایل نیستند).

۱۱. باد کردن یا صدا در آوردن با آدامس

۱۲. استفاده بی اندازه از تلفن همراه

۱۳. نمایش عمومی احساسات و رومانتیک بودن در حضور دیگران

۱۴. توهین یا کنایه و طعنه زدن به دیگران

۱۵. بهداشت ضعیف و رفتارهای ناپسند بهداشتی در حضور دیگران: مانند خلال دندان، تمیز کردن بینی حتی با دستمال، شانه‌کردن‌مو

۱۶. حمله به حریم شخصی و باورهای افراد

۱۷. بی نظمی و زرنگی در نوبت

۱۸. ریختن آشغال روی زمین حتی در جاهای کثیف

۱۹. پوشیدن لباس نامناسب،یا آراسته نبودن

۲۰ خندیدن به خطاها، آسیب دیدن یا مشکل دیگران

۲۱. به کاربردن کلمه های زشت و زننده

۲۲. هنگام گفتگو، نگاه کردن به جایی غیر از چهره مخاطب

۲۳. حل و فصل کردن مشکلات (با فرزند یا همسر یا…) در جمع

۲۴. کشیدن سیگار در جمع

۲۵. سکوت، و کم حرفی غیر عادی یا‌عبوس بودن در جمع

۲۶. مسخره کردن لهجه ها یا شوخی های تحقیر آمیز جنسیتی

۲۷. افراط و تفریط در سلام ‌و احوالپرسی

۲۸. بدگویی از دیگران

۲۹. فضولی کردن

۳۰. بی توجهی به وقت و برنامه دیگران

 

فردا چیست؟

فردا چیست؟!

 ساختن واژه ای به نام «فردا» بزرگترین اشتباه انسان بود ، تا زمانی که کودک بی ‌سوادی بودیم و با این واژه آشنایی نداشتیم ، خوب زندگی میکردیم.

 تمامی احساساتمان ،غم و شادیمان و هرچه داشتیم را همین امروز خرج میکردیم. انگار فهمیده تر بودیم ، چون همیشه میترسیدیم شاید فردا نباشد.

 از وقتی «فردا » را یاد گرفتیم،  همه چیز را گذاشتیم برای فردا
از داشته های امروز لذت نبردیم
و گذاشتیم برای روز مبادا…شاید باید اینگونه «فردا» را معنی کنیم….

«فردا»روزیست که داشته های امروزت را نداری، پس امروز را زندگی کن فردا حقیقت ندارد.

پینوکیو از نگاه روانشناسی :

چوبی که پینوکیو از آن ساخته شد، بشریت نام داشت.
داستان پینوکیو را همه تان شنیده اید؛ ژپتو (ژوپیتر، خدای خدایان) عروسکی چوبی می سازد شبیه عروسک های خیمه شب بازی، ولی فراموش می کند نخ های آن را نصب کند، و این عروسک به نوعی صاحب “اختیار” می شود(پیکنو به زبان لاتین یعنی دم بریده).
وقتی ژپتوی پیر می خوابد پری مهربان به سراغ پینوکیو می آید و به او جان می دهد. شب، تاریکی و پری مهربان ماهیت مادینه روانی یا آنیمایی دارند و معنای کلمه آنیما نیز جان یا حیات است).
این گونه است که وقتی ژپتوی پیر از خواب برمی خیزد عروسک ناتمام خود را می بیند که از در و دیوار بالا می رود و کارگاه نجاری اش را به هم می ریزد؛ ژپتو پسرکی سر به راه می خواهد، بنابراین برای پینوکیو کیف و کتاب و کفش و کلاه می خرد و او را روانه ی مدرسه می کند، اما در راه مدرسه روباه مکار و گربه نره در کمین کودکانند.(گربه نره نماد غریزه است و روباه نماد طمع، و این دو از دیدگاه روانشناسی تحلیلی نماد سایه یا shadow هستند).
روباه و گربه بارها پینوکیو را فریب می دهند: یک بار با وسوسه ی سیرک، یک بار با وسوسه ی شهر بازی، یک بار با طمع جنگلی که در آن پول ها را می کارند و درخت پول سبز می شود و پینوکیو در این مسیر بارها هر چه دارد می بازد و به صفر می رسد.
🔆نقطه ی اوج داستان هنگامی است که پینوکیو با کمک فرشته ی مهربان از فریب روباه و گربه رهایی می یابد و به خانه برمی گردد، اما ژپتو (ژوپیتر) را در خانه نمی یابد و به ناچار برای یافتن گمشده اش به سفری دیگر رو می آورد: سفری دریایی( دریا هم نماد ناخودآگاهی).
پینوکیو در این سفر “یونس وار” به شکم ماهی فرو می رود و فرصت درون نگری میابد و این بار پینوکیو با پدر به خانه برمی گردد و از خلقت خود فراتر می رود و “انسان” می شود!!
“کارلو کلودی” نویسنده ی ایتالیایی در داستان پینوکیو تمام مراحل سفر قهرمانی و آرکه تایپ های یونگی را به کار می گیرد تا در پس داستانی به ظاهر کودکانه و جذاب، درس زندگی بیرونی و درونی را “سینه به سینه” انتقال دهد؛ داستان سفر بشریت برای رسیدن به سعادت.

⭕️انسان های موثر چه عادت هایی دارند

با استفاده از یافته های کتاب هفت عادت مردمان موثر نوشته استفان کاوی به این سوال پاسخ می دهیم:

آدم هایی که در زندگی و جامعه تاثیر گذار هستند هفت عادت مهم رفتاری را در خود ایجاد کرده اند که این عادت ها روزانه آنها را به سمت اهداف شان پیش می برند

۱️⃣آنها می دانند از زندگی شان چه چیزی می خواهند جهت گیری روشنی دارند و اهداف خود را به روشنی و وضوح تعیین کرده اند.

۲️⃣آنها منابع، انرژی و امکانات خود را براساس اولویت های زندگی به کار می گیرند زندگی براساس اولویت ها عادت همیشگی آنهاست.

۳️⃣آنها در قبال خود، خانواده، محیط کار و جامعه ای که در آن زندگی می کنند فوق العاده مسئولیت پذیر هستند و مسئولیت پذیری خود را نه در شعار بلکه در عمل اثبات می کنند.

۴️⃣بینش و رفتار آنها مبتنی بر الگوی برنده-برنده است یعنی وقتی فکر می کنند فقط به منافع خود نمی اندیشند بلکه منافع همه افرادی را که آن فکر بر آنها تاثیر می گذارد را در نظر می گیرند و در عمل هم بگونه ای رفتار می کنند که هیچ کس بازنده نباشد بلکه همه ذی نفع ها در بازی احساس برنده بودن می کنند.

۵️⃣آنها از مشکلات فرار نمی کنند و آنها را گردن دیگران نیز نمی اندازند بلکه عادت دارند مسائل را ابتدا کاملا درک کنند، ابعاد آنرا بشناسند و تعریف درستی از صورت مسئله داشته باشند و سپس آنرا به افرادی که در حل مشکل نقش آفرین هستند می فهمانند این عادت آنها را در ایجاد تفاهم در سخت ترین مسائل توانمند ساخته است.

۶️⃣هم افزایی هنر آنهاست آنها این توانمندی را در خود ایجاد کرده اند که بتوانند توان های خود را با قابلیت های دیگران هم افزا نمایند مثلا اگر منابع مالی دارند اما خوش فکر یا متخصص نیستند با یک فرد متخصص مورد اعتماد کار اقتصادی مطمئنی را انجام می دهند یا بلعکس و… آنها می دانند همکاری و مشارکت از ضرورت های موفقیت در عصر جدید است همکاری هایی که منجر به ایجاد توانمندی جدید و قابلیت های لازم برای انجام کارهای بزرگ و موثر شود.

۷️⃣یک عادت خوب دیگر آنها این است که خود ارزیابی مستمری دارند و این طریق ضعف ها، کاستی ها را به صورت منظم تشخیص و اصلاح می کنند این عادت آنها را قادر ساخته است که در کار و زندگی شان بهبود مستمر داشته باشند.

سخنی از بزرگان

پیروی کورکورانه از عقاید و رسم  و رسومات گذشتگان این معنی را  تداعی نخواهد کرد که آنها زنده اند! بلکه بدان معناست که زنده های آن  جامعه در واقع مرده اند!

✍️ابن_خلدون

پنج ویژگی که لازمه هر موفقیتی هست:

۱️⃣ انگیزه بالا:
انگیزه قوی در واقع سوخت حرکت ما در طول مسیر موفقیت هست که مانع توقف ما در مسیر میشود. این انگیزه به ما این اطمینان را میدهد که حتما تمام کارها را انجام خواهیم داد.

۲️⃣ به خود متکی بودن:
باید مسئولیت همه چیز را بپذیریم و به خودمان متکی باشیم.

۳️⃣ اراده قوی:
به جای اینکه فعالیتهامان را به تعویق بندازیم ، به استقبال آنها بریم و آنها را انجام بدهیم. اگر اراده کنیم، هر چیزی که بخواهیم را بدست میاوریم.

۴️⃣ صبر و شکیبایی:
همیشه و در هر موقعیتی صبور باشیم حتی در مواقع شکست و ناکامی.

۵️⃣ صداقت:
صداقت به ما شخصیت والایی میبخشد و باعث اعتبار ویژه ی شما میشود این ویژگی را در شخصیت تان پرورش بدهید.

 

داستانک

روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: «این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم.»
درویش خنده ای کرد و گفت : «من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم.»
با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد. او حتی درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند. بعد از مدت کوتاهی، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت: «من کاسه گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم.»
صوفی خندید و گفت: «دوست من، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب می کند.»

در دنیا بودن، وابستگی نیست. وابستگی، حضور دنیا در ذهن است و وقتی دنیا در ذهن ناپدید می شود به آن وارستگی می گویند.

دیکتاتور، تنهاست!

شاخص ترین دیکتاتور قرن بیستم و قدرتمندترین فرد کشور تا ساعت ها بعد از سکته، هنوز در بسترش زنده بود و در تنهایی، جان می کند. در حالی که تیم پزشکی، تنها چند قدم دورتر مستقر بودند، اما او از رسیدن ساده ترین امداد پزشکی، محروم ماند.
صبح بعد از سکته، علیرغم تاخیر طولانی و بی سابقه برای آغاز برنامه روزانه اش، هیچ یک از اعضای دفتر و گارد حفاظت، جرات نداشتند در بزنند و حالش را بپرسند. چرا؟ چون شب قبل، دیکتاتور وقتی می رفت بخوابد گفته بود کسی مزاحمش نشود! فرمان او، هرچه بود، درست یا غلط، مقدس بود و نباید شکسته می شد.
ساعت ها طول کشید تا مسئولین دفتر جرات کردند تا به هیات رییسه اتحاد جماهیر شوروی خبر دهند که وی از اتاق خواب خارج نشده است. اعضای دفتر و افسران گارد، می ترسیدند تمام اینها، نقشه او برای سنجش میزان وفاداری آنها باشد. اعضای کادر رهبری شوروی هم تا همه شان جمع نشدند، جرات نکردند در اتاق خواب را بگشایند. آنها هم می ترسیدند مانند دهها چهره شاخص حزب و ارتش، به اتهام واهی دسیسه، راهی سیاه چاله های موحش کا.گ.ب. در میدان لوبیانکا شوند.
نام این فرد چه بود؟ یوسب بساریونیس دزه جوغاشویلی! نشنیده اید؟ بگذارید نام مشهورترش را بگویم: ژوزف استالین.
دلیل مرگ استالین پس از ۶۰ سال در گزارش ۱۱ صفحه‌ای کالبدشکافی اعلام شد: وی به مرگ طبیعی و بر اثر خفگی در اثر سکته مغزی مرد. گزارش مرگ وی تا تاریخ مارس ۲۰۱۳ در صندوقخانه آرشیو دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه نگهداری می‌شد.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر دقیق و عمیق نگاه کنیم درخواهیم یافت که جلال و شکوه دیکتاتورها خیلی تو خالی است. با وجود هزاران فدایی و جان نثار و پیرو، آن ها به طرز رقت باری، بی کس و تنهایند. اما نکته اینجاست که نباید فکر کنیم که دیکتاتورها معدودند و انگشت شمار. توجه به سه نکته زیر می تواند راهگشا باشد:

۱-در اولین گام به آیینه نگاه کنید. دیکتاتور بودن را در دیگران تشخیص می دهیم اما در خودمان نه. هر کدام از ما می تواند یک دیکتاتور باشد. یکی در خانواده ۳ نفری اش، دیگری در اداره ۳۰ نفری و دیگری در سازمان ۳۰ هزار نفری اش. دیکتاتورها مانند ضحاک نیستند که با ماری بر دوش شان از دیگران بازشناخته شوند.

۲-سه پرده وجود دارد که شما را در گرداب دیکتاتوری هر روز بیشتر از پیش به قعر می برد. پرده ترس، پرده شرم و پرده شیفتگی. برخی از اطرافیان شما از سر ترس و برخی دیگر از سر شرم و در انتها برخی نیز از سر شیفته شما بودن، در مقابل شما سکوت می کنند. هر چقدر که ترس، شرم و شیفتگی بیشتر باشد، شما بیشتر در معرض سانسور هستید. حرف می زنید، دیگران به به و چه چه می کنند و می گویند که چه گهربار سخن می گویید. سخنان شما بر سر درها نوشته می شود و بر سربرگ ها نقش می بنندد اما هیچ تاثیر مثبتی بر خانواده، اداره و جامعه نمی گذارید. چرا؟ چون دیگران از سر ترس، شرم یا شیفتگی، نتوانستند به شما بگویند که مزخرف گفته اید. به همین خاطر در حضور شما تایید و تمجید می کنند و در اجرا آن را به فراموشی می سپارند.

۳-فریب نخوریم سکوت همیشه نشانه رضایت نیست. هر چقدر دیکتاتورتر باشید تنهاترید و فضای اطراف تان ساکت تر. اما نه سکوتی که از سر رضایت است؛ سکوتی سراسر از نفرت. فراموش نمی کنیم صدام در آخرین انتخابات بالای ۹۵% رای آورد. ساکت ترین انسانها، پر صداترین ذهنها را دارند. اطرافیان دیکتاتور سکوت می کنند؛ سکوت فردی، سکوت سازمانی و سکوت اجتماعی. اما ذهن شان را که نمی توانید کنترل کنید. در اولین فرصت ممکن اعتراض می کنند. کمترین نشانه اعتراض فرار است. فرار نوجوانان از خانه. فرار کارکنان کلیدی از سازمان و فرار مغزها از کشور. این ها نشانه اعتراض است.

پایان سخن آن که؛
الف) هزینه انتقاد را پایین بیاوریم. آخرین باری که فردی بدون لکنت به شما انتقاد کرده است کی بوده است؟ اینکه ساعت ها در زمینه اهمیت انتقاد سخن فرسایی کنیم اما در مقابل اولین خرده انتقاد، عکس العمل کهکشانی داشته باشیم، نشانه آن است که نه تنها دیکتاتور هستیم که دروغ گو نیز هستیم.
ب) پرده های شرم و شیفتگی را کنار بزنیم. بهترین راهکارش این است که خود به اشتباهات خود اعتراف کنیم تا همه بدانند که ما خطاپذیر هستیم و عادی. آخرین باری که به اشتباهات خود اعتراف کردید کی بوده است؟
ج) سکوت را نشانه رضایت نگیریم. شاید این سکوت، آرامش قبل از طوفان باشد.

مجتبی لشکربلوکی

راز موفقیت آلمانی‌ها با تعداد ساعات کم!

شاید شما هم تعجب کنید اگر بدانید در یکی از ثروتمندترین و صنعتی ترین کشورهای دنیا، ساعت کاری کارمندان در مقایسه با دیگر کشورهای پیشرفته صنعتی، پایین است.

طبق مقاله سایت «هافینگتون پست» در قانون کار آلمان، ساعت کاری ۳۵ ساعت در هفته تعیین شده است؛ یعنی روزی پنج و نیم ساعت. اما چطور این کشور فوق پیشرفته می تواند با این میزان ساعت کار، همچنان جایگاهش را در صحنه رقابت با ژاپن و آمریکا حفظ کند؟

کارمندان آلمانی تحت هیچ شرایطی در زمان کار حق صحبت غیر کاری با یکدیگر را ندارند. استفاده از شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک، اینستاگرام و شبکه های پیام رسان نظیر تلگرام در محل کار تقریبا قدغن است و هیچ تماس تلفنی غیر کاری در ساعات کار نباید گرفته شود.

در مستند معروف BBC با نام «از من یک آلمانی بساز»، یک زن جوان آلمانی به انگلیس سفر می کند و از این که کارمندان در محل کار به راحتی با یکدیگر درباره مسائل زندگی خصوصی شان صحبت می کنند، بهت زده می شود. این زن می گوید آن ها در آلمان حتی حق بررسی ایمیل شخصی شان را هم در محل کار ندارند.

البته ساعات کاری خارج از کار برای آلمانی ها، کاملا فارغ از مسائل کاری است. طبق بررسی های نویسنده «هافینگتون پست»، آلمانی ها ارزش زیادی برای تفکیک کار از زندگی شخصی قائلند و مدیران در زمان غیر کاری حتی از ارسال ایمیل کاری به کارمندانشان هم خودداری می کنند.

✍🏻دکتر_شهباز_مرادی

سخنرانی بیل گیتس

گفته میشه « بیل گیتس » ، رئیس « مایکروسافت » ، در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان‌ های آمریکا ، خطاب به دانش ‌آموزان گفت : در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش ‌آموزان نمی ‌آموزند . او هفت اصل مهم را که دانش ‌آموزان در دبیرستان فرا نمی ‌گیرند ، بیان کرد . این اصول به شرح ذیل است :

اصل اول : در زندگی ، همه چیز عادلانه نیست ، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید .

اصل دوم : دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست . در این دنیا از شما انتظار می ‌رود که قبل از آن ‌که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید ، کار مثبتی انجام دهید .

اصل سوم : پس از فارغ ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام ، کسی به شما رقم فوق ‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد . به همین ترتیب قبل از آن ‌که بتوانید به مقام معاون ارشد ، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید ، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید .

اصل چهارم : اگر فکر می ‌کنید ، آموزگارتان سختگیر است ، سخت در اشتباه هستید . پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیر تر از آموزگارتان است ، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد .

اصل پنجم : آشپزی در رستوران ‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد . پدر بزرگ ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند ، از نظر آن ها این کار « یک فرصت » بود .

اصل ششم : اگر در کارتان موفق نیستید ، والدین خود را ملامت نکنید ، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید .

اصل هفتم : قبل از آن که شما متولد بشوید ، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می‌ رسد ، ملال ‌آور نبودند .

۱۳ اشتباه بزرگ در زندگی

۱-خوشبختی به قیمت بدبختی دیگران
۲-نگرانی از مسائلی که خارج از کنترل شماست
۳-عدم حذف غیرممکن در زندگی
۴-ترس از ریسک کردن برای پیروزی
۵-محدود دیدن
۶-اهداف شما قربانی افکار دیگران
۷ -فکر کردن به محدودیتها قبل از اقدام به عمل
۸-باز کردن ذهن به روی هر نوع فکر
۹-باور به شانس بد

۱۰-ندیدن عواقب و پیامدها
۱۱-در اندیشه گذشته
۱۲-سطحی نگری
۱۳-عبرت نگرفتن از شکست

فواید حرف زدن با خود

زمانی که فردی با خودش با صدای بلند حرف می‌زد اطرافیان با تاسف درباره سلامت روان وی قضاوت می‌کنند، اما این کار نشان دهنده جنبه‌های منحصربفرد و هیجان انگیزی از فرد است.

– آنها بهتر از دیگران می‌توانند احساسات خود را کنترل کنند.
– سازماندهی افکار مثبت و منفی دراین افراد به خوبی انجام می‌شود.
– همچنین آنها قابلیت برنامه ریزی دقیق تری برای کارهای خود دارند.
– حافظه این افراد قوی است و در روابط اجتماعی و معاشرت‌ها موفق‌تر از سایرین ظاهر می‌شوند.

براساس تحقیقات هر فردی درطول ۲۴ ساعت حداقل به مدت سه دقیقه با خود حرف می‌زند که بیشتر این حرف‌ها حول محور دلجویی، دادن آرامش، سرزنش کردن، یادآوری کارها، حفظ کردن اطلاعات، تمرین گفتگوی خیالی با اشخاص دیگر و مواردی است که فرد نیاز دارد احساسات خود را کنترل کند و فردی دردسترس نیست تا از او نظرخواهی کند.

در زمانی که فرد احساس تنهایی می‌کند و به شدت درگیر احساسات است، به طور ناخودآگاه برای کنترل احساسات با خود صحبت می‌کند و در اکثر زمان‌ها این کار باعث آرامش، تصمیم گیری‌های صحیح و بهبود وضعیت روحی می‌شود.

این یافته‌ها حاصل پژوهش دانشمندان علوم روانشناسی دانشگاه Bangor University در کشور ولز است.

تفاوت های مدیریت در کشورهای پیشرفته با کشورهای در حال توسعه

کشورهای پیشرفته: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می‌شود
کشورهای در حال پیشرفت: خود مدیر بودن نشانه موفقیت است!

کشورهای پیشرفته: مدیران بعضی وقت ها استعفا می‌دهند.
کشورهای در حال پیشرفت: عشق به خدمت مانع از استعفا می‌شود.

کشورهای پیشرفته: افراد از مشاغل پایین شروع می‌کنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند.
کشورهای در حال پیشرفت: افراد مادرزادی مدیر هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت بزرگترین‌های کشور است.

کشورهای پیشرفته: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر می‌گردند.
کشورهای در حال پیشرفت: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت می‌گردند و در صورت لزوم این پست ساخته می‌شود.

کشورهای پیشرفته: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود.
کشورهای در حال پیشرفت: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده.

کشورهای پیشرفته: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند.
کشورهای در حال پیشرفت: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده‌ای نکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند.

کشورهای پیشرفته: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی می‌کند و حتی ممکن است محاکمه شود.
کشورهای در حال پیشرفت: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر می‌شود و پست مدیریت جدید می‌گیرد.

کشورهای پیشرفته: مدیران به صورت مستقل استخدام و برکنار می‌شوند، ولی به صورت گروهی و هماهنگ کار می‌کنند.
کشورهای در حال پیشرفت: مدیران به صورت مستقل و غیرهماهنگ کارمی‌کنند، ولی به صورت گروهی استخدام و برکنار می‌شوند.

کشورهای پیشرفته: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی می‌دهند و با برخی مصاحبه می‌کنند.
کشورهای در حال پیشرفت: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن می‌کنند.

کشورهای پیشرفته: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است.
کشورهای در حال پیشرفت: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را می‌گیرند.

کشورهای پیشرفته: همه می‌دانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است.
کشورهای در حال پیشرفت: مدیران انسان‌های ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.

کشورهای پیشرفته: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است.
کشورهای در حال پیشرفت: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت می‌کند.

کشورهای پیشرفته: مدیر فعال‌ترین فرد سازمان است با مشغله فراوان.
کشورهای در حال پیشرفت: مدیر کم کارترین فرد سازمان است با مشاغل فراوان

 

ایرانی ها رتبه اول خشمگینی را در دنیا دارند

موسسه گالوپ: ایرانی ها رتبه اول خشمگینی را در دنیا دارند

🔹مؤسسه مطالعاتی «گالوپ» ایران را در سال ۲۰۱۷ عصبانی‌ترین کشور جهان معرفی کرده است.

🔹طبق داده‌ آمایی این مؤسسه، از میان ۱۴۲ کشور مطالعه شده جهان در سال ۲۰۱۷ به ترتیب ایران، عراق و سودان جنوبی عصبانی‌ترین مردم جهان را دارند.
🔹میزان مردم عصبانی این کشورها به ترتیب ۵۰ درصد (ایران) ۴۹ درصد (عراق) و ۴۷ درصد (سودان جنوبی) است.

بازنشر/عصرایران
……..

🔸گرچه این آمار, بسیار قابل تامل و موجب نگرانی و ناراحت کننده است
اما
قطعا عوامل ایجاد آن ( که معمولا همه کم و بیش میدانیم)
بسیار ناراحت کننده تر و ناشی از زخم هایی به شدت عمیق در بطن جامعه است که
بی توجهی به آن
عواقب جبران ناپذیر , اجتماعی و حکومتی را در پی خواهد داشت.

ویژگی های افراد خودشکوفا

➊ اهل شوخی و لطیفه‌اند.
➋ بسیار آفریننده و خلاق اند.
➌ واقعیت را به درستی در می‌یابند.
➍ شرایط نامشخص را تحمل می‌کنند.
➎ در فکر و عمل خودجوش و خودکارند.
➏ رویکردی مسئله مدار دارند تا خودمدار.
➐ می‌کوشند اسباب زحمت دیگران نشوند.
➑ به بهزیستی انسان‌‌ها توجه و علاقه دارند.
➒ خود و دیگران را چنان که هستند می پذیرند.
➓ نه با افراد متعدد بلکه با چند تن روابط خشنود کننده عمیق دارند.

✍ آبراهام‌ مازلو

ده جمله کوتاه و تاثیر گذار از استاد دکتر الهی قمشه ای

۱-قرار نیست در کاری عالی باشید تا آن را شروع کنید..قرار است آن را شروع کنید تا در آن کار عالی شوید…

۲-اعتماد ساختنش سالها طول میکشد ، تخریبش چند ثانیه و ترمیمش تا ابد…

۳- ایستادگی کن تا روشن بمانی ؛شمع های افتاده خاموش می شوند…

۴- دوست بدار کسی را که دوستت دارد حتی اگر غلام درگاهت باشد؛دوست مدار کسی را که دوستت ندارد حتی اگر سلطان قلبت باشد…

۵- هیچ کدام از ما با “ای کاش”، به جایی نرسیده‌ایم…

۶- “زمان” وفاداریه آدما رو ثابت میکنه نه “زبان” …

۷- همیشه یادمون باشه که نگفته هارو میتونیم بگیم اما گفته هارو نمیتونیم پس بگیریم …

۸- خودبینی، دیدن خود نیست،خودبینی، ندیدن دیگران است…

۹- هیچ آرایشی شخصیت زشت را نمی پوشاند !

۱۰- آدمـها را به انــدازه لــیاقــت آنها دوست بدار و به انــدازه ظــرفــیت آنها ابراز بدار

 

کاریزما چیست و چگونه باعث تأثیرگذاری می‌شود؟

کاریزما به‌معنی توانایی انتقال پیامی روشن، الهام‌بخش و رؤیاگونه است که مخاطب را مسحور می‌کند و به او انگیزه می‌دهد.

چطور کاریزما را فرابگیریم؟

افراد بسیاری معتقدند کاریزما یادگرفتنی نیست و افراد کاریزماتیک با این ویژگیِ ذاتی به دنیا می‌آیند؛ به‌عبارتی نمی‌توان با آموزش کسی را به «وینستون چرچیل» تبدیل کرد!
کاریزما خصلتی تماما ذاتی نیست، بلکه مهارتی آموختنی یا دست‌کم مجموعه‌ای از مهارت‌هاست که کاربردشان قدمتی طولانی دارد.
پژوهش‌ها نشان داده‌اند کسانی که «فنون رهبری کاریزماتیک» را فرا گرفته‌اند، در نگاه دیگران اثرگذار‌تر و قابل‌اعتمادتر هستند و بیشتر به‌عنوان رهبر پذیرفته می‌شوند.
برای قانع‌کردن دیگران باید کلامی مستدل و قدرتمند داشته باشید، اعتبار شخصی و اخلاقی‌تان را نشان بدهید و سپس احساسات و اشتیاق پیروانتان را برانگیزید؛ کاریزما می‌تواند سرمایه‌ای غیر‌قابل‌ارزش‌گذاری در حیطه‌ی کاری باشد.

شرکت عذرخواهی در‌ ژاپن!!

شرکت “عذرخواهی” در ژاپن که به تازگی تاسیس شده است، خدمات گسترده ای را برای افرادی دارد که دوست ندارند از دیگران شخصا عذرخواهی کنند.
عذرخواهی کردن همیشه آسان نیست، گاهی اوقات حق با شماست اما به صلاح است که عذرخواهی کنید و این امر برای افرادی که غرور زیادی داشته باشند بسیار سنگین خواهد بود.

در این شرکت افرادی حضور دارند که شما می توانید آن ها را برای عذرخواهی استخدام کنید. این افراد در زمان های لازم به جای شما با طرف مقابل صحبت می کنند و حرفتان را منتقل می کنند سپس به طرق مختلف از او عذرخواهی خواهند کرد.

به گفته رئیس این شرکت تمامی کارمندان دوره های مختلف عذرخواهی کردن را می گذرانند و با توجه به مدرکی که دارند مشغول به کار می شوند برای مثال کلاس های بالاتر برای عذرخواهی های سنگین و شاید منجر به دعوا به کار گرفته می شوند.

به تأخیر انداختن لذات از اصول تاثیرگذار موفقیت است!

در دهه ۱۹۶۰ پژوهشگران آزمایش مشهور دیگری انجام دادند که هدف از آن سنجش میزان مقاومت کودکان پیش‌دبستانی در برابر لذات آنی بود. از روی همین آزمایش آنها نکات ارزشمندی در مورد قدرت اراده و انضباط شخصی دریافتند.

در این آزمایش به کودکان ۴ ساله در اتاقی که در آن روی میزی ظرف شیرینی قرار داده شده بود، گفته شد که اگر ۱۵ دقیقه تاب بیاورند و شیرینی نخورند، وقتی پژوهشگر برگردد، به‌جای یک شیرینی، دو عدد دریافت خواهند کرد.

بیشتر بچه‌ها، نخست گفتند که صبر خواهند کرد، اما بیشتر آنها طاقت نیاورند و قبل از بازگشت پژوهشگر، شیرینی خوردند.

آنهایی که هم تاب آورده بودند، غالباً از تکنیک‌های اجتناب استفاده کرده بودند، مثلاً رویشان را به‌سوی دیگری گرفته بودند یا چشمانشان را با دست پوشانیده بودند.

بعدها مشخص شد که آنهایی که طاقت آورده بودند، احتمال چاقی، اعتیاد یا مشکلات رفتاری کمتری در زمان نوجوانی داشتند و در باقی عمر موفق‌تر بودند!

شادی ما، حاصل جمع موفقیت ما و مقایسه با دیگران است

شادی ما، حاصل جمع موفقیت ما و مقایسه با دیگران است

🔸 پژوهشگران دانشگاه UCL در لندن معادله‌ای جدید را طراحی کرده‌اند که نشان می‌دهد چگونه شادی ما نتیجه‌ای از تعامل تجربیات ما و مقایسه آن با بهبود دیگران است. این تیم پژوهشی در سال ۲۰۱۴ معادله‌ای را طراحی کردند که شادی را پیش‌بینی کرده و اهمیت انتظارات فرد را برجسته می‌کند. نسخه تغییریافته و به‌روزشده این فرمول همچنین موفقیت دیگران را نیز درنظرمی‌گیرد.

🔸 یافته‌های این پژوهش ، نشان می‌دهد که نابرابری شادی را به شکل متوسط کاهش می‌دهد. در این آزمایش،شرکت‌کننده‌ها دست به شرط‌بندی می‌زدند و همچنین از نتیجه شرط‌بندی دیگران مطلع می‌شدند.
به‌طورمتوسط، زمانی که فرد برنده می‌شد، در صورت برنده شدن هم‌بازی‌اش شادتر از زمانی بود که هم‌بازی‌اش می‌باخت. این تفاوت را می‌توان به احساس گناه نسبت داد؛ به‌همین‌ترتیب، زمانی که فرد بازنده می‌شد در صورتی شادتر بود که هم‌بازی‌اش هم می‌باخت تا زمانی که می‌برد. این پدیده را می‌توان به حسادت نسبت داد.

🔸 یکی از پژوهشگران می‌گوید: «معادله ما می‌تواند به‌دقت پیش‌بینی کند که شادی افراد نه‌تنها در نتیجه تجربیات آن‌هاست، بلکه از تجربیات اطرافیان هم نشأت می‌گیرد.

به شکل متوسط، ما زمانی که دیگران بیشتر یا کمتر از ما داشته باشند، شادی کمتری داریم. اما این اتفاق در هر فرد شدت مختلفی دارد. جالب این جاست که این معادله به ما اجازه می‌دهد تا پیش‌بینی کنیم که فرد تا چه حدی در یک موقعیت جداگانه سخاوتمند خواهد بود و از او خواسته می‌شود تا پول کمی را به فرد دیگری بدهد.
دقیقاً مبتنی بر تاثیر نابرابری بر شادی افراد، می‌توان پیش‌بینی کرد که فرد تا چه حد نیکوکار خواهد بود.»

⁣منبع: ماهنامه سپیده دانایی

علت رضایت از زندگی، لذت بردن از زندگیه یا معناداشتن زندگی؟

✅دکتر سلیگمن در سال ۲۰۰۴ در سخنرانی TED به معرفی مختصر روانشناسی مثبت پرداخت، کلیپ این سخنرانی حجم بالایی دارد و به همین دلیل متن سخنرانی رو اینجا گذاشتیم و لینک اصلی سخنرانی رو برای علاقمندان در ادامه میگذاریم…

✅اما رسالت روانشناسی مثبت چیست و چرا با بقیه شاخه های روانشناسی اینقدر متفاوت است؟

👈متن سخنرانی:
روانشناسی راه باارزشی رو تا اینجا اومده. ما الان میتونیم به جز دو مورد، همه‌ی بیماری‌های روانی رو درمان کنیم؛ اون دو مورد رو هم میتونیم بهبود بدیم.
ما الان میتونیم ادعا کنیم که توانایی این رو داریم که وضعیت افراد درمانده رو بهتر کنیم و این فوق العاده است. اما ما این رو فراموش کردیم که به مردم عادی که بیمار نیستن، کمک کنیم که زندگی شادتری داشته باشن، و این دلیلی بود که افرادی مثل نَنسی اِتکاف، دَن گیلبرت، میهای چیکسِنتمیهایی* و خودم رو واداشت که روی چیزی کار کنیم که من اسمش رو گذاشتم “روانشناسی مثبت”. دانشی پایه‌گذاری شد (روانشناسی مثبت) که به چیزهایی میپردازه که به زندگی ارزش زیستن میده. حالا زندگی شاد چیه؟ ما سه نوع زندگی شاد رو از هم تفکیک کردیم که در موردش صحبت میکنم:

۱٫ Pleasure Life
🍁زندگی خوشایند
(پر از خوشگذرونی و احساسات مثبت و دارا بودن مهارت تقویت اون احساسات و بسط دادنشون در زمان و مکان)

این زندگی البته سه ایراد داره. یکی اینکه ۵۰% ارثیه و روش‌های مختلفی که ما برای افزودن عواطف مثبت پیشنهاد میکنیم ۱۵% تا ۲۰% میتونن بهش کمک کنن.

اشکال دوم انطباق پذیری هست. مثل بستنی وانیلیه. اولش ۱۰۰% مزه رو داره، ولی در ادامه مزه‌اش از بین میره چون بهش عادت میکنیم.

اشکال سوم اینکه زیاد انعطاف‌پذیر و قابل شکل دادن نیست.

۲٫ Engagement Life
🍁 “زندگی خوب” (مشغول بودن و تعهد)
زندگی کاری، تربیت فرزندان، عشقتان، اوقات فراغت و اوقاتی که زمان برای شما متوقف میشود.
چیزی که این زندگی رو از زندگی خوش‌گذرونی متمایز میکنه “فلو” (با ترجمه تحت الفظی میشه جاری بودن) هست.
“فلو” اولین بار توسط میهای چیکسنتمیهایی، به این شکل تعریف شده:
حالت عملکرد ذهنی که شخصی که داره کاری رو انجام میده کاملا درونش غرق شده و تمرکز کامل همراه با انرژی داره، به طور کامل درگیرش شده و از انجام اون کار لذت میبره.
در حالت اول شما متوجه هستین که دارین لذت میبرین اما در حین “فلو” شما اصلا متوجه هیچی نیستین.
برای رسیدن به این مرحله دستور العملی وجود داره. اونم اینکه نقاط قوتتون رو پیدا کنین و زندگیتون رو طوری تغییر بدین که بیشترین استفاده ممکن رو ازش ببرین.

۳٫ Meaningful Life
🍁زندگی معنادار

استفاده از نقاط قوتمون برای کمک به دیگران و خدمت به چیزی بزرگتر از خودمون (ارزش‌هامون)

برای ایجاد تغییرات پایدار در جهت به دست آوردن این سه نوع زندگی چکار میتونیم بکنیم؟ این سوالیه که همیشه پرسیده میشه.
ما با آزمایش‌هایی میزان تاثیرگذاری این سه سبک زندگی رو بر رضایت از زندگی اندازه گرفتیم. میتونیم مداخلاتی بکنیم برای سنجششون و مشاهده نتایج. مثلا در مورد “زندگی خوشایند” به مردم آموزش میدیم که مهارت‌های مراقبه‌ی مایندفول و لذت بردن از لحظه رو تقویت کنن و یک روز زیبا رو طراحی کنن. مثلا آخر هفته‌ای که در پیش است رو. یا میگیم که قدردانی از افرادی که اثر مهم و مثبتی روی زندگیشون داشتن رو تمرین کنن، چون ثابت شده که اثرش در افزایش شادی چشمگیره.

ما اثر پیگیری هر کدوم از این سه سبک زندگی رو روی رضایت از زندگی بررسی کردیم و نتایج شگفت انگیز بود.

💡 نتایج نشون میداد که پیگیری نوع اول زندگی (زندگی خوشایند) تقریبا اثری بر رضایت از زندگی نداره. قویترین اثر رو پیگیری معنا (حالت سوم) داشت و پیگیری زندگی دوم (مشغول بودن) هم اثر خیلی قوی‌ای داشت.

✅ همینطور تحقیقات نشون داده که سلامت جسمی، طول عمر و بهره‌وری، ناشی از همین سه عامل و روش زندگی گفته شده هستن.

* Nancy Etcoff, Dan Gilbert, Mihály (Mike) Csikszentmihalyi

این مقاله، خلاصه ای بود از ویدیوی ۲۳ دقیقه ای زیر که میتونین با زیرنویس فارسی ببینید.

منبع:
http://www.ted.com/talks/martin_seligman_on_the_state_of_psychology#t-26442

با روحیه‌ای آزادتر و اراده‌ای قوی‌تر روزتان را آغاز کنید

🔸جولیا کامرون در کتاب معروفش به نام «The Artist’s way» ضمن اشاره به نوشتن روزانه برنامه‌های روتین از افراد می‌خواهد روزشان را با نوشتن «صفحات صبحگاهی» آغاز کنند.
به عقیده او این کار به شما کمک می‌کند تا با روحیه‌ای آزادتر و اراده‌ای قوی‌تر روزتان را آغاز کنید. پس اولین کاری که پس از بیداری، پیش از هر کار دیگری باید انجام دهید همانا نوشتن صفحات صبحگاهی‌تان آن هم به صورت روتین و بدون فکر کردن است.
به یاد داشته باشید که این صفحات، فقط برای دیدگان شما نوشته خواهد شد، پس آنها را از دیگران دور نگه دارید. همین مساله به شما جرات می‌دهد که با خیال آسوده هر چه دل تنگ‌تان می‌خواهد روی کاغذ بنویسید.

🔸برای شناخت درون در ابتدا باید به بیرون از خود نگریست. شما نیاز دارید که فعالیت‌های جدیدی را انجام دهید، از مکان‌های جدیدی بازدید کنید و افراد جدیدی را ملاقات کنید. همه این کارها به شما کمک می‌کند تا خود را در معرض فرصت‌های جدیدی قرار دهید.
پس اگر فعالیت‌ها یا تجربیاتی را می‌خواهید امتحان کنید، حتما این‌کار را انجام دهید.

🔸البته این درست است که شما نمی‌توانید همه چیز را انجام دهید و یکی از اهداف اصلی مراقبه نیز مشخص کردن مناسب‌ترین فعالیت‌هایی است که شما قادر به انجام و درک آنها هستید. در این میان، شرایط، پیشینه فردی و تجربیات زندگی‌تان حائز اهمیت هستند و نتایج گوناگونی را برای شما رقم خواهند زد.

🔸متوقف کردن عوامل مزاحم، تغییر دیدگاه و امتحان کردن، سه فرآیند اصلی در مسیر شناخت عنصر درون‌تان به شمار می‌آید. البته نباید فقط به یک بار انجام دادن این کارها اکتفا کنید و امیدوار باشید که خیلی زود به نتیجه برسید، راز موفقیت شما در این مسیر تکرار این فرآیندها است.

برای این کار:

▪️روی یک صفحه کاغذ، فهرستی از واژگان کلیدی یا تصاویری از چیزهایی که در طول هفته انجام می‌دهید، تهیه کنید. این فهرست می‌تواند شامل جلسات، ایمیل‌ها، تمیز کردن خانه، خرید کردن، مطالعه، جست‌وجو در اینترنت، گوش کردن به موزیک و… شود.

▪️از رنگ‌های مختلفی در تهیه این فهرست استفاده کنید. در ضمن فعالیت‌های مرتبط به‌هم را با رنگ‌های مشابه بنویسید تا معنای روشنی را منتقل سازند.

▪️در یک تکه کاغذ دیگر، برای هر کدام از گروه‌ها، حلقه‌های جداگانه‌ای ترسیم کنید و اندازه حلقه‌ها را با توجه به مدت زمانی که به آن کارها اختصاص می‌دهید کوچک یا بزرگ‌تر کنید. مثلا اگر بیشتر از آنکه استراحت کنید، کار می‌کنید، دایره مربوط به‌کار کردن را بزرگ‌تر ترسیم کنید.

▪️حالا به احساس خود درباره این‌کارها فکر کنید و ببینید آیا انجام‌دادن آنها را دوست دارید یا خیر. شما همچنین می‌توانید آنها را نسبت به علاقه‌مندی‌تان از یک تا سه درجه‌بندی کنید.

▪️در یک صفحه دیگر یک دایره بزرگ رسم کنید، سپس آن را به سه بخش تقسیم کنید که نشان‌دهنده احساسات سه‌گانه شما نسبت به کارهای‌تان است:
یک بخش مربوط به کارهایی که دوست دارید انجام دهید. یک بخش برای کارهایی که دوست ندارید انجام دهید و یک بخش هم اختصاص به کارهایی دارد که نسبت به انجام آنها احساس خاصی ندارید.

همین کار را می‌توانید در مورد کارهایی که در طول ماه یا سال انجام می‌دهید تکرار کنید.

نویسنده: کارل استایب
کتاب: Work happy now

اشتباهی که بنجامین فرانکلینهرگز فراموش نکرد!

اشتباهی که بنجامین فرانکلینهرگز فراموش نکرد!

بنجامین فرانکلین در هفت‌سالگی سخت عاشق یک سوت شده بود. اشتیاق او برای خرید سوت به‌ قدری زیاد بود که یک ‌راست به مغازه اسباب‌بازی ‌فروشی رفت و هرچه سکه در جیبش داشت، روی پیشخوان مغازه ریخت و بدون آن‌که قیمت سوت را بپرسد همه سکه‌ها را به فروشنده داد! فرانکلین هفتاد سال بعد برای یک دوست نوشت: سوت را گرفتم و به خانه رفتم و آن‌قدر سوت زدم که همه کلافه شدن! اما خواهر و برادرهای بزرگم متوجه شدن که برای یک سوت پول فراوان پرداخته‌ام؛ و اساسى به من خندیدند…

اوقاتم عجیب تلخ شده بود، و از ته دل گریه می‌کردم. سال‌ها بعد که فرانکلین سفیر آمریکا در فرانسه و شخصیت معروف و جهانی شد هنوز آن را فراموش نکرده بود و می‌گفت: همان‌طور که بزرگ شدم و قدم به دنیای واقعی گذاشتم، اعمال انسان‌ها را دیدم و متوجه شدم بسیاری از آن‌ها بهای گزافی برای یک سوت می‌پردازند. بخش اعظم ناراحتی افراد با ارزیابی غلط آن‌ها از ارزش واقعی چیزها فراهم آمده است.
بدبینى، ناامیدى، کم‌تحمل بودن، غصه خوردن، تردیدها و انتخاب‌ها، اختلافات خانوادگی، مشاجره‌ها، بحث‌وجدال بر سر مسائلی که حتی ارزش فکر کردن ندارند. همه سوت‌هایی هستند که بیشتر افراد با ندانستن بهای گزافی برایش می‌پردازند…

چگونه می‌توان از استرس به‌طور موثری سود برد؟

🔸افراد این توانایی را دارند که جهت پیشرفت از انرژی موجود در استرس استفاده کرده و آن را به موفقیت تبدیل کنند. استرس معمولا با احساس خوبی همراه نیست، اما باید باور کرد که در نهایت می‌تواند نتایج مثبتی به دنبال داشته باشد.

🔸هدف از داشتن استرس این است که افراد بتوانند از حوادث به آرامی عبور کنند. انسان‌ها هرگز خلاقانه‌تر از زمانی نیستند که تحت استرس قرار می‌گیرند؛ زیرا تقریبا هرکاری می‌کنند تا از استرس خلاص شده و بار دیگر آرامش را تجربه کنند.
اگر نسبت به استرس واکنش شدیدی نشان دهید، مطمئنا میزان آن بیشتر شده و مشکلات جدی‌تری پیش می‌آید. برای اینکه بتوان از استرس به‌طور موثری سود برد باید با حفظ آرامش، به استفاده از بهترین استراتژی‌هایی فکر کرد که از شدت مشکلات بکاهد؛ همچنین موفقیت و پیشرفت فرد را تضمین کند.
هر اندازه استراتژی‌های بیشتری یاد بگیرید و به‌کار ببرید، برای مواجهه با چالش‌های احتمالی در آینده از آمادگی بیشتری برخوردار خواهید بود و میزان موفقیت را افزایش می‌دهید.

🔸هنگامی که افراد استرس بیش از حدی را متحمل می‌شوند، مجبور هستند تا برای درخواست کمک، مشاوره و حل مشکلات از دیگران کمک بخواهند. زمانی که دیگران را در چالش‌های خود درگیر می‌کنید، نه‌تنها سریع‌تر و کارآمدتر می‌شوید، بلکه متوجه چگونگی حل و فصل مشکلات از سوی دیگران نیز می‌شوید. در واقع این یک هدیه ارزشمند است که می‌توانید راهکار‌های جدیدی را برای رفع مشکلات احتمالی بیاموزید. مشکلاتی که پیش از این، حتی به عنوان مشکلات به آنها فکر هم نمی‌کردید.
علاوه‌بر این زمانی که فشار استرس را با دیگران قسمت می‌کنید، احتمال اینکه بیش از حد خسته و فرسوده شوید به مراتب کمتر است.

🔸هیچ عاملی بیشتر از یک طرز فکر منفی که به علت قرار گرفتن در شرایط تنش‌زا به وجود می‌آید، مانع موفقیت افراد نمی‌شود.
اگر می‌خواهید از استرس به بهترین نحو استفاده کنید، باید از سیگنال استرس به‌عنوان یادآوری‌ها کمک بگیرید تا بتوانید تفکر مثبتی را برگزینید.
اینکه از استرس برای موارد مثبت یا منفی استفاده کنید به خود فرد بستگی دارد. چگونگی پاسخ به اتفاقات پیرامون یک انتخاب است. نتیجه داشتن طرز فکر منفی هرگز اتفاقات خوب و مثبتی نیست. به همین دلیل، لحظاتی که استرس را تجربه می‌کنید، به اندازه‌ای اعتقادات مثبت را در خود تقویت کنید تا بتوانید تمرکز کافی بر یافتن راه‌حل‌های ممکن برای حل مشکلات را داشته باشید.

منبع: Entrepreneur

۱۰۰ مسئله اصلی ایران براساس پژوهش «آینده‌پژوهی ایران ۱۳۹۶»

در این پژوهش که از مهرماه سال ۱۳۹۵ در مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری آغاز شد، مسائل ایران در سال ۱۳۹۶ شناسایی و در نهایت ۱۰۰ مسئله ایران به شرح زیر معرفی شده است:

۱. ضرورت اصلاحات ساختاری اقتصادی
۲. بحران تامین آب
۳. بیکاری
۴. فساد سیستمی
۵. ناامیدی درباره آینده
۶. سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی
۷. بحران ریزگردها
۸. پیامدهای بحران آب
۹. فقر و نابرابری
۱۰. رکود / رونق اقتصادی
۱۱. بی‌تفاوتی اجتماعی
۱۲. سرمایه‌‌گذاری اقتصادی داخلی و خارجی
۱۳. ناکارایی‌های نظام قضایی
۱۴. اخلاق عمومی
۱۵. بحران آلودگی هوا
۱۶. امنیت روانی و اجتماعی
۱۷. انتخابات ۱۳۹۶
۱۸. اختلاف نظرهای کلان حاکمیتی
۱۹. حقوق اساسی و شهروندی
۲۰. کارکردهای اجتماعی فضای مجازی
۲۱. بحران بانک‌ها
۲۲. قضاوت افکار عمومی درباره عملکرد حاکمیت
۲۳. پایداری برجام
۲۴. نزاع‌های سیاسی جریان‌های قدرت
۲۵. مسائل صداوسیما
۲۶. قاچاق و فربگی اقتصاد زیرزمینی
۲۷. تخریب تنوع زیستی، مسائل جنگل‌ها و گونه‌های زیستی جانوری
۲۸. امنیت نرم
۲۹. مسائل سلامت روان
۳۰. بی‌توجهی به پایداری زیست‌محیطی
۳۱. تخریب منابع koo مشکلات سلامت ناشی از آلودگی‌های گوناگون
۳۳. نزاع‌های آب بر سر انتقال آب در داخل ایران و با کشورهای همسایه
۳۴. اختلافات درون‌حاکمیتی درباره مسائل فرهنگ
۳۵. فساد و تقلب علمی
۳۶. پیامد‌های تغییرات اقلیمی برای ایران
۳۷. سوء مصرف مواد
۳۸. ضرورت بهره‌وری انرژی و توجه به انرژی‌های نو
۳۹. آلودگی‌های آب
۴۰. چالش‌های نظام سلامت
۴۱. امنیت نظامی
۴۲. کالایی‌شدن علم و به‌محاق رفتن عدالت آموزشی
۴۳. تحولات اجتماعی آموزش عالی
۴۴. بازار جهانی انرژی
۴۵. تمرکزگرایی در تهران
۴۶. تعدد نهادهای سیاست‌گذار و مجری در حوزه علم، دانش و آموزش
۴۷. قطبی‌شدگی جامعه
۴۸. طرح تحول سلامت
۴۹. ناکارآمدی مدیریت بازیافت و مسائل ناشی از انبوه زباله‌ها
۵۰. مشکلات سلامت ناشی از سبک زندگی جدید
۵۱. سیاست‌های خصوصی‌‏سازی و پیامدهای آن
۵۲. چالش‌های توسعه گردشگری
۵۳. چالش‌های مراجعان سلامت و بیماران
۵۴. حاشیه‌نشینی شهری
۵۵. برنامه ششم توسعه
۵۶. مسائل دارو
۵۷. تورم
۵۸. مسائل ازدواج
۵۹. بحران کنش جمعی در حوزه محیط‌زیست
۶۰. مسائل معلمان
۶۱. بحران‏ اداره کلان‏شهرها
۶۲. سیاست خارجی دولت ایالات متحده امریکا
۶۳. بودجه دولت
۶۴. مرکزگریزی از الگوهای هنجاری رسمی
۶۵. پر رنگ شدن اقتصاد فرهنگ
۶۶. چالش‌های رابطه علمی ایران با جهان
۶۷. ضرورت توسعه نوآوری و فعالیت‌های دانش‌بنیان
۶۸. حجم بالای بدهی‌های دولت
۶۹. حرکت به سمت پیری جمعیت
۷۰. مسائل دانش‌آموزان
۷۱. فقدان سواد رسانه‌ای
۷۲. تقابل ایران و عربستان سعودی
۷۳. بحران صندوق‌های بازنشستگی
۷۴. اعتراض‌ها
۷۵. چالش‌های قومی
۷۶. نزاع‌های هویتی
۷۷. تغییر الگوی خانواده
۷۸. رکود مسکن
۷۹. تغییر الگوی بیماری و شیوع بیماری‌های مزمن
۸۰. گسترش افشاگری و درز اطلاعات
۸۱. مشکلات زیرساختی ناوگان حمل و نقل
۸۲. مناقشات حقوق زنان
۸۳. گسترش ریسک‌پذیری جنسی
۸۴. نقش‌آفرینی منطقه‌ای روسیه
۸۵. تحولات دینداری ایرانیان
۸۶. مسائل نسلی
۸۷. توسعه انفجاری بازار فناوری اطلاعات
۸۸. مخاطرات امنیتی گروه‌های تکفیری
۸۹. تغییر ترجیحات مردم در حوزه سلامت
۹۰. جایگاه مرجعیت دینی
۹۱. مسائل دانشگاه آزاد
۹۲. مسائل شبکه‌های ماهواره‌ای
۹۳. سهم کشاورزی در رشد تولید ناخالص داخلی
۹۴. ضرورت نوسازی شهری
۹۵. برملاشدن مشکلات ساختاری آموزش عالی برای افکار عمومی
۹۶. تحولات مناطق کردنشین کشورهای منطقه
۹۷. بهره‌برداری از شبکه ملی اطلاعات
۹۸. سرنوشت سوریه
۹۹. تقابل کسب‌وکارهای نوپا و سنتی
۱۰۰. گسترش اختلافات میان‌فرهنگی در سطح جهانی

“دم به دنبال سر می رود”

🌀این جمله را از ماتسوشیتا – مدیر موفق و نامدار کمپانی ژاپنی پاناسونیک – قرض کرده ام. مشابه این جمله حکیمانه را “پیتر دراکر” هم گفته است. آنجا که میگوید: “روح هر سازمان از بالا در آن دمیده میشود”

🔺مافوقها نقش زیادی را در امر فرهنگ سازی در سازمانها بر عهده دارند. مافوق باید شخصیت یکپارچه داشته باشد. گفتار و رفتار او باید یکپارچه باشد. نمیتوانیم حرف هایی بزنیم یا شعارها و معیارهایی را مطرح کنیم و از کارکنان، انتظاراتی داشته باشیم، اما خودمان به آن حرفها و شعارها عمل نکنیم و آن انتظارات را برآورده نسازیم. بعنوان مثال، وقتی از ضرورت صرفه جویی حرف میزنیم و از کارکنان سازمان میخواهیم که کمربندها را سفت کنند، سیاست ریاضت اقتصادی را بپذیرند و کمبودها را تحمل کنند، خودمان هم نباید ریخت و پاش های قبلی را ادامه دهیم.

🔺مدیران و سرپرستان را از شمول مقررات و دستورالعمل ها و محدودیت ها مستثنی نکنیم. بر عکس، آنها باید بیش و پیش از کارکنان مشمول این ضوابط باشند. آنها در این موارد الگوی سایرین هستند. آنها متولی امامزاده هستند و باید احترام امامزاده را نگه دارند، در غیر اینصورت نمیتوانند از دیگران چنین انتظاری را داشته باشند.

📢بارها به مدیران محترم گفته ام که حرفهای خوب و شعارهای زیبای کمتری را به زبان بیاورید و در این کار افراط و اغراق نکنید، اما به شعارهای معدود و محدودی که میدهید، عمل کنید. کارکنان از شنیدن حرف های خوب و شعارهای زیبا که توسط مدیران گفته میشود، ولی اجرا نمیشود، خسته شده اند و در قبال آنها واکسینه شده اند. این حرف ها و شعارها بی اثر شده است و گاها اثر معکوس دارد.

📣📣هیچ چیز برای اعتبار یک مدیر و اعتماد کارکنانش به او بدتر از آن نیست که کارکنان، بین رفتار و گفتار او تناقض ببینند.

به نقل از دکتر بهزاد ابوالعلایی

⭕️ ۸ نکته طلایی از پیتر دراکر برای تغییر دنیای شما :

🔻نکته اول: انجام کارهای درست خیلی مهمتره از اینکه کارها به درستی انجام بشه.
🔻نکته دوم: اگه به دنبال یک چیز جدید هستید باید انجام چیز قبلی رو متوقف کنید.
🔻نکته سوم: هیچ چیز غیرمفیدتر از این نیست که اساسا” کاری رو که نباید انجام بدین به بهترین نحو انجام بدین.
🔻نکته چهارم: چیزی بهبود پیدا می کنه که اندازه گیری بشه.
🔻نکته پنجم: نتایج از تشخیص و عملیاتی کردن فرصت ها بدست می آیند نه از حل و فصل مشکلات
🔻نکته ششم: بسیاری از اوقات چیزی که مدیریت نامیده میشه فقط شامل مشکل کردن انجام کارهاست.
🔻نکته هفتم:کسانیکه ریسک نمی کنند، معمولا در طی یکسال تقریبا” مرتکب دو اشتباه بزرگ می شوند و کسانی هم که ریسک می کنند معمولا در هر سال تقریبا” مرتکب دو اشتباه بزرگ می شن.
🔻نکته هشتم: مدیریت یعنی انجام کارها به درستی در حالیکه رهبری یعنی انجام کارهای درست.

همدلی

🔴مهارت همدلی(SYMPATHY)

همدلی یکی از مهارتهایی است که از طریق آن میتوان به شناخت بیشتری از دیگری دست یافت. برخی از محققین ارتباطات انسانی بر این اعتقادند که همدلی توانایی ویژه ای است که از طریق آن می توان به نگرش فرد مقابل خویش یا بعبارت دیگر مخاطب خویش پی برد و دنیا را از دریچه چشم او نگریست.
🌟بسیاری از افراد تصور می کنند که همه یا اکثر مردم پدیده ها و مسایل را همانگونه که آنها میبینند و در نظر دارند ،می بینند و در نظر دارند. اما بین ادراک افراد با یکدیگر تفاوت چشم گیری وجود دارد .افراد پدیده ها را همانند هم نمی بینند و درک نمی کنند .هر یک به فراخور حال خویشتن و عوامل حاکم بر خود آنها را درمی یابند .
اگر ما علاقمند به درک بیشتر دیگری و تفهیم و تفاهم با او باشیم،نیاز به شناخت این تفاوتها داشته و می باید در تشخیص و شناخت تجربه های او تلاش کنیم نه فقط آنچه خود در ذهنیت خود داریم.
🌟”بوچنر “و ” کلی” در یکی از نوشته های خود در مورد همدلی نوشته اند که عبارت است از:
“جوهر اصلی تمامی فراگرد ارتباطات”

ارتباطات انسانی /”دکتر علی اکبر فرهنگی”

۱۰لازمه موفقیت که هیچ ربطی به هوش شما ندارد

هرکس تعریف مخصوص خود را برای «موفقیت» دارد؛ ولی بخش مشترک همه این تعاریف عبارت است از تاثیر بزرگی که روی هزاران انسان می‌گذاریم؛ به این معنی که از لحاظ احساسی آنها را تحت تاثیر قرار می دهیم.
اگر به موفقیت دست یافتید؛ قطعا روی هزاران یا شاید هم میلیون‌ها آدم تاثیرگذار خواهید بود و باعث می‌شوید که به نحوه خاصی رفتار یا عمل کنند. من این لیست را از خصوصیات افرادی تهیه کرده‌ام که دقیقا به این مرحله از موفقیت رسیده‌اند.

⭕️طولانی‌مدت فکر می‌کنید
هیچ‌کس یک شبه ره صد ساله را طی نمی‌کند. برای کسب اعتبار به سالها وقت نیاز دارید. اگر حاضر نیستید چند سال از عمرتان را صرف کاری که برایش تلاش می‌کنید، بگذارید ایده شما به جایی نمی‌رسد.

⭕️ به دنبال «پول» هستید
فرقی ندارد؛ از هر زاویه‌ای که نگاه کنید پول است که دنیا را می‌گرداند. شاید قوانینی وجود داشته باشند که بتوان از آنها چشم‌پوشی کرد ولی از قانون پول هرگز.
برای موفقیت شما باید چیزی خلق کنید که به زندگی مردم بها بدهد و برای اینکه قدر آن را بدانند باید به ازایش پول پرداخت کنند.
از به دست آوردن پول شرمنده نباشید، اینگونه بیشتر می‌توانید به بقیه کمک کنید.

⭕️به افرادی که می‌خواهید روی آنها موثر باشید؛ واقعا اهمیت می‌دهید.
این خصوصیت، واضح است. حتی هنگامی که میلیون‌ها انسان را در آن واحد تحت تاثیر قرار می‌دهید، هر یک از آنها را به‌عنوان یک فرد در نظر می‌گیرید. چیزی که خلق می‌کنید تا زمانی که نمی‌دانید برای چه کسی است؛ به‌درد نخور است.

⭕️ روی کارهایی تمرکز می‌کنید که دستمزد ساعتی‌شان رقم بالایی دارد.
شغل‌ها انواع مختلفی دارند. جراحان، وکلا و مدیران ارشد دستمزد بسیار بالایی دارند. چون مشکلی که حل می‌کنند قیمت بالایی دارد یا بسیار ارزشمند است. زمانی که به موفقیت دست می‌یابید، در واقع این اثر را چند برابر می‌کنید و همچنین مشکل بزرگی را حل می‌کنید. به همین علت دستمزد و ارزش کار شما بسیار بالا است.

⭕️ دنبال جواب «نه» هستید
واقعیت این است که تا زمانی که جواب «نه» نگرفته‌اید، مذاکره شروع نشده است. برخی نه می‌توانند «نه» بگویند و نه «بله». اینها افرادی نیستند که به شما کمکی بکنند. همچنین کسانی که به همه‌چیز جواب مثبت می‌دهند؛ معمولا در حال پنهان کردن چیزی هستند. پس به دنبال «نه» بروید. این زمانی است که می‌فهمید بالاخره دارید رشد می‌کنید.

⭕️ هر هفته رشد می‌کنید
افراد موفق دائما در حال رشد هستند. شما هرگز به موفقیت نهایی نمی‌رسید بلکه به رشد خود ادامه می‌دهید. شما یک شبه به موفقیت عالی نمی‌رسید.

⭕️پنج نفر از دوستان شما نفوذگر هستند
افرادی که دور خودتان جمع کرده‌اید، مجموعه شما را تشکیل می‌دهند. مشخصا همه افراد متفاوتی هستید ولی هیچ‌کس به تنهایی موفق نمی‌شود. شناخت افرادی که مسیری طولانی را طی کرده‌اند؛ تنها میانبری است که می‌تواند شما را به موفقیت هدایت کند. آنها نفوذگر هستند و با شناساندن شما به دنبال‌کننده‌هایشان کار شما را راحت‌تر می‌کنند. به همین خاطر بسیار مهم است که متوجه باشید با چه کسانی هم‌ردیف قرار می‌گیرید.

⭕️دیگران دائما در حال دلسرد کردن شما هستند
این افراد بیشتر از هر کس دیگری به فکر شما هستند. آنها نمی‌خواهند که شما آسیب ببینید، پول یا وقتتان را هدر دهید و در آخر هم ناامید شوید. اگر دیگران سعی می‌کنند مانع شما شوند، نشانه خوبی است. چون شما در راه درست قرار گرفته‌اید و موفق خواهید شد. چیزهایی که هیچ سقفی ندارند هیجان‌انگیزترند و همچنین ترسناک برای کسانی که امنیتشان را دوست دارند.

⭕️ روی مشکل تمرکز می‌کنید؛ نه محصول
اگر به دنبال موفقیت هستید این ترتیب «میم»هایی است که باید به خاطر بسپارید: مشکل، مردم، محصول
هرکاری که می‌خواهید انجام دهید اگر روی مشکل تمرکز کنید موفقیت برای شما اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. لازم نیست جواب همه چیز را بدانید.

⭕️ راکد ماندن شما را می‌ترساند
شما را نمی‌دانم ولی تصور اینکه ۱۰ سال دیگر همان‌جایی باشم که اکنون هستم مرا می‌ترساند. اینکه هیچ‌کس نباشم وقتی می‌توانستم کسی باشم مرا می‌ترساند. این ترس از «چه می‌شد اگر» می‌آید.

بیایید صادق باشیم؛ همه ما پتانسیل داریم و می‌خواهیم کسی باشیم ولی اینکه “چقدر می‌خواهیم به آن تبدیل شویم” است که به کارهای ما از امروز شکل می‌دهد.
چه باور کنید چه نه، هستند افرادی که فقط با خیالبافی درباره چیزی که میخواهند راضی هستند. از تصوراتشان هیجانزده می‌شوند ولی دوباره به سرگرم کردن خود با اینستاگرام می‌پردازند.
آخرین چیزی که می‌خواهم اینست که یک روز بیدار شوم و ببینم که ۴۳ ساله‌ام دو فرزند دارم که دیگر فکر نمی‌کنند پدرشان بهترین مرد دنیاست و همسری که قبول کرده است شریک اشتباهی را برای خود انتخاب کرده است.

نویسنده: Johnson Kee

مقیاس پدر ی دیک (FS)

مقیاس پدر ی دیک (FS)

The Fatherhood Scale

 در ی دهه گذشته، تحقیقات علمی در مورد پدران انجام شده است که  هم   و هم دانش و فهم ما از تأثیر  پدر و مادر بر زندگی افزایش داده است((Marsiglio, Amato, Day, & Lamb,2000

جان گاتمن می‌گوید: وجود پدر فقط به‌معنای دستیار مادر نیست. براساس تحقیقات پژوهشگران، پدران به‌طور عمده از طریق بازی بر فرزندان خود تاثیر می‌گذارند. پدرها درصد زیادی از وقتشان را در کنار کودک به‌بازی اختصاص می‌دهند.در حالیکه  بر نقش ارتباط پدر با کودک تاکید فراوانی صورت گرفته است ولی  بر چگونگی کیفیت ارتباط پدر با کودک و میزان تاثیر آن تحقیق و تاکید چندانی صورت نپذیرفته است(رحمتیان و همکاران، ۱۳۹۵). لذا تحقیق در این زمینه ضروری است و برای انجام ابزار تحقیق در این زمینه بسیار کم می باشد بر این اساس مقیاس  پدر ی دیک که ابزار مناسبی در این زمینه می باشد ترجمه شد. این مقیاس یک پرسشنامه ۶۴ سوالی است که ۹ نقش پدری را مورد سنجش قرار می دهد.

همراه با ۲ مقاله مرتبط  رایگان

این پرسشنامه دارای روایی و پایایی و روش نمره گذاری و کلید تصحیح جواب ها و در قالب نرم افزار ورد نوشته شده و قابل ویرایش است.

برای مشاهده لیست همه ی  پرسشنامه های استاندارد لطفا همین جا روی پرسشنامه استاندارد  کلیک فرمایید.

برای دسترسی به مطالب جالب در مورد موفقیت در زندگی و کسب و کار روش تحقیق، SPSS، انواع پرسشنامه و همچنین آگاهی از به روز شدن سایت در کانال تلگرامی ما عضو شوید.

کانال تلگرام

قانون گرشام

🔴”مدیران بد، مدیران خوب را از میدان به در میکنند”

سر توماس گرشام، مشاور مالی ملکه الیزابت در اواسط قرن شانزدهم میلادی بود. در آن دوران، سکه هایی با کیفیت و عیار بالا و سکه هایی با عیار پایین تر ولی با ارزش اسمی یکسان، مورد استفاده قرار میگرفتند. البته، برای مردم عادی تمیز و تشخیص آنها از یکدیگر آسان نبود، اما متخصصین میتوانستند آنها را تمیز دهند.

گرشام به ملکه الیزابت تذکر داد که رواج این دو سکه به صورت همزمان در حالی که ارزش اسمی آنها یکسان است، باعث میشود که پول های خوب توسط مردم در منازل نگهداری یا ذوب شده و به خارج از کشور صادر گردند و از گردونه مبادلات خارج شوند و مردم فقط پولهای بد را مورد استفاده قرار دهند؛ به عبارت دیگر، اصطلاحا پول بد پول خوب را از بازار خارج میکند. بعدها این قانون به نام “قانون گرشام” معروف گردید.

🔸🔸 مصداق این قانون جالب درباره مدیران نیز صادق است.
در جوامعی که فساد و عدم شفافیت زیاد است، مدیران بد مدیران خوب را از میدان به در میکنند؛
زیرا در جامعه ای که شفافیت و شایسته سالاری حاکم نباشد، بهایی که جامعه برای مدیران لایق قائل میشود (ارزش اسمی مدیران لایق و اندیشمند و متعهد)، در بهترین حالت همانند مدیران نالایق و غیرمتعهد است، لذا صندلی های مدیریت های کلان از این مدیران لایق خالی شده و برای مدیران نالایق کنار گذاشته میشود.
از طرف دیگر، دسیسه‌ها و تلاش های مدیران غیر متعهد برای کسب این کُرسی ها، خروج مدیران پرتلاش و لایق و متعهد را تسریع می‌بخشد.